1404/11/06
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط صحت صوم: حکم سکران و مغمی علیه/شرائط صحة الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /شرایط صحت صوم: حکم سکران و مغمی علیه
بحث در شرطیت عقل بود برای صحت صوم که در مورد دوم مرحوم سید بیان فرموده بود: الثاني : العقل، فلا يصح من المجنون ولو أدواراً وإن كان جنونه في جزء من النهار[1]
عرض کردیم که شرطیت عقل در عبادات یک امر مسلم و قطعی است. هم دلیل عقلی دارد به خاطر قبح تکلیف فرد فاقد عقل. کسی که قوه درک و تمیز را ندارد، نمیتواند مورد خطاب شرعی قرار بگیرد. به همین دلیل است که انسان مخاطب تکالیف الهی است و حیوانات مخاطب نیستند، چون عقل ندارند. فصلبندی بین انسان و سایر موجودات همین عقل است. پس بنابراین دلیل عقلی دارد.
روایات هم دارد که روایت جنبه ارشادی دارد. در ابواب مقدمات عبادات، باب ۳، مرحوم حر عاملی این باب را عنوان گذاشتهاند: «باب اشتراط العقل فی تعلق التکلیف». اشاره کردیم همان حدیث ۱ (چندین حدیث صحیح محمد بن مسلم) بود که حضرت یک حدیث قدسی نقل فرمودند: «اني إياك آمر، وإياك أنهى، وإياك أعاقب، وإياك أثيب،».[2] یعنی ملاک امر و نهی و عقاب و ثواب، عقل است. گفتم در این تردیدی نیست در شرطیت عقل.
بنابراین در مورد مجنون مسئله اتفاقی و اجماعی است.
دو عنوان ملحق به جنون – سکر و اغماء
اما عناوینی داشتیم که الحاق اینها به جنون محل بحث واقع شده است. در ادامه مرحوم سید میفرماید: «ولا من السكران ولا من المغمى عليه». یعنی روزه شخص مست و بیهوش هم صحیح نیست، ولو في بعض النهار وإن سبقت منه النية على الأصح.. حتی اگر این مستی و اغماء در جزئی از نهار عارض بشود و حتی اگر مسبوق به نیت بوده باشد (قبلاً نیت صوم کرده باشد).
به این مناسبت عرض کردیم که بحث در دو محور ادامه پیدا کند:
- محور اول: اصل مانعیت این دو عنوان (سکر و اغماء).
- محور دوم: این است که اگر این مانعیت عارض باشد به نحو غیر مستوعب (عارض) باشد، یعنی جنبه مستوعب جمیع نهار را نداشته باشد. بنابراین اغماء مستوعب داریم و اغماء غیر مستوعب (عارض). این اغماء عارض در نهار، بیشتر محل بحث بوده است.
محور اول – عذر مستوعب (کل نهار)
در محور اول، اگر شخص در جمیع وقت دچار حالت اغماء بود (یعنی کل روز را بیهوش بود یا چندین روز را در بیهوشی کامل بود)، این مورد اتفاق و اجماع است که روزه واقع نمیشود و محل اختلاف نیست. روایات هم دارد.
در مورد سکر روایت ندارد، طبق همان قاعده کلی (زوال عقل) قرار میگیرد. ولی در مورد اغماء روایت دارد.
در محور اول که وجود این دو عارضه است بنحو استعیاب سکر و اغمای مستوعب جمیع نهار و وقت اینجا روایات داریم این روایات را مرحوم حر عاملی در باب ۲۴ از ابواب من یصح منه الصوم، عنوان را اینطور قرار داده: «باب عدم صحة صوم المغمی علیه و أنه لا یجب علیه القضاء بل یستحب». یعنی روزهاش صحیح نیست و قضا هم واجب نیست بلکه مستحب است. اصلاً تکلیفی ندارد. یعنی مسئله تعلق خطاب و تعلق امر و خطاب وجود ندارد. در نتیجه قضا هم نخواهد داشت، تکلیف به قضا نخواهد بود.
