1404/10/06
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی ادله شرط اسلام در صحت صوم/شرائط صحة الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /بررسی ادله شرط اسلام در صحت صوم
موضوع: فصل نهم - شرایط صحت صوم (شرط اول: اسلام و ایمان)
در فصل نهم کتاب صوم رسیده بودیم به شرایط صحت صوم. مرحوم سید فرمودند: «الأول : الإسلام والإيمان».[1] اسلام که معلوم است، ایمان هم یعنی اعتقاد به ولایت ائمه معصومین علیهم السلام.
عرض کردیم که این دو فصل (فصل نهم و فصل بعدی که شرایط وجوب را بیان میفرماید) رابطهشان رابطه عموم و خصوص من وجه است و دقیقاً با هم منطبق نیستند. درست است که در بعضی کتب فقهی اینها را یکی کردهاند، ولی مرحوم سید اینها را از هم جدا کرده است.
دلایل شرطیت اسلام برای صحت اعمال
در شرطیت اسلام برای صحت اعمال، استدلالهایی مطرح شده است. البته این مطلب اجماعی است، ولی با این حال استدلالهایی هم بیان شده است.
۱. استدلال به آیات قرآن کریم
به آیاتی استدلال شده که حبط اعمال را در مورد کفار بیان میفرماید:
- سوره مبارکه زمر، آیه ۶۵: ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ﴾.[2] با شرک، عمل حبط میشود، هیچ عملی صحیح نیست و فایدهای ندارد و برای انسان نمیماند.
- سوره آلعمران، آیه ۹۱: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَبًا﴾.[3] یعنی اگر تمام زمین را از طلا (انفاق کنند) از آنها قبول نمیشود.
- سوره مبارکه فرقان، آیه ۲۳: ﴿وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا﴾.[4] ما به سراغ اعمال کفار میآییم و همه را هباء منثور (غبار پراکنده) و بیارزش قرار میدهیم. نابودی اعمال با کفر
- سوره مبارکه توبه، آیه ۵۴: ﴿وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ﴾.[5] چه چیزی مانع قبولی مفقات و انفاق کفار میشود؟ مانع قبولی نفقات و انفاق کفار، کفر آنها به خدا و رسول خداست.
پرسش:
پاسخ: بله این ها استدلالهاست
همچنین به آیات خلود کفار در نار استدلال شده که کفار مخلد در آتش جهنم هستند.
اشکال استدلال به آیات:
اشکالی که به استدلال به این آیات شده این است که اینها شرطیت اسلام در صحت را نمیرسانند و ظهوری در این معنا ندارند. این که حبط اعمال میشود، خب بله، این معنا در آیات و روایات منعکس است، ولی مختص به کفر نیست. مثلاً ما در معصیتها و گناهان مثل غیبت هم حبط اعمال داریم. فسق و اینها موجب حبط اعمال میشود و در روایات منعکس شده است. پس اختصاص به کفر ندارد.
علاوه بر این، «حبط اعمال» به معنای بطلان نیست. بحث در بطلان ظاهری عمل است. این که اعمال هباء منثور میشود یا حبط میشود یا مورد قبول قرار نمیگیرد، اعم از مسئله صحت است. عمل میتواند صحیح باشد ولی حبط شود، میتواند صحیح باشد ولی قبول نشود، میتواند صحیح باشد ولی هباء منثور باشد. این مضامین اعم از صحت و بطلان هستند. بحث ما در صحت ظاهری است. از آیات این معنا فهمیده نمیشود. همانطور که عرض کردم، این مضامین (عدم قبولی، حبط اعمال و امثال آن) در مورد گناهان و معاصی و فسق هم وارد شده است.
۲. استدلال به روایات
در روایات هم همین مضامین است. مثلاً از امام صادق علیه السلام: «وَلَايَنْفَعُ مَعَ الْكُفْرِ عَمَلٌ».[6] با کفر عملی فایدهای ندارد، قبول نمیشود. و امثال همین مضامینی که در قرآن کریم مطرح است. باز هم بطلان به معنای فقهی از آن فهمیده نمیشود. این اشکال در استدلال به آیات و روایات است که مسئله شرطیت در صحت ظاهری از اینها استفاده نمیشود.
۳. استدلال به امتناع قصد قربت
این استدلال را خیلی از آقایان مطرح کردهاند. خلاصه آن این که کسی که در ابغض الحالات عندالله و در ابعد المواضع من الله قرار دارد، چگونه میتواند با عملی قصد قربت کند؟ او در ظلمت و گمراهی است و اولین قدم برای تقرب به خدا این است که عقیده خود را درست کند. پس اصلاً امکان قصد قربت برای او وجود ندارد.
اشکال به این استدلال:
اولاً: خود آن کسی که در این ضلالت و ظلمت و گمراهی است، لزوماً چنین فکری نمیکند که خود را در ابغض الحالات میداند. خیلی از آنها عقیده الحادی یا کفری خود را صحیح میدانند و در همان توهم ممکن است با عملی قصد تقرب به خدایی که خود تصور میکنند داشته باشند. همچنین همه مراتب کفر به معنای انکار و نفی خداوند نیست و همه الحاد نیستند.
ثانیاً: ما کفر انتحالی داریم و کفر غیر انتحالی. کفر انتحالی یعنی کفری که شخص مدعی اسلام است و مدعی است که اسلام همین است که من میفهمم. در فرق ضالهای که در داخل مجموعه اسلام عزیز هستند، فرقههایی وجود دارند که ضروریات دین را منکر میشوند و اعتقادات اصلی را انکار میکنند، اما خودشان مدعی اسلامند. مثلاً بعضی فرق درویشی، منتسب به اسلام هستند و خود را مسلمان میدانند. ممکن است در همان عقیده باطلی که دارند، قصد قربت کنند. بنابراین نمیتوانیم بگوییم امتناع قصد قربت در همه اصناف و اقسام کفر جاری است. قصد قربت از بعضی اقسام کفر قابل فرض است و استبعادی ندارد. ثمره بحث هم در همین فرقهها ظاهر میشود، نه در ملحدین. کسی که خدا را قبول ندارد، قصد قربت معنا ندارد، ولی در فرقههایی که خدا را قبول دارند و اسلام را قبول دارند (منتها یک اسلام انحرافی که خودشان فکر میکنند)، امکان قصد قربت کاملاً قابل فرض است.
ثالثاً: قصد قربت یک اصطلاح است. آنچه که در عبادات به معنای دقیق کلمه شرط است، قصد قربت نیست (این فقط یک اصطلاح رایج شده است). قصد قربت یعنی قصد الأمر. یعنی اگر کسی کاری را انجام دهد چون خدا فرموده است (قصد امتثال امر). وگرنه خیلی از افراد کارهایی را انجام میدهند که به قول معروف «برای رفع تکلیف» انجام میدهند و قصد تقرب به آن معنا ندارند. خودشان هم میدانند که عملشان آنقدر بیمحتوا یا کممحتواست که هیچ تقربی ایجاد نمیکند، ولی برای امتثال تکلیف انجام میدهند. پس آدم احتمال میدهد که اصلاً تقربی در آن نباشد، اما قصد قربت (به معنای قصد الأمر) دارد.
نکته تکمیلی: قاعده اشتراک احکام
اگر ما این مبنا را قبول داشته باشیم که کفار نسبت به اصول همانطور که امر دارند، نسبت به فروع هم تکلیف دارند (که استدلال مفصل شده به این مسئله به آیات و روایات و ادعای اجماع شده)، و ما این حرف را قبول داشته باشیم (که قبول داریم)، نتیجهاش این میشود که پس امر هست. خب وقتی امر هست، آن کسی هم که تابع این فرق ضاله است، پس قصد الأمر میتواند داشته باشد دیگر. وقتی شما میتوانی بگویی که قصد قربت به معنای قصد الأمر است (قصد قربت که فهمیدیم همان قصد الأمر است)، نمیتوان گفت کافر قصد الأمر ندارد. اگر کسی بگوید کافر اصلاً امر ندارد نسبت به صوم و صلات و عبادات (امر اصلیش نسبت به اسلام این است که اول عقیدهاش را درست کند، وقتی عقیده به اسلام صحیح پیدا کرد، تازه امر به فروع و تکالیف پیدا میکند و نوبت به فعلیت آنها میرسد)، ولی اگر ما قاعده اشتراک را قبول داشته باشیم، این قاعده (اشتراک احکام بین کافر و مسلم، بین عالم و جاهل، بین حاضر و غائب) را قبول داشته باشیم (که از قواعد مهم است) و قبول داریم، نتیجه این میشود که امر وجود دارد. وقتی امر وجود داشت، قصد الأمر هم امکان دارد. کسی که تابع این فرق ضاله است میتواند قصد الأمر داشته باشد. پس امکان قصد قربت وجود دارد.
بنابراین امر وجود دارد. وقتی امر وجود دارد، قصد الأمر هم امکان دارد. میگوییم خب حالا که امر وجود دارد، اثرش چه میشود؟ اثرش این است که این یک شرط است برای چی؟ برای مرحله امتثال مثلاً. در مرحله انشا امر وجود ندارد. خوب این نتیجهاش این است که اصلاً امکان قصد و نیت وجود ندارد. بعد که بگوییم آنجا هست، پس امکانش وجود دارد. وقتی امکانش وجود دارد، نوبت به این مرحله بعد میرسد که امکانش وجود دارد. ولی چنین شرطی به عنوان اسلام هست یا نیست؟ اگر امری اصلاً نیست. خب دیگر هیچی. سالبه به انتفای موضوع است، امر وجود ندارد که بخواهد قصدی وجود داشته باشد.
خوب پس بنابراین سه اشکال در این فرمایش بود، یعنی در همین امتناع قصد قربت. عرض کردیم که همه مراتب کفر یکی نیستند. کفر انتحالی داریم. امکانش وجود دارد طبق آن توهم و تصوری که شخص کافر و بیعقیده دارد. و ثانیاً اینکه با توجه به اینکه امر وجود دارد، قصد الأمر هم امکان دارد. این استدلال (استدلال به امتناع قصد قربت) قابل قبول نیست.
بنابراین این سه اشکال بر استدلال امتناع قصد قربت وارد است و این استدلال قابل قبول نیست.
استدلال چهارم: قیاس اولویت
و بالاخره استدلال چهارم، استدلال به قیاس اولویت است.
در شرطیت اسلام برای صحت عبادات، قیاس اولویت نسبت به شرطیت ولایت و ایمان مطرح شده است. اگر ما شرطیت ایمان (به ولایت اهل بیت علیهم السلام) را قبول کنیم، اسلام به طریق اولی شرط است، زیرا اسلام زیرمجموعه و مقدم بر ایمان است. پس اگر اعمال مخالفین (که مسلمان هستند) باطل باشد، اعمال غیرمسلمانان به طریق اولی باطل است. چون آنها ولایت ولی خدا را قبول ندارند، و آن که اسلام را قبول ندارد، ولایت ولی خدا را قبول ندارد ولایت پیامبر را هم قبول ندارد.
روایاتی هم داریم مثل « لا طاعة الا بولاية ولي اللّه ».
اشکالات این استدلال:
اولاً: همین مبنا که ایمان و ولایت شرط صحت ظاهری باشند، محل اختلاف است و خیلی از فقها آن را قبول ندارند. در حواشی عروه در شرط بعدی بحث خواهیم کرد. اجمالاً خیلی از آقایان میگویند مخالف اگر اعمالش را طبق موازینی که ما قبول داریم انجام دهد، عملش صحیح است. حالا قبول نیست عندالله و به درد نمیخورد، ولی عمل صحیح است. پس این استدلال مبنايی است.
