92/02/26
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه 53/نامه ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53
مقدم شما مهمانان بزرگوار را گرامي مي داريم برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و بسيجي و قرآني را ارج مي نهيم از خداي سبحان مسئلت ميكنيم كه همه علاقه مندان به قرآن و عترت مخصوصاً شما را از فيض ماه پربركت رجب برخوردار بفرمايد و توفيق قرائت و تلاوت آيات قرآن و ادعيه اين ماه را به همه ما مرحمت بفرمايد و امشب كه ليلة الرغائب است رغبت ما با رهبت ما هماهنگ باشد هم از قهر و جلال خدا راهب باشيم، هم به مِهر و جمال خدا راغب باشيم، هم به ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[1] رغبت يعني ميل كنيم نه آرزو.
ليلة الرغائب به معناي شب آرزوها نيست، شب رغبت ها و گرايش ها و مجذوب شدن هاست آن انجذاب و گرايش و ميل و شوق را ميگويند رغبت، در برابر رهبت، خداي سبحان جنّاتي دارد كه ما را به آن ها ترغيب كرده است و براي روح ما هم بهشتي دارد كه ما را به آن هم ترغيب كرده است در بخش پاياني سورهٴ مباركهٴ «قمر» چنين آمده ﴿إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ﴿54﴾[2] فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ﴾ يعني مردان باتقوا بهشتي دارند همين ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[3] است جسم است بدن است و لذايذ مادي كه در آن نهرِ عسل جاري است نهرِ آب جاري است نهر شير جاري است نهر خمر جاري است اين انهار چهارگانه در اين بهشت هست. يك بهشت ديگري دارد كه آن براي روح ماست اين را با واو عطف بيان نكرده فرمود: ﴿إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ﴿54﴾[4] فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ﴾ نه «و في» ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ﴾[5] آن جنّت براي روح ماست براي جان ماست كه نزد خدا قرار بگيريم اوساط اهل ايمان، رغبتشان در ليلة الرغائب به ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[6] است اوحدي از اهل ايمان گذشته از اين كه ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾ را طالب هستند ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ﴾[7] را هم مورد رغبت و ميل و گرايش و انجذاب خود قرار مي دهند آنگاه درباره چنين گروهي گفته مي شود: ﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾[8] هم جنّت بدن است هم جنّت جان است هم لذّت روح است هم لذّت تن است كه (ان شاء الله) در ليلة الرغائب به اين رغبت ها بار مي يابيم چه اين كه (خداي ناكرده) اگر كسي گرفتار هراس و رهبت شد او هم دو جهنم دارد جهنمي است كه جسم را مي سوزاند كه در سورهٴ مباركهٴ «نساء» مشخص شده است كه خدا هم را از آن حفظ بكند فرمود: ﴿كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ﴾[9] كه اين پوست و جسم و بدن را مي سوزاند يك عذاب معنوي است كه روح را مي سوزاند كه ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ﴿6﴾[10] الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ﴾ مستحضريد كه رسوايي، بي آبرويي اينها عذاب روح است سوخت و سوز پوست و جسم، عذاب بدن است اين كه فرمود: ﴿لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[11] رسوايي يك عذاب دردناك دروني است آن دو بخش مربوط به رهبت است كه ما بايد راهب و هراسان و گريزان باشيم، دو بخش اوّلي كه مربوط به جسم و جان ماست كه ﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾[12] مربوط به رغبت است كه (ان شاء الله) به اين سمت راغب باشيم.
