1404/09/17
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه بررسی روایات قول مشهور در انتهای زمان صوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /ادامه بررسی روایات قول مشهور در انتهای زمان صوم
ادامه بررسی روایات تحدید وقت مغرب (طایفه اول: روایات ذهاب حمره)
در بحث تحدید وقت مغرب، روایاتی را مرور کردیم که جزو اخبار مثبت قول ذهاب حمره بود. چهار روایتش را دیدیم. سندهایش انصافاً قابل قبول بود، بعضیاش صحیحه بود و بعضیاش قابل تصحیح بود. ولی از نظر دلالت، روایتی بین این چهار تا نبود که واقعاً دلالت کند بر مناط و ملاک بودن ذهاب حمره برای وقت مغرب. بیشتر اتفاقاً دلالت میکرد بر اعلامیت و اماریت نسبت به استتار قرص. یعنی طریقیت و کاشفیت داشت. اینطور آدم برداشت میکرد.
۵. صحیحه بکر بن محمد (حدیث ۶ باب ۱۶)
روایت پنجم: صحیحه بکر بن محمد است. ابواب مواقیت، همان باب ۱۶، حدیث ششم. در سندش معتبر است و کسی نیست که توثیق نداشته باشد یا تضعیف شده باشد.
«عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ وَقْتِ الْمَغْرِبِ. به هر حال کسی از امام صادق علیه السلام در مورد وقت مغرب سوال کرد فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ لِإِبْرَاهِیمَ: ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ﴾[1] . وقتی که شب پوشیده شد و گسترده شد، حضرت ابراهیم ستارهای را دید و گفت این پروردگار من است (در مقام احتجاج). بعد وقتی که آن ستاره افول کرد، فرمود افولکنندگان را دوست ندارم. قَالَ: هَذَا أَوَّلُ الْوَقْتِ».[2]
حضرت فرمودند: این اول وقت است. شب پوشیده بشود پوشش شب فراگیر بشود و عرضم به حضور شما سیاهی شب مثلاً بیاد ستاره دیده بشود.
اینم استدلال شد ولی خب در اینجا این روایت از نظر دلالت، نمیتوانیم به ظهوری برداشت کنیم بر اینکه ذهاب حمره باشد. سر شب که کسی دعوا ندارد بله اول وقت مغرب اول شب است، بحث سر این است که شب کی است؟ ذهاب حمره است یا استتار قرص؟ چون با استتار قرص هم هوا تاریک میشود و ستاره دیده میشود. بعضی ستارهها قبل از مغرب هم دیده میشوند. بنابراین در روایت هیچ صراحت یا ظهوری بر موضوعیت ذهاب حمره نیست. «حین حلول اللیل» یا «رؤیت کوکب» ملازمهای با ذهاب حمره ندارد. از حلول لیل در آیه شریفه و رؤیت کوکب، نمیتوان ذهاب حمره را برداشت کرد. با استتار قرص هم ستاره دیده میشود. این روایت از نظر دلالت قاصر است.
۶. حدیث هشتم باب ۱۶ (روایت ابو سمینه)
روایت بعدی: حدیث هشتم باب ۱۶ از مواقیت. بیشتر این روایات در همین باب ۱۶ آمده. بعضیها به صورت تکراری است، ولی چند تای غیر تکراری هم هست که اگر اشتباه نکنم در باب ۵۲ از ابواب ما یمسک عنه الصائم هم آمده. هفت هشت روایت آنجا هم تحت عنوان «وقت افطار» آمده. بنابراین این روایات عمدتاً در باب ۱۶ از مواقیت صلات و باب ۵۲ از ابواب ما یمسک عنه الصائم است. بیشترش تکراری است
«عن محمد بن علي قال: صحبت الرضا (ع) في السفر محمد بن علی میگوید: با امام رضا علیه السلام در سفر بودم. فرأيته يصلي المغرب إذا أقبلت الفحمة من المشرق يعني السواد.».[3]
دیدم ایشان نماز مغرب را وقتی خواندند که تاریکی (فحمه) از سمت شرق روی آورد، تاریکی از طرف شرق ایجاد شد.
