1404/09/25
بسم الله الرحمن الرحیم
جمع بندی نهایی بحث انتهای زمان صوم/زمان روزه/كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/زمان روزه/جمع بندی نهایی بحث انتهای زمان صوم
در تعارض ظاهری بین اخبار ذهاب حمره و اخبار سقوط قرص، بیشتر فقها به نحوی اخبار ذهاب حمره را ترجیح دادند. البته توضیح دارد و همه یکسان نیستند. بعضی از فقها هم اخبار سقوط قرص را ترجیح دادند.
عرض کردیم که تقریباً عصاره فرمایش فقها در بیان خود مرحوم حر عاملی (صاحب وسائل) در هفت دلیلی که برای ترجیح و تقدیم اخبار ذهاب حمره آوردهاند، خلاصه شده است. اینک یک بار دیگر آن دلایل را مرور کرده و نقد میکنیم.
ایشان میفرماید: [1] « واعلم أنه يتعين العمل بما تقدم في هذه الأحاديث وفي العنوان أما
۱. « أولا فلأنه أقرب إلى الاحتياط للدين في الصلاة والصوم،» استدلال اول به احتیاط است. احتیاط اقتضا میکند که نماز مغرب دیرتر خوانده شود تا به دخول وقت اطمینان پیدا کنیم، و افطار هم دیرتر انجام شود تا از دخول وقت مطمئن شویم. بنابراین احتیاط در امر دین، مخصوصاً در این دو عبادت مهم، اقتضا دارد که امتثال امتثال یقینی باشد. این متن عبارت مرحوم حر عاملی است. روایتهایش را دیدیم.
پاسخ دلیل اول:
جواب این فرمایش این است که:
اولاً این احتیاط در طرف صلات مغرب درست است. ولی اگر ما قائل بشویم به ملاک ذهاب حمره برای دخول وقت مغرب، خلاف احتیاط در طرف نماز ظهر و عصر است. بنابراین جهتاش میشود خلاف احتیاط، چون ابتدای وقت مغرب، انتهای وقت ظهرین هم هست دیگر. معنایش این است که شما وقتی به خاطر احتیاط فتوا بدهی و ترجیح بدهی، مگر اینکه کسی فتوا نده یعنی میگوید احتیاط کنیم در طرف را، مثل فرمایش آقای خویی، آقای خویی در نهایت قائل به احتیاط هستند هم در طرف نماز ظهرین و هم در طرف نماز مغرب و عشا. میگویند در ظهرین اینقدر تأخیر نیندازد از سقوط قرص، نماز ظهر و عصر را... در طرف مغرب و عشا هم تقدیم نکند بر ذهاب حمره. ولی اگر ما بخواهیم روایات ذهاب حمره را ترجیح بدهیم به خاطر احتیاط، این در جهت ظهر و عصر خلاف احتیاط است، چرا؟ چون معنایش این است که شما میتوانی ظهر را تأخیر بیندازی از سقوط قرص، و ممکن است اخبار سقوط قرص ملاک باشد و نماز عمداً از وقت خودش خارج شود، نماز ظهروعصر. این اولاً.
پس احتیاط اینجا در جمیع جهات نیست، در یک جهت است. ثانیاً وقتی شما دلیل دارید، نوبت به احتیاط نمیرسد. احتیاط که از مرجحات نیست. توجه فرمودید؟ ما وقتی روایت داریم (بیش از ۳۰ روایت در سقوط قرص داریم) باید اینها را جمع کنیم. وقتی جمع عرفی یک نتیجه میدهد، یک نتیجه دلالی، ما از مجموعه روایات به دست میآوریم، دیگر اینجا جای احتیاط نیست. احتیاط یک اصلی است، «الأصل أصیل حیث لا دلیل». وقتی ما دلیل داریم و این ادله را با هم جمع میکنیم و به یک نتیجهای میرسیم، به یک محصولی میرسیم، اینجا دیگر نوبت به احتیاط نمیرسد، اصلاً احتیاط وجهی ندارد به خاطر وجود دلیل. و خودش هم عرضم به حضور شما به عنوان یک مرجح نیست که ما یک جهت را به خاطر احتیاط ترجیح بدهیم. این جواب این فرمایش اول.
