« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محمدجواد محمدی گلپایگانی

1404/09/19

بسم الله الرحمن الرحیم

جمع بندی روایات قول مشهور در انتهای زمان صوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /كتاب الصوم

 

موضوع: كتاب الصوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /جمع بندی روایات قول مشهور در انتهای زمان صوم

 

ادامه بررسی روایات تحدید وقت مغرب - طایفه اول (روایات ذهاب حمره) - روایات دهم تا دوازدهم و جمع‌بندی

 

در روایات ذهاب حمره و ملاک بودن حمره مشرقیه برای وقت مغرب، ۹ تا روایت را با هم دیدیم. که این‌ها اکثرش از نظر دلالت تمامیت نداشت و سندش مخدوش بود. دو سه تا روایت دیگرش مانده که:

 

10 صحیحه یعقوب بن شعیب (حدیث ۱۳ باب ۱۶)

حدیث دهم می‌شود صحیحه یعقوب بن شعیب. باب شانزدهم از ابواب مواقیت، حدیث ۱۳. «وَعَنْهُ» که اسناد شیخ است. عرضم به حضور شما به حسن بن محمد بن سماعه. یکی دو روایت قبل هم همین اسناد شیخ بود به... اونم محمد بن علی بن محبوب بود، من یک اشتباه آنجا کرده بودم. اصلاحش می‌کنم: حدیث عمار ساباطی بود، اسناد شیخ بود به محمد بن علی بن محبوب، من گفتم صفار. حالا مهم نیست، سندش در صورت اشکال دیگری داشت.

 

این اسناد شیخ به حسن بن محمد بن سماعه عن صفوان، یعنی یحیی عن صفوان بن یحیی عن یعقوب بن شعیب عن ابی عبدالله علیه السلام. سندش معتبر است و خدشه‌ای در سند نیست. یعنی همین یعقوب بن شعیب می‌گوید که: «قَالَ لِی» حضرت صادق به من فرمود: «مسوا بالمغرب قليلا فإن الشمس تغيب من عندكم قبل أن تغيب من عندنا.».[1]

نماز مغرب را یک مقداری عقب بیندازید. چرا؟ چون خورشید گاهی وقت‌ها در آنجایی که شما هستید ناپدید می‌شود، غائب می‌شود، در حالی که در آنجا که محل ما هستیم غایب نشده است. یعنی چه؟ یعنی سقوط قرص حادث نشده، حاصل نشده. شما خورشید را نمی‌بینی به دلیل یک مانعی، رفته پشت کوه. ولی یک جای دیگر، یک روستای آن‌طرف، خورشید دیده می‌شود. گاهی وقت‌ها غیبت قرص در نزد شما حادث می‌شود ولی نزد ما حاصل نشده. از کجا یقین کنیم که غیبت قرص قطعاً حاصل شده؟ با تأخیر، با یک مقداری احتیاط. این چیزی است که آدم از این روایت می‌فهمد.

 

حالا استدلالی که آقایون کرده‌اند این است که این تأخیر و عقب انداختن نماز، خب این مساوی است با چه؟ با کی؟ چون اولین اتفاقی که در آسمان می‌افتد بعد از استتار قرص، ذهاب حمره است. بنابراین تأخیر انداختن یعنی همان منتظر ذهاب حمره بودن.

 

در حالی که ما می‌گوییم:

اولاً در این روایت هیچ اسمی و هیچ ذکری از ذهاب حمره نیست. حضرت فرمودند نماز مغرب را یکم دیرتر بخوان. ما به دنبال تحدید وقت هستیم. اینجا باید تحدید وقت در آن باشد. لسان اولاً اشاره‌ای و دلالتی و تصریحی به ذهاب حمره نیست مطلقاً.

ثانیاً لسانش لسان احتیاط است: «یکمی عقب بندازید نماز مغرب را». همین که حضرت می‌فرماید یکمی عقب بندازید، معلوم است که اصلاً بحث تحدید وقت نیست، بیان وقت نیست، بیان احتیاط است.

