« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محمدجواد محمدی گلپایگانی

1404/09/22

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی روایات قول به سقوط قرص در انتهای زمان صوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /كتاب الصوم

 

موضوع: كتاب الصوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /بررسی روایات قول به سقوط قرص در انتهای زمان صوم

در بحث تحدید وقت مغرب عرض کردیم دو طایفه از اخبار هست که بر مبنای این دو طایفه از روایات، دو قول مشهور داریم. یک قول اشهر که عملش بین امامیه شایع و رایج است و آن این است که دخول وقت مغرب و افطار با ذهاب حمره مشرقیه حاصل می‌شود. قول مشهور (که شهرت کمتری دارد ولی آن هم اشتهار دارد ولی شهرت کمتری دارد) این است که انتهای وقت به سقوط قرص است.

 

جمع‌بندی روایات طایفه اول (ذهاب حمره)

 

اخبار طایفه اول را که ۱۲ تای آن را دیدیم، عمده همین روایات بود. هیچ‌کدام از نظر سند و دلالت تمامیت نداشت، یعنی هر دو را با هم (سنداً و دلالتاً) تام و تمام نداشتند که اثبات کنند انتهای وقت به ذهاب حمره است و ملاک را ذهاب حمره قرار داده باشند.

 

چرا ذهاب حمره مطرح شده بود؟ یا به عنوان علامت بود (ظهور روایت در علامیت سقوط قرص بود، چندین روایت این‌طور بود که علامت سقوط قرص بود) یا به عنوان احتیاط بود برای یقین و اطمینان به دخول وقت. این دو عنوان (علامت و احتیاط) بیشتر این روایات را شامل می‌شد. بعضی روایات هم که اصلاً هیچ ذکری و اشاره‌ای به ذهاب حمره نداشت، مثل «مسوا بالمغرب قليلا »[1]

که اصلاً تعبیری از ذهاب حمره نداشت. پس لسان روایات دایر بود بین این سه امر:

- بعضی‌ها لسان احتیاط داشت کاملاً روشن (مثل آنجا که فرمود « بالحائطة لدينك.».[2] ).

- بعضی‌ها لسان اماریت و علامیت داشت.

- بعضی‌ها هم اصلاً اشاره‌ای به ذهاب حمره نداشت.

 

اما یک روایت که صریحاً تحدید وقت فرموده باشد، یعنی بیان شده باشد که وقت دخول مغرب (حلول مغرب) وقت ذهاب حمره است، یک روایت هم به این مضمون نداریم که قشنگ و صریح تعیین وقت کند و وقت مغرب را با ذهاب حمره تبیین کرده باشد.

 

استدلال دوم: شهرت عملی

اما غیر از این روایات، یک استدلال دوم هم هست قبل از اینکه به روایت‌های سقوط قرص (طایفه دوم) برسیم، و آن استدلال شهرت است. شهرت عجیبی که همین مسئله ذهاب حمره دارد. بالاخره عمل مؤمنین و متشرعه نسل‌به‌نسل این بوده که تا ذهاب حمره صبر می‌کردند برای افطار و برای نماز. این مسئله در امامیه و شیعه آنقدر شیوع و رواج و شهرت دارد که حالت نماد و شعار پیدا کرده است. یعنی یکی از مختصات شیعه که معلوم کند شیعه را و جدا کند شیعه را از سنی، همین است که شیعیان یک کمی نماز مغرب را با تأخیر می‌خوانند نسبت به عامه و اهل سنت. یعنی آنقدر از واضحات و مسلمات و مرتکزات قطعی تلقی شده و تبدیل شده به نماد شیعه و شعار شیعه.

 

چطور ممکن است یک همچین چیزی مبتنی بر حکم شرعی نباشد و اینقدر در فرهنگ شیعی جا افتاده باشد؟ یک همچین چیزی در فرهنگ شیعی اینقدر جا افتاده و مسلم و واضح و شایع باشد اما هیچ مبنایی نداشته باشد؟ مگر می‌شود همچین چیزی؟

پرسش:

پاسخ: بالاخره همین که در اعصار نزدیک به ما اینقدر شیوع داشته، نمی‌تواند چیز جدیدالحدوثی باشد.

این هم یک استدلال است که انصافاً استدلال قابل توجهی است.