در مسائل اخلاقي كه بخش اول بحث ما بود قبل از ورود در شرح نهج البلاغه به اين نتيجه رسيديم كه انسان اگر بخواهد طاهر و طيّب باشد بايد اولاً هدف خلقت را بشناسد و ثانياً خود را با آن هماهنگ كند. خداي سبحان مائده و مأدبه اي خلق كرد ملفّق از اجرام و اجسام از يك سو كه مُلك است و ملكوتيان از سوي ديگر، فرشته هايي خلق كرد معارفي خلق كرد مقاماتي خلق كرد آسمان و زميني هم خلق كرد آسمان را با راه شيري و منظومه شمس و قمر و امثال اين ها را آفريد، زمين را هم با منابع طبيعي و امثال ذلك خلق كرد. كلّ اين مجموعه را به عنوان سفره آماده براي ما خلق كرد فرمود ما اين ها را براي شما خلق كرديم تسخير كننده خداست نه ما ولي براي ما تسخير كرده يعني راه بهره برداري از آسمان و زمين را به ما آموخت كه ﴿سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾[13] [14] براي اين كه از مجموعه آسمان و زمين طرْفي ببنديم ما را كَوْنِ جامع قرار داد ما مي شويم جامع، جهان مي شود مجموع، در جهان، ملكوت هست (يك) مُلك هست (دو) ما را جامع مُلك و ملكوت خلق كرد به ما بدن داد كه ملكي است و جان داد كه ملكوتي است فرمود: ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾[15] [16] جان را به دو منظور عطا كرد يكي اين كه با ملكوتيان رابطه داشته باشيم با فرشته ها گفتگو داشته باشيم چيزي به آن ها بگوييم آن ها چيزي به ما بگويند كه ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ﴾[17] از طرفي هم درايت و تدبير و مديريت جهان را به وسيله روح بايد انجام بدهيم اين روح دو خاصيت دارد؛ براي اين كه ابزار كار داشته باشيم با سماوات و ارض رابطه داشته باشيم به ما بدن داد اين بدن براي آن است كه با بدنه عالَم تماس بگيريم يعني زمين و آسمان و ما بينهما، آن جان براي دو منظور است يكي تدبير اين نظام، يكي ارتباط تنگاتنگ با فرشته ها. مرحوم كليني (رضوان الله عليه) در جلد هشت كافي در روضه كافي از وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) نقل كرد وقتي اصحاب روزانه به خدمت حضرت مي رفتند حضرت اين ها را به دو درس آشنا ميكرد يكي درس ظاهري روزها كلاس روزانه، يكي هم درس شبانه، درس روزانه همين بود كه در مسجد حضرت مي رفتند معارف را ياد ميگرفتند درس شبانه يعني كسي كه ميخوابد ميخواهد بيدار بشود نه مثل ما كه ميخوابيم كه بخوابيم آن كسي كه پرخور است و بدخواب است و نه رو به قبله ميخوابد نه با دعا مي خوابد نه مي فهمد خواب يعني چه او خوابِ خوب نمي بيند وقتي كلاس درس شبانه را براي شاگردان خاصّ خود باز كرد فردا از اين ها سؤال ميكرد «هَلْ مِنْ مُبَشِّرَاتٍ»[18] ديشب چه ديديد، آن ها موظف بودند كه رؤياهاي خود را و آن چه شب ها در ملكوت مي بينند در پيشگاه حضرت بيان كنند كه ما ديشب اين را ديديم. كلاس شبانه بالاتر از كلاس روزانه است آنكه ميخوابد كه بخوابد او خواب است او مصداق «النَّاسِ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»[19] است تا نمرد بيدار نمي شود اما آن كه مواظب روزش بود مواظب دهنش بود مواظب زبان و چشمش بود مواظب غذايش بود نه غذاي شبهه ناك در دهن ريخت نه حرف شبهه ناك از دهن بيرون داد چنين آدمي توفيق پيدا ميكند رؤياي خوبي داشته باشد حضرت روز كه مي شد محصول كلاس شبانه را از آن ها طبق نقل مرحوم كليني سؤال ميكرد كه ديشب چه ديديد آن جانِ ملكوتي ما اين بدن را در رختخواب ميگذارد با فرشته ها رابطه برقرار ميكند بسياري از معارف در رؤيا نصيب بندگان