1404/11/20
بسم الله الرحمن الرحیم
موارد استثناء صوم در سفر: صوم نذری/شرائط صحة الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /موارد استثناء صوم در سفر: صوم نذری
در شرایط صحت صوم رسیده بودیم به شرط پنجم که عدم سفر بود و اینکه سفر مانع صوم هست. حالا صوم واجب داریم، صوم مستحب داریم. بحث در صوم واجب بود که در حالت سفر حرام است و باطل است، منتها استثنائاتی داشت.
پرسش: حرام است یا باطل است؟
پاسخ: هر دو. شرعیت ندارد دیگر. بله حرمت تکلیفی هم دارد.
بنابراین مانع پنجم که ذکر شد همین سفر بود، منتها استثناهایی داشت. سه مورد را مرحوم سید به عنوان تخصیص از این حکم کلی بیان فرمودند.
پرسش: ...
پاسخ: فرق میکند حاجآقا خود شما داری میگویی. آنکه فرار از روزه است، روزه نمیگیرد. یعنی روزه گرفتن در سفر میگویی حرام است. کجاست؟ مال این است که در حالت سفر قصد روزه کند، روزه بگیرد شرعیت ندارد دیگر. روایت شد، تعبیر معصیت هم داشت دیگر. آره. روایاتش را دیدید؟ روایتش در حد تواتر بود. بعد تعابیرش هم تعابیر تندی بود. خاطرتان هست؟ پیغمبر اکرم در سفری رفته بودند و روزهشان را افطار کردند. بعضیها روزه ادامه دادند. پیغمبر فرمودند: « وقال: هم العصاة إلى يوم القيامة »... بعد امام باقر فرمودند: ما اینها را میشناسیم کی بودند، فرزندانشان[1]
پرسش:
پاسخ: این روایت دارد دیگر. بله.
حالا برنگردیم به چیزهایی که یک عالمه بحثش را کردیم. تخصیصها را داریم میگفتیم. تخصیص اول چی بود؟ مورد اول: اگر خاطرتان باشد، آن سه روزی بود که بدل قربانی در حج تمتع که عاجز بود از آن، ده روز روزه بود که سه روزش در حالت سفر میتوانست بگیرد.
استثنایی دوم
الثاني : صوم بدل البَدنَة ممن أفاض من عرفات قبل الغروب عامداً وهو ثمانية عشر يوماً. [2]
الثانی: صوم بدل البَدَنَة. بدنة یعنی شتر، شتری است که به عنوان کفاره شخص باید نحر کند. اگر قبل از غروب آفتاب عرفات را ترک کند و به اصطلاح کوچ کند از عرفات، در این صورت باید یک شتر کفاره بدهد. اگر عمداً صحرای عرفات را ترک بکند قبل از غروب (چون وقوف باید از ظهر باشد تا غروب آفتاب، وقوف در عرفات به عنوان یکی از ارکان حج) دیگر. حالا اگر عامدا، تا قبل از غروب صبر نکرد، یک شتر کفاره دارد: « ممن أفاض من عرفات قبل الغروب عامداً ». خب حالا اگر آن شتر را نسبت به ادای این کفاره عاجز بود و نتوانست شتر نحر کند و بدهد، باید به جای آن بدل آن، هجده روز روزه بگیرد: « وهو ثمانية عشر يوماً. ». باید هجده روز روزه بگیرد. این هجده روز را در سفر هم میتواند بگیرد. به خاطر چی؟ به خاطر روایتش. روایتی که دلالت دارد بر شرعیت این روزه خاص. در واقع بدل اضطراری است از کفاره کوچ عمدی از عرفات قبل از غروب. کفاره اصلیاش شتر بود ولی این بدل آن کفاره است. خب مشمول عمومات حرمت روزه در سفر میشود اگر روایت نداشتیم. ولی خب چون اینجا روایت داریم از آن عمومات خارج میشود و تخصیص آنهاست. کلش را بله. روایتش که ظهور دارد در همین حالت سفر.
روایت، مستند حکم
یک روایت بیشتر نیست. باب بیست و سه از ابواب احرام الحج و الوقوف به عرفه. روایت سه. یکی دو تا حدیث هم از قبلش هست ولی آنها دلالتی بر جواز این صوم در سفر ندارد، آنها این دلالت را ندارند. ولی این حدیث سه دلالت روشنی دارد. پس حدیث سه را میخوریم که صحیح هم هست. یعنی سندش هیچ مشکلی ندارد، هیچ مناقشه سندی درش نشده. «عن ضريس الكناسي، أبي جعفر عليه السلام»کناسی هم توثیق شده است. قال: سألته عن رجل أفاض من عرفات قبل أن تغيب الشمس، درست است. واضح است. از حضرت سؤال کردم (یعنی امام باقر علیهالسلام) که یک نفری قبل از غروب آفتاب عرفات را ترک میکند به طرف مثلاً مشعر. قال علیهالسلام: «قال: عليه بدنة ينحرها يوم النحر، » امروز عید قربان، یک شتر باید ذبح بکند و نحر کند. «فإن لم يقدر صام ثمانية عشر يوما بمكة أو في الطريق أو في أهله.»[3] اگر ندارد و عاجز است نسبت به یک شتر، هجده روز روزه بگیرد در مکه. خب تا اینجایش هم خودش دلالت دارد بر اینکه در حالت سفر و اینها میشود گرفت. ولی خب حالا به « في الطريق » دیگر تصریح؟ تقریباً ظهور خیلی قویای دارد. « ثمانية عشر يوما بمكة أو في الطريق أو في أهله.» یا وقتی برگشت وطنش.
اشکال بر این استدلال
به هر حال، حالا به مکه هم میشود بگوییم چون معمولاً که افراد ده روز حالا نمیماندند بعد از ایام حج و اینها، قصد عشره و اینها نمیکردند. چند روزش تو مکه میافتد، چند روزش تو طریق. ولی حالا فرض کنیم مکه ظهوری در این معنا نداشته باشد، شاید ده روز واقعاً در مکه بماند. ولی « في الطريق » ظهور قویای دارد. یعنی ما نمیتوانیم این روایت را ببریم در کجا؟ در عمومات قصد عشره؟ بگوییم: آقا ما روایات قصد عشره داریم، این روایت مقید میشود. این روایت مثلاً اطلاق دارد. مرحوم آقای خوئی فرمودند: اگر ما این ظهور «الطَّرِیقِ» را در سفر قبول نکنیم، ظهور خیلی خوبی در سفر دارد. در طریق معنایش در حالت سفر است. خب ولی حالا یک کسی بگوید که آقا نه، این معلوم نیست در سفر باشد، شاید آدم تو طریق ده روز بود بماند، ده روز یک جا بماند. خب حداقلش این است که اطلاق دارد. فرمایش ایشان را دارم عرض میکنم. حداقلش این است که اطلاق دارد. توجه فرمودید؟ خب. بعد اگر اطلاق داشته باشد، آن وقت ممکن است کسی بگوید که آقا این اطلاقش چه میشود؟ مقید میشود به عمومات قصد عشره، به ادله قصد عشره و اینها. بنابراین دلالتی بر این معنا که در حالت سفر هم میشود گرفت نداشته باشد.
پاسخ اشکال
جوابی که داده میشود جواب اصلی همین است که نه، اصلاً اطلاق ندارد. انصافاً اینجا چون «فِی الطَّرِیقِ» ظهورش در همان حال سفر، ظهور خیلی قویای است و حملش بر این معنا که مقصود حضرت این است که اگر در راه ده روز ماند (این امر نادری است، کی در منازل بین طریق ده روز میماند؟) این روایت را نباید حمل کرد بر یک معنای نادر و غریب. منزل بالاخره آدم یک شب میماند، فوقش دو شب. ده روز که آدم در منازل بین طریق نمیماند. بنابراین جواب اول این است.
جواب دوم: مرحوم آقای خوئی فرمودند: گفتند اگر هم به فرض اطلاق داشته باشد، این اطلاق را ما مقید نمیکنیم به آن عمومات. بلکه چی؟ بلکه ما یک قاعدهای در اصول داریم که اطلاق مخصص مقدم است بر عموم عام. برای عموم دلیل عاممان ما اینجا یک دلیل عامی داریم و آن چیست؟ «حرمت صوم در سفر»، «لزوم قصد عشره» اینها را داریم. خب یک اطلاق هم داریم در چی؟ در همین مسئله صوم هجده روز. به قول ایشان اطلاق مخصص. در اصول اینها بحث میکند که اطلاق مخصص مقدم است بر عموم عام. بنابراین ما اینجا اطلاق مخصص را تقدیم میکنیم. میگوییم چی؟ میگوییم که در طریق چه قصد عشره بکند، چه قصد نکند. اطلاق از این جهت دیگر اعم از اینکه قصد عشره داشته باشد یا نداشته باشد. میداند دیگر. حداقلش این است دیگر. حداقلش این است که قدر متیقنش به قول ایشان این است که اطلاق داشته باشد. حالا شما اگر ظهورش را در خصوص سفر قبول نداری، لااقل اطلاقش را باید قبول داشته باشی. چون قیدی نیاورده. حضرت که صحبتی از قصد عشره نیاورده. . بنابراین شامل چه چیزی؟ حالت قصد عشره و عدم حالت قصد عشره هر دو میشود. از این جهت اطلاق دارد. پس اطلاقش مقدم میشود بر عموم عام. چون دلیل مخصص در هر صورت قوت ظهورش بیشتر از دلیل عام است. این فرمایش ایشان.
نقد پاسخ دومی که از مرحوم خوئی مطرح شد
جوابی که به ذهن میرسد (با حفظ احترام مرحوم آیتالله خوئی) این است که این قاعده که قاعده درستی است، مناسب این مقام نیست. چون آن کسی که اشکال کند به دلالت این روایت، اصلاً مخصص بودن این را قبول ندارد. بله اطلاق مخصص مقدم است بر عموم دلیل عام، درست است. اما این بندهخدایی که اگر اشکال کند به دلالت این روایت، میگوید: اصلاً این مخصص آن نیست. ؟ مخصص بودنش را و تخصیصش را قبول ندارد. وقت تخصیص را قبول ندارد. خب اطلاقش را قبول ندارد دیگر. اطلاق مخصص نیست. اینجا اصلاً اطلاق مخصص میدانیم مثل کجا؟ مثلاً فرض بفرمایید که ما عمومات نفوذ و مشروعیت بیع داریم، حلیت بیع را داریم. عمومات دلیل عقود و امثال اینها را داریم. بعد ادله خاصی داریم که بعضی از بیعها را خارج کرده، مثلاً فرموده: «نَهَی النَّبِیُّ عَنْ بَیْعِ الْغَرَرِ». پس بنابراین ما عمومات بیع داریم، بعد یک بیعهایی خارج شده، مثلاً بیع ربوی، فرض کنید بیع غرری: «نَهَی النَّبِیُّ عَنْ بَیْعِ الْغَرَرِ». خب اینجا روشن است که این «نَهَی النَّبِیُّ عَنْ بَیْعِ الْغَرَرِ» تخصیص ادله بیع است. در این کسی شک ندارد. فقط شک میکند که این از چه جهت باشد. ما غرر داریم از نظر چی؟ از نظر جنس مبیع. یعنی طرف جنس مبیع را نگفته. که مثلاً این فرض بفرمایید از غلات گفته که مثلاً «من سه تن غلات برایت دارم میخرم» آن هم گفته باشد «غلات» چیست؟ مثلاً گندم؟ جو؟ کدومش؟ این را نگفته. پس جنس مبیع را نگفته. از حیث جنس مبیع گاهی غرر است. از حیث چی؟ بله مقدارش، مقدارش (حالا به وزن باشد، هر چی باشد). مثلاً چی؟ گفته که «یک کامیون برنج دارند خریداری» آن هم بود خریدار. آخه یک کامیون برنج، خب چقدر است؟ چند کیلو است؟ چند تن است؟ چی است؟ از این جهت. از نظر مثلاً اوصاف مبیع، اوصاف خصوصیاتش. اینها را... حالا ما میگوییم اطلاق مخصص مقدم است بر چی؟ بر عموم عام. یعنی میگوییم: آقا این پیغمبر که در این دلیل روایت فرمودند «نَهَی النَّبِیُّ عَنْ بَیْعِ الْغَرَرِ» این شامل چه چیزی؟ همه این انواع غرر را. اگر قرار باشد جلوی جواز بیع را بگیرد، همهاش جلوی عمومات بیع را میگیرد. چه غرر در جنس باشد، چه غرر در مقدار باشد و وزن باشد، چه در وصف باشد. . اطلاقش از نظر اقسام غرر جلوی جلوی جواز بیع را میگیرد. چرا؟ چون مخصص بودن این دلیل نسبت به ادله بیع روشن است. حالا آنجا اگر کسی بخواهد اشکال کند، اصلاً میگوید این روایت ناذر به سفر نیست، مخصص بودنش نسبت به حرمت صوم در سفر را قبول ندارد. میگوید اصلاً این روایت مربوط به سفر نیست. این یعنی با همان قصد عشره روزه بگیرد آن هجده روز را. با همان قصد ده روز و آن هجده روز. مخصص آن نمیداند. که شما بگویید اطلاق مخصص باید آن را مخصص بداند، بعد در چی؟ در اصناف و اقسامش، در مصادیق و افرادش شک داشته باشد. آن وقت شما میگویید: آقا اطلاق مخصص مقدم است. ما اصلاً این را مخصصمان نمیدانیم. بنابراین این فرمایش جواب نیست.
نتیجه: این روایت سنداً و دلالتاً تمامیت دارد.
ولی حرف اصلی همان است که آقا ظهور این روایت در حالت سفر یک ظهور روشن است. اصلاً اطلاق ندارد. تو آن قسمت «فِی الطَّرِیقِ» مخصوصاً. حالا «فِی مَکَّةَ» را بگذریم. که تو مکهاش هم بعضی میگویند: «بالا معمولاً قصد عشر نمیکنند» ولی خب شاید آدم تو مکه ده روز وایستد. ولی «طریقش» دیگر ظهور. پس روایت قرینه داخلیه خیلی قویای دارد. قرینه داخلی خیلی قویای دارد بر چی؟ بر اراده و حالت سفر. خلاصه رو دارد میگوید. در واقع رو دارد میگوید: آقا این هجده روز را میتواند تو سفر بگیرد، میتواند کجا بگیرد؟ وطن بگیرد؟ «فِی أَهْلِهِ». مخصوصاً با آن مقابلهاش در برابر «أَهْلِ»... میتواند در وطن بگیرد، میتواند در سفر بگیرد. خب ظهور خیلی خوبی دارد. اگر نگوییم صراحت، اگر نگوییم صراحت، ظهور خیلی قوی است. اگر نگوییم نص. خب. پس بنابراین تخصیص میزند عمومات قصد عشره را. حرمت صوم در سفر را.
پرسش: مطلب فرمودند. این مرحوم که دارد...
پاسخ: بله ظهورش خوب است. بله.
بنابراین این روایت سنداً و دلالتاً تمامیت دارد. سنداً و دلالتاً تمامیت دارد. و همین مطلوب و مدعا که چی باشد؟ تخصیص ادله حرمت صوم واجب در سفر. بر آن دلالت خوبی دارد. این شد استثنای دوم.
