1404/10/01
بسم الله الرحمن الرحیم
شروع بحث شرط اسلام و ایمان در صوم/شرائط صحة الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /شروع بحث شرط اسلام و ایمان در صوم
در آداب و مستحبات مربوط به وقت بودیم که مرحوم سید متعرض شده بودند و دو تا مطلب را بیان فرمودند.
مطلب اول: استحباب تأخیر افطار نسبت به صلات
یکی استحباب تأخیر افطار نسبت به صلات بود. روایاتی که جلسه قبل خدمتتان بعضیاش خوانده شد. یکی صحیحه حلبی بود و یکی موثقه زراره و فضیل، در باب ۷ از ابواب آداب الصائم. که بالاخره استحباب دارد انسان اول نماز مغرب را بخواند و بعد افطار کند. حتی اگر نماز مغرب تأخیر هم نیفتد عملاً، چون افطار کردن میتواند یک افطار خیلی مختصری باشد (یک دانه خرما) در همین حد، استحباب با تأخیر افطار و تقدیم صلات است.
دو استثنا از این استحباب
عرض کردیم که ایشان دو استثنا بیان فرمودند که در این دو مورد، استحباب در تقدیم افطار بر صلات است.
استثنای اول: انتظار دیگران
کسانی که منتظر او هستند برای افطار. در همان دو روایتی که خواندیم بود. در صحیحه حلبی (حدیث ۱ باب ۷) حضرت فرمودند: «إن كان معه قوم يخشى أن يحبسهم عن عشائهم ».[1] اگر کسانی هستند که اینها معطل او میشوند برای عشاء یعنی همان شام و افطار، با آنها افطار کند. یا در موثقه زراره و فضیل: «إلا أن تكون مع قوم ينتظرون الافطار، ».[2] توجه فرمودید. بنابراین این استثنا شده در روایات. اگر این حالت انتظار دیگران باشد،
حالا اگر جایی انسان سفرهای پهن کرده باشد و کسی هم منتظر ایشان نیست (مثلاً در ولیمههای مفصل یا در این سالنها) آنجا استحباب با همان تقدیم صلات است. در اینجاها قوم هست ولی کسی منتظر ایشان نیست، این دو باید با هم باشند: هم عدهای باشند و هم عدهای منتظر این شخص باشند.
استثنای دوم: اشتیاق به افطار به نحوی که حضور قلب را سلب کند
اشتیاق به افطار در این شخص صائم، به نحوی که در نماز حواسش جمع نشود، یعنی سلب حضور قلب و سلب خشوع از او کند.
پرسش: غلبه ضعف
پاسخ: این غیر از غلبه ضعف است، یک مسئله دیگر است.
در اینجا روایت[3] دارد: حدیث ۵ همین باب ۷ که مرحوم شیخ مفید رضوان الله علیه در مقنعه آورده، البته سند معتبر ندارد.
«قال: وروى أيضا في ذلك أنك إذا كنت تتمكن من الصلاة وتعقلها وتأتي على جميع حدودها قبل أن تفطر فالأفضل أن تصلى قبل الافطار،». اگر میتوانی نماز بخوانی (یعنی جان و قوت داری) و میفهمی چه میخوانی (هولکی نباشی که نفهمد چه میخواند) و میتوانی با حدود و آدابش نماز خوبی بخوانی، افضلیت و استحباب تقدیم صلات است. «وإن كنت ممن تنازعك نفسك للافطار وتشغلك شهوتك عن الصلاة فابدء بالافطار ليذهب عنك وسواس النفس اللوامة، غير أن ذلك مشروط بأنه لا يشتغل بالافطار قبل الصلاة إلى أن يخرج وقت الصلاة.» ولی اگر منازعه نفس داری و حواست به افطار و به خوردن و گرسنگی است و حضور قلبت را از بین میبرد و میل به غذا تو را از نماز مشغول میکند، در این صورت افطار کن تا وسواس نفس لوّامه از تو دور شود.
غیر از آن مشروط به این است که با افطار قبل از نماز چنان مشغول نشود که وقت نماز از بین برود. کدام وقت؟ همان وقت فضیلت.
مطلب آخری است که مرحوم سید فرمود: به هر حال افطار میکند ولی نمازش در وقت فضیلت باشد. افطار که چند ساعت طول نمیکشد، یعنی همان وقت فضیلت. ظاهرش این است، روایت سند ندارد، ولی از باب تسامح در ادله سنن، دلیل خاصی نداشت و دلیل عام دارد. دلیل عام، اهمیت حضور قلب در نماز است. شاید ما از روایات حضور قلب بفهمیم که توجه و اقبال و خضوع و خشوع در نماز، اهم است نسبت به درک اول وقت. البته روایت اول وقت هم روایت خیلی مهمی است.
پرسش:
پاسخ: حالا اگر در حدی باشد که واقعاً آنجور افراد معمولاً اول وقت و آخر وقتشان در هر صورت حضور قلب ندارند (اهل حضور قلب هستند، متوجهاید؟ اهتمام دارم به مسئله حضور قلب). این شاید در حالتی مثل این حالات که فشار گرسنگی زیاد است، واقعاً از نظر مرجحات باب تزاحم، آدم نگاه کند. دلیل خاصی در مرجحات باب تزاحم که اهمیت و اتمیت ملاک است، آدم بتواند از روایات برداشت کند که حضور قلب مهمتر از اول وقت بودن نماز است، البته به شرطی که نماز به آخر وقت نیفتد. از آنها شاید بتوان تقدیم افطار را استفاده کرد.
پرسش:
پاسخ: اگر آدمی است که در هر صورت حضور قلب ندارد (حواسپرتی در نماز دارد)، آنجا چنین تزاحمی اصلاً مطرح نمیشود. اهمیت جماعت خیلی بالاست، ظاهراً جماعت اهمیتش بیشتر است و این روایت هم دارد.
این دو مطلب در مستحبات و آداب مربوط به وقت بود.
بخش دوم: مسئله این باب (باب هشتم)
یک مسئله هم دارد این باب. این باب هشتم فقط یک مسئله دارد: «لا يشرع الصوم في الليل ، ولا صوم مجموع الليل والنهار، بل ولا إدخال جزء من الليل فيه إلا بقصد المقدمية. »[4]
حالا بعد از اینکه دو مطلب در مستحبات بیان فرمودند، در مسئله یک چند صورت از روزه حرام را بیان میکند. از صوم محرم. البته خود صوم محرم یک بابی در وسایل دارد، ولی آن صوم محرمی را ایشان متعرض شده که مربوط به وقت صوم است. اینجا سه مورد از موارد صوم محرم را بیان فرمودند:
۱. صوم در لیل
به فرموده ایشان مسلماً صوم در لیل نداریم. اینها قطعیات و واضحات است. ما صوم در لیل نداریم. عبادتها که توقیفی هستند به قول معروف، توقیفی هستند. توقیفی بودن یعنی هم در اصل شرعیتشان عبادتها متوقف به امر شرع هستند و هم در کیفیت. حالا صوم در اصل شریعتش ما داریم در شریعت مطهر اسلام، ولی کیفیت خاصی دارد. کیفیتش از طلوع فجر تا غروب (تا مغرب) است. صومی از مغرب به بعد نداریم. پس بنابراین چنین صوم شرعی امر ندارد و شریعت ندارد. در نتیجه میشود حرام، یعنی عبادت حرام. این روشن است.
۲. صوم وصال (مجموع اللیل و النهار)
دومی که مطرح فرمودند: « ولا صوم مجموع الليل والنهار، ». اصطلاحاً به این میگویند صوم وصال. ظاهراً در شرایع قدیم بوده که انقدر در روایات متعرض شدهاند. در ابواب صوم محرم، باب ۴، که در وسائل یک باب دارد، اصلاً همین صوم وصال بابی دارد. در وسائل، ابواب صوم محرم، باب ۴، که در مجموع ۱۳ روایت دارد، ۱۲ تای آن مربوط به همین صوم وصال هست. پس معلوم میشود این عبادت شاید قبل از اسلام یا در شرایط شایع و رایج بوده.
پرسش:
پاسخ: از اول که صوم تشریع شده (با همین آیه شریفه)، از صبح شروع شده تا مغرب. بر چه اساسی میگرفتند خودشان؟ حکم منسوخی ما نداریم، منسوخ نداریم. ما اول در اسلام آنجوری بوده؟ بعداً نسخ شده؟ نسخی ما نداریم. من درآوردی بوده پس. در اسلام دارم میگویم، در اسلام. قبل از صحبت، قبل از اسلام نیست. بعید المستبعد.
روایت کجاست؟ سندش کجاست؟
صوم وصال دو معنا دارد:
یک معنا: مجموع روز و شب، یعنی میآمدند افطار را در سحر قرار میدادند. خود عنوانی هم که مرحوم حر عاملی در وسایل فرموده: « باب تحريم صوم الوصال وهو أن يجعل عشاه سحوره ».[5] یعنی شب را میچسباندند به روز، متصل میکردند به روز.
یک نوع صوم وصال شدیدتر از این بوده که دو روز را پشت سر هم متصل میکردند با همان شبش. شبی که همان لیل متخلل را هم اضافه میکردند و میشد دو روز و یک شب.
پس بنابراین این روایات هر دو نوع را رد میکند. «لا وصال في صيام.» [6] داریم در حدیث. یا «لا يصوم الرجل يومين متواليين »[7] داریم. بالاخره این روایات باب چهارم أبواب الصوم المحرم والمكروه صریحاً این را رد میفرماید.
۳. ادخال جزء من اللیل فی الصوم
« بل ولا إدخال جزء من الليل فيه إلا بقصد المقدمية ». حالت سومی که ایشان متعرض شدهاند این است که هیچ مقداری از شب را شخص حق ندارد که وارد صوم کند. ادخال جزئی از لیل در صوم هم جایز نیست، به خاطر همان توقیفی بودن. حدود و ثغور صوم معین است. جزءای از لیل در صوم اضافه کردن، یعنی یک جزئی به عبادت اضافه کردن. فرض کنید یک جزئی، مثل این است که آدم یک رکعت به نماز اضافه کند. مثل آن ملعونی که گفت: «سرحالیم هر چقدر بخواهیم میخوانیم»؛ نماز صبح کی بود؟ ولید بن عقبه بود. چند رکعت خواند؟ پس بنابراین جزءای از لیل هرچقدر باشد، به معنای اضافه کردن جزء در عبادت و رعایت نکردن کیفیت شرعی است که این هم حرام است.
مگر از باب مقدمیت؛ یعنی برای احراز اینکه مدت نهار کاملاً امساک رعایت شده.
پرسش:
پاسخ: این به عنوان روزه نیست، به عنوان مقدمه است. به عنوان روزه یعنی خودش موضوعیت ندارد، بلکه برای اینکه اطمینان و علم پیدا کند که از مبدأ نهار ممسک بوده است، به این عنوان. پس قصدش چیست؟ قصدش امساک در سحر (که لیل است) نیست. قصدش امساک در نهار است، منتها برای اینکه اطمینان و علم پیدا کند (اشتغال یقینی فراغ و برائت یقینی حاصل شود) و خیالش راحت باشد که از مبدأ تا منتها قطعاً ممسک است، چند لحظهای، چند دقیقهای، چند ثانیهای هم از لیل را طبیعتاً امساک دارد.
این فصل ۸ تمام شد.
بخش سوم: فصل نهم – شرایط صحت صوم
پرسش:
پاسخ: بله فصل بندی دارد، فصل بعدی که فصل نهم است: «فصل فی شرایط صحت الصوم». شرایط صحت صوم مرحوم سید فصلبندی دارند. شرایط صحت صوم یعنی چه صورتی و در چه شرایطی اگر مکلف باید قرار بگیرد تا صوم از او صحیح باشد و امتثال حاصل شود. در واقع شرایط مکلف است برای صحت امتثال و برای وقوع امتثال. یک فصل بعدیش هست: «شرایط وجوب صوم». این دو تا یک مقداری با هم، بعضی از فقها هر دو را در یک باب و یک فصل بحث کردهاند. مرحوم سید اینها را جدا کرده است. در واقع شرایط صحت، شرایط امتثال امر است. شرایط وجوب، شرایط تعلق امر و توجه تکلیف و توجه خطاب است. آیا اینها با هم منطبقاند؟ نه. رابطهشان عموم و خصوص من وجه است.
یعنی:
گاهی وقتها صوم صحیح است اما واجب نیست، مثل صوم صبی ممیز. مشهور قائل به شرعیت عبادات صبی ممیز هستند. روزهاش درست است (تمرینی یا واقعاً)، اما واجب نیست. پس بنابراین شرط صحت را دارد اما شرط وجوب را ندارد.
گاهی وقتها صوم واجب است اما صحیح نیست، بنا به فتوای مشهور، مثل کسی که شرط ولایت را ندارد (مخالف عامه). ایمان را شرط صحت میدانند. در کفار اجماعی است. ولی ایمان را اکثراً جزو شرایط صحت قرار میدهند، ولی شرط وجوب نیست. تکلیف به عنوان مسلمان به او توجه پیدا کرده. اما برای اینکه این تکلیف از آن مکلف واقع بشود، باید این شرط ولایت (اعتقاد به ولایت) را داشته باشد بنا به نظر مشهور (البته مخالف هم دارد). پس بنابراین اینها رابطهشان عموم و خصوص من وجه میشود. در نتیجه این دو فصل را مرحوم سید از هم جدا کرده است.
در فصل نهم میفرماید: «فصل فی شرایط صحت الصوم». حالا میخوانم مقدمهاش را. مسائلی هم دارد که بعد اینها را با هم إنشاءالله بحث خواهیم کرد. « فصل
في شرائط صحة الصوم
وهي أمور :
الأول : الإسلام والإيمان ».[8]
الشرط الأول: الإسلام و الإیمان
اسلام و ایمان. شرط صحت این است که باید مسلمان باشد و باید شیعه معتقد به ولایت ائمه اطهار علیهم السلام باشد.
پرسش:
پاسخ: از مستبصر هم قبول میکنند، یعنی قدیمش را.
ثمره این شرط
ثمرش کجا ظاهر میشود؟ با توجه به قاعده جبر، ممکن است کسی بگوید: آقا در هر صورت که کافر اگر مسلمان بشود، «الاسلام یجب ما قبله»، چه فرقی میکند ما بگوییم عبادتش صحیح است یا باطل؟ چرا اثر دارد؟ در مرتد. یعنی ثمره اصلیاش در مرتد ظاهر میشود. مرتد مشمول قاعده جبر نمیشود. «الاسلام یجب ما قبله» شامل مرتد نمیشود طبق نظر مشهور. بنابراین خوب، عبادتش هم اگر عبادتی در آن ایام ارتداد به فرض کرده، آنها باطل بوده. بنابراین باید قضای آنها را به جا آورد. قبل از ارتداد که مسلمان بوده، اعمالش در آن دوره صحیح است. در دوره ارتدادش اگر عبادتی به فرض طبق عادت یا مثلاً با قصد قربت انجام داده، ثمره آنجا ظاهر میشود که بعداً اگر دوباره مسلمان شد، این اعمالی که چه انجام داده و چه انجام نداده، همه باطل است چون شرط اسلام را نداشته.
پرسش:
پاسخ: بحث دیگری است که اسلام... در تأثیر در این بحث ندارد. در اینکه اسلام شرط صحت است، اینها همه قبول دارند. کسی از آن نتیجه...
پرسش:
پاسخ: شرط صحت اجماعی است در اسلام. یکی اینجا ثمرش ظاهر میشود.
