1404/08/20
بسم الله الرحمن الرحیم
فقه خانواده / احکام اولاد / شروط و اقسام الحاق ولد به زوج / ادلّه الحاق / روایات / شرط سوم الحاق ولد به زوج / اقصی الحمل / طائفه اوّل روایات / تسعة اشهر
موضوع: فقه خانواده / احکام اولاد / شروط و اقسام الحاق ولد به زوج / ادلّه الحاق / روایات / شرط سوم الحاق ولد به زوج / اقصی الحمل / طائفه اوّل روایات / تسعة اشهر
همانطور که پیشتر بیان شد، برای الحاق ولد به زوج سه شرط اساسی وجود دارد:
۱. شرط دخول (که مباحث آن گذشت).
۲. شرط عدم نقص از اقل حمل (که حداقل ۶ ماه تعیین شد).
۳. شرط عدم تجاوز از اقصیالحمل (نهایت مدت بارداری).
بحث ما اکنون در شرط سوم، یعنی تعیین «اقصیالحمل» است. در این زمینه سه طائفه از روایات وجود دارد:
طائفه اول: روایاتی که اقصیالحمل را ۹ ماه تعیین میکنند.
طائفه دوم: روایاتی که آن را یک سال تعیین میکنند.
طائفه سوم: روایاتی که اطلاق دارند و قابلیت حمل بر دو طائفه قبل را دارا میباشند.
بررسی روایات طائفه اول (دال بر ۹ ماه)
در جلسه گذشته، روایتی از این طائفه (روایت عبدالرحمن بن سیابه) قرائت شد که حضرت فرمودند: «اقصی مدة الحمل تسعة اشهر ولا یزید لحظة، ولو زاد ساعة لقتل امه قبلان یخرج».[1] پیرامون این روایت، برداشتهای متفاوتی مطرح شد:
برخی ظاهر روایت را اخذ کرده و حداکثر حمل را ۹ ماه دانستهاند.
برخی دیگر این ۹ ماه را از زمان صدق عنوان «ولد» محاسبه کردهاند. صدق عنوان ولد پس از «ولوج روح» است و ولوج روح پس از ۱۲۰ روز (۴ ماه) رخ میدهد. بنابراین، اگر ۹ ماه را به آن ۴ ماه اضافه کنیم، مجموع اقصیالحمل ۱۳ ماه خواهد شد. (البته بحثی بود که آیا ۱۲۰ روز پایان ۳ ماه است یا ۴ ماه، که صحیح آن ۴ ماه است).
روایت دوم:
[٢٧٣٥٣] ٢ ـ وعن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن أبي عبدالله، عن أبيه، عن وهب عن أبي عبدالله عليهالسلام قال: قال أمير المؤمنين عليهالسلام: يعيش الولد لستة أشهر، ولسبعة أشهر، ولتسعة أشهر، ولا يعيش لثمانية أشهر.[2]
بررسی سندی
در سلسله سند، «وهب بن وهب» (ابوالبختری) قرار دارد که فردی ضعیف است و سند را دچار ضعف میکند. لکن با توجه به اینکه هر دو کتاب معتبر شیعه (کافی و تهذیب) این روایت را نقل کردهاند، ممکن است برای فقیه اطمینان به صدور روایت حاصل شود و حکم به صحت آن گردد.
بررسی دلالت
متن روایت میفرماید: بچه در ۶ ماهگی، ۷ ماهگی و ۹ ماهگی زنده میماند، اما در ۸ ماهگی زنده نمیماند.
استدلال به این روایت برای اقصیالحمل چنین است: حداکثر زمانی که حضرت بیان فرمودهاند ۹ ماه است. اگر مدتی بیش از ۹ ماه متصور بود، باید ذکر میشد. حضرت اعداد ۶، ۷، ۸ و ۹ را بیان کردند (سه مورد یعیش و یک مورد لایعیش)؛ عدم ذکر مازاد بر ۹ ماه، دلیل بر نفی آن است.
دیدگاه آیتالله شبیری زنجانی
آیتالله شبیری زنجانی (حفظهالله) در کتاب نکاح (جلد ۲۵، صفحه ۷۷۸۶) میفرمایند: این روایت، مقسم مواردی است که قابلیت وضع حمل دارند که بین ۶ تا ۹ ماه است؛ از ۶ ماه کمتر و از ۹ ماه بیشتر نیست. علت عدم ذکر کمتر از ۶ ماه، عدم امکان حیات است و علت عدم ذکر بیشتر از ۹ ماه، عدم وقوع آن است.
پاسخ به یک مناقشه: ممکن است گفته شود چرا روزهای اضافه بر ۹ ماه (که معمولاً اتفاق میافتد) ذکر نشده است؟ پاسخ این است که وقتی متعارف ۹ ماه است، چند روز اضافه نیاز به بیان مستقل ندارد. روایت در مقام بیان نکتهای است که محل تردید است. اگر نوزاد برخلاف متعارف زودتر بیاید، شک در بقای اوست؛ حضرت میفرمایند در ۹، ۷ و ۶ ماهگی زنده میماند اما در ۸ ماهگی خیر. هدف اصلی حضرت، بیان حکم معاش و حیات در این ماهها و عدم اعاشه در ۸ ماهگی بوده است و ۹ ماه به عنوان حداکثر مفروض گرفته شده است.
روایت سوم:
مرحوم کلینی در کافی (جلد ۶، صفحه ۱۵، چاپ دارالاسلامیه) نقل میکند:
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْخَلْقِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ طِينٍ أَفَاضَ بِهَا كَإِفَاضَةِ الْقِدَاحِ فَأَخْرَجَ الْمُسْلِمَ فَجَعَلَهُ سَعِيداً وَ جَعَلَ الْكَافِرَ شَقِيّاً فَإِذَا وَقَعَتِ النُّطْفَةُ تَلَقَّتْهَا الْمَلَائِكَةُ فَصَوَّرُوهَا ثُمَّ قَالُوا يَا رَبِّ أَ ذَكَراً أَوْ أُنْثَى فَيَقُولُ الرَّبُّ جَلَّ جَلَالُهُ أَيَّ ذَلِكَ شَاءَ فَيَقُولَانِ تَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ثُمَّ تُوضَعُ فِي بَطْنِهَا فَتَرَدَّدُ تِسْعَةَ أَيَّامٍ فِي كُلِّ عِرْقٍ وَ مَفْصِلٍ وَ مِنْهَا لِلرَّحِمِ ثَلَاثَةُ أَقْفَالٍ قُفْلٌ فِي أَعْلَاهَا مِمَّا يَلِي أَعْلَى الصُّرَّةِ مِنَ الْجَانِبِ الْأَيْمَنِ وَ الْقُفْلُ الْآخَرُ وسطها وَ الْقُفْلُ الْآخَرُ أَسْفَلَ مِنَ الرَّحِمِ فَيُوضَعُ بَعْدَ تِسْعَةِ أَيَّامٍ فِي الْقُفْلِ الْأَعْلَى فَيَمْكُثُ فِيهِ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ فَعِنْدَ ذَلِكَ يُصِيبُ الْمَرْأَةَ خُبْثُ النَّفْسِ وَ التَّهَوُّعُ ثُمَّ يَنْزِلُ إِلَى الْقُفْلِ الْأَوْسَطِ فَيَمْكُثُ فِيهِ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَ صُرَّةُ الصَّبِيِ فیها مَجْمَعُ الْعُرُوقِ وَ عُرُوقُ الْمَرْأَةِ كُلُّهَا مِنْهَا يَدْخُلُ طَعَامُهُ وَ شَرَابُهُ مِنْ تِلْكَ الْعُرُوقِ ثُمَّ يَنْزِلُ إِلَى الْقُفْلِ الْأَسْفَلِ فَيَمْكُثُ فِيهِ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ فَذَلِكَ تِسْعَةُ أَشْهُرٍ ثُمَّ تُطْلَقُ الْمَرْأَةُ فَكُلَّمَا طُلِقَتْ انْقَطَعَ عِرْقٌ مِنْ صُرَّةِ الصَّبِيِّ فَأَصَابَهَا ذَلِكَ الْوَجَعُ وَ يَدُهُ عَلَى صُرَّتِهِ حَتَّى يَقَعَ إِلَى الْأَرْضِ وَ يَدُهُ مَبْسُوطَةٌ فَيَكُونُ رِزْقُهُ حِينَئِذٍ مِنْ فِيهِ.[3]
بررسی سندی
سند این روایت را میتوان «صحیحه» دانست، هرچند در مورد یکی از روات بحث وجود دارد:
۱. محمد بن یحیی العطار: شخصیت جلیلالقدر و ثقه امامی.
۲. احمد بن محمد بن عیسی: شیخ القمیین و ثقه امامی (که حساسیت بالایی در نقل حدیث داشت و حتی احمد بن ابیعبدالله برقی را به خاطر نقل از ضعاف موقتاً از قم اخراج کرد).
۳. حسین بن سعید: (و برادرش حسن) از اهوازیان ثقه و امامی.
۴. ابیحمزه ثمالی: (ثابت بن دینار) ثقه امامی.
۵. محمد بن فضیل: بحث اصلی در مورد ایشان است. دو نفر با این نام داریم:
* محمد بن القاسم بن الفضیل بن یسار النهدی: که نجاشی او، پدر، عمو و جدش را توثیق کرده است.
* محمد بن الفضیل الصیرفی الکوفی: شیخ طوسی در رجال او را ضعیف و در جای دیگر «یرمی بالغلو» (متهم به غلو) دانسته است.
تحقیق رجالی: ما معمولاً تضعیفات مبتنی بر «رمی به غلو» را نمیپذیریم. برای اثبات وثاقت محمد بن فضیل صیرفی دو راه وجود دارد:
الف) نقل اصحاب اجماع: بزرگانی چون «بزنطی» و «صفوان بن یحیی» از او نقل روایت کردهاند و طبق مبنای تحقیق، اگر اصحاب اجماع از کسی نقل کنند، آن فرد ثقه است.
ب) کثرت نقل اجلاء: بزرگان و مشایخ حدیث مانند احمد بن محمد بن عیسی، محمد بن اسماعیل بن بزیع و حسین بن سعید از او نقل کردهاند که این کثرت نقل (یا نقل جمعی از معاریف)، دلالت بر وثاقت دارد.
بنابراین، روایت از نظر سندی معتبر است.
بررسی دلالت روایت
روایت درباره مراحل خلقت انسان است؛
خداوند خلق را از گل آفرید و مانند تیرهای قرعه (قداح) که در هم آمیختهاند، آنها را افاضه کرد؛ سپس آنها را متمایز ساخت و سعید و شقی را (بر اساس علم ازلی خود به سرانجام آنها) مشخص فرمود.
مراحل جنینی در روایت چنین ترسیم شده است:
۱. انعقاد نطفه و تصویر: «فَإِذَا وَقَعَتِ النُّطْفَةُ تَلَقَّتْهَا الْمَلَائِكَةُ فَصَوَّرُوهَا». ملائکه درباره جنسیت سؤال میکنند و خداوند آنچه بخواهد حکم میکند و ملائکه و خداوند میگویند: تَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
۲. گردش ۹ روزه: «ثُمَّ تُوضَعُ فِي بَطْنِهَا فَتَرَدَّدُ تِسْعَةَ أَيَّامٍ فِي كُلِّ عِرْقٍ وَ مَفْصِلٍ وَ مِنْهَا لِلرَّحِمِ ثَلَاثَةُ أَقْفَالٍ». نطفه در رحم توزیع میشود و ۹ روز در تمام رگها و مفاصل گردش میکند.
۳. اقفال ثلاث (سه قفل): حضرت میفرمایند رحم دارای سه قفل (جایگاه) است:
* قفل اعلی (سمت راست، بالای ناف).
* قفل وسط.
* قفل اسفل (پایین رحم).
۴. مراحل زمانی استقرار:
* «فیوزع بعد تسعة ایام فی قفل الاعلی فیمکث فیه ثلاثة اشهر»؛ پس از ۹ روز گردش، ۳ ماه در قفل اعلی میماند (در این مرحله حالت تهوع و تحول حال به مادر دست میدهد).
* «ثم ینزل القفل الاوسط فیمکث فیه ثلاثة اشهر»؛ سپس به قفل وسط میآید و ۳ ماه میماند (مجموعاً ۶ ماه).
* بحث تغذیه: «و صرة الصبی فی مجمع العروق و عروق المرئة کلها منها»؛ ناف کودک محل اجتماع رگهاست و تمام رگهای مادر به آنجا منتهی میشود (یا از طریق آن مرتبط است) و غذا و نوشیدنی کودک از طریق این عروق مادر تأمین میشود.
* «ثم ینزل القفل الاسفل فیمکث فیه ثلاثة اشهر»؛ سپس به جایگاه پایین میآید و ۳ ماه میماند.
نتیجهگیری زمانی:
مجموع سه دوره ۳ ماهه، برابر با ۹ ماه میشود.
در پایان روایت آمده زن رها (فارغ) میشود، رگی از ناف کودک جدا شده که باعث درد زایمان میشود، کودک با دستان باز به دنیا میآید و روزیاش از دهانش تأمین میگردد.
نکته درباره ۹ روز:
عبارت «فَتَرَدَّدُ تِسْعَةَ أَيَّامٍ فِي كُلِّ عِرْقٍ وَ مَفْصِلٍ» ممکن است ایجاد ابهام کند.
احتمال اول: ۹ روز در هر تکتک عروق و مفاصل باشد (که زمان بسیار طولانی و نامعقولی میشود).
احتمال دوم (مختار): ۹ روز مجموع زمان گردش در کل سیستم عروق و مفاصل است.
بنابراین، مجموع مدت حمل طبق این روایت عبارت است از: ۳ دوره ۳ ماهه (۹ ماه) + ۹ روز گردش اولیه. این با قول مشهور عرفی «۹ ماه و ۹ روز» نیز سازگاری دارد.
نتیجه نهایی از این طائفه روایات، اثبات حداکثر ۹ ماه (و اندی) برای حمل است.