1404/11/28
بسم الله الرحمن الرحیم
موارد استثناء صوم در سفر: بررسی اقوال صوم مستحبی در سفر/شرائط صحة الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /موارد استثناء صوم در سفر: بررسی اقوال صوم مستحبی در سفر
بررسی طایفه دوم: اخبار معارض (جواز صوم مندوب)
عرض کردیم که طایفه دوم از اخبار، روایاتی بود که از آنها جواز صوم مندوب در سفر استفاده میشد. یعنی روایاتی بود که با آن اخبار مانعه و ناهیه در تعارض بود. خلاصه، دو تا از این روایات مرسله بودند که دیروز خواندیم. روایت سوم که صحیح بود، صحیحه سلیمان جعفری است؛ یعنی حدیث سوم از باب دوازدهم.
كان أبي عليه السلام يصوم يوم عرفة في اليوم الحار في الموقف ويأمر بظل مرتفع فيضرب له [1] ؛ امام کاظم علیه السلام میفرماید که پدرم یعنی حضرت صادق علیهالسلام در روز عرفه روزه میگرفتند. در موقف یعنی در عرفات، و دستور میدادند که یک سایبان مرتفعی نصب بشود و ایشان به هر حال زیر آن سایبان باشند چون هوا گرم بود. خب، این چه روزهای بوده؟ روز عرفه، روزه در سفر بوده دیگر. کسی در عرفه که قصد ده روز ندارد. و دلالتش از این جهت بر جواز صوم مندوب در سفر، دلالت خوبی است.
بررسی سندی صحیحه سلیمان جعفری
از نظر سند، سلیمان بن جعفر جعفری از اصحاب امام کاظم علیه السلام و از اصحاب امام رضا علیه السلام است و جلیل القدر است و از اولاد جعفر طیار است. اسمش مکرر میآید. سلیمان بن جعفر جعفری مورد قبول است.
اما از نظر یک بحث سندی، یک بحثی هم داریم که به موضوع ربطی ندارد ولی جالب است. دیدم جالب است چون داشتم وضع سلیمان را بررسی میکردم، در معجم آقای خویی و دیگران به این حدیث برخوردم. دیدم این را هم خوب است بدانیم. حدیث جالبی است نسبت به سلیمان از حضرت کاظم علیها لسلام: «الحسن بن علي، عن سليمان بن جعفر الجعفري، قال: قال العبد الصالح(ع)لسليمان بن جعفر: يا سليمان، ولدك رسول الله ص؟ قال: نعم. »؛ یعنی تو از اولاد پیغمبر هستی؟ گفتم : بله «قال: ولدك علي(ع)مرتين؟ »؛ تو از دو طرف، از دو طریق، فرزند امیرالمؤمنین هستی. بالاخره بوده دیگر، حتماً از طریق مثلاً مادری و اینها. «قَالَ نَعَمْ». «قال: و أنت ابن جعفر (رحمه الله) تعالى؟ »؛ تو پسر جعفر طیار هستی از نظر پدری. «قَالَ نَعَمْ». «قال: نعم. قال: و لو لا الذي أنت عليه ما انتفعت بهذا »؛[2] این قسمتش خیلی قشنگ بود. یعنی اگر در این صراط مستقیمی که الان هستید، در امر ولایت – یعنی ولایت امیرالمؤمنین را نداشتی و شیعه نبودی – هیچ کدام از اینها به دردت نمیخورد. اینکه اولاد پیغمبر هستی، اینکه اولاد امیرالمؤمنین هستی، اولاد جعفر هستی، هیچ کدام به دردت نمیخورد اگر ولایت را نداشتی. این هم قشنگ است نسبت به اهمیت اعتقاد به ولایت اهل بیت علیهمالسلام. شخصیت جلیل القدری است.
اشکال طریق شیخ به سلیمان
و اما طریق شیخ، چون این روایت از طریق شیخ نقل شده است. در همین حدیث ۳ باب دوازدهم، اسناد شیخ به سلیمان یک طریق ضعیفی است؛ نه خود سلیمان. کسانی که در این طریق هستند، یکی ابوالمفضل است معروف به ابوالمفضل شیبانی است، یکی هم ابن بطه. این دو تا در این طریق قرار دارند. ابوالمفضل توثیق ندارد، بلکه ضعفش هم نقل شده است. اسمش هست محمد بن عبدالله بن محمد بن عبیدالله – یا ابوالمفضل – توثیق ندارد. و از این جهت روایت مخدوش است از نظر سند. ابن بطه – که با تاء دستهدار – محمد بن جعفر بن عمده است که تضعیف صریح دارد. بنابراین طریق شیخ به سلیمان طریق معتبری نیست.
جبران ضعف طریق شیخ از طریق صدوق
منتها شیخ صدوق به سلیمان سه طریق معتبر دارد. نقل میکنند. حالا من به معجم مراجعه کردم – که مرحوم خویی مدرسه اش در رجال معتبر بودند – نگاه میکنیم این روایت از طریق چه کسی نقل شده است؟ از طریق شیخ نقل شده است، نه از طریق صدوق. درسته.
پس باید بگوییم یک نکته رجالی جالب توجه – اگر دقت کنیم – و آن این است که اگر شیخ به یک راوی طریق ضعیفی داشت، ولی صدوق به او طریق معتبری داشت، آن روایت معتبر است. چرا؟ چون تمام کتب صدوق – تمام روایات صدوق – شیخ به آنها به طریق معتبر متصله دارد. بنابراین تمام اینها را خود شیخ طوسی هم از طریق صدوق نقل میکند و به شیخ رسیده است. بنابراین شیخ یک دسترسی و اتصال معتبری از طریق خودش دارد به همه کتب شیخ صدوق. در فهرست، ایشان میگوید: « أخبرنا بجميع كتبه ورواياته »؛ میگوید شیخ صدوق. « أخبرنا بجميع كتبه ورواياته عدة من أصحابنا، »[3] بعد آن جماعت را میگوید، میگوید اینها تمام کتب و روایات صدوق را برای من نقل کردند از این طریق.
بنابراین قاعده میشود چی؟ در روایاتی که از طریق شیخ سند ضعیفی دارد، ولی از طریق صدوق سند معتبری دارد – ولو اینکه آن روایت الان از طریق شیخ نقل شده باشد – ما آن روایت را قبول میکنیم. به خاطر اینکه سلیمان یک کتاب دارد که بیشتر هم ندارد. این کتاب اگر از طریق ضعیف به صدوق رسیده باشد، از طریق معتبر هم رسیده است. و از صدوق به بعد، باز از طریق معتبر به شیخ رسیده است. درسته؟ کتاب سلیمان معلوم میشود که به صدوق که رسیده بوده، از طریق صدوق به شیخ به طریق معتبری رسیده است.
نتیجه: اعتبار روایت سلیمان جعفری
بنابراین ما این روایت و این جور روایات را کلاً قبول میکنیم. این نکته یک فایده رجالی است که به درد خیلی از روایات میخورد.
پرسش:
پاسخ: بله، اشکال ندارد. گاهی روایت را از طریق خودش نقل میکند از طریقی که مستقیم دارد، ولی در جای دیگر هم فرموده که همه طرق صدوق – کتب صدوق را – من دارم از طریق معتبر به آنها. چه از آن طریق نقل بکند، چه نکند. این موارد طرق دارند. به حساب همین بزرگان – فقهای ما – که اینها طرق معتبری و ضعیفی دارند. حالا یک روایت از آن طریق نقل میکند، ولی طریق دیگری هم دارد، آنها را ذکر نمیکند.
پرسش:
پاسخ: کتب و روایات سلیمان – کتاب دارد – این روایاتی که الان ما میبینیم، این جوری نبوده که مثلاً این یک روایت را نقل کند. کتابش اجازه میداده به شاگرد خودش. متوجه باشید، کل اینها در کتاب سلیمان است دیگر. حالا این روایت را صدوق نقل نکرده، عیب ندارد. ولی صدوق به کتاب سلیمان – به کل کتاب سلیمان – دسترسی داشته است.
پرسش:
پاسخ: مگر اینکه جای دیگر بزرگان حرف دیگری داشته باشند که در ضبط یک حدیث اختلافی باشد؛ مثلاً یک لفظی در یک روایت یک جوری نقل شده، لفظ دیگر در آن طریق دیگر طور دیگری. آن جا میگویند صدوق از ابن بته و اینها... الان به این جا کاری نداریم.
خوب، پس بنابراین روایت معتبر است.
حل تعارض روایت صحیح سلیمان با روایات ناهیه
حالا که روایت معتبر شد، آن وقت ما باید این مشکل تعارض را حل بکنیم. مشکل تعارض با آن دو روایت اول که دیروز عرض کردیم – مرسله بودند – مسئله ضعیف بود، هر دو. خوب، بنابراین آنها در به قول معروف تکافؤ ندارند، در حد آن روایت قبلی نیستند. پس آنها محل بحث نیستند. محل بحث این روایت سومی است که صحیح است.
حالا باید جمع کنیم دیگر. به خاطر اینکه:
اولاً: زور این یک روایت نمیرسد به آن همه روایاتی که نهی میکند از صوم در سفر – «فَرِیضَةً کَانَ أَوْ غَیْرَهُ» یا تعبیر دیگر «فَرِیضَةً کَانَ أَوْ غَیْرَهُ» – نهی میکند. تعابیر بعضیاش «لا یَحِلُّ» داشت، «مَعْصِیَةً» داشت. درسته؟ این جور تعابیر را داشت. بعضیهایش عمومات بود به طور کلی: «صَوْمٌ فِی السَّفَرِ لَیْسَ مِنَ الْبِرِّ» یا «مَنْ صَامَ فِی السَّفَرِ...». بعضیهایش هم ادله خاصه بود اصلاً ناظر به صوم مندوب بود. روایاتش متعدد بود، دلالتش هم قوی بود، سندهایش هم خوب بود. یک دانه روایت مثل صحیح سلیمان نمیتواند مقاومت کند در برابر آنها.
بنابراین ما باید این را یک جوری حمل کنیم، توجیه کنیم. محاملی ذکر شده است. بهترینش همین است که بگوییم ممکن است این صوم مندوب منذور بوده باشد. یعنی ما که نمیدانیم. به قول آقایان میگویند: فعل معصوم مجمل العنوان است. عمل معصوم مجمل العنوان است، فرق میکند با قول معصوم. حالا فرض بفرمایید حضرت یک عملی را انجام دادند، امرش دایر است بین وجوب، استحباب یا اباحه. یا مثلاً معصوم یک عملی را ترک کردند، امرش دایر است بین حرمت، کراهت، اباحه. شما بگویید حتماً حرام بوده که حضرت ترک کردند؟ از کجا میآورید؟ حتماً مجمل است. عنوان عمل لسان ندارد. بنابراین خب حالا ما دقیق نمیتوانیم بگوییم. شاید حضرت نذری داشتند که در روز عرفه – درسته، حضرت در سفر هستند – روزه بگیرند. ممکن است همچین نظری داشته باشند که حتماً در روز عرفه ولو در سفر روزه بگیرند. یک وجهی از وجوه. به هر حال ما این روایت را نمیتوانیم قبول کنیم. این جمع، حالا دلنشین باشد یا نباشد، جمعی است که حالا مطرح شده است.
نتیجه گیری: حرمت صوم مندوب در سفر
عرض میشود به حضور شما، این حل این تعارض بود. بعد بنابراین ما نتیجه گیری میکنیم که صوم مندوب در سفر جایز نیست.
و روایتش هم دو تا که اعتبار سندی نداشت، این یکی هم از نظر دلالت اجمال دارد – از نظر سندی هم که قبول – ولی از نظر دلالت معلوم نیست که وجه این صوم چه بوده در سفر.
پرسش:
پاسخ: نه، آنها را که گفتیم عمومات بود. بعد ادله خاص داشتیم که خیلی خوب بود دیگر. در برابر بله، عموماتی که بود، آنها را گفتیم که دلالت خیلی روشنی بر حرمت ندارد؛ مثل همان « صائما في السفر ما صليت عليه. »[4] نماز میت برایش نمیخوانند، حرمت هم نیست. یا « ليس من البر الصوم في السفر.» [5] هم همینطور بود، شاید آن هم همین جور است. ولی بعضیهایش این طوری نبود دیگر. « هذا واحد إذا قصرت أفطرت وإذا أفطرت قصرت.» [6] آره، آن را هم گفتیم با یک چیز درست کردیم – با یک قرینه سیاق داشت، یک ادامه داشت « في شهر رمضان ولا غيره »،[7] از آن «شهر رمضان» میشود استفاده کرد حرام است، به قرینه سیاق میشود گفت که این هم حرمت شاید باشد. چون آن فقره حرمت است. ولی خوب، اینها صد درصدی نیست. اما روایتهای بهتر داشتیم دیگر: « لا يحل له الصوم في السفر » این دیگر خیلی صریح است. « والصوم في السفر معصية » خب، صراحتاً خیلی بالا است. یا روایت دیگری بود صحیح زراره که حضرت فرمودند: «لا تَصُمْ». ظهورش در حرمت قویتر است تا مندوب. درسته؟ قبول میکنیم. میگوییم ظهور آن روایات نهی در حرمت – مثل عباراتی که عرض کردم – خیلی قویتر است، بلکه صراحت دارد تا کراهت. این روایت را هم به این شکلی که عرض کردیم حمل میکنیم و توجیه میکنیم.
بررسی قول به کراهت
اما قول دوم، قول به کراهت. این قول به هر حال جمع قابل توجهی دارد. مثلاً مرحوم صاحب جواهر – به نقل، البته به صورت محصل نه به صورت منقولشان – گفتند: «علیه الاکثر»؛ اسم کتاب دیگر گفته در فلان جا گفتند « علیه الاکثر ». خودش نمیگوید، اینها نقل میکنند که « علیه الاکثر » ولی قابل توجهی دارد. قول به کراهت. مبنای کراهت این است که ما این صحیحه سلیمان را دال بر جواز بدانیم. حضرت صادق در سفر بودند، قطعاً بودند. این دلالت بر جواز داشته باشد. آن وقت آنها را بیاییم حمل کنیم بر کراهت. آن نهی و « لا يحل » و «معصية »[8] – که من دیروز عرض کردم این معمولاً سنگین است – ما از ظهور و صراحت آنها رفع ید میکنیم. آنها خیلی صریح و ظاهر در حرمت هستند، این یکی در جواز.
به نظر من نه، به نظر من که حالا یعنی مشهور فقهایی که فقهای معاصر و اخیر – نمیگویم متأخر، اخیر و معاصر – قائل نیستند. من در حواشی دیدم فقط تعداد انگشت شماری از فقهای اخیر که آنها هیچ کدامشان – عرض میشود به حضور شما – از معارف نبودند، از بزرگان معارف فقها نبودند. مثلاً فرض بفرمایید دورههای این حواشی. بنابراین الان که لااقل طرفدار ندارد خیلی. این قول به کراهت یک چند نفری بودند. وجهش چیست؟ وجهش همین است که ما بیاییم این صحیحه سلیمان را قبول کنیم. آن دو تا مرسله را هم ببریم قاعده انجبار. دو تا مرسله بود. خب اینها همهاش اثباتش سخت است. چطوری بگوییم مشهور هستند یعنی منجبر به عمل مشهور؟ کدام مشهور؟ اشتهار خیلی بالایی دارد از زمان شیخ صدوق، خود صدوقان، ابن ادریس، دیگران، اینها همه قائل بودند به حرمت. بنابراین بردن در انجبار هم ثابت نیستیم. واقعاً عمل مشهور به این روایات نیست. درسته؟ تازه اگر هم به فرض کسی بگوید آقا فتوا داده شده به جواز، نمیتواند قسم حضرت عباس بخورد که آنهایی که فتوا به جواز دادند به این دو مرسله عمل کردند. شاید به چیز دیگری عمل کردند، شاید به صحیح سلیمان عمل کردند. به آن عمل کردن، آن هم روشن نیست خیلی.
پس بنابراین به قول مرحوم سید، أقوی همین است که حرمت صوم در سفر – عرض میشود به حضور شما – و این هم وجه دارد. ولی خوب، وجه قوتش مثل آن نیست. آره، مخصوصاً آن مطلبی که دیروز عرض کردم، مطلب قابل توجهی است به نظر خودم. به هر حال وقتی که شما روایات نذر مطلق را هم داریم، درسته؟ صومی که طبیعتش صوم مندوب است، با نذر واجب میشود. البته طبیعتش روزه مندوب است، با نذر واجب میشود. این را حضرت میفرماید جایز نیست در سفر. خب، نه ماه رمضان که اصلاً طبیعتش روزه واجب است، خودش طبیعتش روزه واجب است. آن یک حرف دیگری است، آن را قیاس نمیکنیم با این. ممکن است یک نفر بگوید آقا در واجبات همان فرمایشی که در آن روایات بود، در واجبات عزیمتی است که در مستحبات نیست. اما روزهای که خودش فی نفسه امر مستحبی است، تازه طرف نذر هم میکند، این را حضرت میفرماید نگیرد در سفر. چه برسد به اینکه آن نذر به آن انضمام پیدا نکرده باشد. یعنی با انضمام باز هم جایز نیست، که به طریق اولی جایز نیست. این هم به نظرم استدلال خوبی است. البته این نبود در فرمایشات آقایان، ولی به نظرم رسید این هم استدلال خوبی است.
پس بنابراین قول به کراهت را قبول نمیکنیم.
رد قول به جواز مطلق
اما قول به جواز بدون کراهت هم ذکر شده. مرحوم صاحب جواهر آوردهاند از ابن حمزه نقل کردند، گفتند بعضی دیگران هم هستند. به نظر من این یک قول مستقل نیست، همان قول کراهت است. این جوازی که آقایان فرمودند، جواز بالمعنی الأعم است. درسته؟ گفتند همین آقایانی هم که در حاشیه آوردهاند، گفته بودند «جَائِزٌ» قطعاً مقصودشان جایز با کراهت است. درسته؟ بنابراین من بعید میدانم یک قول مستقلی باشد. به خاطر اینکه این دیگر واقعاً هیچ وجهی ندارد. اگر بگوییم جواز مطلق، پس آن روایاتی که میگوید در سفر « لا يحل » را چه کار کنیم؟ اگر ما حمل کنیم، دیگر آنها را هیچی نمیماند.
پس بنابراین به نظر من اصلاً چنین قولی وجود ندارد. اگر آقایان گفتند جواز، منظورشان همان جواز بالمعنی الأعم است. درسته.
نتیجه نهایی
نتیجه این است که ما – عرض میشود به حضور شما – صوم را در سفر، چه صوم واجب و چه صوم مندوب، هر دو را میگوییم جایز نیست و مانعیت سفر برای صوم را قبول میکنیم. إلا در همان مواردی که استثنا بیان شده است. آن سه موردی که بیان شد تا حالا. بعد، فردا ببینیم بحث سوم. سومیش منذور بود به نحو مقید. یکیش آن هجده روز بود، یکیش هم آن سه روز بود. اینها بودند.