ثانیاً: این که کسی که اسلام را قبول ندارد، ولایت ولی خدا را هم قبول ندارد، روشن نیست. زیرا بعضی از فرق ضاله (مثل غلات) از اسلام خارج شدهاند به خاطر غلو. آنها ولایت را قبول دارند، منتها به شکلی که ما قبول نداریم (مثلاً به مرحله الوهیت میرسانند). پس ملازمهای نیست که هر که اسلام را قبول ندارد حتماً ولایت را هم قبول ندارد.
پس بنابراین این چهار تا استدلالی که تا الان گفتیم (آیات، روایات، امتناع قصد قربت، قیاس اولویت) واقعاً نمیشود با آنها شرطیت اسلام را در صحت عبادات اثبات کرد و استدلال نمود
۵. دلیل پنجم (دلیل اصلی): اجماع
دلیلی که قابل قبول است، اجماع است. این مطلب اجماعی است و از مسلمات و واضحات و قطعیات بین فقهاست که عمل و عبادت کافر باطل است. هیچ مخالفی ندارد. بنابراین جزو مسلماتی است که متصل به عصر معصومین علیهم السلام بوده و هیچ دورهای هیچ فقیهی نگفته که عبادت کافر میتواند صحیح باشد. استدلال اصلی همین است. پس شرطیت اسلام در صحت عبادات و صوم و امثال آن، مسئله مشکوکی نیست.
پرسش:
پاسخ: چه فایدهای دارد که بگوییم عبادت کافر صحیح است یا نه؟ آن کسی که از عقیده چیزی ندارد، خب عملاً هم این توجه به این مسئله نیست که بعضی از اصناف کفار جزو فرق انتحالی هستند. فرق انتحالی (یعنی خودشان مدعی اسلام هستند، نحل اسلامی میدانند و عبادات هم دارند). عبادت را یکی از عزیزان همین درس ما (جلال) امسال تشریف نمیآورند. پارسال به من گفت: رفتم ترکیه و در یکی از مراسمهای یکی از این فرقههای معروف (علویهای ترکی) یک نماز میخواندند، یک رکعتی. یک رکعتی و یه عملی داشتند دوری گرد. دور دور... حالا آن چیز... خانقاهشان (عبادتگاهشان) دور جمع میشدند و یک حرکات و سکنات غریبی انجام میدادند. نماز آیا عبادت مندرآوردی است؟ مثلاً اسم نماز میگذاشتند. یا در اسماعیلیه، در فرق اسماعیلیه نمازهای غریبی دارند.
منظورم این است که چرا در فرق ضاله عبادتهایی را انجام میدهند. عبادتهایی را انجام میدهند. ثمرهای دارد. حالا اگر شخصی در آن اعتقادات در آن فرق، در اثر ارتباط با اسلام صحیح، احکام باید عمل صحیحی را انجام دهد با حفظ آن اعتقاداتش. بعضی، یعنی خودم مستقیماً یعنی دیدم و شنیدم از دوستان در همین کشورهایی که مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و غیر شیعه با هم زندگی میکنند (روابط خوب و صمیمانهای هم دارند)، بعضی کشورهای اسلامی، بعضی حتی غیر مسلمانان که با اینها رفیقند، در یک فصولی و مواقعی مثل ماه رمضان عبادتهای مسلمان را انجام میدهند. عبادت، حتی روزه میگیرند. آره، شنیدم. حتی روزه میگیرند. یک بندهخدایی میگفت که رفیق، در همین کشورهای مثل لبنان و امثال اینها که مسلمان و غیر مسلمان همه اینها هستند، زیادند جمعیتشان. یعنی منظورم این است که مصداق دارد، اینجوری هم نیست که کاملاً در آن فرقهای انتحالی مصداق داشته باشد. همه، حتی در یک کفرهای اصلی هم گاهی پیش میآید یک همچین مصادیقی. خوب ما میگوییم اینها همه باطل است. عمده دلیل، اجماع است. از مسلمات بوده و واضحات بوده.
بنابراین این شرط از شرایط صحت روزه و به طور کلی عبادات مسلم است. میرسیم به شرط دوم که ایمان به ولایت اهل بیت معصومین علیهم السلام باشد، برای جلسه بعد إنشاءالله.