ثالثاً از ذیل روایت معلوم می‌شود که ملاک همان اتفاقاً سقوط قرص است. چون حضرت می‌گوید گاهی سقوط را نمی‌بینی ولی قرص خورشید هست. چرا؟ چون فرمودند: « فإن الشمس تغيب من عندكم ». شما نمی‌بینیش ولی ما می‌بینیم. معلوم می‌شود که ملاک همان استتار قرص است، منتها استتار واقعی در افق، نه استتار ظاهری. استتار واقعی تحت افق. از این روایت هم اتفاقاً دلالتش بر قول مقابل و معارض بیشتر و قوی‌تر است. دلالتی هم بر مدعا (یعنی ملاک و مناط بودن ذهاب حمره) ندارد.

 

۱۱. صحیحه عبدالله بن وزّاح (حدیث ۱۴ باب ۱۶)

 

روایت یازدهم: صحیحه عبدالله بن وزّاح. باب ۱۶، حدیث چهاردهم. سند دیگر نمی‌خوانیم، سندش معتبر است و هیچ ضعفی در سند نیست.

«وعنه، عن سليمان بن داود، عن عبد الله بن وضاح قال: كتبت إلي العبد الصالح (ع) یعنی حضرت کاظم علیه السلام يتوارى القرص ويقبل الليل ثم يزيد الليل ارتفاعا، وتستتر عنا الشمس، وترتفع فوق الجبل حمرة، قرص خورشید ناپدید می‌شود، متواری می‌شود، و شب روی می‌آورد، تاریکی شب می‌آید بالا، و خورشید استتار پیدا می‌کند (ما خورشید را نمی‌بینیم)، و از بالای کوه... گفتم حدیث چهاردهم است. بعد گفتم شاید «فوق الجبل» باشد، این‌ها همان «فوق الجبل» است. برای من در وسائل اینجا «فوق الجبل» است؟ شما دارید از وسائل می‌بینید. «فوق الجبل» درست‌تر است. از بالای کوه یک سرخی می‌آید بالا. خلاصه این سرخی هست و تاریکی شب و ناپدید شدن خورشید، سرخی هنوز هست. آنچه حالا مد نظر ماست، چه فوق جبل باشد، فرق نمی‌کند، بالاخره منظور مشرق است.

ويؤذن عندنا المؤذنون، مؤذنون (عامه و مخالفین) اذان می‌گویند. أفأصلي حينئذ و أفطر إن كنت صائما؟ آیا من نماز بخوانم و اگر روزه‌ام افطار کنم، أو أنتظر حتى يذهب الحمرة التي فوق الجبل؟ یا صبر کنم تا آن حمره‌ای که بالای کوه است از بین برود؟فكتب إلى: أرى لك أن تنتظر حتى تذهب الحمرة، وتأخذ بالحائطة لدينك.».[2]

 

حضرت فرمودند: نظر من این است که صبر کنید تا ذهاب حمره. اگر تا اینجا بود، عالی بود. سند و دلالت درجه یک. برای ادامه دارد آن دلالتش را خراب می‌کند: «وَ تَأْخُذَ بِالْحَائِطَةِ لِدِینِکَ». نظر من این است که تا ذهاب حمره صبر کنید و در امر دین احتیاط کنید. در امر دین که نماز و روزه از مهم‌ترین امور دین هستند، احتیاط کنی. این احتیاط از چه جهت است؟ از جهت عجله‌ای که احتمال دارد استتار قرص صورت نگرفته باشد، احتمال دارد که هنوز غروب آفتاب نشده باشد. پس بنابراین اینجا آدم از روایت می‌فهمد که دستور به انتظار از باب عدم حلول وقت نیست، از باب اطمینان به حلول وقت است. پس حلول وقت یک چیز دیگری است غیر از ذهاب حمره. حلول وقت... انتظار برای ذهاب حمره برای این است که آدم خیالش راحت بشود که وقت داخل شده است. بله، اصلاً اگر ملاک ذهاب حمره بود، «حائطة لدینک» برای چه؟ وقت را که می‌گفتند دیگر وقت مغرب.

