1404/08/06
بسم الله الرحمن الرحیم
فقه خانواده / احکام اولاد / شروط و اقسام الحاق ولد به زوج / ادلّه الحاق / روایات
موضوع: فقه خانواده / احکام اولاد / شروط و اقسام الحاق ولد به زوج / ادلّه الحاق / روایات
بررسی شرطیت و مفهوم «ولد» در عقد متعه
کلام ما در بحث الحاق ولد به زوج بود و در عقد متعه به روایت سوم منتهی شد. روایت عمر بن حنظله از امام صادق (علیهالسلام) بیان میدارد: سألت ابا عبد الله عليهالسلام عن شروط المتعة؟ فقال: يشارطها على ما يشاء من العطية ويشترط الولد ان اراد وليس بينهما ميراث.[1]
در تحلیل این روایت، عبارت «ما یشاء» دلالت بر این دارد که مرد میتواند بر هر چه که بخواهد شرط کند. عبارت «من العطیة» نیز به عنوان بیان برای «ما یشاء» آمده است (مِن بیانیه)؛ یعنی مرد میتواند شرط کند که هر مقدار عطیهای که بخواهد (به عنوان مهریه یا مبلغی افزون بر آن) بپردازد.
مفهوم این شرطگذاری آن است که مرد میتواند در همان ابتدا بگوید: «من فلان مقدار عطیه (پول یا مهریه بالا) را به شما میدهم به شرط آنکه برای من فرزندی بیاورید». این امر ممکن است به دلایل مختلفی باشد؛ مثلاً مرد از همسر اولش صاحب فرزند نشده، یا پسرزا نبوده و بر اساس عادات قدیمی پسر بودن برایش مهم است، و یا اینکه اساساً فرزندی ندارد و یا همسر دوم (متعه) سیدهای است و میخواهد از نسل پیامبر فرزندی داشته باشد.
در ادامه روایت آمده است: «و لیس بینهما میراث»، که تأکید بر عدم وجود توارث در عقد متعه است.
تحلیل عبارت «و یشترط الولد ان اراد»
شیخ طوسی در ذیل این روایت فرمودهاند: قوله عليهالسلام: ويشترط الولد ان اراد لم يرد في قبول الولد ونفيه، وانما المراد بذلك الافضاء إليها على وجه يكون هناك ولد على جريان العادة لان له ان يشترط العزل وله ان يشترط الافضاء وهو مخير في ذلك، فعبر عليهالسلام عما هو سبب أو كالسبب للولد على ضرب من المجاز، ولم يتناول الخيار في الخبر قبول الولد ورده على حال.[2] این شرط در مقام بیانِ اختیارِ قبول یا نفی ولد نیست.
به عبارت دیگر، نمیتوان استدلال کرد که اگر شرطِ ولد نکند، میتواند فرزند را انکار نماید. بلکه مراد از این روایت آن است که مرد میتواند از ابتدا شرط کند که زن متعه، تن به «افضاء» (به معنای قابلیت فرزندآوری و دخول منجر به انزال) بدهد.
در اینجا «افضاء» به معنای یکی شدن مجرای ادرار و حیض نیست، بلکه کنایه از دخول و انزال منی است. از آنجا که شوهر در عقد متعه حق عزل (ریختن منی در خارج رحم) را دارد و مخیر است، تعبیر «یشترط الولد» به صورت مجازی به معنای «شرط کردن سببِ ولد» (یعنی عدم عزل و انجام انزال کامل) به کار رفته است.
بنابراین، این روایت صرفاً بیانگر امکان شرطگذاری برای فرزندآوری در عقد متعه است و منافاتی با قاعده «الولد للفراش» ندارد؛ چرا که در صورت تولد فرزند، الحاق آن به زوج (صاحب فراش) محقق است.
جمعبندی صور الحاق ولد در قاعده فراش
تا اینجا بحث قاعده فراش تقریباً به پایان رسید و پنج فرضِ محل نزاع بررسی شد:
۱. دخول قُبُلاً با علم به عدم انزال منی.
۲. دخول دُبُراً همراه با علم به جذب منی.
۳. دخول دُبُراً همراه با شک در جذب منی.
۴. دخول قُبُلاً به نحو عزل (انزال در خارج).
۵. موارد دیگر (مانند جذب منی بدون دخول).