در اینجا دو طایفه از روایات داریم:
یک طائفه که بر اساس آن مرحوم حر عاملی عنوان را قرار داده است. اغما از اساس رافع تکلیف است، نه ادا هست و نه قضا هست.
پرسش:
پاسخ: قضا نیست چون تکلیف نداشته است. قضا مال فوت یک فریضه است. فریضهای نداشته که بخواهد فوت بشود. تکلیفی نداشته که اگر بچه بود باید نماز و روزهاش را قضا کند. امری نداشته. اگر در حالت استیعاب (مستوعب جمیع نهار) باشد، هیچ امری به او تعلق نگرفته است، یعنی درک و تمیز و تشخیصی نداشته که مخاطب شارع بشود. پس بنابراین چیزی از او فوت نشده است. توجه فرمودید؟
چون همانطور که عرض کردیم، قضا دایر مدار فوت واجب است. واجبی فوت نشده باشد، قضا ندارد. درست است. از این جهت... بنابراین طایفه اول روایاتی است که نفی میکند وجوب قضا را. وقتی نفی میکند وجوب قضا را، یعنی ما میفهمیم که این بنده خدا تکلیفی نداشته است.
طایفه اول روایات: نفی قضا (رفع تکلیف)
۱. صحیحه ایوب بن نوح (حدیث ۱ باب ۲۴) [3]
سندش معتبر است: محمد بن الحسن (شیخ) به اسناد سعد بن عبدالله عن ایوب بن نوح. «قال: كتبت إلى أبي الحسن الثالث عليه السلام یعنی امام هادی علیه السلام أسأله عن المغمى عليه يوما أو أكثر یک روز یا روز کامل یا بیشتر بیهوش بوده است هل يقضى ما فاته أم لا؟ فكتب عليه السلام: لا يقضى الصوم ولا يقضى الصلاة.». نه روزه را قضا کند و نه نماز را قضا کند، نشان میدهد که تکلیف از اساس ازش برداشته شده است، دلالتش خیلی خوب است و سندش خیلی عالی است.
یک روایت دیگر هم هست از یک طریق دیگر عیناً همین مضمون است.
۲. صحیحه علی بن مهزیار (حدیث ۲ باب ۲۴) [4]
این روایت دو طریق دارد: این روایت یک مکاتبه است و به عنوان همین روایت، یک نسخه دیگری تحت عنوان مکاتبه دارد. آن راوی دیگری از علی بن محمد القاساني نقل کرده است. پس بنابراین این روایت دو طریق دارد.«قال كتبت إليه عليه السلام وأنا بالمدينة أسأله عن المغمى عليه يوما أو أكثر هل يقضى ما فاته؟ فكتب عليه السلام: لا يقضى الصوم.». حضرت فرمودند: نه روزه را قضا نکند
روایت دیگر
۳. صحیحه عبدالله بن سنان (حدیث ۳ باب ۲۴) [5]
«عن أبي عبد الله عليه السلام قال: كلما غلب الله عليه فليس على صاحبه شئ.». عارضهای که خدا بر کسی غالب کند، تکلیف از او برداشته میشود. اغماء و امثال آن
پرسش:
پاسخ: دلیل خاص دارد و روایت دارد. در نماز خب قضا ندارد ولی در صوم دلیل داریم
۴. حدیث ۶ باب ۲۴
«محمد بن علي بن الحسين باسناده عن علي بن مهزيار أنه سأله يعنى أبا الحسن الثالث عليه السلام عن هذه المسألة يعنى مسألة المغمى عليه فقال: لا يقضى الصوم روزه را قضا نمکند ولا الصلاة، وكلما غلب الله عليه فالله أولى بالعذر.». [6] آنچه را که خدا بر کسی عارض میکند، خدا سزاوارتر است که عذر او را بپذیرد.
