« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محمدجواد محمدی گلپایگانی

1404/10/08

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی ادله شرط ایمان در صحت صوم/شرائط صحة الصوم /كتاب الصوم

 

موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /بررسی ادله شرط ایمان در صحت صوم

بحث بعدی در این فصل نهم، شرطیت ایمان برای صحت صوم و عبادات است. شرایط صحت صوم به اموری است که اولی «الاسلام و الایمان» بود. در مورد اسلام بحث شد.

 

نکته‌ای درباره شرطیت ایمان

در مورد شرطیت ایمان، اولاً عرض کنم که قدمای اصحاب و فقها عمدتاً متعرض این مطلب اصلاً نشده‌اند. حالا یا از این جهت که شرطیت و اعتبار ایمان را در صحت عبادات قبول نداشتند، یا مصلحت نمی‌دانستند که وارد این بحث بشوند. بنابراین بیشتر در متأخرین و معاصرین مطرح شده که هم قول به اعتبار ایمان هست و هم قول به عدم اعتبار ایمان در صحت عبادات.

پرسش:

پاسخ: «ایمان» در کنار اسلام اصطلاح شده است. در اصطلاح قرآن، ایمان به معنای اسلام است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾.[1] ولی ایمانی که ما می‌گوییم منظور اعتقاد به ولایت معصومین علیهم السلام است که در بین فقها اصطلاح شده است.

پرسش:

پاسخ: ولی در غیر آنجا که قرینه باشد، ایمان در قرآن به معنای اسلام است.

اما در مورد ایمان که در همین اصطلاح ما داریم صحبت می‌کنیم، یعنی اعتقاد به ولایت ائمه معصومین علیهم السلام.

برای شرطیت ایمان، هم استدلال عقلی شده و هم استدلال نقلی.

استدلال عقلی – امتناع قصد قربت

استدلال عقلی به این است که کسی که اعتقاد به ولایت معصومین علیهم السلام ندارد، قصد قربت نمی‌تواند داشته باشد. حالا قصد قربت نمی‌تواند داشته باشد به چه معنا؟

- یا به این معنا که وضعی که در او هست، از نظر شدت و سوء حالت و ابغضیت شرایط، به گونه‌ای است که نمی‌تواند با عبادت جبران شود. بنابراین کسی که مثلاً در اعتقاد به اهل بیت علیهم السلام نیست، از نظر وخامت وضع و سوء حالت و ابغضیت شرایط، وضعی نیست که امکان تقرب اصلاً داشته باشد. تقرب بر او ایجاد نمی‌شود تا بتواند قصد قربت کند. یا این معنا مراد است.

- یا مراد این است که امکان قصد ندارد، یعنی قصد قربت از او اصلاً متمشی نمی‌شود.

 

این امتناع به کدام معناست؟ امتناع قصد قربت. چون قصد قربت دو جزء دارد: یا قصد از او امکان‌پذیر نیست، یا قربت از او امکان‌پذیر نیست. یکی از این دو تاست.

 

نقد استدلال امتناع قصد قربت

ما عرض می‌کنیم که هر دو وجه محل اشکال است.

۱. امکان قصد:

این حرف که قصد از او متمشی نمی‌شود، موجه نیست. برای اینکه آن کسی که چنین عقیده‌ای ندارد، خودش را در این ضلالت و گمراهی و بعد از خدا نمی‌داند. خودش در توهم اعتقاد صحیح است. بنابراین در همان توهم اعتقاد صحیح، هر کاری را با قصد قربت انجام می‌دهد. حتی بدترین کارها را با قصد قربت انجام می‌دهند، چه برسد به عبادات. پس بنابراین قصد قربت چرا نمی‌تواند بکند؟ خودش که خودش را در عمق جهنم و ضلالت نمی‌داند. پس قصد از او متمشی می‌شود.