نتیجهگیری کلی آن است که اگر مبنا را «الولد للفراش» و الحاق در زمان شک بدانیم، باید گفت که هر صورتی که در آن «امکان جذب منی» وجود داشته باشد، فرزند به صاحب فراش ملحق میشود؛ حتی اگر دخول کامل صورت نگرفته باشد (مانند نظر منسوب به برخی که صرف امکان جذب را کافی میدانند). در مواردی که زنی دارای دو شوهر (سابق و فعلی) بوده و احتمال فرزندآوری از هر دو وجود دارد، قاعده «الولد للفراش» ناظر به «فراش فعلی» است و فرزند به شوهر کنونی ملحق میشود، مگر آنکه علم به خلاف وجود داشته باشد.
شواهد روایی بر کفایت مجامعت و دخول در الحاق ولد
در تأیید بحث الحاق ولد، روایات دیگری نیز مورد بررسی قرار گرفت:
الف) روایت ابومریم انصاری (صحیحه):
روایتی در «وسائل الشیعه» با سند صحیح نقل شده است:
[٢٥٣٩٤] ١ ـ محمد بن الحسن بإسناده عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن عليّ بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن أبي مريم الانصاري قال: سألت أبا جعفر عليهالسلام عن رجل قال: يوم آتي فلانة أطلب ولدها فهي حرة بعد أن يأتيها، أله أن يأتيها ولا ينزل فيها؟ فقال: إذا أتاها فقد طلب ولدها.[3]
مفاد این روایت آن است که صرفِ آمدن نزد همسر (مجامعت)، به منزلهی طلب فرزند است. اگر مردی نذر یا عهد کرده باشد که در صورت طلب فرزند از کنیزش، او آزاد شود، امام (علیه السلام) میفرمایند به محض مجامعت، طلب ولد محقق شده (حتی اگر انزال نکرده باشد) و کنیز آزاد میشود. این نشان میدهد که نفسِ مجامعت، ملاک و سببِ متعارف برای الحاق ولد است.
ب) صحیحه ابن ابی عمیر:
[٢٦٥٦٠] ٥ ـ وعنه، عن أبيه، عن ابن أبي عمير وغيره قال: الماء ماء الرجل يضعه حيث يشاء إلا أنه إذا جاء ولد لم ينكره وشدد في إنكار الولد.[4]
این روایت بیان میدارد که مرد هرچند حق دارد منی را هر جا بخواهد بریزد (حق عزل دارد)، اما اگر فرزندی متولد شد، حق انکار آن را ندارد و در انکار ولد سختگیری شده است. این امر احتمالاً بدین دلیل است که ممکن است با وجود عزل، مقداری از منی جذب رحم شده باشد.
ج) روایت قرب الاسناد (موثقه یا ضعیف):
وَ عَنْهُ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ: كُنْتُ أَعْزِلُ عَنْ جَارِيَةٍ لِي فَجَاءَتْ بِوَلَدٍ، فَقَالَ: عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ الْوِكَاءَ قَدْ يَنْفَلِتُ، فَأَلْحَقَ بِهِ الْوَلَدَ».[5]
مردی نزد پیامبر (ص) آمد و گفت من عزل میکردم اما کنیزم فرزندی آورد. حضرت فرمودند: «گاهی بند مشک باز میشود (و چیزی از آن میریزد)»، و فرزند را به او ملحق کردند. این روایت نیز دلالت بر الحاق ولد حتی در فرض عزل دارد.
د) روایت محمد بن مسلم (صحیحه):
[٢٦٥٥٦] ١ ـ محمد بن الحسن بإسناده عن الحسين بن سعيد، عن النضر، عن عاصم بن حميد، عن محمد بن مسلم، عن أبي عبدالله عليهالسلام في حديث في المتعة ـ قال: قلت: أرأيت إن حبلت؟ فقال: هو ولده.[6]
امام صادق (علیه السلام) در مورد زن متعهای که باردار شده فرمودند: «آن فرزند اوست». این روایت نشان میدهد که فرزند ناشی از عقد موقت نیز به پدر ملحق میشود. شاید سؤال راوی ناشی از این تصور عامیانه بوده که چون احکام متعه (مانند نفقه و ارث) با دائم متفاوت است، شاید وضعیت فرزند نیز متفاوت باشد؛ اما حضرت تأکید فرمودند که فرقی نمیکند و فرزند ملحق به پدر است.
بدین ترتیب، با وجود دخول و امکان بارداری، فرزند به زوج ملحق میشود و این حکم شامل عقد دائم و موقت خواهد بود.