یک جواب دیگر هم هست. آیا جواب دیگر هم بگویم؟ و آن هم این است که شما ۳۰ تا روایت را که بیش از ۳۰ روایت را که تصریح دارد در تعیین وقت، کنار بگذاری، این احتیاط است؟ یعنی این همه روایت متواتر را اگر بخواهیم کنار بگذاریم (طرد کنیم)، این حکم شرعی بالاخره حکم شرع است دیگر. مفاد این روایات این است. خلاف احتیاط نیست خود این کار؟
پرسش: طرد چرا؟
پاسخ: چون زودتر از آن، اخبار تحدید به سقوط قرص است. این اگر ما ذهاب حمره را ملاک قرار دهیم، آنها هیچ راهی برای حملش وجود ندارد.
دلیل دوم: «ثانيا فلان فيه جمعا بين الأدلة عملا وبجميع الأحاديث من غير طرح شئ منها،»
مطلب دوم ایشان در ترجیح اخبار ذهاب حمره این است که اگر ما عمل کنیم، به همه روایات عمل کردهایم، به اخبار سقوط قرص هم عمل کردهایم، چون بعد از سقوط قرص است. توجه فرمودید؟ بنابراین اخبار سقوط قرص که میفرماید دخول وقت بعد از غروب شمس و غیبوبت شمس است، در زمان ذهاب حمره غیبوبت شمس حادث شده یا نشده؟ شده. پس شما به اخبار غیبوبت شمس هم عمل کردی، به اخبار ذهاب حمره هم عمل کردی. مثلاً به همه اخبار ما عمل کردیم و جمع کردیم بین اینها.
اگر مقصود از جمع در فرمایش ایشان این باشد (چون تصریح نکردند که مقصود چیست) اگر مقصود این باشد که اخبار ذهاب حمره علامت سقوط قرص است، ما جواب میدهیم که این جمع صحیح نیست. آن جمع اولی که احتمالاً مقصود ایشان است، جمع اول است که شما به ذهاب حمره عمل کنی، در وقت ذهاب حمره سقوط قرص حادث و حاصل هست. این جمع درست و دقیقی نیست. به خاطر اینکه اخبار سقوط قرص میفرماید مبدأ وقت، اول وقت، بعد از سقوط قرص است، مبدأ را دارد میگوید. این که ده دقیقه بعد یا یک ربع بعد ذهاب حمره اتفاق میافتد، سقوط قرص آن زمان نیست، سقوط قرص ۱۰ دقیقه یا یک ربع قبلاش است. بنابراین این دو ملاک با همدیگر در تعارض هستند. اینطور نیست که اگر شما به ملاک دوم عمل کنی، چون که صد آید نود هم پیش ماست. آن ۹۰ نیست، آن ۱۰ دقیقه قبلاش است که مباین با این است.
منظورم این است که حد و حدود با همدیگر فرق میکنند. اگر شما بگویید مثلاً حد مسجد از این نقطه است، یا بگویید مثلاً حد مسجد از آن نقطه است، اینها دو نقطه متفاوت هستند. نمیتوانی بگویی آقا حد مسجد که از اینجا هست، خب آن هم شاملش میشود دیگر، شامل آن نقطهای که بیرون مسجد است، الآن افتاد داخل مسجد، در حدود شما نمیتوانی اینطور جمع کنی که بگویی آقا آن حد دیگری که داخل وقت است، این در بر میگیرد حد اولی را که خارج از وقت است؟ درست است؟ چون آن، این را در بر نمیگیرد. بخشی از این را در بر میگیرد، یک ربعش خارج از وقت میماند. آن یک ربعی که خارج از وقت است، ما که فاصله بین نماز ظهر با مغرب و عشا نداریم که! این یک ربع میافتد در وقت نماز ظهر. پس شما یک حدی را از این نماز برداشتی، گذاشتی در نماز قبلی. این چه جور جمعی است که جمع؟! پس بنابراین این دو دسته روایات اگر تعیین وقت باشد، در هیچ کدامشان شما نمیتوانی جوری عمل کنی که شامل آن یکی هم بشود. آن هم که ما جمع کردیم، جمع عرفی معروف، اینطور نیست که شما وقتی شامل... همان سقوط قرص دومین علامت است، نه اینکه حداقل شامل حد دوم میشود. اصلاً دو تا ملاک و دو تا معیار با همدیگر متباین هستند و همدیگر را در بر نمیگیرند.
