1404/09/29
بسم الله الرحمن الرحیم
استحباب تقدم صلاة بر افطار/شرائط صحة الصوم /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/شرائط صحة الصوم /استحباب تقدم صلاة بر افطار
موضوع: فصل هشتم - زمان روزه (ادامه) و مستحبات افطار
بحث در فصل هشتم بود از فصول مربوط به کتاب صوم. فصل هشتم عنوانش بود «فی الزمان الذی یصح فیه الصوم» که وقت و زمان صوم بود. به همان مناسبت بود که ما وارد تحدید وقت مغرب شدیم که منتهی وقت صوم چیست؟ آیا سقوط قرص یا ذهاب حمره مشرقیه؟
فرمایش مرحوم مصنف، مرحوم سید یزدی رضوان الله علیه، به نحو فتوا فرمودند. ما با توجه به آن سی و چند روایتی که در سقوط قرص هست عرض کردم که واقعاً نمیشود این را به نحو فتوا قبول کرد. ولی حالا احتیاط که خوب است و جای احتیاط دارد به خاطر همه آن وجوهی که عرض شد و روایاتی که بود. ولی خب پس بنابراین بحث در این بود یعنی ابتدا و انتهای وقت صوم بود.
مستحبات مربوط به وقت افطار
در آخر این مقدمهای که مرحوم سید بیان فرمودند، در قسمت دوم (چون مقدمه بود) دو مطلب از مستحبات مربوط به وقت را بیان کردند، از مستحبات افطار و از آداب و مستحبات افطار دو مطلب را بیان فرمودند.
عبارت ایشان این است:
« ويستحب تأخير الإفطار حتى يصلي العشاءين لتكتب صلاته صلاة الصائم ، ».[1]
مستحب است که افطار را عقب بیندازد تا بعد از نماز مغرب و عشا، تا نمازش، نماز روزهدار نوشته شود. این استحباب تأخیر افطار تا بعد از نماز است.
بعد دو تا استثنا میآورد ایشان. یعنی در این دو مورد، این استحباب تأخیر افطار را ندارد:
استثنای اول: « إلا أن يكون هناك من ينتظره للإفطار ». کسی که منتظر او باشند برای افطار. مثلاً مهمان دارند و منتظر او هستند برای افطار، اگر نماز اول وقت بخواند آنها معطل میشوند.
استثنای دوم: « أو تنازعه نفسه على وجه يسلبه الخضوع والإقبال ». یا اگر فشار گرسنگی جوری باشد که اشتیاق به افطار دارد به نحوی که دیگر حضور قلب در نماز ندارد و خضوع از او سلب میشود. اینجا باز تقدیم افطار بر صلات ارجحیت دارد.
« ولو كان لأجل القهوة والتُتُن والترياك ». ولو این اشتیاق به خاطر قهوه یا توتون (دخانیات) یا امثال آن باشد که باعث شود حضور قلب برای نماز نداشته باشد. « إن الأفضل حينئذ الإفطار ». در این صورت افضل افطار است.
یعنی میشود حتی اینجا استحباب تقدیم افطار را فهمید، نه اینکه صرفاً استثنا از آن استحباب باشد. چرا؟ چون روایت داریم. « فإن الأفضل حينئذ الإفطار ثم الصلاة مع المحافظة على وقت الفضيلة بقدر الإمكان. ». افضل این است که اول افطار کند بعد نماز بخواند، منتها مراقبت کند که حتی در صورت تقدیم افطار، نمازش از وقت فضیلت لااقل عقب نیفتد. وقت فضیلتی که ذهاب شفق است برای نماز مغرب، از آن دیرتر نشود تا جمع کند بین تقدیم افطار و رعایت وقت فضیلت.
این فرمایش مرحوم سید در دو مستحب از آداب افطار. پس دو تا مطلب شد:
- مطلب اول: تقدیم صلات و تأخیر افطار (استحباب).
- مطلب دوم: تقدیم افطار و تأخیر صلات در موارد استثنا.
