1404/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
شروط و اقسام الحاق ولد به پدر/ احکام اولاد /فقه خانواده
موضوع: فقه خانواده / احکام اولاد / شروط و اقسام الحاق ولد به پدر
بحث نفقات تمام شد و گفتیم نفقه 3 گروه، واجب است. قد ذکرنا ان النفقه تستحق باحد اسباب ثلاثه: زوجیة و قرابة و ملک یمین.[1]
گروه اول: منفق علیه، شامل زوجه
گروه دوم: آباء و اولاد و ان علو و ان سفلو
گروه سوم: عبد و امه، ملک یمین و مملوکات دیگر انسان
در حیوانات، پرداخت مملوکه مأکوله و غیر مأکوله واجب بود. اثبات وجوب نفقه حیوانی که مملوک من نیست، مشکل است، لذا اگر میدانم که در بیابان تعدادی سگ گرسنه وجود دارد، بر من واجب نیست که آنها را سیر کنم و به آنها نفقه بدهم. اما اگر مملوکه باشند، واجب است.
نفقه نباتاتی که مملوک ما هستند، واجب است؛ چون حداقل این است که اگر به نفقه آنها، مثل آب و کود و گرما و سرما نرسیم، از بین میروند و سر از تضییع مال درمیآورد و تضییع مال، حرام است، چون سر از اسراف درمیآورد.
در مورد عقار و زمین، اگر مثلاً زمین کشاورزی دارم، آیا لازم است در آن بذر بکارم و طبعاً آب و کود بدهم و سمپاشی کنم، تا ثمرهای از آن به دست بیاید؟ بعضی قائل به وجوب شده و گفتند چون موجب تضییع مال میشود.
ظاهرا باید احاله به عرف کنیم که اگر در زمینی دارد و گل و گیاه و بذر نکارد، واقعاً تضییع محسوب میشود و باید در آن زراعت و باغداری کند، اما اگر عرفاً تضییع محسوب نمیشود، لازم به این کار نیست. آیا اگر در زمین زراعی کشت نکرده و محصولی هم برداشت نکند، عرفاً تضییع حساب میشود یا نمیشود؟
بحث اولاد و احکام اولاد
مرحوم محقق حلی در شرائع میفرمایند النظر الرابع: في أحكام الأولاد وهي قسمان:
الأول: في إلحاق الأولاد والنظر في: الزوجات، والموطوءات بالملك،، والموطوءات بالشبهة.[2]
القسم الثانی فی احکام الولاده.[3]
در احکام اولاد در 4 بحث تکلم خواهیم داشت. تنقیح القول فیها یتحقق بالبحث فی المقامات، 4 بحث داریم:
مقام اول: الحاق اولاد به آباء و بیان ما یشترط فی ذلک
مقام دوم: احکام ولادت و سنن آن
مقام سوم: بحث رضاع
مقام چهارم: بحث حضانت
هر 4 بحث در جامعه امروز، محل ابتلا است. مثلاً در دادگاههای خانواده بر سر این بحثها، بین زن و شوهرها و خانوادهها نزاع بوده و بسیار مبتلا به است.
مقام اول: الحاق اولاد به آباء و بیان ما یشترط فی ذلک
مرحوم محقق حلی میفرمایند الاول احکام ولد الموطوئه بالعقد الدائم و هم يلحقون بالزوج بشروط ثلاثة: الدخول. و مضي ستة أشهر من حين الوطء. و إن لا يتجاوز أقصى الوضع، و هو تسعة أشهر على الأشهر.[4]
زنی است که به عقد دائم شوهرش در آمده و ولدی که برای این خانم متولد شده، به 3 شرط، ملحق به زوج (شوهر) است. یعنی اگر زنی، ولدی به دنیا آورد، به 3 شرط میگوییم این بچه، ملحق به شوهرش است:
شرط اول: دخول
شرط دوم: از حین وطی حداقل 6 ماه _که اقل حمل است_ گذشته باشد.
شرط سوم: از نهایت وضع، که 9 ماه است، بیشتر نشود، البته بعضیها میگویند 9 ماه و 9 روز و 9 ساعت، یعنی حدود 9 ماه.
مرحوم شیخ طوسی در مبسوط مثل مرحوم محقق حلی، شرط اول را دخول نمیدانند. ایشان (مرحوم شیخ طوسی) میفرمایند امکان دخول، نه تحقق دخول، یعنی همین که امکان وطی باشد و این زن، بچهای به دنیا آورده باشد و ادعا کند که این بچه، ملح به زوج است، برای الحاق ولد به شوهر کافی است.
يعتبر عندنا و عند جماعة في باب لحوق الولد إمكان الوطي فإذا نكحها و أمكن أن يكون وطئها ظاهرا و باطنا ثم أتت بالولد لمدة يمكن أن يكون حدث بعد العقد فانا نلحقه به، و إن لم يمكن أن يكون وطئها فان الولد لا يلحقه، فعندنا لا بد من اعتبار إمكان الوطي في باب لحوق النسب،[5] اگر امکان وطی نباشد، مثلاً بعد از عقد، شوهر بلافاصله به سفر رفته و برنگشته، در اینجا چون امکان وطی نبوده و از موقع عقد، حداکثر 9 ماه گذشته و بچهای به دنیا آمده، این بچه ملحق به شوهر نمیشود.
مراد از دخول
کاشف اللثام میفرمایند الدخول بغيبوبة الحشفة، أو ما في حكمها في القبل أو الدبر كما سيأتي التصريح به في اللعان أنزل أو لا، لإطلاق الفتاوى. و نحو قول الباقر (عليه السلام) لأبي مريم الأنصاري: إذا أتاها فقد طلب ولدها.[6] مراد از دخول این است که حشفه (قسمت جلوی آلت که در ختنه بریده نمیشود و پوست فوقانی ندارد، یعنی پوست فوقانی که غلافی روی آن است، بریده نمیشود) غیبوبت پیدا کند. وقتی که حشفه مقطوعه باشد، در حکم غیبوبت حشفه است.
در اینکه مراد از دخول چیست، 5 فرض داریم:
فرض اول: دخول قُبُلاً مع انزال المنی (محل اصلی بحث)؛ تردیدی در تحقق شرط اول برای لحوق ولد نیست.
فرض دوم: دخول دُبُراً، اما به همراه علم به جذب منی توسط رحم. در دبر دخول کرده، اما انزال ماء شده و ماء جاری شده و رحم آن را جذب کرده است. در اینجا هم قطعاً این ولد ملحق به شوهر است، چون در واقع، به اینکه این بچه برای شوهر است، علم حاصل میشود.
فرض سوم: دخول قُبُلاً، با علم به عدم انزال منی. دخول، قُبلاً است، اما منی انزال نشده است. بعداً معلوم میشود که شاید انزال شده، اما توسط رحم جذب شده و ممکن است انزال منی نشود، اما جذب منی بشود.
فرض چهارم: دخول دبراً، به همراه علم به عدم جذب منی توسط رحم یا شک در جذب. این فرض هم، محل اختلاف و نزاع است.
فرض پنجم: دخول قبلاً با انزال، اما عزل، یعنی انزال شده اما منی را در رحم نریخته، بلکه بیرون از رحم ریخته است.
از این 5 فرض، فروض 1 و 2 (دخول قبلاً مع انزال المنی و دخول دبراً با علم به جذب منی توسط رحم) اختلافی نیست و ولد در این 2 فرض، ملحق به شوهر است، اما فروض 3 و 4 و 5، محل اختلاف است.
مرحوم محدث بحرانی در حدائق میفرمایند لا خلاف بين الأصحاب كما ادعاه جملة منهم في أن ولد الزوجة الدائمة يلحق بالزوج بشروط ثلاثة:[7]
(أحدها) الدخول بالزوجة، و الدخول الموجب للحوق الولد يتحقق عندهم بغيبوبة الحشفة أو قدرها من مقطوعها (ما فی حکمها را در اینجا بیان میکند) في القبل و إن لم ينزل، و ألحقوا به الوطء في الدبر أيضا.
قال في المسالك: و ذكر الشهيد في قواعده أن الوطء في الدبر على هذا الوجه يساوي القبل في هذا الحكم و غيره إلا في مواضع قليلة استثناها- ثم قال:- و ما وقفت على كلام أحد يخالف ذلك، انتهى.
و أنت خبير بما فيه على إطلاقه من الإشكال، فإنه مع العلم بعدم الانزال و إن كان الجماع في القبل، و كذا مع الجماع في الدبر كيف يحكم بالإلحاق و الحال هذه و لم أر من تنبه لذلك إلا السيد السند في شرح النافع حيث قال: و قد يقع الاشكال مع العلم بعدم نزول الماء.[8]
در دبر، علم به عدم انزال داریم. اگر میداند که اصلاً مائی جاری نشده (فرض سوم). نعم لو كان قد أنزل لكنه عزل عن الزوجة فإن الإلحاق في هذه الصورة كما قطعوا به جيد (فرض پنجم) دخول دبراً با علم به عدم جذب منی توسط رحم (فرض چهارم که داخل در حرف اول شد).
مرحوم محقق سبزواری در مهذب الاحکام صورتها را ذکر کرده و میفرمایند الحاق در همه صور، صورت میگیرد. الدخول تارة: یکون مع الإنزال.[9]
و اخری: مع عدمه و علی کل منهما تارة فی القبل، و اخری فی الدبر و مع الإنزال.
تارة: علی ظاهر المحل.
و اخری: فی الرحم.
دخول با انزال یا بدون انزال است و هر کدام، در قبل یا در دبر است.
ایشان فرض جدیدی اضافه کرده و میفرمایند ثالثة: بإدخال المنی بالآلات الحدیثة فی رحم المرأة، و فی الکل یلحق به الولد لما تقدم فی الأمر الأول من إمکان انتسابه إلیه و خلقه و لو من تسببه لانعقاد مائها و اختلاط الماءین و تکوّن الجنین فی البین، مع «أن الدبر أحد المأتیین» کما فی الحدیث.[10] با وسایل جدید، منی را میگیرند و در رحم زن تزریق میکنند یا مرد نمیتواند دخول صورت بدهد، مثلاً احلیلش خیلی کوتاه است و امثالهم، که در این صورت، اسپرم را از مرد میگیرند و در رحم زن قرار میدهند.
و فی الکل یلحق به الولد، ولد به همین شوهر ملحق میشود. همین مقدار که انتساب به این شوهر، ممکن باشد، کافی است.