بررسی سند:
سند روایت ضعیف است. محمد بن علی، محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی است، مکنی به ابو سمینه. ابو سمینه به شدت تضعیف شده. بهطوری که فضل بن شاذان در موردش میگوید: «إِنَّهُ أَشْهَرُ الْکَاذِبِینَ». معروفترین دروغگوها بود. نجاشی و شیخ هم تضعیفش کردهاند. روایت اعتباری ندارد.
بررسی دلالت:
روایت از نظر دلالت هم قاصر است بر مدعا. به چند دلیل:
۱. فعل امام معصوم دلالت بر تحدید وقت ندارد. حضرت رضا وقتی که تاریکی از سمت شرق ایجاد شد، نماز مغرب خواندند. ممکن است حضرت یک مقدار دیرتر خوانده باشند تا اذان بگویند و اقامه بگویند و مقدمات و وضو بگیرند. این دلیل بر تحدید وقت و وقت فضیلت که از اول شروع میشود، نیست. نماز خواندن امام رضا دلالت نمیکند که آن وقتی که بیان شده، دقیقاً اول حلول وقت بوده است. طبیعتاً فاصله وجود دارد. فعل معصوم به معنای مساوی با تحدید وقت نیست. بیانی در تعیین وقت نیست اینجا اصلاً. حضرت آن وقت نماز خواندند، شاید ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه دیرتر از اول وقت در مقام تحدید بوده باشد. عمل امام به معنای تحدید وقت و تعیین وقت نیست
۲. «أَقْبَلَتِ الْفَحْمَةُ مِنَ الْمَشْرِقِ» آمدن سیاهی از طرف شرق، لزوماً به معنای ذهاب حمره نیست. تاریکی مراتبی دارد. ممکن است با استتار قرص هم تاریکی حاصل شود. تصریح به حمره اینجا نشده است. ضمن اینکه سندش ضعیف است و فعل معصوم هم دلالت ندارد. روایت پس کلاً از اعتبار ساقط است.
صحیحه شهاب بن عبد ربه (حدیث ۹ باب ۱۶)
سراغ حدیث بعدی: مصححه شهاب بن عبد ربه. همین باب شانزدهم، حدیث نهم. «وَبِإِسْنَادِهِ» که اسناد شیخ است. «وبإسناده عن محمد بن علي بن محبوب، عن يعقوب بن يزيد، عن ابن أبي عمير، عن محمد بن حكيم، عن شهاب بن عبد ربه قال: قال أبو عبد الله (ع): يا شهاب إني أحب إذا صليت المغرب أن أرى في السماء كوكبا.».[4]
از نظر سند، محمد بن حکیم (که گاهی محمد بن حکیم خوانده میشود) توثیق ندارد. ولی ضرری به صحت سند نمیزند، به خاطر اینکه ابن ابی عمیر از او نقل کرده است. روایت ابن ابی عمیر را دلیل بر وثاقت میدانیم به خاطر همان قاعده مشایخ ثقات که شیخ فرموده و بقیه هم از قدما قبول کردهاند. بنابراین سند خوب است و اعتبار دارد و یک مصححه است. ضمن اینکه صفوان و بزنطی هم از مشایخ ثقات غیر از ابن ابی عمیر از ایشان روایت نقل کردهاند. بنابراین سند خوب است، اما از نظر دلالت تمامیت ندارد.
چرا؟ چون اولاً حضرت فرمودند «إِنِّی أُحِبُّ أَنْ أُصَلِّیَ». من دوست دارم که وقتی نماز مغرب بخوانم که یک ستارهای در آسمان لااقل باشد. توجه فرمودید؟ دوست داشتن به معنای تعیین وقت و تحدید وقت نیست. شاید از باب احتیاط باشد، یعنی احتیاطاً یک وقتی بخوانم که دیگر مطمئن باشم به حلول وقت. در موضوعات، احتیاط اشکالی ندارد و منافاتی با عصمت ندارد. شبهه حکمیه برای معصوم معنا ندارد، ولی شبهات موضوعیه چرا. مثلاً آن روایت هست که حضرت فرمودند وقتی برای تخلی میروم پای خود را خیس میکنم تا دچار شبهه نشوم از نظر ترشح و سرایت نجاست. این منافاتی با مقام عصمت ندارد. ممکن است از این جهت باشد که حضرت خیالشان راحت شود که حلول وقت شده است. پس «احب» دلیل بر تعیین وقت نیست.