بررسی ادله استحباب اول (تقدیم صلات بر افطار)
برای استحباب تقدیم صلات بر افطار، یک عمومات داریم: عمومات نماز اول وقت و فضیلت نماز در وقت فضیلت. و یک ادله خاص.
در عمومات این اشکال وارد است که افطار کردن منافاتی با نماز اول وقت و درک وقت فضیلت ندارد. افطار کردن که به این معنا نیست که آدم بنشیند سر سفره نیم ساعت غذا بخورد. افطار میتواند یک لیوان آب باشد. انسان میتواند اذان و اقامه بگوید و بین اذان و اقامه یک استکان آب جوش یا یک دانه خرما بخورد. پس افطار هیچ منافاتی با درک صلات اول وقت و درک فضیلت نماز ندارد. بنابراین آن عمومات مانع از افطار اول وقت نیست، چون آدم میتواند اول وقت افطار هم بکند و نماز اول وقت هم بخواند. نماز اول وقت هم به ثانیه و لحظه که نیست که این الله اکبر را که میگوید، میتواند یک خرما بخورد، یک چای قند بخورد و نمازش را بخواند. مخصوصاً اگر بخواهد نماز جماعت شرکت کند، خودش ۱۰ دقیقه یا یک ربع طول میکشد. برای اثبات این استحباب، نماز اول وقت فایده ندارد، به دلیل اینکه انسان میتواند افطار کند ولی نماز اول وقت بخواند، نماز در وقت فضیلت بخواند. این جواب اشکال به استدلال اول بود.
اما دلیل خاص داریم اینجا. دلیل خاص ما روایاتی است که در باب ۷ از ابواب «آداب الصائم» (یکی از ابواب کتاب صوم در وسائل) آمده است. این باب خیلی خوبی است برای مطالعه و رعایت مستحبات ماه رمضان که نزدیک است. ۵ تا روایت در این باب آمده، دو تای اولش سند معتبر دارد و سه تای آخرش سند معتبر ندراد.
روایت اول: صحیحه حلبی (حدیث ۱ باب ۷)
سندش خیلی خوب است. « عن الحلبي، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه سئل عن الافطار أقبل الصلاة أو بعدها؟ ». از امام سؤال شد که افطار قبل از نماز باشد یا بعد از آن؟
« قال: فقال: إن كان معه قوم يخشى أن يحبسهم عن عشائهم فليفطر معهم، ». اگر با او گروهی هستند که میترسد آنان را از شامشان بازدارد (معطل بمانند) و منتظر او هستند، با آنها افطار کند. امر در اینجا امر ندبی است و روشن است که امر وجوبی نیست.
« وإن كان غير ذلك فليصل ثم ليفطر ».[2] ولی اگر غیر از این حالت باشد (افرادی منتظر او نیستند)، اول نمازش را بخواند بعد افطار کند.
دلالت روایت روشن است و سند کاملاً تام است. از این روایت نتیجه گرفته میشود که اصل استحباب تقدیم صلات بر افطار ثابت است. ما کاری به نماز اول وقت و وقت فضیلت نداریم. این قضیه استحباب دارد یعنی تقدیم صلات نسبت به افطار. بحث منافات با اول وقت اثر ندارد.
روایت دوم: موثقه زراره و فضیل (حدیث ۲ باب ۷) [3]
واقعاً این حدیث چقدر نورانی میکند درس فقه را. این قدر ارزش دارد. روایاتی که در فقه مطرح است، اینها مال فقه است و انقدر ارزش دارد. با بقیه رشتهها هر کدام فضیلت خودش را دارد و همه محترمند، ولی هیچ رشتهای به اندازه فقه نورانیت روایت ندارد.
«عن زرارة وفضيل، عن أبي جعفر عليه السلام في رمضان تصلي ثم تفطر». در ماه رمضان اول نماز بخوان بعد افطار کن.
