« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سید محسن حسینی‌فقیه

1404/07/28

بسم الله الرحمن الرحیم

 شروط و اقسام الحاق ولد به پدر/ احکام اولاد /فقه خانواده

 

موضوع: فقه خانواده / احکام اولاد / شروط و اقسام الحاق ولد به پدر

کلام در احکام اولاد است، در اینکه اگر ولدی به دنیا آمد، ملحق به شوهر این زن می‌شود و به 3 شرط است:

شرط اول: دخول

شرط دوم: از زمان وطی، 6 ماه گذشته باشد.

شرط سوم: از زمان وطی، بیشتر از 9 ماه نشده باشد.

دخول به چه معنا است؟ 5 فرض برای آن بیان شد. البته ممکن است فروض دیگری هم در نظر گرفته شده و قابل تصویر باشد.

مرحوم آیت الله سبزواری در مهذب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام 5 صورت بیان کردند و در همه این صور، قائل به الحاق ولد به شوهر شدند. اما بعض دیگر از آقایان گفتند قطعاً 2 صورت الحاق است و 3 صورت دیگر، مورد اختلاف و نزاع است.

مرحوم فیض کاشانی در مفاتیح الشرائع می‌فرمایند لا يجوز نفي الولد لمكان العزل، و لا لعدم الإنزال، إذا غابت الحشفة أو قدرها من المقطوع عند أصحابنا، لإمكان سبق الماء من غير أن يشعر به.[1] البته به شرط اینکه حشفه یا به مقدار حشفه برای مقطوع الحشفه، به آن اندازه دخول صورت گرفته باشد، چون ممکن است آب یا ماء یا منی رفته باشد، اما شوهر نفهمیده باشد)

جایز نیست که به خاطر عزل، ولد را از شوهر این زن نفی کنیم، که اگر شوهر با همسر مقاربت و عزل کرده، یعنی منی را در رحم نریخته، بگوییم این بچه، ملحق به این شوهر نیست (صورت دخول با عزل). و کذا لو وطئها دبراً، اگر دبراً وطی کرده باشد. لامکان استرساله فی الفرج لقربه منه، در اینجا واضح است که وطی دبراً با انزال بوده و ممکن است ماء منی سیلان پیدا کرده و از مکان دبر به مکان قبل رفته و جذب شده باشد. و یشکل بما اذا علم بعدم نزول الماء او استرساله، اگر بداند که اصلاً آب نیامده یا آب آمده و استرسال از مخرج دوم به مخرج اول نکرده باشد.

روایات

روایت اول: روایت معروف الولد للفراش و للعاهر الحجر در صحیحه مسلم.

36 - (1457) حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا لَيْثٌ، ح وحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ رُمْح، أَخْبَرَنَا اللَّيْثُ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّهَا قَالَتْ: اخْتَصَمَ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ، وَعَبْدُ بْنُ زَمْعَةَ فِي غُلَامٍ، فَقَالَ سَعْدٌ: هَذَا يَا رَسُولَ اللهِ ابْنُ أَخِي عُتْبَةَ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُ ابْنُهُ، انْظُرْ إِلَى شَبَهِهِ، وَقَالَ عَبْدُ بْنُ زَمْعَةَ: هَذَا أَخِي يَا رَسُولَ اللهِ، وُلِدَ عَلَى فِرَاشِ أَبِي مِنْ وَلِيدَتِهِ، فَنَظَرَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى شَبَهِهِ، فَرَأَى شَبَهًا بَيِّنًا بِعُتْبَةَ، فَقَالَ: «هُوَ لَكَ يَا عَبْدُ، الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ، وَلِلْعَاهِرِ الْحَجَرُ، وَاحْتَجِبِي مِنْهُ يَا سَوْدَةُ بِنْتَ زَمْعَةَ»، قَالَتْ: فَلَمْ يَرَ سَوْدَةَ قَطُّ، وَلَمْ يَذْكُرْ مُحَمَّدُ بْنُ رُمْح: قَوْلَهُ: «يَا عَبْدُ».[2]

شأن نزول این روایت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که در سال فتح مکه (عام الفتح) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که با اصحاب برای فتح مکه می‌رفتند، سعد بن ابی وقاص هم به طرف مکه می‌رفت و برادرش عتبه بن ابی وقاص به او گفت پسر زمعه از نطفه من است، یعنی انگار به زمعه نسبت ناروا داد، چون زمعه شوهر داشت. وقتی به مکه رسیدی، آن پسر را از زمعه بگیر و بیاور. سعد بن ابی وقاص آن پسر را از مادرش، زمعه گرفت و گفت این بچه، پسر برادر من، عتبه بن ابی وقاص است و باید او را ببرم.

پسر بزرگ زمعه، به نام عبد بن زمعه گفت این بچه، برادر من و فرزند پدر من است و فرزند عتبه بن ابی وقاص نیست و در اینجا بین این 2 (سعد بن ابی وقاص و عبد بن زمعه) مخاصمه شد و نزاع را خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بردند و جریان را شرح دادند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طفل نگاه کرد و دید به عتبه بن ابی وقاص شباهت دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند این بچه برای تو (عبد بن زمعه) است.

الولد للفراش و للعاهر الحجر، بچه برای فرشی است که روی آن متولد شده و برای زناکار سنگ است و هیچ چیز به دست نمی‌آورد، چون عتبه بن ابی وقاص می‌گفت این بچه، ملحق به من است و اگر بچه او باشد، باید از زنا باشد، چون فرض این است که این زن (زمعه)، شوهر دارد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند او (عتبه بن ابی وقاص) ادعای زنا می‌کند و برای زناکار هم، سنگ است. زمعه یک دختر، به نام سوده داشت، که همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. با اینکه این بچه، برادر سوده بود، اما پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوده فرمودند از این بچه حجاب بگیر، از باب احتیاط، که اگر یک درصد این بچه، ملحق به عتبه بن ابی وقاص باشد، بچه او می‌شود. قالت عائشه این بچه، ابداً سوده را ندید، البته نه از باب نامحرمیت، چون اگر از زنا هم متولد شود، در مادر شریک هستند.

این روایت را هم شیعه و هم سنی نقل کردند و موارد متعدد استدلالی دارد، از جمله صحیحه حسن صیقل.

مرحوم شیخ طوسی، این روایت را در استبصار نقل کرده‌اند و سندش صحیحه است.

[١٣١٥] ١ ـ محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علي بن الحكم عن أبان بن عثمان عن الحسن الصيقل عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: سمعته وسئل عن رجل اشترى جارية ثم وقع عليها قبل أن يستبرئ رحمها قال: بئس ما صنع يستغفر الله ولا يعود قلت: فإن باعها من آخر ولم يستبرئ رحمها؟ ثم باعها الثاني من رجل آخر فوقع عليها ولم يستبرئ رحمها فاستبان حملها عند الثالث فقال أبو عبد الله عليه‌السلام: الولد للفراش وللعاهر الحجر.[3]

محمد بن یعقوب (مرحوم کلینی) عن محمد بن یحیی عطار عن احمد بن محمد بن عیسی اشعری (امامی ثقه) عن علی بن الحکم انباری عن ابان بن عثمان احمر عن الحسن صیقل (جزء مشایخ، شامل احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، صفوان بن یحیی و محمد بن ابی عمیر، که ثقه هستند) عن ابی عبدالله (امام صادق (علیه السلام)) قال سمعته و سئل عن رجل اشتری جاریه، از حضرت (علیه السلام) شنیدم که از ایشان سؤال شد که فردی کنیزی خریده است. ثم وقع علیها قبل از اینکه استبراء رحم (یک بار حائض شود و از این حیض پاک شده و طهر پیدا کند و بعد با او جمع شود، که معلوم می‌شود او از قبل، حمل ندارد و اگر از حالا به بعد، حملی داشته باشد، برای کسی است که جاریه را خریده و مالک او است) کند، کنیز را خریده است.

قال بئس ما صنع، کار بدی کرده است و از خدای متعال درخواست مغفرت کند. و لا یعود (ظاهراً ناظر به موارد دیگر است، چون موضوع نسبت به این امه از بین رفته و تمام شده، شاید هم دیشب با امه، هم بستر شده و امروز سؤال مطرح شده و حضرت (علیه السلام) می‌فرمایند عود نکند و صبر و استبراء کند و فعلاً کاری با امه نداشته باشد. شاید شب اول محقق نشده باشد، اما به خاطر اینکه این تردیدها پیش نیاید، صبر کند و شاید به برداشت اول، نسبت به امه‌های دیگر باشد)، دوباره از این کارها نکند. قلت فان باعها من آخر، اگر این امه را به دیگری فروخت. و لم یستبرئ رحم‌ها، چه کسی یستبرئ؟ مالک جدید، یعنی کسی که امه را خریده است. ثم باعها الثانی من رجل آخر، مالک دوم، امه را به مالک سوم بفروشد. فوقع علیها و لم یستبرئ رحم‌ها فاستبان حمل‌ها عند الثالث، مالک سوم بفهمد که امه باردار است و هیچ کدام استبرائ نکردند، پس احتمال دارد ملحق به هر کدام از 3 مالک باشد. فقال ابو عبدالله (امام صادق (علیه السلام)) الولد للفراش و للعاهر الحجر، ولد برای فراش است، یعنی برای کسی است که در این زمان معلوم شده و مالک فعلی (مالک سوم) است. البته اینجا زنا نیست و للعاهر الحجر، نمی‌خواهد بگوید 2 مالک اول و دوم زنا کردند، بلکه جمله‌ای از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که به آن استدلال می‌کنند، مثل لا ضرر و لا ضرار، که ممکن است ضرار نباشد و ضرر باشد و نفی ضرر می‌شود.

این روایت به بخش اول استدلال می‌شود که بچه، ملحق به مالک سوم است (صورت دخول با انزال).

ارتباط روایت اول به ما نحن فیه این است که دخول کرده و علی القاعده، انزال هم شده و ممکن است دخول کرده و انزال هم نشده باشد.

این روایت، ظاهراً 2 صورت را بیان می‌کند:

صورت اول: دخول با انزال

صورت دوم: دخول بدون انزال

روایت دوم: صحیحه سعید اعرج، که مرحوم شیخ طوسی در استبصار از مرحوم کلینی نقل می‌کنند.

٣ ـ محمد بن يعقوب عن أبي علي الأشعري عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان عن سعيد الأعرج عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: سألته عن رجلين وقعا على جارية في طهر واحد لمن يكون الولد؟ قال: للذي عنده الجارية لقول رسول الله صلى الله عليه و آله الولد للفراش و للعاهر الحجر.[4]

محمد بن یعقوب عن ابی علی الاشعری (محمد بن ادریس قمی) عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان بن یحیی عن سعید الاعرج عن سمان (روغن فروش) (کلاً امامی ثقه) عن ابی عبدالله (امام صادق (علیه السلام))

2 نفر که در یک طهر بر یک جاریه واقع شدند، نه در 2 طهر مختلف، یعنی بدون استبرائ می‌تواند ملحق به هر کدام از این 2 باشد. لمن یکون الولد، بچه ملحق به کدام یک از این 2 نفر است؟ قال للذی عنده الجاریه، کسی که جاریه نزد او بوده و مالک فعلی جاریه است. لقول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) الولد للفراش و للعاهر الحجر.

همانطور که گفته شد، اینجا بحث زنا نیست، بلکه 2 نفر هستند که در طهر واحد بر جاریه واقع شدند، یعنی نفر اول با جاریه نزدیکی کرده و او را فروخته یا اختیار استفاده از او را به غیر داده، که فرقی نمی‌کند، اما هر 2 در یک طهر مواقعه کردند، اعم از این است که انزال شده یا نشده باشد.

روایت دوم هم، 2 صورت را شامل می‌شود.

1- دخول قبلاً با انزال

2- دخول با عدم انزال

روایت سوم: صحیحه سعید اعرج، که مرحوم صاحب وسائل نقل می‌کنند.

[٢٦٨١١] ١ ـ محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن عليّ بن محبوب، عن علي بن السندي عن صفوان، عن إسحاق بن عمار، عن سعيد الاعرج، عن أبي عبدالله عليه‌السلام قال: قلت له: الرجل يتزوج المرأة ليست بمأمونة تدعي الحمل، قال: ليصبر لقول رسول الله صلى ‌الله‌ عليه ‌و آله: الولد للفراش و للعاهر الحجر.[5]

محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن علی بن محبوب (امامی ثقه) (سند مرحوم شیخ طوسی به محمد بن علی بن محبوب مشکلی ندارد و ایشان در مشیخه می‌فرمایند آنچه از محمد بن علی بن محبوب نقل می‌کنم، فقط اخبرنی به عن حسین بن عبیدالله بن غضائری (امام ثقه) عن احمد بن محمد بن یحیی عطار عن ابیه (محمد بن یحیی) عن محمد بن علی بن محبوب و سند، تا محمد بن علی بن محبوب تمام است) عن علی بن السندی (اشعری و امامی ثقه) عن صفوان بن یحیی عن اسحاق بن عمار صیرفی (امامی ثقه) عن سعید الاعرج عن ابی عبدالله (علیه السلام).

مردی با خانمی که مورد اعتماد نیست (گاهی ممکن است خطا کرده باشد) ازدواج می‌کند و این زن می‌گوید حمل دارم و حامله هستم. این شوهر چه کند؟ آیا بچه ملحق به او (شوهر) است یا بچه دیگری است؟ قال لیصبر، صبر کند. لقول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) الولد للفراش و للعاهر الحجر، صبر کردن در اینجا یعنی چه؟ یعنی بنا را بر این بگذارد که بچه، ملحق به او (شوهر) است و باید این بچه را بزرگ کند.

محل استشهاد و صورت قضیه این است که گفتند الرجل يتزوج المرأة، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال نکردند که آیا با او (زن) مواقعه کرده یا نکرده و انزال شده یا نشده است. اگر بخواهیم بگوییم اطلاق دارد، اطلاقش دلیل می‌شود برای قول مرحوم آیت الله سبزواری که در همه فروض فرمودند ملحق به شوهر می‌شود. اما ممکن است بگوییم امام (علیه السلام) در اینجا در مقام بیان تمام فروض مسئله نبودند، بلکه علی القاعده در مقام بیان فرض واضح مسئله بودند، چون وقتی می‌گویند ازدواج کرده، یعنی با او مواقعه کرده و انزال هم شده، اما می‌ترسد که این زن خطایی هم کرده باشد، لذا برای ما واضح نیست که ناظر به همه فروض باشد.


logo