« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سید محسن حسینی‌فقیه

1404/07/14

بسم الله الرحمن الرحیم

 نفقه حیوانات/ نفقه /فقه خانواده

 

موضوع: فقه خانواده / نفقه / نفقه حیوانات

کلام در نفقه مملوک است. همانطور که بیان شد، نفقه از 3 باب است؛ قد ذکرنا ان النفقه تستحق باحد اسباب ثلاثه: زوجیة و قرابة و ملک یمین.[1]

باب اول: زوجیت

باب دوم: قرابت، یعنی پدر، جد، مادر، جده و امثالهم یا پسر و دختر و ان سکلوا

باب سوم: ملک یمین، که 2 مصداق دارد:

مصداق اول: عبد و امه

مصداق دوم: حیواناتی که انسان نگهداری می‌کند.

در اینجا بر مطلب اجماع داریم که باید نفقه آنها داده شود و بعضاً روایاتی هم هست که وارد نقل آنها شدیم. روایت اول از وسائل الشیعه بیان شد، که در سند این روایت، سکونی بود و ادله‌ای بیان شد، برای اینکه سکونی را ثقه بدانیم، اما آقایان بحث کردند که آیا سکونی شیعه بوده یا خیر؟

بررسی ادله تشیع سکونی

دلیل اول: عدم تقیه امام معصوم (علیه السلام) از سکونی. مرحوم شیخ محمدتقی مجلسی (پدر مرحوم علامه مجلسی) در روضه المتقین[2] قائل هستند که سکونی شیعه است و در شرح مشیخه من لا یحضر می‌فرمایند سکونی، امامی است و چون با سنی‌ها همنشین بوده و قاضی برای آنها بوده، از سنی‌ها تقیه می‌کرده و در همه ابواب از ائمه (علیهم السلام) نقل روایت دارد و معصومین (علیهم السلام) از او تقیه نمی‌کردند.

دلیل دوم: مرحوم محدث نوری محتوای روایات سکونی است که از محتوای این روایات به دست می‌آوریم که با عقاید و احکام اهل سنت تضاد دارد.

به عنوان نمونه در کتاب کافی می‌فرمایند عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ كَيْفَ أَصْنَعُ إِذَا خَرَجْتُ مَعَ الْجَنَازَةِ أَمْشِي أَمَامَهَا أَوْ خَلْفَهَا أَوْ عَنْ يَمِينِهَا أَوْ عَنْ شِمَالِهَا فَقَالَ إِنْ كَانَ مُخَالِفاً فَلَا تَمْشِ أَمَامَهُ فَإِنَّ مَلَائِكَةَ الْعَذَابِ يَسْتَقْبِلُونَهُ بِأَلْوَانِ الْعَذَابِ.[3]

محتوای روایت تصریح می‌کند که اگر مخالف بود، اولاً امام (علیه السلام) از سکونی تقیه نکردند و ثانیاً سکونی هم، محتوایی را نقل می‌کند که نشان می‌دهد امام (علیه السلام) که از اهل بیت (علیهم السلام) هستند، چنین چیزی را نسبت به مخالفین قائل هستند. مثلاً از امام صادق (علیه السلام): لیس للیهودی و النصرانی شفعه، این سخن، با حکم سنی‌ها جور در نمی‌آید، چون سنی‌ها حق شفعه را هم برای شریک کافر و هم مسلمان، قائل هستند. در این کلام، حکمی را از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند، که خلاف نظر سنی‌ها است یا سکونی از امام صادق (علیه السلام): قال من تعدی فی الوضوئه کان کناقضه (کناقصه)، کسی که در وضو تعدی کند (یعنی 3 بار بشوید) مثل کسی است که ناقض وضو باشد یا وضوی او ناقص باشد.

دلیل سوم: نقل روایات سکونی از طرق دیگر. مرحوم محدث نوری در خاتمه مستدرک می‌فرمایند اکثر روایات کتاب جعفریات به سند نوفلی از سکونی از امام صادق (علیه السلام) در کتب اربعه نقل شده است. پس می‌شود عظمت شأن سکونی را به دست بیاوریم. چون امام (علیه السلام) وقتی می‌خواستند به فرزند خود تعلیم احکام کنند، به سکونی هم حق شرکت می‌دادند، که قرینه بر تشیع سکونی است.

البته این دلیل نمی‌شود، چون ممکن است یک عامی مذهبی هم بوده و در آن مجلس شرکت می‌کرده و حضرت (علیه السلام) به فرزندشان روایات می‌فرمودند و دیگران هم می‌شنیدند و می‌نوشتند. مثلاً محمد بن میمون که نجاشی گفته سنی است، اما از امام صادق (علیه السلام) روایت می‌گوید یا خود شیخ، حفص بن غیاث را عامی می‌داند، اما از امام صادق (علیه السلام) هم روایت نقل می‌کند. اما بعضی گفته‌اند این پاسخ را نمی‌پذیریم، چون جلسه، عادی نبوده، تا هر کسی بتواند در آن شرکت کند، چون امام صادق (علیه السلام) شاگردان سنی داشتند، اما با امام کاظم (علیه السلام) در جلسه خصوصی امام صادق (علیه السلام) جمع نشدند.