 

پاسخ به استدلال شهرت

 

جوابی که بزرگان (آقای خویی و دیگران) داده‌اند این است که شعائر شیعی و نمادها و رمزهای شیعه که نمود امامیه و نمود مؤمنین است، محدود به واجبات نیست. خیلی از مستحبات هم این‌طور است. مثلاً قنوت از شعائر شیعی و علامت شیعه است. در مساجد اهل سنت در مکه و مدینه و آن جمعیت‌های میلیونی، ما ندیدیم یک بار کسی از آنها قنوت بخواند. قنوت واجب نیست، مستحب است. اقامه همین‌طور، شهادت ثالثه همین‌طور. یعنی شعائر و شعارهای شیعه لزوماً واجبات نیستند، بعضی‌ها مستحباتند، بعضی‌ها فرهنگند و تبدیل شده به یک فرهنگ. حتی بعضی ممکن است واجب نباشند و مستحب هم نباشند به معنای خاص کلمه، اما جزو فرهنگ شیعی شده‌اند.

 

اینکه شیعه نماز مغرب را با تأخیر می‌خواند و تا ذهاب حمره صبر می‌کند، مسلماً عملی است مشهود و معروف از شیعه و شیعیان. اما اینکه به نحو وجوبی این انتظار لازم باشد، معلوم نیست. از این فرهنگ وجوب برنمی‌آید. کما اینکه همان‌طور که عرض کردیم، خیلی از عناصر این فرهنگ شیعی مستحبات هستند، بعضی‌هایشان مستحبات هم نیستند اما فرهنگ شده‌اند.

 

حال فرض کنیم که اوامر ائمه اطهار علیهم السلام به انتظار ذهاب حمره (در روایاتی که خواندیم) جنبه احتیاطی داشته باشد، جنبه استحبابی داشته باشد (یک جور احتیاط مستحب)، جنبه علامیت و اماریت داشته باشد. خوب، کم‌کم جا افتاده است که ما یک مقداری صبر می‌کنیم تا خیالمان راحت شود از سقوط قرص. صبر کردن تا ذهاب حمره. همین فرمایشات و اوامر ائمه تبدیل شده به یک فرهنگ. اما وجوبش و لزومش و ملاک بودن وقت مغرب به ذهاب حمره، داخل در این فرهنگ نیست که از این استدلال بربیاید.

 

پس عمل شیعه به نحو شایع و رایج بر مبنای یک رفتاری بودن، دلالت نمی‌کند بر تحدید وقت. بله، یک احتیاطی است از اول جا افتاده. از این نمی‌تواند یک دلیل محکم باشد. ما می‌خواهیم تحدید وقت را پیدا کنیم.

 

ورود به روایات طایفه دوم (روایات سقوط قرص)

 

بنابراین می‌آییم سراغ عمده روایات که طایفه دوم است. قول دوم (سقوط قرص) قائلین بزرگی دارد (مرحوم محقق، صاحب مدارک، محقق حلی و...).

پرسش:

پاسخ: از این جهت که داخل در قواعد عمومی هم قرار می‌گیرد. قاعده اشتغال: اشتغال یقینی برائت یقینی می‌خواهد. در زمانی که آدم مطمئن نیست به دخول وقت، این اشتغال یقینی را فراغ ذمه نمی‌دهد. موافق با احتیاط است.

پرسش:

پاسخ: ذهاب حمره وقتی است که آدم آن اطمینان و یقین را پیدا می‌کند به دخول وقت. از نظر تکوینی، ذهاب حمره نزدیک‌ترین اتفاقی است که در آسمان بعد از غروب خورشید رخ می‌دهد. اگر چیزی زودتر از این بود، شاید آن را می‌گفتند. ولی نزدیک‌ترین زمانی که یک امری حادث می‌شود در آسمان که همه خلق الله بتوانند ببینند، همان ذهاب حمره است. یعنی بین غروب و ذهاب حمره پدیده دیگری نیست که قابل مشاهده باشد. اگر بود آن را می‌گفتند. پس بنابراین با ذهاب حمره آن اطمینانی که به برائت یقینی حاصل می‌شود، به دست می‌آید.

 

اما اخبار طایفه دوم یعنی اخبار سقوط قرص و انتهای وقت به استتار شمس. این روایت‌ها را بخوانیم. بهتر است که آن جمع‌بندی نهایی را بگذاریم برای آخر.

 

۱. صحیحه زراره (باب ۱۷، حدیث ۱)

ابواب مواقیت صلات، باب ۱۷، حدیث ۱. سندش خیلی قوی و محکم است، وارد سند نمی‌شویم.