پس چهار روایت در نفی قضا از مغمی علیه داریم. این نشان میدهد که تکلیف از او برداشته شده است. این محور اول بحث ماست که عذر مستوعب است (اغماء تمام وقت). اگر ما در اغماء این را میگوییم، در سکر هم همین است. در سکر روایت ندارد، ولی اگر جمیع وقت را مستوعب باشد، همان جهت (فقدان قوه درک و تمیز برای خطاب شرعی) را میشود برجسته کرد.
طایفه دوم روایات: دال بر وجوب قضا
در این باب دو روایت دال بر وجوب قضا نیز وجود دارد:
۱. صحیحه منصور بن حازم (حدیث ۴ باب ۲۴)
سأله عن المغمى عليه شهرا أو أربعين ليلة در مورد کسی که یک ماه یا ۴۰ روز بیهوش بوده، حضرت فرمودند: «قال: فقال: إن شئت أخبرتك بما آمر به نفسي وولدي أن تقضى كل ما فاتك. ».[7] یعنی آنچه من خودم و خانوادهام را به آن امر میکنم این است که همه آنچه فوت شده را قضا کنند. یعنی این سی چهل روزه را قضا کند این یک روایت
۲. روایت حبس بن بختری (حدیث ۵ باب ۲۴)
روایت دیگروباسناده یعنی اسناد شیخ عن حفص بن البختري، طریق ضعیف است و سند معتبری ندارد.
عن أبي عبد الله عليه السلام قال: يقضي المغمى عليه ما فاته[8] . مغمی علیه آنچه از دستش رفته، نماز و روزه قضا کند. روایت دوم سند ندارد سندش معتبر نیست ولی روایت اول سندش خوب است
جمع بین دو طایفه
در جمع بین دو طایفه:
- طایفه اول عددشان بیشتر است.
- سندهایشان أقوی است.
- قوت سند و قوت دلالت و شهرت، این سه تا باعث میشود ما طایفه اول را ترجیح دهیم.
تمام روایاتش سند معتبر است.
این دو روایت یکی معتبر است و یکی معتبر نیست. یک روایت معتبر در اینجا باقی میماند.
قوت دلالت این روایت به خاطر این است که اگر نگاه کنید، حضرت میفرماید: «اونی که من خودم و زن و بچهام». این یک اشعار دارد (اگر نگوییم دلالت)، لااقل یک اشعاری دارد بر استحباب. یعنی من به نحو وجوب بیان نمیکنم یک حکم شرعی را. اگر ما این را قبول کنیم، اگر هم قبول نکنیم، امر قابل حمل است. حمل بر استحباب، همانطور که خود مرحوم صاحب وسائل هم فرموده: «أقول: هذا محمول على الاستحباب لما مضى ويأتي.». وقتی از طرف امام امر میکنند به قضا، این قابل حمل بر وجوب یا استحباب است. درست است؟ ولی وقتی میگویند «قضا ندارد»، این قابل حمل نیست و صراحت دارد. درست است؟ بنابراین آن روایت نص و صریح است در عدم وجود قضا. این روایت حداکثر ظهور است در وجوب قضا، حداکثر ظهور. ولی قابل حمل بر استحباب است. بنابراین ما حمل ظاهر میکنیم بر اظهر، یا ظاهر را حمل میکنیم بر نص. از دلالت آن روایت در نفی قضا قویتر است از دلالت این روایت در وجوب قضا. در نتیجه ما طایفه اول را قبول میکنیم که منطبق با قواعد ماست. منطبق با قواعد از کدام قاعده؟ قاعده عقلی قبح تکلیف فاقد عقل (فاقد درک و تمیز). پس بنابراین در محور اول بحثمان به این نتیجه میرسیم که اگر سکر و اغماء (حالا بحث اختیاری و غیراختیاری را بگذاریم برای آخر) اگر مستوعب جمیع وقت بود (که ظهور این روایات البته در همان غیراختیاریهاست)، انصافاً حالا در این روایات آدم نمیفهمد که اینها حالت اختیاری داشته باشند. ضمن اینکه اغماء در این روزگارها به خاطر مسائل بیهوشی و عمل جراحی و اینها باب شده، به قول شما اختیاریاش. وگرنه در قدیم داروها و امکانات بیهوشی نبوده که عمل جراحی و این حرفها نبوده. بنابراین میتوانیم بگوییم اینها انصراف دارد یا ظهور دارد در غیراختیاری. این بحث آخرمان است، ولی از الان هم میتوانیم بگوییم. بالاخره پس در این عناوین غیراختیاری برای زوال موقتی قوه درک، ما میگوییم اگر مستوعب به وقت باشد، روزه از او صحیح نیست و قضا هم ندارد. ادا که معنا ندارد، چطوری نیت میخواسته؟ تکلیفی درست است؟ کل روز بیهوش بوده. بنابراین نه ادا دارد و نه قضا. این در مورد عذر مستوعب (محور اول) بود.
