1404/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
فقه خانواده / نفقه / نفقه حیوانات / بررسی روایات
موضوع: فقه خانواده / نفقه / نفقه حیوانات / بررسی روایات
کلام در نفقه مملوک، اعم از عبد و امه و حیوانات (نفقه قسم سوم) است.
مرحوم شیخ طوسی درباره مملوک میفرمایند ذکرنا ان النفقه تستحق باحد اسباب ثلاثه: زوجیة و قرابة و ملک یمین. و الكلام هيهنا في نفقة المماليك، و إنما قلنا يجب نفقته لإجماع الفرقة على ذلك، و لقوله (عليه السلام) للمملوك طعامه و كسوته بالمعروف، و لا يكلف من العمل ما لا يطيق. فأخبر أن طعامه و كسوته و نفقته على سيده لأنه لا أحد أولى به منه، و هو إجماع لا خلاف فيه.[1]
مرحوم محقق حلی در شرائع درباره بهائم میفرمایند نفقة البهائم المملوكة فواجبة، سواء كانت مأكولة أو لم تكن و الواجب القيام بما يحتاج إليه، فإن اجتزأت بالرعي وإلا علفها. فإن امتنع أجبر على بيعها، أو ذبحها إن كانت تقصد بالذبح، أو الإنفاق. وإن كان لها ولد، وفر عليه من لبنها قدر كفايته. ولو اجتزأ بغيره، من رعي أو علف، جاز أخذ اللبن.[2] نفقه بهائم مملوکه، چه مأکوله و چه غیر مأکوله، یعنی ایشان به 3 نکته توجه دارند:
نکته اول: بهیمه بودن
نکته دوم: مملوکه بودن
نکته سوم: فرقی نمیکند که مأکوله باشد یا غیر مأکوله. بهیمه مملوکه مأکوله، مثل گوسفند، گاو، شتر و امثالهم، که چهارپا هستند. بهیمه مملوکه غیر مأکوله، مثل گربه، خرگوش و امثالهم.
البته اگر بهیمه را فقط به چهارپایان اهلی معنا کنیم، در اینجا علی القاعده مأکوله هستند؛ مثل گوزن، آهو و امثالهم که وحشی هم باشند، اما میشوند بهیمه مملوکه مأکوله.
در روایاتی که تا الان بیان شد، عنوان دابه آمده بود.
روایت اول: از مرحوم شیخ صدوق از سکونی از جعفر بن محمّد ـ، عن آبائه (عليهم السلام) قال: قال رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلم) للدابّة على صاحبها خصال.[3]
روایت دوم: قال علي (عليه السلام): من سافر منكم بدابة فليبدأ حين ينزل بعلفها وسقيها.[4]
روایت سوم: از نوفلی از سکونی از أبي عبدالله (عليه السلام) قال: للدابة على صاحبها ستّة حقوق.[5]
روایت چهارم: الصادق جعفر بن محمّد (عليه السلام) قال: للدابة على صاحبها سبعة حقوق.[6]
ظاهرا دایره اطلاق کلمه دابه از کلمه بهیمه، اکثر و اوسع است. دابه، شامل غیر چهارپا هم میشود، مثل ماهی، طوطی و امثالهم. برای این دابهها حقوقی بیان شده، که معمولاً به چهارپایانی مثل اسب، قاطر، شتر و امثالهم اشاره دار؛، مثل علف دادن، بار کم گذاشتن روی پشتش، آب دادن (البته آب، نوعاً به جنبندههای دیگر هم میخورد) و امثالهم.
ممکن است بگوییم به عموم اول (دابه) این روایتها، موارد 6 گانه و 7 گانه و امثالهم را اخذ میکنیم، که از باب ذکر مصادیق مورد غالب باشد، چون غالباً با جنبندههای چهارپا سر و کار داشتند، لذا برای این موارد، جملات 6 گانه یا 7 گانه بعدی آمده، و الا ما باشیم و عموم اول روایت، میگوییم دابه، شامل هر جنبندهای میشود که مملوک انسان باشد. پس دابه مملوکه مأکوله، مثل گاو، شتر و امثالهم و دابه مملوکه غیر مأکوله، مثل خرگوش.