«عن زرارة، عن أبي جعفر (ع) قال: إذا زالت الشمس دخل الوقتان الظهر والعصر، وإذا غابت الشمس دخل الوقتان المغرب والعشاء الآخرة.»[3]

با غیبت شمس، وقت نماز مغرب و عشا داخل می‌شود.

ما یک همچین روایتی در روایات ذهاب حمره می‌خواستیم که نداریم. یعنی یک چنین بیانی که به صراحت بگوید وقت نماز مغرب وقت ذهاب حمره است، یک دانه نداشتیم. ولی در اینجا فراوان است. تعداد زیادی روایت داریم که به صراحتی که از آن صریح‌تر امکان ندارد، می‌فرماید وقت نماز مغرب غروب شمس، استتار شمس، سقوط قرص است.

 

۲. صحیحه عبدالله بن سنان (باب ۱۶، حدیث ۱۶)

ابواب مواقیت، باب ۱۶، حدیث ۱۶. سندش بی‌نقص است.

«عن عبد الله بن سنان، عن أبي عبد الله (ع) قال: سمعته يقول: وقت المغرب إذا غربت الشمس فغاب قرصها. »[4]

وقت مغرب وقتی است که خورشید غروب کند.

 

۳. صحیحه زراره (باب ۱۶، حدیث ۱۷)

باب ۱۶، حدیث ۱۷. «عن زرارة قال: قال أبو جعفر (ع): وقت المغرب إذا غاب القرص، ».[5]

این همان تعبیری بود که ما دنبالش بودیم و در روایات ذهاب حمره نداشتیم. سند و دلالتش عالی است.

 

بعد از این دوتا یعنی حدیث ۱۶ و ۱۷ مرحوم صاحب وسایل دو تا مرسله از شیخ صدوق آورده که علی المبناست، چون مرسلات صدوق محل اختلاف است، بعضی قبول دارند بعضیا با تعبیری که اگر ایشون بفرماید قال قبول می‌کنند، آن مرسلاتی را که صدوق فرموده قال

یعنی صراحتاً نسبت داده به امام صادق علیه السلام قال الصادق دارد ولی اونهایی که فرموده روی اونا رو قبول نمی‌کنند

دیگه بحث رجالی است.

حال دو تا مرسل از صدوق هست من دیگر اونها رو به عنوان دلیل مستقل نیاوردم چون علی المبنای مرسلات صدوق است.

که یکیش عیناً همین حدیث است که الان از زراره نقل کردیم وقت المغرب إذا غاب القرص،

یکی دیگه هم هست،

إذا غابت الشمس فقد حل الافطار ووجبت الصلاة، [6]

حدیث ۱۸ و ۱۹ این باب هستند

که خوب سندش از این جهت قابل بحث است.

روایت چهارم ترتیبی که عرض می‌کرد

۴. موثقه اسماعیل بن الفضل الهاشمی (باب ۱۶، حدیث ۲۷)

ابواب مواقیت، باب ۱۶، حدیث ۲۷. اسناد شیخ است به حسن بن محمد بن سماعه عن المیثمی عن ابان عن اسماعیل بن الفضل الهاشمی عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «كان رسول الله صلى الله عليه وآله يصلي المغرب حين تغيب الشمس حيث تغيب حاجبها.». [7]

پیغمبر اکرم وقتی که خورشید غروب می‌کرد و حاجب آن (گوشه یا شعاع خورشید) ناپدید می‌شد، نماز مغرب را می‌خواند. یعنی وقتی قرص خورشید کاملاً غایب شد.

به ابرو هم حاجب میگویند چون وجه تسمه به خاطر اینکه ابرو مانع میشود از نور خورشید و آدم بتواند،( اینم از معجزات خلقت در انسان بالاخره اعضای بدنش اینکه این یه ذره عرضم حضور شما چشم فرورفتگی داره نسبت به این استخوان اینجا و این ابرو در عربی میگن حاجب چون مانع نور خورشید میشه اگه نبود آدم نمی‌تونست درست ببیند )حاجب شمس یعنی گوشه گوشه خورشید و بعضیا معنی کردن شعاع خورشید وقتی که یعنی آخرین قسمت‌های خورشیدم ناپدید بشه گوشه‌های خورشید ناپدید بشه قرص خورشید کاملا قرص خورشید کاملا غایب شد

بررسی سند: میثمی لقب چند نفر است ولی همه این چند نفر موثق بهم هستند، یکی احمد بن حسن است که احمد بن الحسن بن اسماعیل بن میثم است، یکی محمد بن الحسن بن زیاد است، یکی هم هست که شخصیت کلامی بوده و تالیفاتی در کلام دارد، علی بن اسماعیل بن شعیب است.

حالا این میثمی که اینجا هست بر اساس راوی از ایشون، این میثمی که اینجا هست همان اولی که عرض کردم احمد بن الحسن بن اسماعیل

میثمی است. توثیق دارد، بنابر این مشکلی ندارد، بعدی هم که ابان است، ابان بن عثمان که جلیل القدر است شناخته شده است

ولی چون حسن بن محمد بن سماعه از شیوخ واقفیه است، خود این احمد بن حسن هم واقفی بوده، حدیث موثقه است و سند معتبری دارد. دلالت آن هم خیلی خوب است.

 

۵. موثقه اسماعیل بن جابر (باب ۱۶، حدیث ۲۹)

باب ۱۶، حدیث ۲۹. عن حسن بن محمد بن سماعه عن صفوان بن یحیی عن اسماعیل بن جابر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «سألته عن وقت المغرب، قال: ما بين غروب الشمس إلى سقوط الشفق.». [8]

بخاطر حسن این هم موثقه است، یعنی وقت نماز مغرب از غروب خورشید تا سقوط شفق است. شروعش با غروب شمس است و صحبتی از ذهاب حمره نیست.

پرسش:

پاسخ: چون بعد از سقوط شفق هم مشخص میشود، نماز وقت فضیلتی دارد که وقت فضیلت همین ذهاب حمره مغربیه است که شروع وقت فضیلت نماز عشا است

۶. صحیحه لیث البختری (ابوبصیر مرادی) (باب ۱۸، حدیث ۹) همان ابا بصیر معروف است، دوتا ابوبصیر هست، یکی معروف به ابوبصیر اسدی و دیگری ابو بصیر مرادی است، که در اینجا این منظور است.

باب ۱۸ از ابواب مواقیت، حدیث ۹. عن لیث (ابی بصیر المرادی) عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «كان رسول الله صلى الله عليه وآله لا يؤثر على صلاة المغرب شيئا إذا غربت الشمس حتى يصليها.». [9]

پیغمبر اکرم وقتی خورشید غروب می‌کرد، هیچ کاری را بر نماز مغرب ترجیح نمی‌دادند. إذا غربت الشمس سند بسیار عالی و دلالت واضح و تام و روشن.

 

۷. صحیحه عبدالله بن سنان (باب ۱۸، حدیث ۱۰) اینا همه سندهاش معتبر است، اینا که تا الان گفتیم و بعد از چند تای دیگر مانده است.

باب ۱۸، حدیث ۱۰. عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام فی حدیث قال: «وقت المغرب حين تجب الشمس إلى أن تشتبك النجوم.». [10] «وجوب الشمس» وجب ای غرب، یعنی غروب خورشید، یعنی سقط القرص. سند و دلالت خیلی خوب است.

 

بررسی ابواب مختلف

در باب هجدهم، تقریباً اکثر روایات (که تعداد زیادی هم هست) و اوایلش که چند تا هست، همش در همین موضوع «وجوب الشمس» (غروب شمس) دلالت می‌کند بر انتهای وقت به سقوط قرص.

باب هفدهم زیاد روایت ندارد و یکی بود که خواندیم (روایت معتبر).

اما باب شانزدهم هر دو روایت را دارد، یعنی هم روایات ذهاب حمره را دارد (نصف باب) و هم روایات سقوط قرص را. بعد از آن جمع‌بندی مرحوم حر عاملی، ایشان روایات سقوط قرص را می‌آورد که سنداً و دلالتاً خیلی بهتر است.

باب هجدهم تا آنجایی که من نگاه کردم، اکثر قریب به اتفاق روایاتش همین سقوط قرص است.

تا اینجا می‌بینیم که روایات سقوط قرص از نظر سند خیلی معتبر است (البته سندهای ذهاب حمره هم سندهای خوبی داشت) ولی از نظر دلالت خیلی روشن‌تر و گویاتر و واضح‌تر است بر وقت و تبیین وقت و تعیین وقت، چون هیچ لسان احتیاط و علامت و امثال آن در آنها نیست. یعنی ملاک وقت را بیان کرده است.

 

حالا باید ببینیم چطور می‌توانیم این‌ها را با آن روایات ذهاب حمره جمع کنیم. آیا می‌شود این‌ها را به این راحتی کنار گذاشت؟ تعدادشان هم از روایات ذهاب حمره خیلی بیشتر است.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo