1404/09/25
بسم الله الرحمن الرحیم
فقه خانواده / احکام اولاد / فرع چهارم / الحاق ولد مساحقه / بررسی روایات
موضوع: فقه خانواده / احکام اولاد / فرع چهارم / الحاق ولد مساحقه / بررسی روایات
مبحث الحاق ولد به زوج: فرع چهارم (الحاق ولد در مساحقه)
بحث ما در فروع مرتبط با الحاق ولد به زوج بود. کلام امروز در فرع چهارم، یعنی «الحاق ولد مساحقه» است. (مساحقه با «سین»، «حاء» جیمی، «قاف» و «تای» تأنیث). معنای مساحقه، عمل شنیع و حرامِ ملاعبهی دو زن با یکدیگر است. این بحث علاوه بر جنبهی فقهی سنتی، مقدمهای بر مباحث نوپدید همچون «تلقیح مصنوعی» نیز میباشد که در ادامه مطرح خواهد شد.
طرح مسأله و دیدگاه فقها
مرحوم آیتالله سید عبدالعلی سبزواری در مهذبالاحکام میفرمایند:
(مسألة 13): إذا وطأ الرجل زوجته فساحقت بکرا فحملت البکر استحقت الزوجة و البکر الجلد، و کان علی الزوجة مهر البکر و یلحق الولد بصاحب النطفة کما یلحق بالبکر.[1]
صورت مسأله بدین شرح است: مردی با همسر خود نزدیکی میکند، سپس همسر او (در حالی که نطفه شوهر را حمل میکند) با دختری باکره مساحقه مینماید و در اثر این عمل، نطفهی مرد به رحم دختر باکره منتقل شده و او باردار میگردد.
احکام مترتب بر این واقعه
۱. حد مساحقه: هر دو زن (زوجه و باکره) مستحق تعزیر یا حد (تازیانه) هستند. البته در مورد زوجه، برخی روایات حکم به رجم (سنگسار) دادهاند که به دلیل «احصان» است.
۲. مهرالمثل: زوجه باید مهرالمثل باکره را بپردازد؛ زیرا عمل او سبب ازاله بکارت دختر شده است. (توضیح آنکه خروج فرزند باعث ازاله بکارت میشود).
۳. الحاق ولد به صاحب نطفه (پدر): مرحوم سبزواری میفرمایند: «یلحق الولد بصاحب النطفة»؛ فرزندی که متولد میشود به صاحب نطفه (زوج) ملحق میگردد.
دلیل: لفرض أن الماء من الرجل و لم یسقط الشرع احترامه لعدم کونه من الزنا مضافاً إلی صحیح ابن مسلم کما ذکر فی محله، المحمول علی مائة جلدة؛ چون نطفه متعلق به مرد است و به طریق زنا خارج نشده (بلکه از طریق مشروع در رحم همسر قرار گرفته و سپس منتقل شده)، لذا احترام نطفه باقی است و فرزند به او ملحق میشود.
۴. الحاق ولد به مادر (باکره): کما یلحق بالبکر. فرزند به دختر باکره نیز ملحق میشود و او مادر شرعی طفل محسوب میگردد، هرچند فعل انتقال نطفه (مساحقه) حرام بوده است. (تفاوت با زنا در این است که در زنا، نفی نسب وجود دارد اما در اینجا چنین دلیلی نیست).
بررسی روایات وارده
مرحوم صاحب وسائل در وسائل الشیعة (جلد ۲۸، صفحه ۱۶۷) بابی را تحت عنوان «بَابُ حُكْمِ مَا لَوْ جَامَعَ زَوْجَتَهُ فَسَاحَقَتْ بِكْراً فَحَمَلَتْ» گشوده و روایاتی را نقل کرده است که مؤید احکام فوق میباشد.
روایت اول:
این روایت با سند صحیح در کافی نقل شده است: [٣٤٤٧٤] ١ ـ محمد بن يعقوب، عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بنمحمد بن خالد، عن عمرو بن عثمان، وعن أبيه جمیعاً، عن هارون بن الجهم، عن محمد بن مسلم، قال: سمعت أبا جعفر وأبا عبدالله عليهماالسلام يقولان: بينما الحسن بن علي في مجلس أمير المؤمنين عليه السلام إذ أقبل قوم فقالوا: يا أبا محمد أردنا أمير المؤمنين، قال: وما حاجتكم؟ قالوا: أردنا أن نسأله عن مسألة، قال: و ما هي تخبرونا بها؟ قالوا: امرأة جامعها زوجها، فلما قام عنها قامت بحموتها فوقعت على جارية بكر فساحقتها فوقعت النطفة فیها فحملت، فما تقول في هذا؟ فقال الحسن: معضلة و أبوالحسن لها، و أقول فان أصبت فمن الله و من أمير المؤمنين، وإن أخطأت فمن نفسي، فأرجو أن لا اخطىء إن شاء الله: يعمد إلى المرأة فيؤخذ منها مهر الجارية البكر في أول وهلة، لأن الولد لا يخرج منها حتى تشق فتذهب عذرتها، ثم ترجم المرأة لأنها محصنة، و ينتظر بالجارية حتى تضع ما في بطنها و يرد الولد إلى أبيه صاحب النطفة، ثم تجلد الجارية الحد، قال: فانصرف القوم من عند الحسن عليهالسلام فلقوا أمير المؤمنين عليهالسلام قال: ما قلتم لأبي محمّد؟ وما قال لكم؟ فأخبروه، فقال: لو أنني المسؤول ماكان عندي فیها أكثر مما قال ابني.[2]
متن روایت
محمد بن مسلم نقل میکند که گروهی در مدینه سراغ امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گرفتند و چون ایشان را نیافتند، مسأله خود را نزد امام حسن مجتبی (علیه السلام) مطرح کردند. سؤال این بود: زنی پس از مجامعت با شوهر، با همان حرارت و نطفه، با دختری باکره مساحقه کرد و نطفه منتقل شد و دختر باردار گردید.
پاسخ امام مجتبی (علیه السلام): حضرت ابتدا فرمودند این مسألهای است که حل آن با امیرالمؤمنین است (از باب ادب)، اما سپس حکم را چنین بیان فرمودند:
۱. مهر باکره از زن گرفته میشود، زیرا فيؤخذ منها مهر الجارية البكر في أول وهلة، لأن الولد لا يخرج منها حتى تشق فتذهب عذرتها.
۲. ترجم المرأة لأنها محصنة؛ زن شوهردار (به دلیل زنای محسنه یا تنزیل به منزله آن در شدت عقوبت) رجم میشود.
۳. و ينتظر بالجارية حتى تضع ما في بطنها؛ صبر میکنند تا دختر وضع حمل کند.
۴. يرد الولد إلى أبيه صاحب النطفة؛ فرزند به پدر (صاحب نطفه) بازگردانده میشود.
۵. ثم تجلد الجارية الحد؛ سپس دختر تازیانه میخورد (حد مساحقه).
تأیید امیرالمؤمنین (علیه السلام): وقتی قوم نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفتند و پاسخ را بازگو کردند، حضرت فرمودند: اگر از من هم سؤال میشد، پاسخی بیش از آنچه پسرم گفت نداشتم.
روایت دوم:
این روایت را کلینی، صدوق و شیخ طوسی با سند موثق (اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل کردهاند.
[٣٤٤٧٥] ٢ ـ وعن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد بن عيسى، عن علي ابن أبي حمزة، عن إسحاق بن عمار، عن أبي عبدالله عليهالسلام قال: دعانا زياد، فقال: إن أمير المؤمنين كتب إلى أن أسألك هذه المسألة فقلت: وما هي؟ قال: رجل أتى امرأته فاحتملت ماءه فساحقت به جارية فحملت، قلت له: سل عنها أهل المدينة، فالقى إليّ كتابا فاذا فيه: سل عنها جعفر بن محمد، فان أجابك وإلاّ فاحمله إليّ، قال: فقلت له: ترجم المرأة و تجلد الجارية و يلحق الولد بأبيه، قال: ولا أعلمه إلا قال: و هو ابتلى بها.[3]
محتوا: زیاد (ابن ابیه یا دیگری) نامهای از خلیفه دریافت میکند که درباره همین مسأله سؤال کرده بود. امام صادق (علیه السلام) پاسخ میدهند: ترجم المرأة وتجلد الجارية ويلحق الولد بأبيه؛ در ذیل روایت آمده است که خودِ سؤالکننده (خلیفه یا حاکم) به همین مشکل مبتلا شده بود.
روایت سوم
روایت دیگری با سندی که مشتمل بر «ابراهیم بن عقبه» است (و اندکی محل بحث است)، همین مضمون را با پاسخ امام حسن مجتبی (علیه السلام) و تأیید امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل میکند.
[٣٤٤٧٦] ٣ ـ وبإسناده عن محمد بن علي بن محبوب، عن محمد بن الحسين، عن إبراهيم بن عقبة، عن عمرو بن عثمان، عن أبي عبدالله عليهالسلام قال: أتى أمير المؤمنين عليهالسلام قوم يستفتونه فلم يصيبوه، فقال لهم الحسن عليهالسلام: هاتوا فتياكم فان أصبت فمن الله ومن أمير المؤمنين عليهالسلام، وإن أخطأت فان أمير المؤمنين عليهالسلام من ورائكم، فقالوا: امرأة جامعها زوجها، فقامت بحرارة جماعه فساحقت جارية بكرا، فألقت عليها النطفة فحملت، فقال عليهالسلام: في العاجل تؤخذ هذه المرأة بصداق هذه البكر، لإن الولد لا يخرج حتى يذهب بالعذرة، وينتظر بها حتى تلد ويقام عليها الحد، ويلحق الولد بصاحب النطفة، وترجم المرأة ذات الزوج، فانصرفوا فلقوا أمير المؤمنين عليهالسلام فقالوا: قلنا للحسن، وقال لنا الحسن، فقال: والله لو أن أبا الحسن لقيتم ما كان عنده إلا ما قال الحسن.[4]
نتیجهگیری
از مجموع روایات و فتاوای فقها استفاده میشود که در صورت انتقال نطفه مرد از طریق مساحقه همسرش به زنی دیگر:
۱. فرزند به صاحب نطفه (زوج) ملحق میشود و فرزند شرعی اوست.
۲. فرزند به مادر (زنِ حامل) نیز ملحق میشود (بنابر تصریح برخی فقها مانند آیتالله سبزواری و سکوت روایات از نفی آن، برخلاف زنا).
۳. احکام کیفری (رجم برای زن محصنه و جلد برای مساحقهکننده دیگر) و حقوقی (مهرالمثل) طبق ضوابط جاری میگردد.
این بحث مقدمهای است برای بررسی احکام «تلقیح مصنوعی» که انشاءالله در جلسات آینده به آن پرداخته خواهد شد.