پس بنابراین اگر ما به اخبار ذهاب حمره عمل کنیم، یعنی ملاک و مبدأ وقت از زمان ذهاب حمره است، و این به این معناست که مبدأ وقت مغرب چیزی غیر از ذهاب حمره نیست. اگر هم بگویی سقوط قرص یعنی مبدأ، سقوط قرص و لا غیر. مگر اینکه بگویی یک قول سومی که ظاهراً قول اشهر همین قول سوم است، حالا بعداً توضیح میدهم. سقوط قرص دومی... علامت. حالا این علامت بودن به چه نحو است؟ این اماره بودن، اماره تعبدی غیرقابل تخلف است، ظاهراً بر بعضی عبارات فقها برمیآید که بعد مشهور اینها یعنی مبدأ را همان سقوط قرص میدانند اما این به عنوان یک اماره تعبدی لازم است. پس بنابراین این که فرمایششان میگوید ترجیح اخبار ذهاب حمره، در آن جمع با آنها هست. اگر مقصود این نوع جمعی باشد که من عرض کردم، نه، این جمع نیست و آن حد را در بر نمیگیرد، چون حد یعنی ابتدای وقت، نه بعضی از آن. خب این هم دلیل دوم.
دلیل سوم: «وأما ثالثا فلما فيه من حمل المجمل على المبين والمطلق على المقيد، »
استدلال سوم که دیروز عرض کردیم: در اخبار ذهاب حمره اگر شما ترجیح بدهی و تقدیم کنی، مبین را بر مجمل تقدیم کردی و مجمل را بر مبین حمل کردیم. یعنی ذهاب حمره امر روشنی است، و سقوط قرص و غیبوبت شمس و استتار شمس مفهوم روشنی نیست، چون ما این را دقیق نمیدانیم به چه معناست. آمدیم آن را گفتیم خب پس سقوط قرص هم همین است. به این معنا که اینطور حمل مجمل بر مبین میکنیم. یعنی سقوط قرص و غروب خورشید امری است که معنایش برای ما روشن نیست، با ذهاب حمره معنایش واضح میشود.
پاسخ دلیل سوم:
جواب این است که نه، غروب خورشید یک امر تکوینی روشنی است. یعنی چه؟ یعنی از افق پایینتر میرود. «کرسی خورشید» در بعضی از روایات که خیلی هم دقیق بیان شده، کرسی خورشید یعنی چه؟ فرمود یعنی قرص خورشید را نمیبینی. از حد... البته آیا افق حقیقی داریم یک افق حسی، افق محسوس، افق حقیقی داریم، اینجا منظور از افق، حقیقی است، یعنی بدون ارتفاعات. یک افق محسوس هم داریم که وقتی ما نمیبینیم ممکن است رفته باشد پشت یکی از این ارتفاعات. ولی تکویناً امر مبهم و نامفهومی نیست. غروب خورشید را همه مردم دنیا میدانند غروب خورشید یعنی چه. اگر طلوع خورشید مجمل نیست، غروب خورشید هم مجمل نیست. اینکه ما بگوییم ذهاب حمره مبین است و غروب خورشید هم مبین است، اصلاً اجمالی وجود ندارد، چون اینها پدیدههای تکوینی هستند که همه بشریت میفهمند.
سی چهل تا روایت را که روی مجمل نمیآورند بیان کنند. این همه روایت متواتر را یک حرف مجمل نمیتواند بیاورد، ممکن است در یکی دو تا روایت بیاید.
پرسش:
پاسخ: بعضی جاها میشود تشخیص داد. بعضی از روایات هم فرموده دیگر: نگاه کن به افق میفهمی. باز هم حتی اگر آن هم باشد، به طرق مختلفی میشود آن را کشف کرد. یک طریقش ذهاب حمره است، ولی ممکن است کسی طریق محاسباتی هم پیدا کند.
پرسش:
پاسخ: هذا اول الکلام که این علامیت و اماریت اموری تعبدی و انحصاری است یا نه؟ بله ما هم همین را هی دائماً اشاره کردیم ولی آن مطلب آنجا میرسیم که این جنبه تعبدی دارد یا نه؟ عرضم به حضور شما جنبه طریقیت عادی دارد و از طرق دیگر هم میشود اگر کسی بتواند کشف کند. ارشاد عادی تکوینی است.