لذا شاید تا اینجا بتوانیم از این 4 روایت استفاده کنیم، که هر جنبندهای که مملوک انسان باشد، چه مأکول و چه غیر مأکول. لذا اگر مثلاً کسی، طوطی که گوشتش خوردنی نیست، در منزل دارد، چون دابه مملوکه است، غذا و آبش بر صاحبش واجب است.
مرحوم محقق حلی میفرمایند فرمایند نفقة البهائم المملوكة فواجبة، سواء كانت مأكولة أو لم تكن[7] مثل سگ. اما به نظر علی الظاهر دایره، کمی وسیعتر است.
روایت پنجم: مرحوم شیخ صدوق باسناده عن سلیمان بن داود المنقری عن حماد بن عیسی عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال، قال لقمان ... وَ إِذَا قَرُبْتَ مِنَ الْمَنْزِلِ فَانْزِلْ عَنْ دَابَّتِكَ وَ ابْدَأْ بِعَلْفِهَا قَبْلَ نَفْسِكَ فَإِنَّهَا نَفْسُكَ[8] (در اینجا دابه، به خاطر کلمه انزل (فرود بیا از دابهات) کاملاً مقیده است و معلوم میشود که دابه سواری ده، مثل گاو، شتر و امثالهم است، که مأکوله هم هست) و ابتدا شروع کن به آذوقه دابهات، قبل از خودت. در این روایت، با توجه به اینکه محل ابتلا چهارپایان بوده، بحث علف را مطرح کرده و الّا کلمه دابه آمده است.
ظاهرا به قرینه بعد، موضوع اول (دابه) به همان بهیمه هم ناظر به بهائم است و دایرهاش دوباره به همان بهیمه برگردد، به قرینه اینکه 6 و 7 مورد یا مثلاً فنزل عن دابه، معلوم میشود دابهای است که سواری میدهد، مثل اسب، قاطر، الاغ، شتر و امثالهم و شاید مثل مرحوم محقق حلی که گفتند و اما نفقه البهائم المملوکه، خواسته موضوع صدر را از ذیل هم برداشت کند، لذا کلمه دابه را تضییق کرده و گفتهاند بهائم.
سند روایت
سند اول: مرحوم محمد بن علی بن الحسین (مرحوم شیخ صدوق) باسناده عن سلیمان بن داود المنقری (غیر امامی و ثقه) عن حماد بن عیسی (از اصحاب اجماع و ثقه) عن امام صادق (علیه السلام).
طریق مرحوم شیخ صدوق به سلیمان بن داود المنقری در مشیخه: و ما كان فيه عن سليمان بن داود المنقري فقد رويته عن أبي رضي الله عنه (پدر بزرگوارش) عن سعد بن عبدالله عن قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) عن سلیمان بن داود المنقری، سند در غیر قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) مشکلی ندارد.
مرحوم آیت الله خویی در معجم رجال الحدیث[9] میفرمایند قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) ضعیف است، لذا سند مرحوم شیخ صدوق به سلیمان بن داود المنقری، چون در وسط، قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) هست، تمام نیست و ضعیف است.
مرحوم محدث نوری در مستدرک الوسائل میفرمایند طریق حسن کالصحیح است، که ظاهراً ناظر به قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) باشد.
مرحوم مجلسی اول در روضه المتقین[10] میفرمایند این طریق، موثق است. اما یک اختلافی بوده، که منشأ اختلاف هم، قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) است.
سند دوم: مرحوم کلینی عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن القاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) عن سلیمان بن داود المنقری. به غیر از قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) بقیه افراد سند مرحوم کلینی، درست بوده و مشکلی ندارند.
سند سوم: مرحوم برقی در محاسن عن قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) عن سلیمان بن داود المنقری عن حماد بن عثمان (یا حماد بن عیسی، بعضیها قید کردند) عن امام صادق (علیه السلام).
سند چهارم: مرحوم ابن طاووس از محاسن عن قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) عن سلیمان بن داود المنقری عن حماد بن عثمان (یا حماد بن عیسی) که باز در وسط، قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) است.
پس در هر 4 سند، قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) هست، که باید مثل مرحوم آیت الله خویی قائل به ضعف او یا مثل مجلسی اول و مرحوم محدث نوری قائل به وثاقتش شویم.
اگر هم شک کردیم که آیا قاسم بن محمد اصفهانی (اصبهانی) ثقه است یا خیر؟ اگر اصالت الوثاقهای شدیم، میگوییم ثقه است، و الا میگوییم نتیجه، تابع اخسّ مقدمات است و این روایت حجت نیست. اما نگرانی وجود ندارد، چون روایتهای دیگری از این جهت هست و مشکلی نیست.
روایت ششم: از جعفریات یا اشعثیات است [٢٢٢٣٧] ٢ ـ الجعفريات: أخبرنا عبد الله، أخبرنا محمد، حدثني موسى قال: حدثنا أبي، عن أبيه، عن جده جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده، علي بن الحسين، عن أبيه، عن علي بن أبي طالب (عليهم السلام) قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): رأيت في النار صاحب العباءة الذي غلها، ورأيت في النار صاحب المحجن الذي كان يسرق الحاج بمحجنه، و رأيت في النار صاحبة الهرة تنهشها مقبلة و مدبرة، كانت أوثقتها فلم تكن تطعمها ولم ترسلها تأكل من خشاش الأرض، ودخلت الجنة فرأيت فيها صاحب الكلب الذي أرواه من الماء».[11]
صاحب عبائی که دزدیده، روی او بوده و در آتش میسوخته است. صاحب گربه را در آتش دیدم، که رفت و آمد میکرد و به گربه اعتنایی نمیکرد و به او غذا نمیداد. و رهایش هم نمیکرد که خودش غذا پیدا کند و از روی زمین بخورد. و صاحب سگی که او را از آب سیراب کرده بود، در بهشت بود.
از نظر سند روایت ششم، حداکثر قرینه تأئیدیه است.
شاهد مطلب از نظر دلالت: کلمات هر (گربه) و کلب (سگ). سگ و گربه، دابه مملوکه غیر مأکوله هستند، یعنی صاحب گربه یا سگ میشود مالکشان، پس معلوم میشود آب و غذا دادن به آنها واجب بوده، اما چون اولی نداده، استحقاق جهنم پیدا کرده و دومی به وظیفهاش عمل کرده، استحقاق بهشت را پیدا کرده است.
اگر کسی مثلاً حیواناتی خریده و به باغ وحش آورده، خوراک و آب این حیوانات، لازم میشود، چون دابه مملوکه هستند، ولو مأکوله هم نباشند.
پس تا اینجا 2 دلیل معلوم شد:
دلیل اول: اجماع
دلیل دوم: روایاتی که در این زمینه بیان شد.
دلیل سوم: مرحوم شهید ثانی در مسالک میفرمایند من ملك دابّة لزمه علفها و سقيها، لحرمة الروح. و يقوم مقام السقي و العلف تخليتها لترعى و ترد الماء إن كانت ممّا ترعى و تجتزئ به، لخصب الأرض، و لم يكن مانع من ثلج و غيره؛[12] احترام روح است. یعنی احترام موجود ذی روح باید حفظ شود و باید به او غذا و آب داد. در این صورت، اگر مملوکه هم نباشد، حرمت روح میآید، ولو اگر سگی کنار کوچه افتاده و از گرسنگی یا تشنگی جان میدهد، غذایش بر ما واجب میشود. لحرمت الروح، عموم تعلیل است، مگر اینکه بگوییم این عبارت، عبارت معصوم (علیهم السلام) نیست و شاید لحرمت الروح ناظر به من ملک بوده است.
اگر انسان گفت روح و ذی روح، پس واجب است که آب و غذایش داده شود، لذا از دایره مملوکه، توسعه پیدا میکند و میشود دابه ذی روح. مملوکتاً کانت او غیر مملوکه، مأکولتاً کانت او غیر مأکوله، یک دایره بسیار وسیعتر، که دایرهاش این است که چه مأکوله و چه غیر مأکوله، اما چه مملوکه و چه غیر مملوکه. آیا هر ذی روحی حرمت دارد و محترم است و باید آب و غذایش داده شود (اول کلام)؟ اگر ذی روحی، مملوک ما نبود، همان عموم دلیل، شامل او هم میشود؟ آیا بر انسان واجب است که آب و غذای آن حیوان داده شود یا خیر؟