پرسش:
پاسخ: فرمود اساساً چی؟ «مخصص هستیم» نه «مخص از آن». ما میگوییم ظهورش در تخصیص، ظهورش در خصوص سفر، ظهور قوی است. دیگر نمیگوییم که اطلاق. آن که قبول ندارد، آن که قبول ندارد دیگر نوبت نمیرسد به اطلاق. اصلاً مخصص بودنش را قبول ندارد. ما مخصص بودنش را اثبات میکنیم نه اطلاقش را. . آن تکیه در آن استدلال دوم بر این است که اطلاق مخصص مقدم است. میگوید: آقا من اصلاً به قول معروف « ثبّت الارض ثم انقش» من اصلاً مخصص بودن این را قبول ندارم که شما بگویید اطلاق مخصص مقدم است. ما میخواهیم همان مخصص بودن را ثابت کنیم. ما میگوییم: آقا ظهور دارد در سفر. پس بنابراین مخصص آن است.
پرسش: پس اطلاق ندارد
پاسخ: نه، اطلاقی ندارد. انصافاً یعنی «فِی الطَّرِیقِ» یعنی روشن است که مقصود سفر است، حالت سفر است. «فِی أَهْلِهِ» حالت حضر. مکه هر دو. سه تا حالت را فرموده حضرت.
استثنای سوم
استثنا چندم میرسیم؟ سوم: « الثالث : صوم النذر المشترط فيه سفراً خاصة أو سفراً وحضراً». روزه نذر، یا به قول آقایان «صوم المنذور»، به شرطی که در آن نذر شرط شده باشد که این صوم در حالت سفر گرفته بشود. یعنی مثلاً شخص نذر کند که «من در سفرم به مشهد روزه بگیرم» (نذر کرده و اشتراط کرده صوم را فی سفر خاصّة). گفته: «من در سفرم در فلان زیارت...»
پرسش:
پاسخ: نه، چه طریق، چه مقصد، همهاش سفر است دیگر. بگوید که... نه، آن یک چیز دیگر است. آن دومیش.
پس بنابراین شرط کرده در نذرش که روزه بگیرد در سفر فقط. حالا حالت دوم هم این است که « سفراً وحضراً » بگوید: آقا من نیمه شعبان روزه میگیرم، چه در سفر چه در حضر. اگر کسی چنین نذری را به این شکل منعقد کند، انشا کند، این میشود چی؟ این میشود استثنا از عمومات حرمت صوم در سفر. چرا استثنا از آن میشود؟ به خاطر اینکه روایت دارید. ما اینجا دلیل داریم، دلیل خاص داریم. بله. پس بنابراین اینجا همین نذر صوم در سفر به دو شکل است: یکی اینکه در سفر خاصّة، یکی اینکه در اعم از سفر و حضر.
پرسش:
پاسخ: نه، حالا مطلق هنوز نگفتیم. این الآن نذر چیست؟ نذر « المشترط فيه سفراً » به قول ایشان. حالا مشترک فیه سفر خاصّة، ، یا به صورت اعم.
دو نوع نذر صوم در سفر
اما خب ما دو نوع نذر میتوانیم تصور کنیم اینجا: یکی همین نذر مشترط و مشروط، یعنی « المشترط فيه سفراً » که ملاحظه سفر درش شده، یعنی سفر را درش لحاظ کرده، ناذر به سفر را در نذر خودش لحاظ کرده (حالا به صورت عام یا به صورت خاص). پس یک نوع نذر این است که ناذر به سفر را در نذر خودش لحاظ کرده به صورت عام یا به صورت خاص.
حالت دوم: نذر مطلقه که اصلاً شخص در نذر خودش هیچ ملاحظهای نسبت به سفر نداشته. اصلاً نمیدانسته که آن روز قرار است برود سفر. مثلاً به قول ایشان نذر کرده: «من نیمه شعبان امسال روزه بگیرم». از قضا پیش آمده که برود سفر. آن چیست؟ آن میتواند در سفر روزه بگیرد یا نه؟ این دو تا. پس عنوان شد. سپس عنوان اول: نذر هست با اشتراط و ملاحظه سفر. عنوان اول آن را که بحث بکنیم
. عنوان دوم شد چی؟ نذر مطلق بدون اشتراط و ملاحظه سفر. اول، اولی بله. حالا با ملاحظه و اشتراط سفر خاصّة أو عامّة، مهم نیست. پس نذر دو تا محور شد. محور اصلیمان: نذر با اشتراط و ملاحظه سفر. عنوان دوم: نذر مطلق بدون اشتراط و ملاحظه سفر.
دلیل فرض اول (المشترط فيه سفراً)
خب حالا در آن فرض اول و صورت اول، آنجا ما روایت داریم. روایت داریم که روایتش هست در باب هفتم از ابواب « بقية الصوم الواجب» در کتاب صوم. روایت چندم؟ گفتم حدیث چهار. « باب وجوب صوم كفارة النذر وقضائه وقدر الكفارة » خب حدیث چهارمش. حدیثش را میخوانیم. « وعنه، » یعنی محمد بن محمد بن حسن صفار، راویِ جلیلالقَدر و معروف است. چون اسناد شیخ هست در روایت، بالاترش اسناد شیخ هست محمد بن حسن. « وباسناده عن محمد بن الحسن الصفار، » اینها... حدیث سوم... بعد روایت چهارم میگوید: «وَ عَنْهُ» یعنی از همین صفار. « عن أحمد بن محمد » که احمد بن محمد بن عیسی، « وعبد الله بن محمد » که برادرش، هر دو ثقه هستند. یعنی صفار از اینها نقل کرده. « جميعا عن علي بن مهزيار » اینها . هر دو از علی بن مهزیار نقل کردند. قال: كتب بندار مولى إدريس. بندار بن محمد بن عبدالله که کتابت را صاحب کتابت است. این آقای «بندار» نامهای نوشت به امام به این مضمون: « يا سيدي نذرت أن أصوم كل يوم سبت ». نذر کردم که همه شنبهها روزه بگیرم. « فان أنا لم أصمه ما يلزمني من الكفارة؟ » اگر یک شنبهای (یکشنبه نه، شنبهای) را نگرفتم، یک روز روزه نگرفتم، کفارهاش چیست؟ حضرت چه فرمودند؟ « فكتب إليه وقرأته » یعنی نامه جواب نامه حضرت را من چه؟ خوندم. میگوید: من خوندم. نه، علی بن مهزیار. نکتهاش اینجا مهم است. علی بن مهزیار میگوید: « لا تتركه إلا من علة، وليس عليك صومه في سفر ولا مرض » در حالت سفر و بیماری هم لازم نیست روزه بگیری. اگر مریض بودی یا مسافر بودی نمیخواهی روزه بگیری. «إِلَّا» این «إِلَّا» مهم است. « إلا أن تكون نويت ذلك، » مگر اینکه در نیتت گنجانده باشی، نیت کرده باشی این را. کدام راه؟ اینکه در سفر روزه بگیری. یعنی در همان نذرت ملاحظه کرده باشی سفر را. مرض را نه. مرض نیت نمیخواهد. مرض دائر مدار ضرر است، دائر مدار نیت نیست که من مثلاً نیت کرده باشم چه مریض باشم چه نباشم بگیرم، اثری ندارد. ولی در سفر هست. حالا اینها بحثهای دلالیش که میکنیم. « إلا أن تكون نويت ذلك » مگر اینکه در نیت کرده باشید در زمان نذر. این « إلا أن تكون نويت ذلك » آن قسمتی است که محل نزاع واقع شده. بعضی از آقایان قبول ندارند و داستانها دارد. حالا بهش میرسیم. « وإن كنت أفطرت فيه من غير علة فتصدق بعدد كل يوم على سبعة مساكين، ». ولی اگر بدون عذر روزه را خوردی، برای هر روزی که افطار کردی به هفت مسکین اطعام کن. « نسأل الله التوفيق لما يحب ويرضى.» [4] آره.
این نامه امام علیهالسلام است.
پرسش:
پاسخ: نه، علی بن مهزیار دیگر. امام مضمره است ولی اشکالی ندارد. اضمار علی بن مهزیار، امام جواد علیهالسلام آن دورهها هست. خب.
اشکالی سندی بر روایت
مرحوم محقق حلی در معتبر[5] فرمودند که این روایت ضعیفه. حالا سندش را اول چیز کنیم. بعد بحث کردن آقایان. خود ایشان استدلال نکردند. چرا ضعیفه؟ ولی در معتبر اینها نسبت به این روایت و اعتبارش تردید کردند. حالا در یک جا تردید کردند، در یک جا تصریح کردند به ضعفش. خب ضعفش از چه جهته؟ سند، سند خیلی خوبیه. چون همه اینها ثقه هستند. فقط «بندار» که توثیق ندارد. خب نداشته باشد. «بندار» که کتابت را انجام داده. با توجه به آن قسمت «قَرَأْتُ» که علی بن مهزیار میگوید «من خوندم نامه را» دیگر، مجهول بودن بندار اثری ندارد در اعتبار سند. مجهول بودن بندار، مجهول است. آره توثیقی ندارد. ولی خب تأثیری ندارد. چون آن وقت خود علی بن مهزیار نامه حضرت را خوانده دیگر. نقل که نکردند. پس بنابراین این سند مشکلی از نظر رجالش ندارد. این یک طریقه. یک طریق دیگر هم از کافی هست از مرحوم شیخ کلینی. ایشان هم از یک طریق دیگری، باز آن هم خیلی طریق معتبری است. این روایت از دو طریق نقل شده، هر دو هم معتبر هستند. و بنابراین تضعیف محقق احتمالاً به سند برنمیگردد. اگر بخواهد برگردد یا به بندار است یا به «اضمار» هیچ جهت دیگری نمیتواند داشته باشد. «بندار» که صاحب مکاتبه است، نقشی ندارد، خصوصیتی ندارد. اضمار هم که اضمار یک آدمی در حد علی بن مهزیار اشکالی ایجاد نمیکند. پس بنابراین سند مشکلی ندارد.
مناقشه از جهت دلالت
از نظر دلالت، از نظر دلالت دوتا مناقشه شده در این روایت. . احتمال دارد «قَرَأْتُ» هم مال امام باشد. چون با تبیین حضرت عالی است.
پرسش: اشکال خیلی روشن است که آنها معتقد نشدند. یعنی امام فرمود که «من نامه را خوندم» جوابش هم این است.
پاسخ: جواب نمیخواست آنجا. نه، بعد ضمیر نمیخواهد. مثلاً اگر بود اینجوری بود: «فَقَرَأْتُ کِتَابَکَ»خواندمش، آن خواندمش کدام؟ آخه مرجع ضمیر. . «فكتب إليه وقرأته » اولاً جای عطف ندارد، ثانیاً جای ضمیر ندارد. . اگر بخواهد حضرت مثلاً جور کند باید مثلاً بعد از سلام علیک بفرمایید «فَقَرَأْتُ کِتَابَکَ» روایت تو را خوندم، اگر هم بود باید به این بیان باشد که خب.
اما از نظر دلالت اشکالاتی، مثلاً مناقشهای وارد شده به این روایت. یک مناقشه در مورد همین کفاره است. خب که « سبعة مساكين » یعنی حنث نذر، کفاره حنث نذر را یعنی نذر، کفاره نذر اطعام هفت مسکین نیست. . ده تاست. آره، ده تاست. حالا بعضیها هم که نظرشون روی چی؟ همان کفاره صوم رمضان است، یعنی شصت مسکین. . این هست. و یک مناقشه دیگری که اینها را میگذاریم برای جلسه بعدی إن شاءالله. مسائل دلالیش را میگذاریم برای جلسه بعد إن شاءالله.