و حمل مطلق بر مقید... اطلاق و تقیید هم باز عرض کردیم نیست. دو تا حد، رابطهشان با هم اطلاق و تقیید نیست. چون هر کدام یک بحث در مبدأ است. این که این بازه بیشتری را در نظر شامل میشود، چون وقتی بگویی از سقوط قرص، یک زمانی را میگوید. مثل این که من به یک نفر بگویم فردا بیا پیش من، در یک بیان دیگر بگویم فردا ساعت ۳ بیا. این میشود حمل مطلق بر مقید، فردا یک روز کامل است، اطلاق دارد، ولی وقتی بگویم ساعت ۳، مقید است. اما این با آن نیست. این رابطه مثل فردا با فردا ساعت ۳ نیست. دو تا مبدأ متفاوتند. آن میگوید وقت مغرب وقت سقوط قرص است، این میگوید وقت مغرب وقت ذهاب حمره است. من بگویم فردا ساعت ۸ بیا، یک پیام دیگر هم بگویم فردا ساعت ۳ بیا، بعد بگویم حمل مطلق بر مقید کنم، چون ساعت ۸ یک زمان بیشتری را در روز شامل میشود، مطلق بر مقید نیست. اگر گفته بودیم «روز» و بعد «ساعت ۳ در روز» میشد مطلق و مقید. ولی اگر من بگویم ساعت ۸ و بعد بگویم ساعت ۹، این دو تا با هم رابطه اطلاق و تقیید ندارند. دو تا مبدأ، رابطهشان با همدیگر اطلاق و تقیید نیست. پس حمل مطلق بر مقید هم در اینجا فرمایش دقیقی نیست.
دلیل چهارم: «وأما رابعا فلاحتمال معارضه للتقية وموافقته للعامة، »
معارض این اخبار، احتمال تقیه در موردش هست و موافقت با عامه است.
پاسخ دلیل چهارم:
بله خب این احتمال هست، این را نمیشود نادیده گرفت. البته به نظر من این احتمال بعید است. به خاطر اینکه تعداد روایاتش خیلی زیاد است. تعداد روایاتش زیاد است و اکثرشان خالی از قراین طبیعی است. بعضیهایش را مثلاً میگویند فلان قرینه... نمیشود این همه روایت که طبیعتاً صادر شده باشند را حمل بر تقیه کرد. احتمال تقیه که دلیل نیست که ما روایت را طرح کنیم یا کنار بگذاریم. این مربوط به تعارضی است که غیرقابل جمع باشد. وقتی تعارض غیرقابل جمع باشد، ما میرویم سراغ تقیه و موافقت و مخالفت. این حرفها درست است. تعارضهای قابل جمع که نوبت به این مرحله نمیرسد.
پرسش:
پاسخ: جمع، همان علامیت و امارت است.
پرسش: جمع در صورتی است که هر دو حجت باشند.
پاسخ: هر دو که از نظر سند و دلالت... بله، جمع مال همان است که هر دو حجت باشند. اگر قابل جمع هستند، دیگر نوبت به تقیه نمیرسد. احتمال تقیه را کی در نظر میگیریم؟ وقتی که دو طایفه از اخبار قابل جمع نباشند و وجه صدورشان اصلاً برای ابلاغ نبوده و برای بیان حکم شرعی نبوده. احتمال میگویم هست، نمیخواهیم بگوییم احتمالش نیست. ولی من خودم با این تعداد روایت، احتمال را ضعیف میدانم، چون عدد خیلی بالاست.
پرسش:
پاسخ: نه، چرا؟ ببینید، اتفاقاً به همین دلیل که مبتلا به بوده... اما گفتم احتیاطاً ما آن وقت میخوانیم، اهل سنت هم باید بیایند، کاری نداره. وقتی که روایات... حالا آن روایت ذهاب حمره میآید میگوید وقت سقوط قرص. نماز سقوط قرص را از چی میفهمیم؟ از ذهاب حمره میفهمیم. این بیان تقیه نیست. بیان تقیه اگر بود، اگر بیان تقیه بود باید به این شکل نبود و قراینی در آن قرار میگرفت. قراین و شواهدی باید میفهمیدیم که اینها از باب خوف و خطر صادر شده است. اینها در این روایات نیست. بیشتر احکام... این همه احکام موافق عامه هست. مگر در تعارض نداریم؟ تعارض مراحل آخر است که دیگر واقعاً نشود کاریش کرد.