إلا أن تكون مع قوم ينتظرون الافطار، فان كنت تفطر معهم فلا تخالف عليهم،فأفطر ثم صل وإلا فابدء بالصلاة، ». مگر اینکه با گروهی باشی که منتظر افطار هستند. اگر با آنها هستی با آنها افطار کن و با آنان مخالفت نکن.
«قلت: ولم ذلك؟ قال لأنه قد حضرك فرضان: الافطار والصلاة، ». سؤال کرد: چرا؟ چرا اول نماز بخوانم بعد افطار؟ فرمود: برای اینکه دو امر لازم برایت پیش آمده است.
دو تا امر لازم. اینجا فرض به معنای لازم است نه به معنای واجب شرعی. چون افطار کردن یعنی به معنای چیزی خوردن که واجب نیست. البته نباید قصد صوم داشته باشد بعد از اذان مغرب، قصد افطار واجب است، خود عمل افطار که واجب نیست. ولی خب یک امر لازم است، یعنی بالاخره آدم بعد از روزه یک چیزی میخورد. یکی فرض شرعی است و یکی فرض طبیعی و عادی. دو تا امر لازم برایت پیش آمده: یکی نماز و یکی افطار. «فابدء بأفضلهما، وأفضلهما الصلاة، ». و افضل این دو نماز است.
حالا دو تا امر لازمی وقتی مطرح شد، آدم میشود تزاحم دیگر. یعنی حضرت دارند استدلال میکنند به قاعده تزاحم، یک قاعده عقلی. دو تا واجبی که با همدیگر تزاحم پیدا کردند، یعنی در خارج از نظر وقت با هم تعارض پیدا کردند، عقل میگوید تقدم با کدام است؟ تقدم با آنی که افضل است، آنی که اهم است. میگویند همه مرجحات باب تزاحم برمیگردد به اهمیت. همه مرجحات در باب تزاحم، لبّ لبابش همهاش اهمیت است در واقع. خب دو تا عمل که هر دو وقتشان حاضر شده، وقتشان رسیده، افضلشان نماز است.
«ثم قال: تصلي وأنت صائم فتكتب صلاتك تلك». سپس حضرت استدلال دوم فرمودند: نماز میخوانی در حالی که روزهای، نمازت (به عنوان نماز روزهدار) نوشته میشود.
«فتختم بالصوم أحب إلي.». اینکه با روزه به پایان برسانی (روزه را با نماز ختم کنی) نزد من محبوبتر است.
خوب این نشان میدهد که پس بنابراین یکی استدلال کردند. البته خود فرمایش حضرت خودش دلیل است. اما خود حضرت هم تعلیل فرمودند یکی به تزاحم و یکی با قاعده تزاحم.
حالا تزاحم گاهی در اصل عمل است. تزاحم دو جور است دیگر: گاهی در اصل عمل است، یعنی اصلاً دو عمل با هم جمع نمیشوند. دو عمل هست که با هم جمع امکانپذیر نیست، شما هر دو را در وقت انجام نمیدهی، آنجا بحث اهمیت و مرجحات باب تزاحم است. گاهی وقتها تزاحم در اصل عمل نیست، در کمال عمل است، در شرط کمال است. وگرنه خب نماز یک ذره دیرتر که باطل نیست، افطار هم یک ذره دیرتر که اشکال ندارد. پس بنابراین در اصل عمل تزاحمی با هم ندارند در صحت. در امکان صحتش با هم تزاحمی ندارند. ولی در کمالش با هم تزاحم دارند. گاهی وقتها هم در اصل عمل است، مثلاً فرض بفرمایید یک کسی نمازش به آخر وقت رسیده، حالا در نماز صبح یا نمازهای دیگر، آیهای از آیات هم حادث میشود، نماز آیات هم بر او واجب میشود، نمیتواند هم نماز آیات بخواند و هم نماز فریضه یومیه را. این تزاحم در اصل عمل است. ولی در ما نحن فیه، تزاحم در شرط کمال است، که اول وقت بودن از کمالات عمل است.
پرسش:
پاسخ: استدلال دوم، تعلیل دوم مطرح است. افراد که افطار میکنند، اکتفا نمیکنند به یک همچین حالتی. معمولاً افطار به همین است که بشینند غذا بخورند. ولی اگر به قول شما آن فرض بود، آن وقت تعلیل دوم حضرت خوب است که آدم در حالت صوم نمازش را بخواند.
پرسش:
پاسخ: حالا آن یک بحث دیگر است، یعنی تقدیم نماز عشا بر ذهاب شفق. آن هم در سیره ائمه آمده، در سیره پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده. روایت دارد، چندین روایت دارد که جمع کردن بین نماز مغرب و عشا را یعنی قبل از سقوط شفق خواند.
پرسش: محبوبیت شخصی برای من… محبوبیت شخصی دیگر چیست؟ آقا ابراهیم، امام دوست دارد یعنی خدا دوست دارد؟ نه بابا. خیلی زیاد. آهنگ محبوبیت امام میگوید یعنی استحباب. تقدم چون نماز جماعت قرار است.
پاسخ: آن یک مقوله دیگر است. بله نماز جماعت که خودش آنقدر افضلیت دارد که در غیر رمضان و در غیر صوم هم آدم تا یک حدی مستحب است که نماز اول وقت را ترک کند به خاطر نماز جماعت. بله آنجا قطعاً آن نماز جماعت مقدم است دیگر، فضیلت نماز جماعت.
شمول روایات نسبت به نماز مغرب و عشا
خب حالا یک سؤال اینجا. یک سؤالی و آن این است که این صلاتی که در این دو روایت و روایتهای بعدی مطرح شده، این چه نمازی است؟ نماز مغرب یا نماز مغرب و عشا؟ به قول سید، سید فرمودند: «العشاءين». عبارت عروه را بخوانم: «ويستحب تأخير الإفطار حتى يصلي العشاءين ». نماز مغرب و عشا را بخواند و بعد افطار کند.
از طرفی ما بعضی از فقها (مرحوم محقق حلی، مرحوم صاحب حدائق و بعضی دیگر از بزرگان) این استحباب را فقط در مورد نماز مغرب قبول دارند. کنار من، البته به نقل قول از منابعی که هست میگویم، نقل کردهاند استحباب را اختصاص دادهاند به صلات مغرب، یعنی تقدیم نماز مغرب بر افطار. توجه فرمودید؟ تقدیم نماز مغرب. اما من نماز عشا را با گرسنگی مثلاً با حالت صوم بخوانم قبل از افطار، استحباب دارد؟ چرا استحباب داشته باشد؟ حالا دوست دارد بخواند، اما استحباب بحث حکم شرعی است. چرا؟ چون میگویند که خوب نگاه میکنیم به روایات. روایت که فرموده «صلات»، درست است معین نکرده کدام صلات را. نمازی که منافات دارد، ولو از نظر متعارف (منافات واقعی که گفتیم نیست) از نظر منافات وقتش، نماز مغرب است که وقتش وقت افطار است. نماز عشا که وقتش بعد از ذهاب شفق است و وقت فضیلتش هم از اتفاقاً بعد از ذهاب شفق است. آدم میتواند نماز مغربش را بخواند و بعد افطار کند، نماز عشا را که وقت فضیلتش نه اول وقتش، نه وقت فضیلتش، هیچ تداخلی و هیچ تزاحمی با افطار ندارد. خب چه دلیلی دارد که ما بگوییم نماز عشا هم اگر بخوانم عیبی ندارد، مانعی ندارد، ولی استحباب ثابت نمیشود از این روایت.
در طرف مقابل که مرحوم سید آن نظر را مطرح فرمودند، میگویند «صلات» اینجا اطلاق دارد دیگر. حضرت نفرمودند «صلات المغرب»، نماز اطلاق دارد. و بنابراین اطلاق شامل نماز مغرب و عشا هر دو میشود. وقت عشا هم همانطور که عرض کردم بر شفق و بر ذهاب شفق قابل تقدیم است، در روایات منعکس شده.
از جهت استدلال به اطلاق روایت، آدم وقتی نگاه میکند و یک مقدار بیشتر تأمل میکند، به نظرش میرسد که نه، این روایات انصافاً اطلاق ندارند، یعنی همان فرمایش محقق درست است. این روایات اطلاق ندارند. به دلیل اینکه اصلاً سوال و جواب، چه سوال سائل و چه جواب امام علیه السلام، ناظر به همان نمازی است که با وقت افطار تزاحم دارد. میفرماید «قَدْ حَضَرَکَ فَرْضَانِ». آن نمازی که وقتش حاضر شده، وقتش داخل شده. نماز عشا که وقتش هنوز نیامده. یک مجوز و مسوغی برای تقدیم از وقت خودش هست (از باب جمع بین الصلاتین) و سیره متشرعه هم هست. ولی سیره الآن خب سیره مؤمنین و متدینین است که نماز مغرب و عشا را با هم میخوانند. بنابراین این ارتکاز وجود دارد که اینجور روایات را حمل کنیم بر اینکه نماز مغرب و عشا را اول بخواند بعد افطار. ولی این ارتکاز مال سیره بعد از دوره ائمه است. بعد از دوره ائمه علیهم السلام. در زمان ائمه علیهم السلام، درست است گاهی این کار را کردند (پیغمبر اکرم این کار را کردند)، ولی رایج و شایع این بوده که تفریق بوده، نه تجمیع. شایع تفریق بوده نه تجمیع. بالاخره تقریباً همان مقداری که عرض کردم، زیر یک ساعت بین نماز مغرب و عشا فاصله میانداختند. روایات تفریق هم زیاد دارد. بنابراین به این سیره، به ارتکازی که ناشی از این سیره است نمیشود اتکا کرد.
میمانیم ما و این روایات. این روایات ما میگوییم اطلاق ندارند. به خاطر چه؟ به خاطر قرینه. یکی از چیزهایی که مقدمات حکمت جلوی اطلاق را میگیرد، عدم نصب قرینه است. همین که سوال میکند از امام در مورد نمازی که تزاحم دارد با وقت افطار، همین قرینه است برای اینکه سوال از نماز مغرب است، نه نماز عشا که هیچ تداخل و تزاحمی ندارد.
پس بنابراین چرا نماز عشا را بگوییم؟ عرض کردم اگر کسی بخواهد بخواند، نماز اول وقت خوانده و فضایل خودش را دارد، اما استحباب بالاخره یک حکم شرعی است. بگوییم تقدیم نماز مغرب و عشا به خاطر این روایات استحباب دارد بر افطار. ما در مورد مغرب میگوییم این ثابت و مسلم است، ولی در مورد عشا ثابت و مسلم و روشن نیست. دلالتش بر نسبت به نماز عشا روشن نیست و اطلاقش قابل قبول نیست.
پس بنابراین ما میگوییم این استحباب را در نماز عشا قبول نداریم. بنابراین یک نفر نماز مغربش را بخواند، بعد بنشیند یک چیزی بخورد افطار کند، بعد نماز عشا را در اول وقت و وقت فضیلتش بخواند، هیچ کار خلاف استحبابی انجام نداده است.
پرسش:
پاسخ: افطار که وقت فضیلت ندارد، افضلیت ندارد. افضلیت افطار مال آنجا بود که انتظار بود یا اشتیاق بود. وگرنه افطار همینطور میتواند دو ساعت بعد افطار کند. ولی میخواهیم بگوییم که تقدیم عشا استحباب ندارد برای افطار. و آن طرفش تقدیم افطار بر عشا هم استحباب ندارد. دو تا امر مباح هستند از نظر زمان.
پرسش:
پاسخ: فقط صلات را گفتیم نسبت به مغرب که عرض کردم دیگر، نه تعارضی دارد و نه اشکالی.
پس این اطلاق را ما اینجا نمیتوانیم قبول کنیم.
پرسش:
پاسخ: عرضم به حضور شما، حالا به عنوان مقلد که باید به مرجع رجوع کنیم، بله بله. همه جا مرجع باز است، حتی آن اجازه رجاء مواردی است که باز یک وجهی قابل تصور است، ولی نه استحباب ثابت است و نه اصلاً هیچ وجه من الوجود ندارد. توجه فرمودید؟ انسان تشخیص داد روایت دارد. بله، خیلی از اینها در کتب فتوا نیست که به قول شما، نه اینکه در کتب ادعیه هست، آنها خودشان… بالاخره اولاً مشمول عمومات میشود. این همه ما عمومات در دعا، در مناجات، در راز و نیاز، در تلاوت قرآن داریم. حالا فرض کنید که آن دعای خاص مثلاً وارد نشده بود (دعا که هست که)، نه، حالا منظورم در آن مقام نیستیم، در مقام اجتهاد نیستیم. در مقام مقلد میگویند که مثلاً اینها را باید حتماً ببیند که فقیه مرجعش گفته باشد. آنجور مسائلی که مشمول عمومات میشود، نه، آنجوری که مشمول عمومات میشود، نه.
آره، بله، یک عبادتهایی که توقیفی است، مثل نماز توقیفی است. دعا… کاری نداریم مرجع قبول دارد یا قبول ندارد. بعضی دعا انشای علماست، روشن است انشای خود علمای متقدم بوده. ولی مثل نماز که توقیفی است، چرا؟ آره، بالاخره اگر میخواهیم قصد استحبابش را بکنیم، یعنی قصد وجهش را بکنیم، بالاخره باید ببینیم مرجع قبول دارد یا قبول ندارد. یک نمازی باشد، یک اعمالی است که مسلم عدم استحباب است، یعنی مسلم است که به هیچ وجه دلیل استحباب را فقیه قبول نمیکند. دلیل استحباب دارد ولی فقیه قبول نمیکند. آنجا بالاخره یک وجهی متصور است و رجا مانعی ندارد. مردوده نیست. توجه فرمودید؟
در اعتکاف، در مساجد اربعه فتوایش این است. توجه فرمودید؟ بعد میگوید که آقا در غیر آن مساجد اربعه و اینها (یعنی مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد کوفه، مسجد جامع بصره) در غیر اینها رجاءاً. به خاطر اینکه در روایات از آنها آدم میتواند مساجد دیگر استفاده کند، ولو فتوای فقیه نبود. ولی به قول ایشان اصلاً مسجد نیست. تو خانهام میتوانم یا فلان جا که مسجد نیست، نمازخانه اعتکاف کنم؟ این دیگر اینجا نمیتوانیم بگوییم آقا رجاءً مانعی ندارد. رجاء مطلوبیت جایی است که مطلوبیت محتمل باشد، لااقل به احتمال ضعیف. رجاء و مطلوبیت مال جایی است که مطلوبیت محتمل باشد، نه در جایی که اصلاً مطلوبیتش مسلم وجود ندارد. از این جهت برای درمان عباداتی که توقیفی هست، برای استحباب، برای عبادت بدون فتوای فقیه…
حالا من میخواستم یک مطلبی بگویم. یکم وقت گذشت. این را تمام کنم پس.
یک تعلیل، یک استدلال به اطلاق شد که ما عرض کردیم که اطلاق ندارد، به خاطر قرینهای که ما از روایت از قراین داخلی که سؤال و جواب مال نماز مغرب است. نماز مغرب که تزاحم دارد با وقت افطار، سؤال نکرده از نمازی که هیچ تداخلی با افطار ندارد. پس بنابراین اطلاق اینجا ندارد.
استدلال دوم (تعلیل امام)
استدلال دیگر این است که امام فرموده که خب نماز به صائم نوشته میشود. شامل نماز عشا میشود. توجه فرمودید؟ پس بنابراین تعلیل امام شامل نماز عشا میشود. خوب است که آدم نماز عشا را هم نماز صائم نوشته باشد. ما میگوییم که از این تعلیل نمیتوانیم عموم استفاده کنیم. از این تعلیل نمیتوانیم عموم حکم را نسبت به نماز عشا استفاده کنیم. برای چه؟ برای اینکه امام تعلیل فرمودند برای استحباب. حکم استحباب مال چه نمازی است که امام این تعلیل را نسبت به آن بیان فرمود؟ امام این را برای حکم استحباب تقدیم صلات بر افطار فرمودند. شما اول ببین آن حکم مربوط به چه نمازی است. شما چه کار میکنی؟ میگویی آقا این تعلیل مال آن است. نه اینکه این مال مطلقه است. پس بنابراین اگر اینطور باشد، پس من نماز عشا و نمازهای بعدی را هم بخوانم دیگر، نافله عشاء را میخواند، درسته؟ پس شما بگویید آقا نافله عشاء را گشنه باشی، نماز شب هم بعدش هست. همه نمازهایی که بعدش ممکن است باشد، بگویید همه اینها را در حالت صوم بخوانی افضل است؟ نه، این تعلیل دیگر به مطلق نمازها سرایت نمیکند. این تعلیل مال آن حکم خاص است. کدام حکم؟ مال همان حکمی که امام دارد اول. پس باید بفهمیم این حکم مربوط به کدام نماز است. حکم مربوط به نمازی است که با وقت افطار تزاحم دارد. آن نمازی که تزاحم دارد با وقت افطار. این که در حالت صوم نوشته شود و ترک آن بهتر است، اما نه اینکه هر نمازی بهتر است که در حالت گرسنگی خوانده شود.
پس بنابراین ما میگوییم استحبابی که فرمودند مربوط میشود به نماز مغرب. مؤید هم داریم. مؤیدمان البته سند ندارد روایت. در مستدرک الوسائل آمده، باب ۶ از ابواب الصائم، باب ۶، حدیث «دعائم الاسلام».[4] سند ندارد ولی به عنوان مؤید خوب است. از سنت تعجیل الفطر و تأخیر السحور و الابتداء بالصلاة. درست است؟ تعجیل افطار را سنت این است که افطار فوری باشد، عقب نیندازد. و تأخیر سحور. افطار همان وقتهای مغرب افطار کند. سحری هم همان دم نزدیک اذان صبح سحریش را بخورد، افطار ندارد آخر شب مثلاً. «و الابتداء بالصلاة». و نمازش را اول بخواند. یعنی صلاة المغرب. در این روایت یعنی صلاة المغرب هم دارد. ابتدا به صلاة جزو سنت است. بعد حضرت فرمودند که حالا البته روایت به این شکل است، من نمیدانم حضرت فرمودند یا راوی گفته، راوی فهمیده. یعنی صلاة المغرب. این هم هست در روایت. سند که ندارد، دلالتش هم اینجور اشکالی در آن هست، ولی از خود آن روایات ما بهتر استفاده میکنیم که استحباب در نماز مغرب ثابت است، در نماز عشا ثابت نیست. همین که ثابت نیست کافی است برای اینکه ما نتوانیم حکم به استحباب بدهیم. روایات تفریق بیشتر است. روایات تفریق بیشتر. ولی آنقدری روایت دارد که ما بفهمیم جایز است. بله، حالا بعد جای بحثش نبوده هیچ وقت، ولی روایات تفریق مخصوصاً در نماز مغرب بیشتر است، خیلی بیشتر است. اما تک و توک روایاتی دارد که ما میفهمیم که تجمیع هم بنا به یک شرایطی و ضرورت، حالا یک مواردی و شرایطی پیش میآمدند، نماز میخواندند، همینقدری که معلوم بشود جایز است.