دلیل چهارم: قرار گرفتن در اسناد کامل الزیارات، که حداکثر دال بر وثاقت شخص است و دال بر تشیع نیست.

بررسی دلایل سنّی بودن سکونی

دلیل اول: بعضی‌ها گفته‌اند امام صادق (علیه السلام) در پاسخ سؤالات سکونی، در بیشتر موارد، از خودشان جواب مستقیم نمی‌دادند، بلکه به افعال و اقوال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اشاره می‌کردند.

کلام معصوم (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) برای شیعه حجت است، ولو به کلام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) یا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اسناد ندهند، اما این جهت برای سنی مهم است، لذا در اکثر روایاتی که امام (علیه السلام) در پاسخ سؤالات سکونی می‌دادند، به افعال و اقوال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اشاره می‌کردند.

دلیل دوم: سکونی وقتی نام امام صادق (علیه السلام) را می‌آورد، دائم می‌گوید عن جعفر، که تعبیر شیعی نیست و در روایات بسیاری، اینگونه است، مثل السکونی عن جعفر عن آبائه قال، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، اما شیعه در روایاتش می‌گوید عن ابی عبدالله (علیه السلام) و اگر هم بگوید جعفر، کنیه را هم می‌آورد، مثل جعفر بن محمد الامام صادق (علیه السلام)، که عمدتاً در روایات ما (شیعه) تعبیر ابی عبدالله (علیه السلام) است، در حالیکه سکونی تعبیر جعفر می‌آورد.

اما بعضی‌ها مثل مرحوم محدث نوری در نقطه مقابل گفته‌اند برای اثبات سنی بودن سکونی گفته شده که رجالیون اهل سنت او را متهم به تشیع یا رافضی بودن نکردند، پس معلوم می‌شود سکونی، سنی است. اما مرحوم محدث نوری می‌فرمایند این دلیل، صحیح نیست، بلکه خلاف مدعای این قول است، چون اتفاقاً در کتاب‌های رجالی اهل سنت، سکونی را تضعیف کردند.

ابو احمد بن عدی در کتاب تهذیب الکلام در مورد سکونی می‌نویسد أظنه كوفيا، منكر الْحَدِيث، عامة ما يرويه لا يتابعه أحد عليه، إما إسنادا وإما متنا.[4]

تضعیف سکونی در کلام برخی فقهای امامیه

بعضی از فقهای ما (شیعه) مثل مرحوم شیخ صدوق یا علامه یا مرحوم شهید ثانی، سکونی را ضعیف دانسته‌اند و ادله‌ای برای این مدعا بیان کرده‌اند:

دلیل اول: یکی از شرایط عمل به خبر واحد، اثبات وثاقت راوی است و درباره سکونی، از قدمای رجالیون توثیقی وجود ندارد.

بعضی از رجالیون اهل سنت می‌گویند اظنه کوفیاً منکر الحدیث، که به نظر ما این، دلیل ضعف سکونی نیست، بلکه دلیل قوت او است. بعضی‌ها به فساد مذهب اشاره کرده‌اند که چه فسقی بالاتر از فساد مذهب؟ و به تعبیر سوره مبارکه نباید به قولش عمل کنیم ﴿ان جائکم فاسق﴾،[5] که گفتیم ممکن است مذهب شخص فاسق باشد، اما در نقل، ثقه باشد.

دلیل دوم: مرحوم شیخ صدوق، سکونی را تضعیف کرده و می‌فرمایند و لا افتی بما ینفرد السکونی، آنچه او منفرداً نقل کند، به آن فتوا نمی‌دهم.

پاسخ مرحوم آیت الله خویی به کلام مرحوم شیخ صدوق

پاسخ اول: مرحوم آیت الله خویی می‌فرمایند شاید این حکم مرحوم شیخ صدوق به خاطر سنی بودن سکونی است، لذا وثاقت سکونی برای مرحوم شیخ صدوق ثابت نبوده، چون سنی بوده است. مرحوم آیت الله خویی در این رابطه پاسخ‌هایی داده و می‌فرمایند غالباً عدم افتا دلیلی به جز وجود ضعف در راوی ندارد، یعنی مرحوم شیخ صدوق گفته‌اند بما ینفرد السکونی فتوا نمی‌دهم، که به خاطر این است که از دید مرحوم شیخ صدوق، ضعف بوده است.

پاسخ دوم: مرحوم شیخ صدوق در کتاب الفقیه، 89 مورد از سکونی روایت دارند، که با عنوان السکونی آمده و ممکن است نقل‌های دیگری باشد. با توجه به این موارد، آیا ایشان به اینها فتوا نمی‌دهند؟

پاسخ سوم: مرحوم شیخ صدوق ذیل چه روایتی این حرف را برای سکونی نقل کرده‌اند، که گفته‌اند وَ لَا أُفْتِي بِمَا يَنْفَرِدُ السَّكُونِيُّ بِرِوَايَتِهِ‌؟[6]

احتمال اول: موضوع روایت منفرد سکونی در باب میراث است که بین فقها و راویان اختلاف بوده و شاید از این باب است که می‌گوید لا افتی بما، چون مورد اختلاف بوده، نه از باب اینکه آن را من (مرحوم شیخ صدوق) ثقه نمی‌دانم.

لا افتی بما ینفرد السکونی، در باب ارث، نه منفردات سکونی به نحو مطلق، البته مثلاً ابن غضائری تضعیف کرده و علامه حلی از ابن غضائری نقل می‌کنند که جابر بن یزید جعفی ثقه است، اما همه کسانی که از او روایت نقل می‌کنند، ضعیف هستند، مثل عمر بن شمر، مفضل بن عمر، سکونی و غیره، که علامه حلی، سکونی را ضعیف دانسته‌اند.

احتمال دوم: مرحوم آیت الله خویی می‌فرمایند نقل علامه حلی در چاپ نسخه مرحوم قهپائی که امروزه موجود است، وجود ندارد و ممکن است علامه حلی از غیر این کتاب نقل کرده باشند، لذا این نقل، مرسل است، یعنی علامه حلی این سخن را از مرحوم قهپائی نقل کرده و ما وقتی امروزه به آن مراجعه می‌کنیم، چنین سخنی از مرحوم قهپائی نیامده است و ممکن است اینکه ابن غضائری ایشان را تضعیف کرده، به خاطر سنی بودن و عامی بودن سکونی باشد.

احتمال سوم: یک سکونی داریم، به نام اسماعیل بن مهران که ممکن است او هم لقب سکونی داشته باشد و شاید ابن غضائری او را تضعیف می‌کند یا محبوب بن حسان یا مهران بن محمد بن ابی نصر، که به اینها هم سکونی گفته می‌شود. کتاب ابن غضائری و تضعیفات او، ابتدای بحث بوده و اشکالاتی هم هست.

مرحوم آیت الله خویی هم، در اینجا بحث‌هایی دارند و ما به اعتبار ادله‌ای که در جلسه قبل اشاره کردیم و گفتیم چند نفر از اصحاب اجماع، از ایشان نقل روایت کرده‌اند، مرحوم شیخ طوسی می‌فرمایند اگر کسی ثقه باشد، به روایتش عمل می‌کنیم، ولو از مخالفین باشد، به شرطی که حدیثی از ما در مقابلش نباشد. کالنوفلی و السکونی و امثالهم، که قائل به وثاقت سکونی شدیم.

دلیل دوم وجوب نفقه حیوانات: روایات

روایت اول: ٩ ـ باب حقوق الدابة المندوبة والواجبة

[١٥٣٠٥] ١ ـ محمّد بن علي بن الحسين بإسناده عن إسماعيل بن أبي زياد، بإسناده ـ يعني: عن جعفر بن محمّد ـ، عن آبائه (عليهم السلام) قال: قال رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلم) للدابّة على صاحبها خصال: يبدء بعلفها إذا نزل، ويعرض عليها الماء إذا مرّ به، ولا يضرب وجهها فإنّها تسبح بحمد ربّها، ولا يقف على ظهرها إلّا في سبيل الله، ولا يحملها فوق طاقتها، ولا يكلّفها من المشي إلّا ما تطيق.[7]

کلمه باسناده یعنی به اسنادش از امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارشان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم).

حضرت (علیه السلام) می‌فرمایند حیوان بر صاحبش (یعنی بر ذمه و عهده صاحبش است) خصوصیاتی دارد. وقتی از مرکب پیاده شد، سریع به او علف بدهد. و وقتی از کنار آب رد شد، به او آب بدهد. به صورتش شلاق نزند چراکه او به حمد خدای متعال تسبیح می‌کند. و بر پشتش ننشیند، جز به نیات الهی و راه درست، یعنی بار زیاد به پشتش نگذارد یا چند پشته سوار او نشوند و امثالهم و حیوان را اذیت نکند. و بیشتر از توانش بار به پشتش نگذارد. و مقداری که حیوان می‌تواند، با او راه برود.

شاهد مطلب: يبدء بعلفها إذا نزل، ويعرض عليها الماء إذا مرّ به است، که باید به او علف بدهد و آب در اختیارش بگذارد. پس معلوم می‌شود که للدابه علی صاحبها خصال، صاحب حیوان، وظیفه دارد نفقه او را بدهد و تأمین کند.

روایت دوم: [١٥٣٠٨] ٤ ـ قال: و قال علي (عليه السلام): من سافر منكم بدابة فليبدأ حين ينزل بعلفها وسقيها.[8]

ورواه البرقي في (المحاسن) عن القاسم بن يحيى، عن جدّه الحسن بن راشد، عن ابن مسلم، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: قال علي (عليه السلام): وذكر مثله.

یک نقلش، مرسله مرحوم شیخ صدوق است و نقل دوم، سند داشته و مشکلی ندارد. برقی در محاسن از قاسم بن یحیی (امامی ثقه) از جدش حسن بن راشد (امامی ثقه) عن ابن مسلم (ثقه).

کاملاً در وجوب ظهور دارد و صیغه امر است. پس سند تمام است و متن روایت، ظهور در وجوب دارد.

 


logo