 

آن روایات استتار قرص که بعداً می‌خوانیم، خوبیش این است که خیلی صراحت دارد. یعنی می‌گوید وقت مغرب، استتار قرص، سقوط قرص. لسانش این بیان را ندارد. این‌ها هیچ‌کدام این بیان را ندارند، یا بیانشان بیان احتیاط است. بعضی از آقایون این احتیاط را بردند در تقیه، در حالی که تأخیر نماز از سقوط قرص، مخالف تقیه است، خلاف تقیه است. درسته، چون اهل سنت موقع سقوط قرص نماز می‌خوانند. اگر این احتیاط از باب تقیه بود، باید حضرت می‌فرمود همان وقت سقوط قرص نمازت را بخوان تا شیعیان بروز و ظهور و نمودی پیدا نکنند و حساسیت ایجاد نشود. عقب انداختن نماز به ضرر تقیه است. پس اینجا حضرت دارد حکم واقعی را می‌گوید؟ نه. سؤال می‌کند که من کی نماز بخوانم؟ حضرت می‌فرماید احتیاط کن، با تأخیر نماز بخوان. داره حضرت می‌فرماید که صبر کن، یعنی با این اوضاع و احوالی که در آسمان داری می‌بینی، احتیاط کن نمازت را دیرتر بخوان، احتیاط از این باب که خیالت راحت باشد که وقت داخل شده است. صحبتی از اینکه دخول وقت و حلول وقت با ذهاب حمره است، نیست. نمی‌رساند این را. توجه فرمودید؟ بنابراین از این روایت ما احتیاط در شبهه موضوعیه را می‌فهمیم، نه احتیاط در باب تحدید وقت. در نتیجه این روایت هم اثبات نمی‌کند ملاک ذهاب حمره را. بستگی دارد، به هر حال در جایی که آدم اطمینان به دخول وقت ندارد، باید احتیاط کند، یعنی همان اشتغال یقینی که فراغ یقینی می‌خواهد. این هم حدیث یازدهم.

 

۱ مصححه جارود بن منذر (حدیث ۱۵ باب ۱۶)

 

و حدیث آخر، دوازدهم: مصححه جارود بن منذر. یعنی همین ابواب مواقیت، باب شانزدهم، حدیث ۱۵. آخرین روایتی است که ما در اخبار مثبت ذهاب حمره (قول به اینکه ملاک مغرب ذهاب حمره است) داریم. ۱۲ تا روایت می‌شود که خدمت شما عرض می‌کنم.

 

«وَعَنْهُ» که همان حسن بن محمد بن سماعه است، «وعنه، عن ابن رباط، عن جارود و (أو) إسماعيل بن أبي سماك، » ولی بعضی از منابع گفتند اسماعیل بن ابی سماک. «عن محمد بن أبي حمزة،» که پسر ابوحمزه ثمالی است، «عن جارود قال: قال لي أبو عبد الله (ع) يا جارود ينصحون فلا يقبلون، ما نصیحت می‌کنیم شیعیانمان را اما قبول نمی‌کنند، عمل نمی‌کنند. و إذا سمعوا بشئ نادوا به وقتی یک چیزی به آنها می‌گوییم، جار می‌زنند، این‌ور و آن‌ور می‌روند، می‌گویند همه جا می‌گویند. أو حدثوا بشئ أذاعوه، قلت وقتی یک حرفی گفته می‌شود، پخش می‌کنند، فاش می‌کنند. سرنگهدار و رازنگهدار نیستند. حضرت با جارود درد دل می‌کنند. حالا داستان چیست؟ این‌ها مقدمه است.

لهم: مسوا بالمغرب قليلا حضرت می‌فرماید من به شیعیان گفتم که یک مقدار نماز مغرب را با تأخیر بخوانید. فتركوها حتى اشتبكت النجوم ».