پرسش: با واقع کار داریم با عقیده اون کار نداریم

پاسخ: نه الان ما اتفاقا با عقیده او کار داریم. الآن در مورد کسی می‌گوییم که می‌خواهد قصد کند. قصد کردن می‌تواند بکند. خودش را مسلمان می‌داند، خودش را مسلمان مستقیم‌العقیده می‌داند. بنابراین در همه اعمال و عباداتش قصد قربت می‌کند. حالا ما بگوییم آقا چون تو در ضلالت هستی نمی‌توانی قصد کنی، خودش خود را در ضلالت نمی‌داند. پس امکان قصد وجود دارد، چون در توهم استقامت عقیده است.

 

۲. امکان قرب:

اما امکان قرب، ممکن است کسی بگوید که تقرب از این شخص معنا ندارد. جواب این است که تقرب اصلاً دخالتی در صحت عمل ندارد. قبلاً گفتیم که قصد قربت یک اصطلاح است و معنای آن قصد الأمر است. پس بنابراین حالا تقرب امکان دارد یا ندارد، آن یک حرف دیگری است، ولی تقرب موضوعیت ندارد.

شخص در همان عقیده ضلالتش تشخیص می‌دهد که این حکم این عبادت بر طبق موازین و معیارهای صحیح (که ما قبول داریم و موافق نظر امامیه است) می‌باشد و به همان عمل می‌کند. یعنی امر شارع را در آن مسئله موافق فتوای فقهی شیعه متوجه خودش می‌داند و به آن عمل می‌کند. پس بنابراین اما حالا تقرب حاصل می‌شود یا نمی‌شود، اثری ندارد. مگر این همه عبادت صحیح که تقرب ایجاد می‌کنند؟ مگر این همه عبادت‌هایی که ما هم صحیح می‌دانیم، تقرب ایجاد می‌کنند؟ تقرب دخلی در مسئله صحت ندارد. صحت و بطلان یک امر ظاهری است، نه یک امر واقعی. به آن واقعی کار نداریم در مسئله صحت. چه بسا عمل صحیح که هیچ قربی ایجاد نمی‌کند و چه بسا عمل باطل که قرب ایجاد می‌کند.

پرسش:

پاسخ: بحث ما در عبادات است (تعبدی در برابر توصلی). پس تقرب مقوله دیگری است.

قصد قربت هم که می‌گوییم یک اصطلاح است، یعنی قصد امتثال امر. حالا این اگر امر را موافق فتوایی امامی تشخیص داد، خب آن قصد الأمر را دارد. خیلی از کسانی که قصد قربت می‌کنند، قصد تقرب ندارند، برای رفع تکلیف است.

پرسش:

پاسخ: مشروط به ولایت امیرالمؤمنین که بخواهیم ثابت کنیم که الآن شرطی وجود دارد یا نه.

اگر مسئله عقلی باشد (امتناعش را عرض کردیم یا از جهت قصد است یا از جهت قرب)، گفتیم قصد را از هر کسی که خودش را در صراط مستقیم می‌داند می‌تواند قصد کند. اما قرب را گفتیم تأثیر در مسئله ندارد. اولاً تأثیر ندارد در مسئله صحت. ولی اگر تأثیر می‌داشت، این حرف که کسی که در ضلالت است امکان تقرب اصلاً ندارد، قابل قبول نیست. ضلالت مراتب دارد و درکات دارد. توجه فرمودید؟ حالا یک نفری که فرض کنید در ضلالت است، آیا این امکان تقرب به خدا ندارد؟ آیا می‌شود این حرف را زد که همه کسانی که در ضلالت هستند یک نسبت دارند؟ شما ابن تیمیه را با ابن ابی الحدید یکی می‌دانید؟ هر دو در ضلالت هستند، ولی یک نسبت دارند در رابطه‌شان با خداوند متعال. یا مثلاً فرض کنید محمد بن عبدالوهاب، شیخ محمد عبده با سید قطب، این‌ها یکی‌اند؟ فاصله‌شان زمین تا آسمان است، در همان ضلالت خودشان. پس بنابراین اینکه کسی چون در ضلالت است امکان تقرب هم ندارد؟ تقرب یک امر، نسبی است. توجه فرمودید؟ کسی که در عقیده ضلال است، یک کاری را قربة الی الله انجام بدهد یک قدم بیاد جلو و یک قدم از آن قعر که هست، بیاید بالاتر. پس بنابراین هر دو وجهی که ما می‌توانستیم برای امتناع قصد قربت متکی بشویم (هم نسبت به امتناع قصد و هم امتناع قرب) هر دو باطل است، با همان استدلالی که عرض شد.