ثانیاً «أن أرى في السماء كوكبا» یعنی دیده شدن یک ستاره در آسمان. آیا این با ذهاب حمره ملازمه دارد؟ اگر فرض کنیم که استتار قرص ملاک است، این ملاک با علائمی فهمیده میشود. چون خود استتار قرص (غیبوبت شمس در تحت افق) به خاطر فراز و نشیبهای طبیعی و مصنوعی در زمین، به راحتی قابل مشاهده نیست. با علائم این کشف میشود. مهمترین این علائم ذهاب حمره است، ولی غیر از آن ستاره هم هست. فرض کنید اگر ستاره به راحتی در آسمان قابل مشاهده باشد، معلوم میشود که خورشید غروب کرده است. اینها همگی جنبه علامیت دارد. پس «کوکب» هم علامت این است که خورشید غروب کرده است. اما اینکه طلوع ستاره یا رؤیت ستاره به معنای ذهاب حمره باشد و ملازمه با ذهاب حمره داشته باشد، چنین نیست. قبل از ذهاب حمره هم ستاره دیده میشود. بعضی ستارهها (مثل زهره) قبل از مغرب هم دیده میشوند. بنابراین هیچ ملازمهای با ذهاب حمره ندارد. این روایت هم دلالتی بر مدعا ندارد. مدعا این است که حضرت در اینجاها دارند همان ذهاب حمره را بیان میکنند، در حالی که انصافاً هیچ دلالتی ندارد.
۸. خبر عمار ساباطی (حدیث ۱۰ باب ۱۶)
سراغ روایت بعدی: خبر عمار ساباطی. حدیث دهم باب شانزدهم. «وَعَنْهُ» یعنی محمد بن الحسن عن الصفار. «وعنه، عن أحمد بن الحسن، عن علي بن يعقوب، عن مروان بن مسلم، عن عمار الساباطي: عن أبي عبد الله (ع) قال: إنما أمرت أبا الخطاب أن يصلي المغرب حين زالت الحمرة من مطلع الشمس، فجعل هو الحمرة التي من قبل المغرب، وكان يصلي حين يغيب الشفق.». [5]
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: من به ابوالخطاب دستور دادم و امر کردم که نماز مغرب را وقت زوال حمره از طرف مشرق (مطلع الشمس که همان شرق است) بخواند. ولی او به حرف من گوش نداد و حمرهای را که از طرف مغرب بود ملاک قرار داد و نمازش را بعد از ذهاب شفق (یعنی ذهاب حمره مغربیه که وقت نماز عشاء است) میخواند. یعنی حدوداً ۴۰ دقیقه سه ربع بعد از آن نماز میخواند.
این روایت از نظر سند ضعیف است، چون علی بن یعقوب توثیق ندارد. روایت اعتبار ندارد. ولی از نظر دلالت، اگر نگوییم بهترین روایت است، یکی از بهترینهاست بر مدعا. چون امر حضرت میگوید من امر فرمودم به ایشان که نماز مغرب را آن وقت بخوان. ابوالخطاب هم همان شخص منحرفی است که جزو بنیانگذاران غلو است و خیلی از فرق انحرافی به او برمیگردد. او لعن شده و شخص خبیثی بوده. اوایل جزو اصحاب امام بوده و بعد انحراف شدیدی پیدا کرده. به هر حال، اینکه حضرت امر فرمودند که وقت زوال حمره بخوان، این ظهور خوبی دارد در اینکه زوال حمره مبدأ وقت مغرب است. انصافاً ظهورش از جهت خوب است، در حد ظهور. ولی بعداً با توجه به روایات استتار قرص، ما میتوانیم این روایت را حمل کنیم. امر میتواند امر احتیاطی هم باشد، میتواند امر بر مبنای آن علامیت هم باشد. ولی به هر حال در روایات ذهاب حمره، این روایت از نظر دلالت بهتر از بقیه است، چون ظهورش در تعیین وقت خوب است. فقط سند ندارد، سندش ضعیف. وگرنه ظهور خوبی در تعیین وقت دارد.
پس بنابراین از این روایت (که هشتمین روایت بود) و در آن هفت روایت قبل، انصافاً دلالتهایشان همه قاصر بود بر مدعا. بعضیها سندشان ضعیف بود ولی دلالتها همه قاصر بود بر مدعا. این یکی نه، دلالتش خوب است اما سندش ضعیف است. بعضی از آقایان میگویند این روایت هم به ذهاب حمره اشاره دارد برای اینکه احتیاط رعایت شود و دخول وقت حتماً بشود. چون روایات طایفه دوم که بعد میبینیم خیلی صراحت دارد بر تعیین، حمل این روایت بر غیر تقیه مشکل است. به هر حال به آنها میرسیم.
پس این روایت هم از نظر سند ضعیف است. آن که معروف و مشهور است دلالتش خوب است برای تعیین وقت. امر من به ابوالخطاب که نماز را هنگام زوال حمره از مشرق بخواند، تصریح دارد. بعضی اشکالات دیگر به دلالت کردهاند. یک بار هم عرض کردم آنها اشکالات وارد نیست. گفتهاند آقا «مطلع الشمس» که شرق نیست، مطلع الشمس یک نقطه طلوع خورشید است که پخش در طرف نیست. انصافاً این اشکالات ضعیف است، مطلع الشمس منظور همان مشرق است دیگر، نقطه که نیست. ولی این سند ضعیف است.
۹. خبر محمد بن شریح (حدیث ۱۲ باب ۱۶)
سراغ روایت بعدی، روایت نهم: خبر محمد بن شریح. حدیث ۱۲ باب ۱۶. عن ابی عبدالله علیه السلام. نمیخوانم چون سندش ضعیف است. «وعنه، عن عبد الله بن جبلة، عن علي بن الحارث، عن بكار، عن محمد بن شريح، عن أبي عبد الله (ع) قال: سألته عن وقت المغرب، فقال: إذا تغيرت الحمرة في الأفق، وذهبت الصفرة، وقبل أن تشتبك النجوم.».
یعنی وقتی حمره در افق تغییر پیدا کند (تغییر کند، رنگش عوض شود) و زردی از بین برود، و قبل از اینکه ستارگان متداخل بشوند و اشتباه پیدا کنند (یعنی ستارههای زیاد در آسمان دیده شود و درهم تنیدگی پیدا کنند).
سند ضعیف است به خاطر علی بن خالد و بکار بن بکر که این دو در سند توثیق ندارند. بنابراین روایت اعتباری ندارد.
اما دلالت: «تغیر حمرة فی الافق» به معنای ذهاب حمره نیست. یعنی رنگ آن حمره عوض شود. ذهاب حمره نیست. «ذهاب صفرة» اینجا بیان شده، یعنی آن زردی برود. این مساوی با ذهاب حمره نیست. مرحوم آقای خویی نوشتهاند طبق مشاهده، وقت استتار قرص اینطور میشود. یعنی آن سرخی یک مقداری تغییر رنگ میدهد. اگر ذهاب حمره بعد از استتار قرص است، ولی تغییر رنگ سرخی در طرف شرق درست زمان استتار قرص است طبق مشاهده. توجه فرمودید؟ پس باز این دلالت بر استتار قرص دارد. اگر این فرمایش دقیق باشد، این روایت برای استتار قرص دلالت بیشتری دارد. «ذهاب صفره» نه ذهاب حمره. پس این روایت هم از نظر سند ضعیف است و از نظر دلالت هم بر مدعا هیچ دلالتی ندارد.
این آخرین روایتی بود که امروز بررسی کردیم. تا اینجا ۹ روایت دیدیم که هیچکدام به درد اثبات قول ذهاب حمره نمیخورد. انصافاً هیچکدام. حالا آن اولیها خیلی مهمتر بودند که در آنها اتفاقاً ذهاب قرص (غیبت شمس و سقوط قرص) تعبیر شده بود و استفاده بیشتری برای قول دوم میشد. بعدیها هم ملاکها و موازینی بیان شده که ملازمهای با ذهاب حمره ندارد. بعضیهایش هم سندشان اصلاً ضعیف است. در اینها یک دانه دلالتش خوب بود که آن هم سندش ضعیف است.
سه چهار روایت دیگر در این باب و در این مقوله (اثبات ذهاب حمره) باقی مانده که ببینیم آیا در آنها میتوانیم همین ملاک قول اشهر (که قول مشهور است) را به دست بیاوریم. بعد از آن، سراغ روایات استتار قرص خواهیم رفت إنشاءالله.