اما محور دوم که محل بحث بیشتر است، که روایت هم ندارد، همان اغماء عارض (عذر غیر مستوعب) است. اینجا تحت عنوان مسئله «صحو و افاقه» در لسان فقها مطرح شده است. اگر در اثنای نهار دچار یک اغمایی شود و دوباره هوشیار شود و بیدار شود و افاقه پیدا کند (چه از حالت سکر، چه از حالت اغماء). در اینجا عمده اقوال سه گونه است. یک قول شاذ هم هست، ولی اقوالی که قائلین از فقهای بزرگ دارد، سه قول است:
قول اول: صحت صوم
قول به صحت صوم است. یعنی اگر شخص در اثناء نهار بیهوش شد، به هوش آمد و امساک را تا غروب ادامه داد، روزهاش صحیح است. مرحوم آقای حکیم در مستمسک به این قول فتوا دادهاند. (بعضی در بحث درسی میگویند ولی فتوا نمیدهند. مرحوم آقای خویی در بحث درسیشان میگویند ولی فتوا نمیدهند. در بحث درسی هم همین را میگویند. اما در مقام فتوا احتیاط میکنند، احتیاط به جمع میکنند. یعنی میگویند که مغمی علیه و سکران آن روز را تمام کنند، بعداً قضایش را هم بگیرند. آن روز را تمام کنند، بنا بر استدلالی که روزهاش اینها مانع روزه نیستند و بنابراین روزهاش صحیح است و حق ندارد انسان روزه صحیح را ابطال کند و افطار کند. قضایش را هم به جا بیاورد برای اینکه احتمال دارد که مانع باشد. حالا مانعیتش از جهت تکلیف یا از جهت نیت...)
عبارت مرحوم آقای حکیم در مستمسک را برایتان میخوانم. ایشان میفرماید: « اللهم إلا أن يدعى ـ كما هو الظاهر ـ منافاة الجنون للنية بجميع مراتب وجودها ».[9] یعنی جنون با نیت در تمام مراتب وجودش منافات دارد. مجنون اصلاً نمیتواند نیت داشته باشد، فعلیتاً و فاعلیتاً. یعنی نه از نظر فعلی و نه از نظر فاعلی. نیت بالفعل که ندارد (چون انسان خیلی وقتها نیت بالفعل ندارد، مثلاً وقتی آدم در نماز هست حواسش پرت میشود و میرود اینور و آنور عالم، الآن نیت بالفعل ندارد)، ولی فاعلیتاً نیتش نقض نشده است. یعنی استدامه حکمیه به قول معروف دارد، در ارتکازش آن نیت باقی است. در ارتکاز مصلی و صائم، ولو ملتفت به صوم و صلاتش نباشد، اما در ارتکازش آن نیت باقی است. یعنی قوه نیت را دارد، خلاصه. قوه فاعلی و درک و قصد را دارد، ولو بالفعل نداشته باشد.
بنابراین ایشان میفرماید: جنون هم از نظر فعلی فاقد نیت است و هم از نظر فاعلی. یعنی نه بالفعل دارد و نه قوه قصد و نیت را دارد. این در مورد مجنون است. بخلاف النوم. ولی نائم اینطور نیست. نائم بالفعل نیت ندارد، ولی فاعلیتاً نیت دارد. در ارتکاز نائم، نیت صوم هست و قوه درک و عقلش را از دست نداده است؛ فإنه إنما ينافي النية الفعلية ـ كالغفلة ـ یک غفلت است. نیت فعلیه نائم منافات دارد، ولی فاعلیتاً نه. آموزش صحیح این است که قبل از اذان صبح با نیت صوم بخوابد، غروب بیدار شود. لا الفاعلية المقومة لعبادية الصوم كما سبق في أول الكتاب. نیت فاعلیت مقوم عبادت است. نیت فعلی مقوم عبادت نیست. حضور قلب دائمی را ما در عبادت نداریم که متوجه و ملتفت باشیم، مخصوصاً در این عبادتهای طولانی مثل صوم و حج و اینها که انسان غفلتهای طولانی پیدا میکند. آنچه مقوم عبادت است، نیت فاعلی است، نه نیت فعلی.
پس فرق نوم و اغماء روشن میشود. قسمتهایی که مد نظر بوده انتخاب کردم. «ومنه يظهر الحكم في المغمى عليه والسكران ،». من همه متن را نمیخوانم قسمتهای که نیاز است ولا مجال لدعوى منافاة السكر والاغماء للنية الفاعلية. یعنی نمیتوانیم بگوییم که سکر و اغماء قوه درک و عقل را از بین میبرد و با نیت فاعلی منافات دارد. آنها با نیت فعلی منافات دارند. ولا مجال لدعوى منافاة السكر والاغماء للنية الفاعلية. یعنی آن قوه فاعلی صائم را در تمیز و تشخیص، از بین نمیبرد به طور کلی. إذ الظاهر كونهما كالنوم. ظاهراً خواب میمانند، یعنی یک غفلت. فقط خواب یک غفلت طبیعی است، اما اغماء یک عارضه غیر طبیعی است. اما سکر و اغماء جنون نیستند و از سنخ زوال عقل نیستند که قوه فاعلی را زایل کنند. این فرمایش آقای حکیم است. اگر سکر و اغمایی در نهار عارض شد و نیت صوم از اول بوده، روزه صحیح است. این قول اول.
قول دوم: بطلان صوم
فرمایش سید و فرمایش مشهور این است: قول به بطلان صوم. همین عبارت سید بود. و بیشتر محشین عروه هم ظاهراً اینها ملحق میکنند سکر و اغماء را به جنون، نه به نوم. یعنی میبرند در زوال عقل. درسته، جنون به تعبیر دقیق کلمه نیست، ولی از این جهت که شخص فاقد قدرت تمیز و درک است، ولو موقتاً و عارضی. از این جهت مشترکاند که هر دو فاقد تشخیص و تمیز و درک و قوه ادراک هستند. بنابراین چه در کل نهار و چه در جز نهار باشد، مشهور میگویند منافات با صوم دارد و روزه باطل میشود. این قول دوم است.
قول سوم: تفصیل بین سکر و اغماء
قول سوم قول به تفصیل است. در اینجا فرمایشات جالبی هست. تفصیل بین سکر و اغماء. عبارت مرحوم آقای بروجردی را میخوانم (دیروز که نخواندم، درست است، میخوانم). ایشان میفرماید: « اعتبار الصحو عن السکر والإغماء فی صحّة الصوم محلّ إشکال، ». این که انسان از سکر و اغماء به هوش بیاید و روزهاش صحیح باشد، این محل اشکال است. فالأحوط لمن یصحو عن السکر فی النهار مع سبق النیّة اگر از حالت سکر خارج بشود و نیت صوم هم از قبل داشته باشد، هو الجمع بین الإتمام والقضاء، جمع بین اتمام و قضا کند. آن روز را تمام کند از این جهت که احتمال دارد مثل نوم باشد و زوال عقل نیست. نمیتوانیم بگوییم جنون است، مخصوصاً در بعضی از مراتب که ممکن است قابل تشبیه به زوال عقل باشد، ولی در مراتب پایینتر افرادی دچار سکر هستند اما درکی هم از محیط دارند (منگ هستند). بنابراین این که ما این را ملحق به جنون بکنیم، مسلم نیست. پس بنابراین روزه را ادامه بدهد. اما این که ملحق به نوم باشد، فرق میکند. نوم یک حالت قالبی و طبیعی در انسان است و مفارقت روح است، زوال عقل نیست. تازه در خواب انسان چه الهامات معنوی پیدا میکند، رویای صادقه میبیند، تازه دسترسی به یک ادراکاتی پیدا میکند در خواب. به قول شما ادراکات بالاتری که از ادراک معمولی جهان هم نیست. بنابراین نمیتوانیم بگوییم زوال عقل. پس الحاق سکر به نوم مشکل است. از این جهت احتیاط اینجا جا پیدا میکند. بنابراین ایشان میفرماید که وجه اتمام و وجه قضا را هر دو دارد. وجه اتمام از این جهت که جنون نیست، وجه قضا از این جهت که مثل نوم نیست.
ولمن یصحو عن الإغماء کذلک و اما کسی که از اغما به هوش میآید، «کذلک» یعنی در نهار مسبوق به نیت، آن احتیاط را فقط در اتمام میفرماید: «هو الإتمام ». روزه را تمام کند. فإن لم یفعل فالقضاء، [10] اگر اتمام نکرد، قضا کند. یعنی اتمام کافی است. یعنی ایشان در اغماء را چه کار میکند؟ الحاق میکند به نائم و میگوید اغماء زوال عقل نیست. اغماء یک عارضه دیگری است مثلاً در مغز پیش میآید، حالا به صورت موقتی. نمیتوانیم بگوییم قوه فاعلی درک از بین رفته است. بنابراین اینجا حتی آن احتیاط را در مورد قضا نمیکند. احتیاطش این است که روزه را تمام کند. اگر این کار را نکرد، قضا دارد. اگر تمام کرد، قضا ندارد. اغماء هم سنخش نزدیک و شبیه به نوم است. سکر مثلاً زوال عقل است، بیشتر به جنون نزدیک است تا اغماء. باز در اغماء همانطور که در نوم گفتم، افراد در اغماء گاهی میروند آن عالم (زندگی پس از زندگی)، کلی چیز میبینند و کلی چیز میفهمند. فهمشان و ارتکازشان از بین نرفته لزوماً.
مرحوم آقای بروجردی این تفصیل را دارند. پس قول سوم تفصیل شد بین سکر و اغماء.
مرحوم امام (رضوان الله علیهما) نیز فرمودند: «لالأحوط لِمَن یفیق من السکر مع سبق النیّة الإتمام ثمّ القضاء، ولِمَن یفیق من الإغماء مع سبقها الإتمام، وإن لم یفعل القضاء . ».[11] همان فرمایش آقای بروجردی را در هر دو طرف دارند.
خوب پس بنابراین روایات را دیدیم، اقوال را هم که دیروز اشاره کرده بودیم، امروز عباراتشان را خواندیم. حالا میرسیم به جمعبندی. إنشاءالله جمعبندی را فردا در این فرصت انجام دهیم که به نتیجه برسد. فردا جمعبندی میکنیم و آن قید اختیاری و غیراختیاری را هم که گاهی صحبت میشود، فردا إنشاءالله خواهیم پرداخت.