یکی در این فرقههایی که به قول معروف منتسب به اسلام دارند، یعنی فرقهای هستند که اینها کافر تلقی میشوند، ولی خودشان خودشان را مسلمان میدانند. توجه فرمودید؟ خودشان خودشان را مسلمان میدانند. به قول معروف منتسب به اسلام دارند، اما شرایط عقیدتی اسلام را ندارند، یعنی اصول عقیده صحیح را ندارند. حکمشان حکم غیر مسلمان است. بعضی فرق، مثلاً فرض کنید علیالهی. خب حالا این ممکن است عباداتی انجام بدهد. توجه فرمودید؟ ممکن است عباداتی انجام بدهند. اگر ما بگوییم اسلام شرط صحت است، باید بگوییم عبادات اینها باطل است. توجه فرمودید؟ منظور من این است که ممکن است کسی این سؤال برایش پیش بیاید که حالا ما بگوییم اسلام شرط صحت باشد چه؟ نباشد چه؟ غیر مسلمان که روزه نمیگیرد، روزه ما را نمیگیرد. غیر مسلمان که نماز نمیخواند. میخواهم بگویم چرا در یک شرایطی فرض دارد که غیر مسلمان به این معنا که یکی از فرق اسلامی در مجموعه تلقی میشود، بنابراین شاید یک عبادتی هم انجام بدهد. توجه فرمودید؟ یا کسی مرتد محسوب میشود اما خودش خودش را مرتد نمیداند. ماه رمضان شده، روزه هم میگیرد، اما از نظر حکم شرعی به خاطر همان احکام ارتداد، این حالا آن عبادت، ما میگوییم عبادت چیست؟ باطل است. صومش باطل است
پس بنابراین اسلام و ایمان (یعنی اعتقاد به ولایت) اینها را مرحوم سید بحث خواهند کرد. جلسه آینده اسلامش اجماعی است، ایمانش اختلافی است.
پرسش:
پاسخ: حالا بحث بکنیم دیگر یعنی ایمان... نیست. درست است؟ حالا آنها بحث میکنیم. برسیم به ادله.
حکم کسی که ایمان ندارد یا در اثنای نهار مسلمان میشود
«فلا يصح من غير المؤمن ولو في جزء من النهار ،». «فلا یصح من غیر المؤمن» یعنی غیر شیعه امامی، ولو فی جزء من النهار. مثلاً چند دقیقهای در روز جوهری از ایمان نداشته باشد. الکافر یا اسلام نداشته باشد.
«فلو أسلم الكافر في أثناء النهار ولو قبل الزوال لم يصح صومه». غیر ماه رمضان هم که اگر استحبابی باشد تا غروب است. اما اینها ادلهاش مربوط به نیت است. دیگر بیش از نیت ما نمیتوانیم توسعه بدهیم آن روایات را. حالا اینها را بحث میکنیم. و پس بنابراین کافر اگر در اثنای نهار اسلام آورد، حتی قبل از ظهر هم بود و هیچی نخورده بود، «لم یصح صومه». وكذا لو ارتد ثم عاد إلى الإسلام بالتوبة حالا یک حرفی زد، کاری کرد... العیاذ بالله دچار ارتداد شد، دوباره قبل از مثلاً زوال برگشت به اسلام. یعنی دارد مثال میزند بر مواردی که جزءای از نهار را این دو شرط را نداشته است. اینها را شما نمیتوانی ببری داخل آن روایاتی که آقا تمدید نیت تا کی مهلت است. اینها کاری به نیت ندارد اصلاً. روایت مربوط به نیت است، یک ارفاقی است در امر نیت، توسعهای است در وقت نیت. کاری ندارد به مسئله شرط صحت. این دو مقوله است.
پس بنابراین باب فصل نهم که در شرایط صحت است، اینطور شروع میشود. حالا مقدمهای دارد و طبق روال عادی مسائلی دارد که اینها را یکی یکی بحث خواهیم کرد إنشاءالله.