دلیل پنجم: «وأما خامسا فلعدم احتماله للنسخ مع احتمال بعض معارضاته له، »
اینها احتمال نسخ در آنها نیست (اخبار ذهاب حمره)، ولی آن طرف (سقوط قرص) احتمال نسخ در آنها هست.
پاسخ دلیل پنجم:
اصلاً این احتمال نسخ از آن احتمالات خیلی بعید است. بعد از کجا ما بدانیم کدام یک از اینها اول صادر شده و کدام بعد صادر شده؟ چون ناسخ باید زماناً مؤخر باشد دیگر. کدام مؤخر است و کدام مقدم؟ که بگوییم این ناسخ و آن منسوخ است. اینها که در روایت قراین زمانی نداریم.
پرسش:
پاسخ: روایت سقوط قرص از امام رضا علیه السلام داریم. روایت سقوط قرص از امام رضا داریم علیه السلام. نسخ احتمال ضعیفی است، کلاً احتمال خیلی بعید است. نسخ قابل اعتنا نیست.
دلیل ششم: «وأما سادسا فلأنه أشهر فتوی بین الأصحاب»
شهرت فتوایی دارد این روایات ذهاب حمره.
پاسخ دلیل ششم:
درست است، برای فرمایش درست است، ولی عرض کردیم شهرت فتوایی دلیل نمیشود. شهرت فتوایی که متکی باشد بر روایات... در یک جایی از یک مقوله ما اصلاً روایت نداریم، یعنی شهرت فتوایی محض، بعضی حجت میدانند (اجماع). اما شهرت فتوایی که روایت دارد، به این طرف اشهریت دارد، آن طرف هم شهرت دارد، این طرف اشهریت دارد، آن طرف شاذ نیست، اشهریت دارد. این عرضم به حضور شما این دلیل نمیشود برای ترجیح. دلیل بر ترجیح اگر نوبت به تعارض میرسید، شهرت روایی است. دلیل بر ترجیح اگر... ما که به تعارض نمیرسانیم، ما میگوییم اینها قابل جمع هستند. اگر هم کار به تعارض برسد، مرجح چیست؟ شهرت روایی، نه شهرت فتوایی.
ثانیاً خود شهرت فتوایی در ملاک بودن و مناط بودن ذهاب حمره محل اشکال است. چرا؟ چون الآن بعد من عبارتهایی میآورم از منابع فقهی. ظاهراً آنچه مشهور است این است که سقوط قرص مبدأ نماز مغرب است (مبدأ). بعضی از فقها فرمودند، منم الآن عبارت میآورم: سقوط قرص مبدأ و ذهاب حمره علامت. منتها علامت تعبدی است. یعنی طریقیت دارد، اما طریقیتش طریقیت شرعی و انحصاری است. یعنی باید از همین طریق بفهمی. تقریباً مثلاً یک چیزی شبیه هلال ماه در ماههای قمری. عرضم به حضور شما از نظر تکوینی، طلوع ماه (قرص طلوع و ظهورش) باید باشد، ولی طریق تعبدی آن را رویت قرار دادهاند. حالا کار نداریم که رویت با چشم مسلح یا غیر مسلح. با محاسبه شما میتوانی بفهمی که ماه طلوع کرده، ماه جدید متولد شده. تولد ماه الآن قابل محاسبه است، خیلی هم راحت قابل محاسبه است. تولد ماهها در کی، دقیقاً در چه ساعتی و در چه ثانیهای ماه متولد میشود. درست است، ماه جدید متولد میشود. اما شارع آمده و این امر تکوینی هم هست، آمده طریق را منحصر کرده در رویت برای احکام شرعی. در رویت هلال، نه در تولد هلال. حالا ظاهراً مشهور اینجور است. در اینجا یک تشبیهی هست. مشهور ظاهراً این را نمیگوید که ملاک ذهاب حمره است، مشهور میگوید ملاک همان سقوط قرص است، اما طریق تعبدی و اماره تعبدی برای آن ذهاب حمره است. بنابراین به این معنا اگر باشد، خب ما قبول میکنیم شهرت هست، ولی در معنای ملاک بودن ذهاب حمره، شهرت مسلم نیست. اگر هم باشد، شهرت اینجا هیچ دلیلیت و اعتباری ندارد.
شهرت فتوایی که به یک طرف فتوا داده باشند، خب بیشتر فتوا داده باشند، مگر اعراض ثابت بشود. مگر از آن طرف (از اخبار آن طرف) اعراض کرده باشند. این شهرت در یک طرف، مساوی با اعراض از طرف مقابل نیست. چرا؟ چون جمع کردهاند. توجه کردی؟ این یک جور جمع مشهور اینجوری بین اینها جمع کرده. اگر ما دیدیم که فقها در تعارض اخبار به یک طایفه از اخبار مشهور فتوا دادند، به این معنا نیست که از طایفه مقابل اعراض کرده باشند تا ما بگوییم خوب میشود اعراض و میرود داخل قاعده اعراض قرار میگیرد و اعراض اصحاب میشود و موجب وهن روایت میشود. ممکن است که یک طرف را ترجیح داده به نحوی، در جمع عرفی حمل کرده به یک معنایی، نه اینکه طرح کرده باشد. اعراض یعنی اصلاً عمل نکرده و کنار گذاشته باشد. ولی اگر مشهور گفته باشد ذهاب حمره علامت تعبدیه است، خوب پس به اخبار سقوط قرص هم عمل کرده، نه اینکه از اخبار سقوط اعراض کرده باشد.
پرسش:
پاسخ: این جمع بهتر است، جمع دیگری است. ولی ادعایی که برای شهرت شده به این نحوه از شهرت، توجه فرمودید؟ خلاصه میخواهم بگویم که در جایی که شهرت به یک طایفه از اخبار عمل میکند، لزوماً مساوی با اعراض از طرف مقابل نیست. گاهی یک محاملی را برای طرف مقابل در نظر میگیرد که آن را هم حفظ کند. اینجا از آن قبیل است. یعنی اعراض ثابت نیست. خلاصه، قطعاً اعراض مشهور اینجا نیست، چون اصلاً طرف مقابل هم شهرت دارد. اعراض اینجا نیست قطعاً. اگر اعراض میشد، آن وقت اعراض روایت را ساقط میکرد از اعتبار.
دلیل هفتم: «وأما سابعا فلكونه أوضح دلالة من معارضه، إذ لم يصرح فيه بعدم اشتراط ذهاب الحمرة، »[2]
دلالت این اخبار ذهاب حمره واضحتر و روشنتر است.
پاسخ دلیل هفتم:
این هم از آن فرمایشاتی است که اصلاً قابل قبول نیست، چون اتفاقاً دلالت اخبار سقوط قرص بر توقیت، با تمام موضوع بحث ما که تحدید و تعیین وقت است، روایات سقوط قرص صراحت دارد در تحدید، روایات ذهاب حمره اصلاً صراحت ندارد و ظهور قویم در تعیین وقت ندارد، فقط امر به تأخیر است (نمازت را دیرتر بخوان). ظهورش ضعیفتر از آن است. این که آنجا در اخبار سقوط قرص اشتراط ذهاب حمره را نفی نکرده، لزومی ندارد نفی کند. من وقتی میگویم «حد این است»، یعنی این است و لا غیر. گفتن ندارد، معنیش همین است.
خوب پس بنابراین ما این فرمایشات مرحوم حر عاملی را (چرا حالا این را انتخاب کردیم؟ چون این هفت تا عصاره تمام فرمایشاتی بود که در این جهت بیان شده) نمیتوانیم بپذیریم.
نتیجهگیری و جمعبندی نهایی
و یک استدلال... میگویم اقتضای جمع عرفی با قرائنی که در آن اخبار (اخبار طایفه اول) بود، این است که ملاک چون صراحت دارد اخبار سقوط قرص که ملاک دخول وقت نماز مغرب، سقوط قرص خورشید و غیبوبت شمس است. و اخبار ذهاب حمره را حفظ میکنیم به این معنا که اخبار ذهاب حمره به عنوان علامت و اماره بیان شدهاند، چون اماره تکوینی هستند. عرضم به حضور شما، نزدیکترین اتفاقی که در آسمان بعد از غروب شمس میافتد و اتفاق دیگری که همه مردم دنیا بتوانند ببینند وجود ندارد، اینها به عنوان امارت و علامت صادر شدهاند. و بعضیهایشان هم به عنوان احتیاط است. به قول مرحوم سید حکیم در مستمسک، همهشان موقوف و موکول نشده به ذهاب حمره، فرمودهاند یکم دیرتر نمازت را بخوان، «مسوا بالْمَغْرِب قَلِیلًا» لسانش لسان احتیاط است. پس بنابراین آن اخبار را ما حمل میکنیم بر احتیاط و علامت، و این روایت را به همین صراحت و ظهور قویاش عرض میکنیم که بیان ملاک است. این جمع به نظر ما جمع درستی است. حرف اصلی آنجا میرسد و استدلال این استدلال اول ما (جمع عرفی دلالی بین این دو طایفه اخبار) بود. استدلال دوم هم حرفی است که در تغییرات درسشان بیان شده، فرمایش متین و مطرحی است و خیلی جاها به درد میخورد.
در الفاظی که در شرع مقدس وارد میشود، تا بتوانیم اینها را بر همان معنای متعارف و عرفیشان نگه داریم، باید این کار را بکنیم. یعنی اصل عقلایی تحفظ بر معنای عرفی الفاظ است. اصل عقلایی چیست؟ تحفظ بر معنای عرفی الفاظ. چرا؟ چون شارع با لسان عرف با مردم و مکلفین حرف زده، نیامده یک زبان جدیدی اختراع کند. حالا در تکوینیات، یک عناوینی را مطرح فرمودهاند. ما عناوین خیلی زیادی داریم در امور تکوینی: در خوراکیها داریم، در اوقات داریم، در البسه و اطعمه و خیلی جاها داریم، در سفر داریم، در حضر داریم، در اماکن داریم، در زمانها داریم. بالاخره عناوین شرعی که به امور تکوینی و حقیقی برمیگردد، الی ماشاءالله. قاعده چه میگوید؟ قاعده عقلایی به ما میگوید: تحفظ کن بر معنای عرفی، حتی المقدور. تا زمانی که دلیل واضحی باشد که شارع یک معنای دیگری برای آن جعل کرده است. یعنی تا زمانی که شارع یک معنای جدیدی جعل کند و اثبات شود و مسلم باشد، ما باید الفاظ شارع را بر همان معنای متعارف حمل کنیم. از تحفظ بر معنای عرفی.
پرسش:
پاسخ: دلیل... خب ما میگوییم آقا طلوع شمس و غروب شمس، این یک مفهوم عادی است که همه جای دنیا میدانند. غروب یعنی خورشید از افق پایین برود و از طرف شهر محو شود. این اجمال ندارد.
اما آن سؤال قبلیتان که علامیت به چه نحو است؟ این میشود همان قول سوم. قول سوم: یک قول این است که ملاک سقوط قرص است، یک قول این که ملاک ذهاب حمره است. یک قول سوم که ظاهراً قول اشهر همین است، این است که ملاک سقوط قرص است، اما به نحو تعبدی و انحصاری با ذهاب حمره شناخته میشود. از عبارتها این فهمیده میشود. مثلاً مرحوم سید در عروه (چون اکثر محشین عروه هم همین را قبول کردند) چه میفرماید؟ میفرماید: « ويعرف المغرب بذهاب الحمرة المشرقية عن سمت الرأس ، ».[3] «یُعْرَفُ» یعنی معرفت مغرب با این است، نه اینکه تحقق مغرب با این است. یعنی معرفتش با این است، شناخت مغرب اینطور است. یا مرحوم علامه در قواعد الأحكام، عبارت: « وأول وقت المغرب غيبوبة الشمس - المعلومة بذهاب الحمرة المشرقية ».[4] خوب بنابراین ذهاب حمره را علامت قرار داده برای آن وقت.
مرحوم سید عاملی در مفتاح الکرامة که معمولاً آنجا خیلی خوب اقوال را جمعآوری کرده (ایشان اقوال را تا زمان خودش جمعآوری کرده)، عبارت میخوانم. میگوید: دلیل القول الآخر (یعنی سقوط قرص، قول دوم که سقوط قرص است) دلیلشان چیست؟ جمیع الأخبار المطلقة بأنّ وقتها غیبوبة الشمس أو القرص أو تواریه أو تواری الشمس، لانصرافها لغةً و عرفاً إلی القرص دون الحمرة. تمام روایات زیادی که میگوید وقت صلات مغرب چیست: غیبوبت شمس، یا غروب قرص، یا توارى شمس. همه یک معناست. انصراف لغتاً و عرفاً به توارى قرص خورشید دارد، نه توارى حمره. ناپدید شدن خورشید را میفهمند، کاری به حمره ندارد. از این عبارت فهمیده میشود.
دلیل قول مشهور چیست؟ و أصحاب القول المشهور (طرفداران ذهاب حمره) قائلون بموجبها هستند، یعنی مفاد آن روایات سقوط قرص را قبول دارند. لکن یقولون: زوال الحمرة علامة الغروب و غیبوبة القرص درست است؟ ذهاب حمره میشود علامت آن. و سندهم فی ذلک جمیع ما ذکر من إجماع و أخبار و شهرة و احتیاط و اعتبار و مخالفة للعامّة. [5] یعنی علامت، منظور علامت چیست؟ علامت انحصاری، علامت شرعی، علامت تعبدی. دیگر شما نمیتوانید با محاسبه (چون الآن با محاسبه خیلی راحت میتوانند همه اینها را در بیاورند) راه دیگری پیدا کنید. دلیلشان چیست که این علامت هست؟ اجماع. اجماع ارزشی ندارد، اجماع مدرکی است. اجماع و اخبار و شهرت و اعتبار و مخالفت العامة. اینها همه... به خاطر همه اینها مشهور آمده گفته ذهاب حمره علامت قطعی سقوط قرص است.
ظاهراً همین فرمایش ایشان که میفرماید، آدم به عبارات فقها نگاه میکند، به دست میآورد که همین علامیت را قبول دارند، منتها علامیت تعبدی. سؤال اینجاست: این علامیتی که در روایات آمده، علامیت واقعی و اماریت تعبدی و غیرقابل تخلف است؟ یعنی این روایت که گفته سقوط قرص... در روایت داشت: سقوط قرض وقت ذهاب حمره، حضرت فرمود که وقتی ذهاب حمره میشود، خورشید ساقط شده از شرق و غرب عالم. خوب ما میگوییم که بعید است که این اماره، اماره تعبدی باشد. این اشاره به یک امر تکوینی خارجی است. اشاره به یک امر تکوینی خارجی است که همه مردم دنیا میتوانند ببینند و بفهمند. دلیل نداریم که ما در این امور تکوینی و حقیقی و واقعی خارجی، یک امر مولوی تعبدی وارد کنیم. اشاره است به یک امر واقعی خارجی. بنابراین ما بعید میدانیم این جنبه تعبدی داشته باشد، با توجه به اینکه اکثر اخبار سقوط قرص از این علامت خالی است. اکثر اخبار سقوط قرص از این علامت خالی است. بنابراین بعید است.
اما با توجه به این شهرت عظیمه و آن هیمنه شهرت که گفتم، با توجه به این شهرت عظیمه و هیمنه شهرت، آدم بالاخره خیلی هم سخت است برایش بخواهد مخالف این شهرت حرفی بزند. به نظر ما میرسد که فرمایش متین، همین فرمایش آقای خویی است که در طرفین احتیاط را رعایت کند. یعنی چه؟ یعنی هم در طرف نماز ظهر و عصر، عمداً بنابر احتیاط واجب کسی تأخیر نیندازد از سقوط قرص (به خاطر این همه روایت)، هم در نماز مغرب و عشا و افطار، باز بنابر احتیاط لازم، کسی تقدیم نکند افطار و نماز مغرب را بر ذهاب حمره. در آن بین چه کار کند؟ در آن بین اگر نماز ظهر است به آن زمان رسید، به نیت ما فی الذمّه بخواند. محضاً یعنی از نظر ادا و قضا. این احتیاط را احضار میکند. البته احتیاطی است که آدم نمیخواهد مخالفت با شهرت بکند. چون آقایون (من عرض کردم) در درس قاطع فرمودند سقوط قرص، ولی در کتاب فتوا و حاشیههایشان این احتیاط را فرمودهاند. ما که در آن جایگاه نیستیم. بنابراین میگوییم این احتیاط، احتیاط خوبی است به خاطر اینکه آدم با این شهرتها مخالفت نکند. ولی انصافاً اخبار سقوط قرص از نظر روایات (خود روایات را باید در نظر بگیری) ترجیح و تقدیم دارد.