این‌ها آنقدر عقب انداختند که آسمان پر از ستاره شد. فأنا الآن أصليها إذا سقط القرص[3] . من دیگر اصلاً خودم الآن موقع سقوط قرص نماز می‌خوانم. یک ذره عقب بیندازید، ولی این‌ها ۴۰ دقیقه عقب انداختند. ۴۰ دقیقه عقب انداختن خیلی حساسیت ایجاد می‌کند. در جامعه‌ای که این‌ها بودند، حساسیت ایجاد می‌کند که این‌ها اصلاً وقت ما را قبول ندارند. ۴۰ دقیقه، چون ذهاب شفق حدوداً ۴۰-۴۵ دقیقه بعد است، دیگر وقت نماز عشاء است (اول وقت نماز عشاء). یک ذره عقب بیندازید، این‌ها اینقدر... اصلاً به قول ما: «نخواستیم» اول وقت سقوط قرص را. توجه فرمودید؟

 

این روایت قشنگی است. از نظر سند: اسماعیل بن ابی سمال یا اسماعیل بن ابی سماک. مرحوم علامه در خلاصه «ابن ابی سماک» ضبط کرده‌اند، دیگران «ابن ابی سمال». یک نفر است. ایشون توثیق صریح ندارد. اما نجاشی در ترجمه برادر ایشان که ابراهیم باشد (برادرش ابراهیم)، در ترجمه ابراهیم، شیخ نجاشی فرموده: «ابراهیم بن ابراهیم بن ابی بکرثقة، هو و أخوه اسماعیل رویا عن أبی الحسن علیه السلام و کانا من الواقفة». ابراهیم ثقه است و او و برادرش اسماعیل از امام کاظم علیه السلام روایت نقل می‌کنند و جزو واقفیه بودند. از این اسماعیل با «واقفی» یاد شده. و خودش و برادرش از رجال و روات امام کاظم علیه السلام هستند.

 

مرحوم حائری (محقق حائری) که کتاب «منتهی المقال» بسیار کتاب خوبی است و واقعاً جمع‌بندی از اقوال رجالی دارند (الان هم چاپ خوبی دارد)، آنجا ایشان می‌گوید من دو نسخه از رجال نجاشی دارم که هر دو نسخه‌اش «بلا عاطف قبل از ضمیر» است. یعنی قبل از این «هو» واو ندارد. می‌شود: «ابراهیم بن ابراهیم بن ابی بکر ثقة، هو و أخوه اسماعیل...» اگر واو نباشد، این توصیف به برادرش هم می‌خورد، یعنی به همین اسماعیل. اگر واو نباشد، فقط یک مانع دیگری به وجود می‌آید. این‌طور بخوانیم بگوییم: «ابراهیم بن ابی بکر ثقة، هو و أخوه اسماعیل، روایا عن ابی الحسن» این‌ها هر دو ثقه هستند و هر دو از امام کاظم روایت دارند و واقفی هم هستند. یا این‌طور بخوانیم بگوییم: «ابراهیم بن ابی بکر ثقة، هو و أخوه اسماعیل رویا عن أبی الحسن علیه السلام و کانا من الواقفة». یعنی او و برادرش اسماعیل از امام کاظم روایت دارند. این توصیف به اسماعیل هم می‌خورد یا نه؟ این‌ها فاعل «رویا» هستند. اگر «ثقة» فقط مال ابراهیم باشد، از نظر عربی اشکال پیدا می‌کند. مرحوم وحید بهبهانی و بعضی از بزرگان دیگر ایشان را توثیق کردند و وثاقت ایشان را قبول کردند. رهبر معظم هم در درس، اسماعیل بن ابی سماک (که ایشان تلفظ فرمودند) وثاقت را قبول کرده‌اند یک جایی. دو تا ضبط دارد دیگر: ابی سماک، ابن ابی سمال. آن را به کنیه است، ولی افراد گاهی چند تا کنیه دارند، اشکال ندارد. خود امام کاظم علیه السلام «ابو ابراهیم» هستند، «ابوالحسن» هم هستند. آنجا «ابی بکر» بیان شده، «ابن ابی سماک» هم بیان شده، افراد گاهی چند تا کنیه دارند. بنابراین وثاقت ایشان را می‌شود پذیرفت، یعنی با این همه توضیحاتی که عرض شد و بزرگان وثاقت ایشان را قبول کردند. حالا از نظر سند اگر قابل تصحیح باشد، روایت اعتبار پیدا می‌کند.

 

اما بیاییم سراغ بحث اصلی که دلالتش است. این که حضرت فرمودند من به شیعیان گفتم که نماز را با تأخیر بخوانید، آیا دلالت دارد بر اینکه وقت مغرب ذهاب حمره است؟ باز همان اشکال روایت قبلی. «أَخِّرُوا» یعنی یکم عقب بیندازید. تحدید نیست در آن. اگر حضرت می‌خواستند تحدید وقت کنند، این‌طور بیان نمی‌کنند یکمی نماز عقب، دیرتر بخوانید. چه‌جور بیان وقتی این بیان احتیاط است؟ لسان احتیاط است که یکم با تأخیر بخواند. من اگر بخواهم وقت نماز مغرب را بگویم، می‌گویم یک مقداری از غروب آفتاب دیرتر بخوانید؟ بیان وقت نیست که ملاک را بگوید. باید بیان بشود: یکم، چقدر؟ ۵ دقیقه است؟ ۱۰ دقیقه است؟ بالاخره یک ذره فاصله دارد با مغرب دیگر. «قلیلاً» چه دارد؟ پس لسان، لسان تحدید و تعیین وقت نیست، لسان احتیاط است. یک ذره دیرتر بخوانید از باب احتیاط.

 

زیاده‌روی کردند، آن زیاده‌روی خلاف تقیه بود. من خودم وقت قرص، وقت سقوط قرص، نماز می‌خوانم. پس بنابراین این بیان به نظر ما اولاً هیچ‌گونه اشاره‌ای به ذهاب حمره ندارد. «یک کمی عقب بندازید نماز مغرب را»، «قلیلاً» را نمی‌شود از آن وقت فهمید. ملازمه‌ای دارد با ذهاب حمره؟ مساوی با ذهاب حمره؟ به نظر ما که نیست. و این‌جا هم همان لسان احتیاط در شبهه موضوعیه است برای اینکه آدم خیالش راحت بشود.

 

جمع‌بندی نهایی روایات ذهاب حمره

 

بنابراین این ۱۲ تا روایت که ما دیدیم، این‌ها هیچ‌کدام دلالت واضح و روشنی بر تعیین و تحدید وقت در ذهاب حمره، انصافاً نداشت. جز یکی‌اش که دلالت خوبی داشت و آن هم سندش ضعیف بود. بقیه امرشان نوعاً دایر بود بین معنا یا از باب احتیاط. بعضی‌هایشان دلالت می‌کرد بر احتیاط و لزوم احتیاط در شبهه موضوعیه (خلاصه آدم تا اطمینان از دخول وقت نداشته باشد نماز نخواند، چنان‌که ما در نماز صبح هم همین را می‌گوییم). لسانشان دایر بود بین این دو: یا از باب احتیاط، یا از باب علامیت. بعضی‌هایشان از این قبیل بود که اگر ذهاب حمره بشود، پس سقوط قرص شده است. آن اولی‌ها این‌طور بود: «إذا غابت الحمرة من هذا الجانب يعني ناحية المشرق فقد غابت الشمس من شرق الأرض ومن غربها.» [4] تعبیرش به اعلامیت بود.

 

از مجموعه روایات ما این دو معنا را استفاده می‌کنیم: چه قلیلا چه از باب امر به انتظار تا ذهاب حمره، بعضاً از باب احتیاط بیان شده (برای اینکه آدم اطمینان پیدا کند که دخول وقت شده)، و بعضاً از باب علامیت و اماریت بیان شده. اما اینکه خودش ملاک باشد و تصریح شده باشد که وقت مغرب، وقت ذهاب حمره است، یک روایت هم نداشت.

 

این مجموعه روایات، مرحوم حر عاملی صاحب وسائل (رضوان الله علیه) در وسائل، قبل از روایات سقوط قرص (که جلسه آینده می‌خوانیم، آن هم هفت هشت تا روایت)، در همین باب ۱۶، به هفت دلیل می‌فرماید که تعیّن دارد عمل به این روایات (روایات ذهاب حمره) نه به روایات سقوط قرص. مرحوم حر عاملی می‌گوید به هفت دلیل ما باید به همین روایات عمل کنیم. ما عرض می‌کنیم که این هفت دلیل ایشان هر هفت‌اش قابل مناقشه است و مخدوش است و هیچ‌کدام قابل قبول نیست. حالا من یکی یکی خدمت شما عرض می‌کنم. البته امروز توسل داریم، چهارشنبه است، ببینم چقدر وقت داریم.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo