1404/07/22
بسم الله الرحمن الرحیم
فقه خانواده / نفقه / نفقه حیوانات / تنبیهات / نفقه شیرخوار
موضوع: فقه خانواده / نفقه / نفقه حیوانات / تنبیهات / نفقه شیرخوار
کلام در نفقه بهائم است و به تنبیهات مسئله رسیدیم. تنبیه اول در 2 بخش از مرحوم صاحب جواهر بیان شد:
بخش اول: لا تقدیر لنفقاتهن، برای نفقه، یک اندازه خاص تقدیری نیست. انما الواجب القیام بما تحتاج الیه، واجب این است که انسان احتیاجات بهیمه را تدارک ببیند. ایشان در بخش اول، فرعی را مطرح کردند که اگر مالک و صاحب حیوان از آب و غذای او امتناع کرد، در اینجا چه باید کرد؟ فروعی داشت که بیان شد.
مرحوم صاحب جواهر در پایان تنبیه اول میفرمایند كيف كان فان كان لها أي البهيمة ولد يرضع وفر عليه من لبنها قدر كفايته لكونه النفقة الواجبة عليه حينئذ فما عن بعض العامة من أنه إنما يجب إبقاء ما يقيم الولد حتى لا يموت واضح الضعف ، نعم له الفاضل بعد ذلك.[1]
فرع مطرح شده، این است که اگر بهیمه و چهارپا، فرزند شیرخوار دارد، برای نفقه واجب بر این مالک باید در پستان مادر به اندازه کفایت آن فرزند شیر نگه دارد، چون همچنان که باید نفقه مادر (حیوان ماده) را بدهد، نفقه بچه شیرخوار (شیر مادر) او را هم باید بدهد، پس در پستان مادر باید به اندازه خوراک بچه، شیر باقی بگذارد.
بعضی از سنیها گفتهاند باید شیر را به مقداری نگه دارد، که بچه نمیرد، اما ایشان میفرمایند اینکه بعضی از سنیها گفتهاند، واضح الضعف است؛ نه اینکه در حد نمردن بچه شیر نگه دارد، بلکه باید بیشتر از نیاز بچه شیرخوار نگه دارد، چون حد نمردن، اصطلاحاً میشود قوت لا یموت، بلکه باید آن مقداری نگه دارد که بچه برای رشدش نیاز دارد. بعد از اینکه مالک به مقدار نیاز بچه شیرخوار نگه داشت، مابقیاش را میتواند به هر مصرفی که خواست، برساند.
از کلمه ذلک برداشت میکنیم که یعنی به اندازه احتیاج بچه شیرخوار، پس عبارت فاضل بعد ذلک، برای حیوان است، نه فاضل بعد از قوت لا یموت که بعض عامه گفتهاند.
فرع دوم: ایشان میفرمایند كذا لو اجتزأ الولد بغيره من رعى أو علف كلا أو بعضا جاز له أخذ اللبن كلا أو بعضا،[2] اگر بتواند بچه حیوان را به چرا ببرد یا برایش علف بیاورد؛ البته پر واضح است که باید بچهای باشد که امکان خوردن علف دارد، و الا اگر آنقدر کوچک باشد که نتواند علف بخورد، از محل این فرع خارج میشود، اما اگر کلاً بتواند علف بخورد، شیر برای او لازم نیست، اما اگر بعضاً، هم علف بخورد و هم شیر، باید به اندازهای که شیر نیاز دارد، برای او نگه دارد و مازادش را تصرف کند.
فرع سوم: ولو كان أخذ اللبن مضرا بالدابة نفسها لقلة العلف لم يجز له أخذه وإن لم يضر ولدها بل يسقيها إياه، اگر دوشیدن شیر برای گوسفند مادر ضرر دارد، چون ضعیف میشود و چون علف کم است، در مادر ایجاد ضعف و ضرر میکند، ضرر زدن به حیوان جایز نیست. ولو اخذ شیر مادر، به بچه ضرری وارد نمیکند، مثلاً شیر بچه از یک گوسفند دیگر تأمین میشود، اما اگر روزی 2 بار شیر این مادر را بدوشد، او ضعیف شده و ضرر به او وارد میشود، که در اینجا شیر مادر باید به اندازهای دوشیده شود که ضرری به او وارد نشود.
نعم يكره له أو يحرم ترك الحلب مع عدم الإضرار بها وبولدها، اگر دوشیدن شیر، نه ضرر به مادر و نه ضرر به بچه بود، مثلاً میتواند بخشی را بدوشد و اگر ندوشد، مکروه یا حرام است، چون سر از تضییع مال درمیآورد که ممکن است بگوییم ندوشیدن شیر، حتی حرام است؛ یعنی اگر گوسفند را بدوشد، نه مادر و نه بچه ضرر نمیبینند، که در اینجا باید بدوشد و الا مکروه یا حرام است. چون دوشیدن شیر به مادر و بچه ضرر نمیزند و اگر ندوشد، تضییع مال است. تضییع مال کم، مکروه و تضییع مال زیاد، حرام است. ظاهرا وحدت ملاک است و اگر تضییع مال شد، میشود حرام.
لما فيه من تضييع المال، ولكن لا يستقصى في الحلب بل يبقى في الضرع شيء لأنها تتأذى بذلك، باید کمی شیر برای حیوان نگه دارد، چون اگر این کار را نکند، او اذیت (عنوان جدید) میشود و ایذاء حیوان جایز نیست.
تنبیه دوم
فرع اول: مرحوم شهید ثانی در مسالک میفرمایند جایز نیست که باری را به دابه بار کنیم که طاقتش را ندارد. لا يجوز تكليف الدابّة ما لا تطيقه من تثقيل الحمل و إدامة السير،[3] جایز نیست که بیشتر از توان دابه بر او بار بگذارید و از او راه بکشید. مثلاً اسبی است که نمیتواند بیشتر از 20 کیلومتر برود و نباید او را وادار به بیشتر از 20 کیلومتر رفتن کرد. چرا لا یجوز؟ چون ایذاء و ظلم است.
فرع دوم: يجوز غصب العلف لإبقائها إذا لم يوجد غيره و لم يبذله المالك بالعوض، اگر حیوان از گرسنگی دارد میمیرد و مالک، علف ندارد و همسایهاش علف دارد، اما حاضر نیست در مقابل معاوضه یا فروش، به او علف بدهد، مالک میتواند برای آن حیوان غصب کند، همچنان که اگر چیزی برای خودش ندارد و همسایه جنس دارد، اما به او نمیدهد، میتواند از او غصب کند. کما یجوز غصبه کذلک لحفظ نفس انسان، برای حفظ نفس انسان به طریق اولی، غصب اشکال ندارد. مثلاً من غذا ندارم و دوران کمبود و قحطی است و اگر همسایه دارد، اما احتکار کرده و من حاضر هستم به او پول بدهم اما نمیدهد، میتوانم به اندازه نیازم بردارم و پولش را به او بدهم.
فرع سوم: يستحبّ أن لا يستقصي في الحلب، و أن يقصّ الحالب أظفاره كيلا يؤذيها بالقرص، مستحب است که مالک در شیر استقصاء نکند، یعنی شیر را کامل ندوشد و مقداری هم باقی بگذارد، حتی اگر ضرری هم وارد نمیشود. و مستحب است که مالک ناخنهایش را بچیند، تا با فشردن، حیوان آزار نبیند.
اگر نچیدن ناخن موجب ایذاء است، پس واجب میشود چون ایذاء حیوان، حرام است.
و يبقى للنحل شيء من العسل في الكوارة. و لو احتاجت إليه- كوقت الشتاء- وجب إبقاء ما يكفيها عادة،[4] مقداری از عسل را در کندو برای زنبور نگه دارد، چون، چون ممکن است گل و گیاه، مخصوصاً در فصل زمستان کم باشد و حیوان برای ارتزاقش گاهی نیازمند عسل شود. و مستحب است که کمی بیشتر از مقدار کفایت، نگه دارد، مگر اینکه بیشتر نگه داشتن، ضرر بزند. وجه استحبابش خیلی روشن نیست.
و ديدان القزّ تعيش بورق التوت، فعلى مالكها القيام بكفايتها منه، و حفظها من التلف، عیش و زندگی کرمهای ابریشم به برگ درخت توت است. مالک باید به اندازه نیاز حیوان، برایش برگ توت تهیه کند.
اینکه زنبور و کرم ابریشم را میگویند، معلوم میشود که معنای مأکوله و غیر مأکوله (در ابتدای بحث) به این جا برمیگردد که خوردنی نیست و باید آنها را حفظ کند.
اگر برگ توت کم شد و مالک به کرمها اعتنا نکرد، در اینجا حاکم از مال او (مالک) برمیدارد و مقداری که برای کرم لازم است، برگ توت میخرد.
جایز نیست و نمیتواند کرمهای ابریشم را، به خاطر اینکه بگوید برگ ندارم، اتلاف کند. و إذا جاء وقتها جاز تجفيف جوزها في الشمس- و إن هلكت- لتحصيل غايتها،[5] هدف از این کرمها این است که پیلهای بتنند و در آن پیله بمانند و آفتاب بخورد تا تبدیل به ابریشم شود، چون غایت میخواهد تحصیل شود. در اینجا اشکال ندارد و اتلاف و تضییع نیست.