پس از نظر عقلی گفتیم امتناع عقلی ندارد انصافاً.

استدلال نقلی – روایات

می‌آییم سراغ ادله نقلی. روایات در ضخامت منکرین ولایت کم نیست. خداوکیلی خیلی زیاد است و به حساب شدت ضلالت و گمراهی این‌ها، روایات خیلی زیاد است. وخامت وضع مخالفین را همه قبول داریم. این روایات در ابواب مختلف متفرق است. تقریباً جمع شده تعدادی از این‌ها، یعنی حدود ۲۰ تا روایت را مرحوم حر عاملی در باب ۲۹ از ابواب مقدمات عبادات آورده است. توجه فرمودید؟ ابواب مقدمات عبادات، باب ۲۹.

عبارات این روایات خیلی شدید است:

- «فسعيه غير مقبول،»

- «وهو ضال متحير»

- «مات ميتة كفر ونفاق،» (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة)

- «مات میتة کفر و نفاق»[2] هم داریم

- «لا يتقبل الله منك شيئا »[3]

- «لا یتقبل الله منک شیئاً» اگر اعتقادبه ولایت نداشته باشد.

- «الناس سواد وأنتم الحاج،»[4] (مردم سیاهی لشکرند و شما حاجی واقعی هستید)

- «لم يكن له ثواب[5]

- «في سقر[6] و «في نار جهنم. »[7]

لم ینفعه ذلک شیء

 

این تعابیر هست. حالا اگر کسی از این تعابیر بطلان عمل را استفاده کند، عیبی ندارد. ولی به نظر می‌رسد که نمی‌شود از این‌ها بطلان صحت و بطلان امر ظاهری را استفاده کرد. اینها نفی حقیقت عمل است، قبول نداشتن، ثواب نداشتن، فایده نداشتن، این‌ها در غیر مسئله ولایت هم هست. این تعابیر در معاصی و گناهان و شارب خمر و زانی و... هم وارد شده است. مثلاً فرض بفرمایید کسی غیبت کند، نمازش قبول نمی‌شود. این‌ها، بحث باطن عمل غیر از ظاهر عمل است،. اگر کسی بتواند از این‌ها شرطیت ولایت و اعتقاد و ایمان را برای صحت ظاهری به دست بیاورد، قانع شده است. ولی به نظر ما انسان نمی‌تواند این استفاده را بکند. از این تعابیر استفاده صحت ظاهری نمی‌شود. تعابیری که دلالت بر باطل بودن عمل داشته باشد نداریم.

پرسش:

پاسخ: تعبیر «مات میتة جاهلیة» را می‌دانیم که مقصود کفر نیست. ما مخالف را کافر نمی‌دانیم. اگر کافر بدانیم، باید نجاست و هزار و یک چیز دیگر را قبول داشته باشیم. آقایان این لوازم را قبول ندارند. پس حتی تعبیر «کفر و نفاق» هم که آمده، باز باطنی است و نمی‌توان از آن بطلان ظاهری استفاده کرد، چون هیچ‌کدام از آقایان ملتزم به لوازم این تعابیر نیستند.

پرسش:

پاسخ: پس بنابراین این‌ها دلالت بر بطلان نمی‌کنند. با وجود این‌ها چیزی بر بطلان نمی‌فهمیم. وقتی صراحت ندارند، چه برسد به ظهور.

 

پس بنابراین ما در اینجا عرض بکنیم که به دلیل عقلی نتوانستیم اثبات کنیم این معنا را، به دلیل نقلی هم انصافاً استفاده نمی‌شود. بالاخره آدم وقتی می‌خواهد مانعیت یا شرطیتی را برای عبادت قبول کند، باید دلیلی که دلالتش واضح و ظاهر باشد، داشته باشد. چنین ظهوری به نظر می‌رسد که از این روایات استفاده نمی‌شود.

 

این است که فرمایش مرحوم سید را بعضی از مراجع معاصر (از بزرگان) در حواشی خود قبول نکرده‌اند. مراجع معاصری که الآن مرحوم شده‌اند.

عبارت مرحوم آقای بروجردی (رضوان الله علیه) را می‌خوانم. ایشان می‌فرماید: « اعتباره فی الصحّة غیر واضح، نعم، یعتبر فی القبول ». یعنی اعتبار ایمان در صحت، واضح القبول نیست. شرط قبول که مسلم است. از این روایات می‌فهمیم که بدون ولایت اهل بیت فایده‌ای ندارد، یعنی به درد نمی‌خورد. اما در مسئله صحت و بطلان، ممکن است ثمراتی فرض شود. ایشان می‌فرماید: «وترتّب الثواب علیه، کما دلّت علیه أخبار [أ] کثیرة ».[8] یعنی اعتبار ایمان در قبولی و ترتب ثواب است و روایات کثیره بر آن دلالت دارد. پس از این روایات نمی‌توانیم ظهور واضح و روشنی بر بطلان ظاهری به دست بیاوریم و استفاده کنیم.

 

روایات مؤید بر صحت ظاهری عبادات مخالف

از آن طرف، اتفاقاً روایاتی هست که ما می‌توانیم اشعار (بلکه شاید دلالت) دارد بر اینکه عبادت مخالف از نظر ظاهری صحیح است. مثلاً صحیحه برید بن معاویه عجلی، باب ۳۱ از ابواب مقدمات عبادات، حدیث ۱. سندش معتبر است.

 

«عن أبي عبد الله عليه السلام - في حديث - قال: كل عمل عمله وهو في حال نصبه وضلالته، هر کاری که شخص کرده در آن حالت نصب (ناصبی بودن) و ضلالتش، ثم من الله عليه وعرفه الولاية، سپس خدا بر او منّت نهاد و ولایت را به او شناساند، فإنه يوجر عليه خدا ثواب همه آن اعمال را برای او می‌نویسد، إلا الزكاة فإنه يعيدها، لأنه وضعها في غير موضعها، لأنها لأهل الولاية، ».

جز زکات را که باید آن را اعاده کند، چون آن را در غیر موضع خود مصرف کرده است، زیرا زکات مال اهل ولایت است. زکات به مخالف تعلق نمی‌گیرد و این شخص چون حق این مستحقین زکات را نداده، به کسان دیگری داده.

استدلال امام در اینجا مهم است. اینکه زکات را شخص اعاده می‌کند، وجه بطلانش چیست؟ وجه بطلانش این است که زکات را به غیر مستحقین داده. حالا زکات عبادت است. مفهومش این است که اگر زکات را به اهل ولایت داده بود، صحیح بود. در حالی که ما باید می‌گفتیم نه، زکاتش هم قبول نیست، مشمول قاعده می‌شود، اما خب زکاتش قبول نیست به خاطر اینکه شرط ولایت را ندارد. پس وجه بطلانی که امام می‌فرماید برای بطلان زکات، این است که در غیر موضع خودش مصرف داده، نه اینکه ولایت نداشته است. پس این روایت خودش نشان می‌دهد که ایمان شرطیت برای صحت ظاهری ندارد. عبادتش باطل نیست.

 

روشن است ما عبادتی را می‌گوییم صحیح که مطابق با موازین فقهی باشد. اینکه عبادت مخالف باطل است، به خاطر این است که از نظر فقهی منطبق با موازین امامیه نیست. اما بحث در اینجاست که مانع فقط ولایت باشد، فقط اعتقاد مانع باشد.