صالح و كامل مي شود مي فرمود: «هَلْ مِنْ مُبَشِّرَاتٍ»[20] مُبشّره اصولاً چيزي است كه صفت است محذوف را ذكر نميكنند وقتي گفتند مبشّره يعني رؤياي مبشّره در كتاب ها در بخش رؤيا آن موصوف را اصطلاحاً ذكر نميكنند ميگويند مبشّره فلان يعني رؤياي مبشّره، حضرت فرمود مبشّره شما چه بود ديشب در عالَم رؤيا چه چيزي ديديد، پس جاني به ما داد براي دو منظور؛ يكي تدبير و مديريت و درايت كلّ اين نظام يكي هم حشر با اين فرشته ها بدن را به ما داد كه ابزار كار باشد اگر ما بخواهيم با زمين و زميني با آسمان و آسماني تماس بگيريم بالأخره بدن ميخواهيم پس اين بدن براي آن است و اگر كسي اين جان و جسم را در راستاي صحيح و با رغبت صحيح و سالم به كار برد مي شود ﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾[21] ﴿وَمِن دُونِهِمَا﴾[22] هم ﴿جَنَّتَانِ﴾ و بهشت ها فراوان اند ولي بخشي بالأخره براي جان انسان است بخشي براي جسم اگر انسان (خداي ناكرده) بي راهه رفته جهنم هم دو قسم است در بيانات نوراني رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) آمده كه بالاي قَليب بدر كه اجساد مشركان را در آن چاه انداخته بودند با آن ها سخن گفت كه ما آن چه خدا به ما وعده داد يافتيم «هل وجدتم ما وعد ربكم حقا»[23] [24] برخي ها ميگفتند شما با كشته هاي بدر كه در چاه انداختيد حرف مي زنيد فرمود: «ما أنتم بأسمع لما أقول منهم» اين طور نيست كه شما حرف هاي مرا بهتر از آن ها بشنويد آن ها هم كاملاً مي شنوند خب آن ها بدنشان را از دست دادند جانشان را با يك بدن برزخي الآن دارند تا در قيامت به آن بدن اصلي برگردند فرمود اين ها الآن حرف هاي ما را مي شنوند وجود مبارك حضرت با مرده هاي تبهكار حرف زد همين كار را وجود مبارك حضرت امير بعد از جريان جمل انجام داد با تبهكاراني كه در جبهه جنگ عليه امام زمانشان ميجنگيدند حرف زد[25] آن ها با روحشان معذّب اند به عذاب روحي، با جسمشان معذّب اند به عذاب جسماني.
غرض اين است كه هر دو بخش براي ما هست اخلاق براي هر دو قسمت جسم و جان هست كه ما (ان شاء الله) بتوانيم هم ﴿إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ﴾[26] را ادراك كنيم هم ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ﴾[27] را ادراك كنيم منتها همّت ها فرق ميكند بعضي ها سعي ميكنند همان محدوده اي كه هستند آن را حفظ كنند و سالم باشند برخي ها ميكوشند كه از آن محدوده به در بيايند فضاي بازتري را ادراك بكنند شما مي بينيد اين تخم مرغ ها خيلي فرق ميكند يك تخم مرغ بالأخره تلاش و كوشش ميكند كه در درون آن پوسته تخم كه هست سالم بماند ولي يك تخم مرغ امكانات پيدا ميكند تربيت نصيبش مي شود اين پوست را مي شكند و به صورت يك جوجه از اين پوست در ميآيد و به تعبير شيخنا الاستاد مرحوم حكيم الهي قمشهاي ميفرمود: «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد»[28] اين طاووس وقتي مي خواهد از اين تخم در بيايد آنجا ديگر سخن از بال و پر رنگارنگ و زيبايي مطرح نيست اما وقتي كه آن پوست را شكست و در آمد مي شود طاووس و بال و پر زيبا پيدا ميكند ما هم اگر از اين پوسته در بياييم مي شويم پرنده، حضرت رسول (صلّي الله عليه و آله و سلّم) به شاگردانش فرمود اگر شما مواظب بيداريتان باشيد «لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلَائِكَةُ»[29] با فرشته ها مصافحه خواهيد كرد وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) در آن نامه اي كه برخي از مفاخر خانوادگي شان را مرقوم فرموده بودند، فرمودند خيلي ها مي روند جبهه جنگ و خيلي ها جانباز مي شوند اعضا و جوارحشان را از دست مي دهند اما از خاندان ما اگر كسي رفت و در جبهه دستش را از دست داد خداي سبحان به او بالي مرحمت ميكند كه مي شود «الطّیّارُ فِی الجَنّهِ»[30] اين مي شود جعفر طيّار خب اين جعفر طيّار دو دستش را داد جانباز شد در برابر آن دو بال گرفت نظير ﴿أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ﴾[31] كه در اوايل سورهٴ مباركهٴ «فاطر» است نظير فرشته هايي شد كه جناح دارند و ﴿أُولِي أَجْنِحَةٍ﴾ شد و پرواز ميكند كه «الطّیّارُ فِی الجَنّهِ»[32] . بنابراين گاهي انسان ممكن است بال فرشتگي نصيبش بشود اين دو راه هست. اخلاق گاهي به اين است كه انسان در همان محدوده اي كه هست سالم بماند اين براي اوساط از متخلّقان است يك وقت تلاش و كوشش ميكند كه از پوسته خود به در بيايد از آن مرحله اي كه هست بالاتر بيايد به مقام برتر برسد اين مثل آن جوجه اي است كه اين پوسته خود را مي شكند و مي شود طاووس. اصل اين بيان در سخنان ائمه (عليهم السلام) هست كه بين خلق و خالق هيچ حجابي نيست مگر خود خلق؛ مرحوم صدوق (رضوان الله عليه) نقل كرد، ديگران هم از حضرت أبي ابراهيم امام كاظم (عليه السلام) نقل كردند كه فرمودند: «ليس بينه وبين خلقه حجاب غير خلقه»[33] يعني غير خود خلق، بين خلق و خالق حجاب نيست انسان تا در پوسته خودش هست، خود را مي بيند از مشاهده جمال و جلال الهي محروم است اما وقتي از پوسته خود به در آمد از حجاب خويشيِ خويش به در آمد آنگاه منطقه ديدِ او وسيع است بنابراين ليلة الرغائب مي تواند رغبت هاي گوناگون و مراحل فراواني را در پيش رو داشته باشد كه (ان شاء الله) امشب كه اوّلين جمعه ماه پربركت رجب است همه شما آن توفيق را داشته باشيد هم به جنّت جسماني برسيد هم به جنّت روحاني.
اما بخش دوم بحث كه مربوط به شرح كوتاهي از نهج البلاغه حضرت امير(سلام الله عليه) است سير بحث ما از اول نهج البلاغه رسيد به نامه پنجاه و سوم نهج البلاغه اين نامه همان نامه معروفي است كه وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) براي مالك اشتر در هنگام اعزام به مصر مرقوم فرمود اين نامه چندين بخش دارد بخشي از آن ها بخش هاي كليدي و محوري است كه تاكنون بعضي از آن بخش هاي كليدي و محوريِ اين نامه مبارك توضيح داده شد يكي از آن بحث هايي كه هر جلسه بايد مطرح بشود اين است كه وجود مبارك حضرت امير به ما فرمودند همان طوري كه بالأخره شريعت، ستوني دارد سياستِ ديني هم ستوني دارد شريعت اسلامي ستونش نماز است كه «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[34] سياست اسلامي، ستوني دارد كه ستون آن توده مردم مسلمان اند. بيان نوراني حضرت امير درباره ستون دين بودنِ مردم كه مسئولان بايد نياز مردم، كار مردم، اشتغال مردم، دارو و درمان مردم، رفاه مردم را در نظر داشته باشند همين بيان نوراني است كه فرمود: «إِنَّمَا»[35] ، با «إِنَّمَا» ذكر كرده در مسئله نماز ظاهراً چنين چيزي نيست كه «انّما الصلاة عمود الدين» دارد «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[36] اما درباره سياست اسلامي فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ»[37] فرمود ستونِ سياست، مردم اند شما اگر رضايت مردم، اشتغال مردم، كار مردم، رفاه مردم، اقتصاد مردم، آبروي مردم را حفظ نكردي به ستونِ دين آسيب رساندي اين را به مالك فرمود مواظب باش وقتي به مصر مي روي نگذار كسي فقير باشد اين ها از بحث هاي كليدي اين نامه است. يكي از بحث هاي كليدي اين نامه هم اين بود كه حضرت فرمود: مالك! «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا»[38] فرمود مالك ما كه قيام كرديم خلافت را پذيرفتيم براي اين بود كه دين را آزاد كنيم مردم بنده خدايند مردم رها نيستند اما اين دين در بند بود فرمود: «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» اين ها با دين بازي كردند دين را به بند كشيدند با رشا و ارتشا حكومت را خواستند قبضه كنند فرمود: «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» من آمدم اين دين را آزاد كردم وقتي دين آزاد شد قدرت آزادسازي ديگران را هم دارد. چند تعبير در همين بيانات نوراني هست بعد از اين كه طبقات مردم را ذكر كرد فرمود: «فَانْظُرْ فِی ذَلِکَ نَظَراً بَلِیغاً فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» ابزار دنيا شده بود دين، اسير بود بنابراين سياست اسلامي در درجه اول آن است كه حرمِ امن دين شناخته بشود دين آزاد بشود در دست كسي نباشد به ميل خود تفسير نشود (يك) و مردمي كه ستون دين اند بيكار نباشند بي اقتصاد و فرهنگ نباشند (دو) اين ها را وجود مبارك حضرت امير در اين نامه به عنوان بحث هاي كليدي ذكر كرده است.
مطلب ديگر در آيين كشورداري بود ايشان فرمودند جامعه داراي اصناف است و قواي رسمي جامعه سه قسمت است يك قسمت مربوط به قضا و دستگاه دادگستري است يك قسمت مربوط به اجرائيات است يك قسمت هم مربوط به تَقنين، تقنين را به عهده خودش كه معصوم بود قرار داد براي اين كه اين ها اهل بيت اند كه حق در دور اين ها ميگردد ما يك قانون نوشته اي نداريم كه كار پيغمبر و اهل بيت (عليهم السلام) را مطابق با آن قانون تطبيق بكنيم ما قانونمان را از سيره و سنّت اين ها داريم خداي سبحان اين ها را پروراند، معصوم قرار داد، ملكه عصمت به اين ها عطا كرد، عدالت عطا كرد، فضيلت عطا كرد ما قانون نوشته اي نداريم كه كارهاي اين ها را مطابق آن قانون هماهنگ كنيم بلكه قانون را از سيره اين ها ميگيريم اين كه فرمود: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ»[39] اين تعبير درباره عمار هم آمده اما تفاوت مهم در مرجع ضمير است كه «عمار مع الحق يدور عمار مدار الحق حيث ما دار الحق» ولي درباره حضرت امير اين ضمير «يَدُورُ» به حق برميگردد «يَدُورُ الحق مدار علي حَيْثُمَا دَارَ» ما از كجا مي فهميم چه چيزي حلال است چه چيزي حرام، با فعل معصوم، قول معصوم، تقرير معصوم مي فهميم اينچنين نيست كه ما قانون نوشته اي داشته باشيم و افعال و سيره و اقوال معصومين را با آن قانون نوشته هماهنگ كنيم قرآن را هم وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) براي ما نقل كرده است بنابراين از نظر تقنين فرمود تقنين به دست خود معصوم (سلام الله عليه) است دستگاه قضا هست دستگاه اجرا هست قانون را وقتي از اهل بيت گرفتيم يك عده بايد اجرا بكنند يك عده بايد بين اجرا و تصويب، مناسبت برقرار كنند و داوري كنند و ببينند آيا آن اجرائيات مطابق مصوّبات هست يا نه كه مي شود دستگاه قضا. در طليعه اسلام، وجود مبارك حضرت امير تفكيك قوا را مطرح كرده كه بين قوا تفكيك كرده مسئولان اجرايي را مشخص كرده مسئولان قضايي را مشخص كرده مسئولان تقنيني را هم كه ذات اقدس الهي به وسيله قرآن و عترت معين كرده بازگو كرد بعدها ابن خلدون يا اخوان الصفا و امثال اين ها به مسئله تفكيك قوا اشاره كردند.
حضرت فرمود مردم در هر صنفي كه باشند بايد رضايتشان تأمين بشود نيازشان تأمين بشود بعد از تفكيك قوا نوبت به نيروهاي نظامي و انتظامي رسيد مقام آن ها را گرامي داشت نوبت به كشاورزان و امثال ذلك رسيد مقام آن ها را گرامي داشت بخش مهم اداره مملكت را به نيروي اقتصاد داد فرمود درست است دستگاه قضا لازم داريم دستگاه اجرا لازم داريم دستگاه نظامي و انتظامي لازم داريم ولي همه اين ها به اقتصاد وابسته است كه اين اقتصاد به عهده تجّار و سرمايه داراني است كه بايد توليد ملي داشته باشند از كار و توليد ملي حمايت بشود روي پاي خودشان بايستند و مانند آن. بارها به عرضتان رسيد كه فقير به معناي ندار نيست آن كسي كه چيزي ندارد به او ميگويند فاقد، نداري عبارت از فقدان است فقير در عربي همان است كه ما در فارسي ميگوييم كمر شكسته، فقير به معناي گدا نيست فقير به معني ندار نيست فقير يعني كسي كه ستون فقراتش شكسته است كسي كه وضع مالي اش خوب نيست قدرت ايستادگي ندارد لذا مي گويند فقير وگرنه فقر به معني بي مالي نيست بي ستوني است بهترين ترجمه فقر همان كمرشكن است ما در فارسي ميگوييم اين كمرشكن است اين كمرشكن، ترجمه «فاقرة الظهر» است كه در عربي از آن به عنوان فقر ياد ميكنند فرمود مبادا كشور گرفتار فقر بشود اين فاقرة الظّهْر، جلوي مقاومت و ايستادگي را ميگيرد آنكه سر كوي ايستاده دارد گدايي ميكند اين به حسب ظاهر ايستاده است ولي واقعاً نشسته است اما آنكه نشسته است روي ميز دارد تجارتخانه اش را اداره ميكند اين ايستاده است منظور ايستادگي است اين ها را اصرار كردند فرمودند مالك، مصر را طرزي اداره كن كه ما فقير نداشته باشيم فقير اقتصادي نداشته باشيم فقير طبيعي در عالَم فراوان است نمي شود ما عالَم داشته باشيم دنيايي باشد زندگي داشته باشيم فقير طبيعي نداشته باشيم فقير طبيعي مثل كودكان، سالمندان، از كار افتاده ها، بيماراني كه قابل علاج نيستند اين ها فقير طبيعي اند ما جهاني داشته باشيم دنيايي داشته باشيم كه در آن كودك نباشد، پيرزن نباشد، پيرمرد نباشد، مريض نباشد، مفلوك نباشد كه نداريم اين مي شود بهشت اما فقر اقتصادي ممنوع است فرمود همه اين ها در بيت المال سهمي دارند اين ها را بالصراحه مبسوطاً در اين بيانات ذكر كرده كه بعضي عباراتش را خوانديم بعضي را با ترجمه گذرانديم كه فرمود هيچ كس در نظام اسلامي بي سهم نيست اين نكته را هم قبلاً نقل كرديم وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) ديدند يك كهنسال و سالمند نابينايي دارد تكدّي ميكند فرمودند اين كيست؟ عرض كردند يك مسيحي نابيناست دارد گدايي ميكند فرمود آن وقتي كه نيروي كار داشت به اين كشور خدمت كرد الآن كه نابيناست بايد گدايي بكند؟ «انفقوا عليه من بيت المال»[40] براي او حقوقي قرار بدهيد خب اين ديگر نميگويد پيرمرد است مسيحي است بايد گدايي بكند اين مي شود حكومت اسلامي، فرمود مردم، ستون دين اند براي همه هم مشخص شده است كه ما چقدر مال بدهيم و چه كسي را تأمين بكنيم اگر نظام اسلامي اين را نداشته بود كه ذات اقدس الهي برنامه تنظيم نميكرد بنابراين اگر ما آن مسائل اخلاقي را رعايت بكنيم از پوسته مان در بياييم گفت «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد»[41] بال و پري پيدا كنيم خيلي بهتر از اين فكر ميكنيم همه نعمت ها را ذات اقدس الهي به ما داده است آن وقت انسان به سير كردن گرسنه، رغبت پيدا ميكند ما لذت هاي روحي را نيازموديم آن بزرگان از اطعام بيش از طعام لذت مي برند يعني اگر گرسنه اي را سير بكنند بيش از آن لذت مي برند كه خود سير بشوند حالا ما نه آن تكليف را داريم نه مقدور ماست آن چه در سورهٴ مباركهٴ «انسان» آمده كه ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا﴾[42] اين كار را وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) كرد، وجود مبارك صديقه كبرا(سلام الله عليها) كرد امام حسن (سلام الله عليه) كرد امام حسين (سلام الله عليه) كرد، فضّه خادمه هم كرد منتها تفاوت در اين است اين ضمير ﴿حُبِّهِ﴾ به چه كسي برميگردد درباره فضّه و امثال فضّه اين ضمير به «طعام» برميگردد كه اين ها با اين كه به طعام علاقه مند بودند در راه خدا دادند اما درباره خود حضرت امير(سلام الله عليه) صديقه كبری (سلام الله عليهما) و مانند اين ها اين ضمير به «الله» برميگردد يعني «يطعمون الطعام علي حبّ الله» ديگر لازم نيست ما قبلاً مرجع ضميري داشته باشيم چيزي كه مرجع ضميرش روشن است لازم نيست ذكر بشود در سورهٴ مباركهٴ «آلعمران» دارد كه ﴿لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[43] اگر بخواهيد به مقام ابرار برسيد بايد محبوب هايتان را فدا كنيد اين ها كه مصداق كامل ابرارند اين ها ديگر لازم نيست به مقام ابرار برسند اين ها بايد به مرحله مقرّبين برسند مقرّب كسي است كه حبّ غير اله ندارد فقط حبّ اله دارد و علي حبّ اله دارد كار ميكند پس تفاوت فضّه و وجود مبارك صديقه كبری(سلام الله عليها) اين است كه يكي علاقه به طعام اين كار را ميكند يكي علاقه به الله اين كار را ميكند ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا﴾[44] غرض اين است كه در اين نامه وجود مبارك حضرت امير هم بحث هاي كليدي را ذكر كرد كه بخشي از آن ها آمده، هم تفكيك قوا را بيان كرده كه بخشي از اين ها بازگو شده، هم تلخيِ فقر اقتصادي را بازگو كرده و اين هم مسئوليت مسئولان نظام را مشخص ميكند كه هيچ فردي نبايد بيكار باشد و نبايد بي مال باشد فقر در نظام اسلامي كلاً ممنوع است اين گوشه اي از بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) بود كه اميدواريم خدا توفيق فراگيري معارف اين ها و عمل به اين ها و نشر معارف و آثار اين ها را به همه ما مرحمت بفرمايد. مجدداً مقدم شما برادران و خواهران را گرامي مي داريم و از خداي سبحان مسئلت ميكنيم توفيق ادراك ليلة الرغائب و ساير ليالي و ايام پر بركت رجب را به همه مرحمت بفرمايد.