پرسش:

پاسخ: اگر بله، خب معلوم است که نمازش باطل است. اگر شرایط دیگر نماز را رعایت نمی‌کند، آن محل بحث نیست. محل بحث این است که فرض کنیم یک نفر در محیط شیعه (مستبصر نیست) بعضی عباداتش را عین شیعیان انجام می‌دهد، بین شیعیان انجام می‌دهد، فقط مانع این است که از فرق شیعه هم هست، مثلاً زیدیه. زیدیه مثلاً حالا در محیط شیعه هم قرار گرفته، اتفاقاً نماز و روزه‌اش مثل ما انجام می‌دهد. آیا اینجا می‌توانی بگویی باطل است؟ توجه فرمودید؟

 

یعنی وجه بطلان در آن عبادات دیگر روشن است که بر طبق احکام عمل نکرده، عمل به احکام واقعی منطبق نیست، یعنی مأمورٌبه را امتثال نکرده است، نه به خاطر مسئله ولایت. ولی در فرضی که مأمورٌبه را امتثال کند و هیچ مانعی از نظر احکام نداشته باشد، به جز اینکه فرض بفرمایید حالا از فرقه‌ای از فرق ضاله است که ولایت را یا اصلاً قبول ندارد یا تا جایی قبول دارد (تا یک امامی قبول دارد)، اینجا چه؟ خب حالا یک کسی ممکن است بگوید آقا چه فرقی می‌کند؟ بالاخره باطل است یا صحیح است؟ این‌ها که خدا قبول نمی‌کند و حبط عمل می‌شود، ثمراتی قابل فرض است

ثمرات عملی بحث

مثلاً فرض بفرمایید در نماز جماعت. خوب الآن نماز جماعت‌های مشترک هست. در نماز جماعت، نه اقتدا به مخالف (آن اقتدای به مخالف) آنجا روایت دارد. اگر کسی قبول داشته باشد و مسائل مربوط به تقیه و این‌ها را، آن را کاری نداریم. نه، در نماز جماعت‌های صحیح و نماز جماعت‌های خود شیعه، گاهی وقت‌ها مخالفین اقتدا می‌کنند. حالا ثمرش اینجا چه می‌شود؟

اگر شما عمل او را باطل بدانی، اتصال قطع می‌شود. توجه فرمودید؟ ولی اگر عمل او را از نظر همه شرایط ظاهری صحیح بدانی، اتصال محفوظ است.

پرسش:

پاسخ: این در جاهایی که عدد شرط است، مثل نماز جمعه (حالا ۵ نفر طبق نظر معروف و مشهور، ۷ نفر طبق بعضی فتاوا) خب به قول شما مکمل عدد می‌شود یا نمی‌شود. مکمل عدد می‌شود یا نمی‌شود.

 

یا مثلاً فرض بفرمایید که غسل میت را. غسل میت را اگر کسی عبادت می‌داند (چون خیلی از آقایان غسل میت را عبادت می‌دانند)، یک مخالف یک میتی را (میت شیعه‌ای را) غسل داد. خوب اگر شما بگویی باطل است، خب مجری نیست دیگر. یعنی واجب کفایی انجام نشده و امتثال نشده و باید یک نفر دیگر دوباره غسلش بدهد. یعنی یک جاهایی ثمره دارد و بحث بطلان ظاهری ثمره دارد.

 

پس بنابراین ما می‌گوییم در ادله عقلی یک نقطه قابل اتکایی نتوانستیم پیدا کنیم. در ادله نقلی هم ظهور و دلالت تامی وجود ندارد. از نظر سند خب روایات خیلی زیاد است و متواتر در این معنا که عبادت مخالفین قبول نیست و فایده‌ای ندارد، این‌ها مسلم است. ولی از نظر دلالت، چون شرطیت ایمان و اعتبار ایمان در صحت، دلالت خیلی واضح نیست (تعبیر مرحوم آقای بروجردی «خیلی واضح نیست» بر این معنا)، بنابراین قبولش مشکل است. یعنی واقعاً نمی‌شود این را به این راحتی قبول کرد. این است که اگر بخواهیم نظری بدهیم، به نظر ما هم همین می‌رسد که فرمایش مرحوم آقای بروجردی و بعضی دیگر از بزرگان درست است.

 

تا اینجا بحث شرطیت ایمان. می‌رسیم به بقیه عبارت که چون وقت گذشته، برای جلسه آینده إن‌شاءالله.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo