« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محمدجواد محمدی گلپایگانی

1404/09/15

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی ادله قول مشهور در انتهای زمان صوم/زمان صوم /كتاب الصوم

 

موضوع: كتاب الصوم/زمان صوم /بررسی ادله قول مشهور در انتهای زمان صوم

 

ادامه بررسی روایات تحدید وقت مغرب (طایفه اول: روایات ذهاب حمره)

در بحث تحدید وقت مغرب، دو قول مشهور هست که هر دو شهرت دارد. یکی این است که ملاک ذهاب حمره مشرقیه باشد که این قول اشهر در بین امامیه است. یکی هم این است که ملاک استتار قرص و غیببوبت شمس باشد که این هم قول مشهوری است و قائل زیاد دارد، ولی شهرتش از آن قول اول کمتر است. علت این اختلاف در اقوال، اختلاف در روایات است. روایات دو طایفه است. طایفه اول ادله مثبت برای ذهاب حمره است (همان قول اشهر).

روایاتی را می‌خواندیم که اثبات می‌کرد موضوعیت ذهاب حمره را، که مغرب شرعی وقتی است که آن سرخی طرف شرق زوال پیدا کند، از بین برود و محو شود. روایاتش چه بود؟

ادامه بررسی روایات طایفه اول

۱. مصححه برید بن معاویه بود (حدیث اول باب ۱۶المواقیت)

روایات عرض کردیم که یکی صحیحه برید بن معاویه بود که همه آقایان استدلال کرده‌اند. حدیث ۱ باب ۱۶ از ابواب مواقیت است. سندش عرض کردیم که قابل تصحیح است، با اینکه قاسم بن عروه توثیق صریح ندارد، اما قراین وثاقتش متعدد بود. از نظر دلالت، حالا روایت یک بار دیگر می‌خوانم: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: إِذَا غَابَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَذَا الْجَانِبِ - یَعْنِی مِنَ الْمَشْرِقِ - فَقَدْ غَابَتِ الشَّمْسُ مِنْ شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا»[1] . وقتی حمره از طرف شرق محو و غایب شد، فَقَدْ غَابَتِ الشَّمْسُ مِنْ شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا قرص خورشید از شرق و غرب عالم محو شده و استتار پیدا کرده است.

 

از نظر سند، روایت قابل تصحیح بود و قراین وثاقت قاسم بن عروه متعدد بود.

از نظر سند خوب است، ولی از نظر دلالت این روایت نسبت به قول مقابل اتفاقاً أعدل و أظهر است. همان‌طور که من عرض کردم و از مرحوم حکیم (آیت الله حکیم) در مستمسک[2] نقل کردیم، این روایت ترتب علمی را نشان می‌دهد، نه ترتب حدوثی را. یعنی غیبوبت خورشید که معلول ذهاب حمره نیست. حضرت چه می‌فرمایند؟ به قول مرحوم آقای حکیم، ترتب علمی را دارد. یعنی از نظر اثباتی و از نظر یقین به دخول وقت، ما با ذهاب حمره می‌فهمیم که قرص خورشید مخفی شده است. بنابراین ملاک باز می‌بینیم که همان استتار قرص و سقوط قرص و غیبوبت شمس است. و چون درک و احرازش مشکل است، علامت و کاشف آن را ذهاب حمره قرار داده‌اند. چون ذهاب حمره چیزی است که همه می‌بینند، این بالاتر است دیگر، حمره در آسمان ارتفاع دارد. ولی استتار قرص باید در سطح افق باشد و پایین‌تر بیاید. دیدن سطح افق در طرف غرب با توجه به این ارتفاعات مصنوعی و طبیعی (فراز و نشیب‌های زمین، شهرها) احرازش خیلی مشکل است. بنابراین حضرت فرمودند وقتی آن حمره محو شد، قرص خورشید مخفی شده است. یعنی از آن، آن یکی را بفهم. به قول مرحوم آقای حکیم، این می‌شود ترتب علمی، نه ترتب حدوثی. توجه فرمودید؟

 

مرحوم آقای خویی یک اشکالی می‌کنند به فرمایش آقای حکیم. می‌گویند که حالا، لب کلامشان این است که ترتب علمی باشد یا ترتب وجود خارجی یا در وجود علمی باشد، این فرقی نمی‌کند. آنچه مهم است این است که این قضیه شرطیه که در روایت آمده، ظهور در تقارن دارد. پس استتار قرص وقتی است که ذهاب حمره بشود. پس شما زودتر از ذهاب حمره نمی‌توانید نماز بخوانید و زودتر از ذهاب حمره نمی‌توانی افطار کنی. بالاخره مقارنت را نشان می‌دهد دیگر. به قول مرحوم آقای خویی، وقتی قضیه شرطیه می‌گوید وقتی ذهاب حمره شد، استتار قرص شده، این‌ها با هم هستند. از آن این را بفهم. حالا فرض کن مثلاً ترتب به لحاظ وجود علمی باشد نه به لحاظ وجود خارجی. نشان می‌دهد ظهور دارد در تقارن و مقارنت. بنابراین این اشکال مرحوم آقای حکیم را به دلالت روایت ایشان رد می‌کنند. به هر حال ایشان هم دلالت روایت را قبول نمی‌کند.

 

ولی به نظر می‌رسد که نه، همان فرمایش آقای حکیم متقن و درست است. چرا؟ چون ما از خارج می‌دانیم این‌ها مقارنت ندارند. تکویناً قضیه را می‌دانیم، ما می‌دانیم که ذهاب حمره با استتار قرص مقارنت ندارد. همه می‌دانند، خود ایشان هم یک جا فرمودند که بین اینها ۱۰ دقیقه یک ربع فاصله است. پس ما می‌دانیم که این دو با هم مقارنت ندارند. اگر نمی‌دانستیم، می‌گفتیم ظهورش در مقارنت است. ما که می‌دانیم آن وقتی که قرص خورشید مخفی می‌شود، حدود ۱۰ دقیقه یک ربع بعد از آن است که سرخی از بین می‌رود. پس بنابراین دلالت بر مقارنت ندارد. دلالت بر علیت هم اگر نداشته باشد (یعنی قرص خورشید که استتارش معلول ذهاب حمره نیست، اینکه معلوم است)، پس دلالت بر علیت هم ندارد. دلالت بر مقارنت هم ندارد. پس می‌ماند فقط علامیت، به همان ترتیب به لحاظ وجود علمی. از همان فرمایش آقای حکیم درست است. یعنی می‌شود علامت برای فهم و احراز استتار قرص. یعنی می‌خواهد بگوید استتار قرص را کی بفهمی؟ آن وقت که سرخی از طرف شرق محو شد. پس این روایت بیشتر به درد قائلین به استتار قرص می‌خورد تا قائلین به ذهاب حمره

سایر اشکالات وارده بر روایت

اما اشکالات دیگری که به دلالت این روایت وارد شده، انصافاً اشکالات متقنی نیست و اشکالات ضعیفی است. مثلاً فرمودند که در روایت گفته شده: «إِذَا غَابَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَذَا الْجَانِبِ» یعنی من المشرق. مشرق را فرمودند که کجاست؟ محل شروق و طلوع خورشید است، در حالی که حمره درست در نقطه طلوع خورشید نیست، یعنی تمام ناحیه شرق را سرخی گرفته است. درسته. پس ذهاب حمره از ناحیه شرق که علامت غروب شرعی است، این روایت می‌فرماید از مشرق. مشرق یعنی طلوع خورشید. پس آن مطلوب قائلین به ذهاب حمره را ثابت نمی‌کند، چون ذهاب حمره باید از کل ناحیه شرق برود، نه از نقطه طلوع.

- جواب: این حرف خلاف ظاهر است. مشرق یعنی جهت شرق. این اشکال که آقا مشرق کجاست، مشرق محل طلوع خورشید است که یک نقطه خاصی است. نه، این حرف خلاف ظاهر است. مشرق یعنی سمت شرق، کل جهت شرق را می‌گویند. فقط نقطه طلوع خورشید را نمی‌گویند. مشرق در عرف، در فهم عرفی همین است. پس بنابراین این اشکال وارد نیست

- اشکال دیگر: در روایت آمده «فَقَدْ غَابَتِ الشَّمْسُ مِنْ شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا». این معنایش این است که خورشید از شرق و غرب عالم غایب شد، در حالی که ما می‌دانیم یک جایی که خورشید غروب می‌کند، در نقاط دیگر عالم که غروب نکرده است. جای دیگر جهان، خورشید غروب نکرده و آنجا روز است. خوب پس حدیث اجمال پیدا می‌کند و ما معنای عبارت را نمی‌فهمیم.

- جواب: این است که این تعبیر یک تعبیر اضافی و نسبی است. معنایش این نیست که در کل این کره خاکی غروب شده، بلکه یعنی در همین منطقه‌ای که این بنده خدا هست، در این پهنه و عرصه‌ای که این شخص مشاهده می‌کند، آنجا دیگر در این نقطه و آن نقطه و همه آن منطقه‌ای که او هست، غروب شده است وقتی که خورشید استتار پیدا می‌کند. این اشکالات انصافاً وارد نیست.

 

تنها اشکال وارد همان مسئله ترتب به لحاظ وجود علمی است، چون ما می‌دانیم که استتار قرص معلول ذهاب حمره نیست، و مقارن هم نیست. پس تنها حالتی که می‌شود این است که آن به عنوان شرط معلول جزا باشد که بنابراین علامتش هم هست، با یک فاصله کمی. آن فاصله کمی را هم ما می‌دانیم. پس این روایت برای اثبات قول مشهور مفید فایده نیست، با اینکه یکی از مهم‌ترین روایات همین است

می‌آییم سراغ روایت بعدی:

۲. مرسله ابن ابی عمیر (حدیث ۴ باب ۱۶)

مرسله ابن ابی عمیر، ابواب مواقیت، همین باب شانزدهم، حدیث ۴. از مرحوم کلینی: «مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ - عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ - عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی - عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ - عَمَّنْ ذَکَرَهُ - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: وَقْتُ سُقُوطِ الْقُرْصِ وَ وُجُوبِ الْإِفْطَارِ مِنَ الصِّیَامِ أَنْ تَقُومَ بِإِزَاءِ الْقِبْلَةِ وَ تَتَفَقَّدَ الْحُمْرَةَ الَّتِی تَرْتَفِعُ مِنَ الْمَشْرِقِ، فَإِذَا جَاوَزَتْکَ إِلَی نَاحِیَةِ الْمَغْرِبِ فَقَدْ وَجَبَ الْإِفْطَارُ وَ سَقَطَ الْقُرْصُ».[3]

 

یعنی وقت سقوط قرص و وجوب افطار روزه این است که مقابل قبله بایستی و دنبال کنی آن سرخی را که از طرف مشرق بالا می‌آید، وقتی که آن حمره از بالای سرت رد شد و به طرف مغرب رفت، آنجا وقت افطار است و سقوط قرص شده است.

 

بررسی سند:

در سند، بعضی از بزرگان به سهل بن زیاد اشکال کرده‌اند. در مورد سهل بن زیاد، ایشان تضعیف دارد، تضعیف نجاشی را دارد و تضعیف دیگران را هم دارد. ولی مرحوم کلینی بیش از هزار روایت از سهل دارد. بیش از هزار روایت، یعنی کثرت نقل خیلی عجیبی. بنابراین خیلی از بزرگان ما روایات کلینی از سهل را قبول می‌کنند، حتی اگر وثاقت سهل برایشان مسلم نباشد. در کل، چند صد روایت در کتب اربعه دارد (۲۴۰۰ یا ۵۰۰). ولی کلینی خود شخص کلینی بالای هزار تا روایت از ایشان دارد. کلینی با آن مقامش، با آن عظمتش، با آن دقتش، نمی‌آید هزار تا روایت از یک آدم ضعیفی نقل کند، مگر اینکه قراینی بر صحت آن روایات داشته باشد. بنابراین اگر وثاقت سهل را آدم قبول نکند، رهبر معظم انقلاب بارها می‌فرمایند ما روایات کلینی از سهل را قبول می‌کنیم. مرحوم شوشتری در قاموس الرجال هم این مطلب را گفته‌اند و قبول کرده‌اند. بنابراین سهل بن زیاد ضرری به روایت نمی‌زند

- ارسال ابن ابی عمیر باقی می‌ماند. مرسلات ابن ابی عمیر مشمول قاعده «مشایخ ثقات» می‌شود. طبق فرمایش شیخ طوسی، این سه نفر (بزنطی، صفوان، ابن ابی عمیر) «لا یَرْوُونَ و لا یُرْسِلُونَ إلّا عن ثقة». اگر کسی این قاعده را قبول کند (که ما قبول داریم)، مرسلات ابن ابی عمیر معتبر است. علاوه بر این، خود مرسلات ابن ابی عمیر به طور خاص هم مورد قبول است. مثلاً مرحوم نجاشی فرموده: « أصحابنا يسكنون إلى مراسيله ».[4] اصحاب ما به مراسیل ابن ابی عمیر اعتماد می‌کنند. حتی کسانی که قاعده مشایخ ثقات را قبول ندارند، مرسلات ابن ابی عمیر را به طور خاص قبول دارند. پس ارسال ابن ابی عمیر اشکالی ایجاد نمی‌کند.

 

فقط یک مطلب فرمودند که خب یک مطلب خاصی است. بنا بر اینکه ما مرسلات ابن ابی عمیر را قبول کنیم، ایشان می‌گویند که اینجا این ارسال مال ابن ابی عمیر نیست. « عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ - عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی - عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ - عَمَّنْ ذَکَرَهُ - عَنْ » عَمَّنْ ذَکَرَهُ دارد. بنابراین ما اگر هم قبول داشته باشیم، این یکی را نمی‌توانیم قبول کنیم. ولی پاسخ این است که چه فرقی می‌کند که ارسال کی باشد؟ وقتی می‌گوییم «لا یَرْوُونَ و لا یُرْسِلُونَ إلّا عن ثقة»، یعنی ابن ابی عمیر از آدم ضعیف نقل نمی‌کند. حالا اسمش را می‌خواهد ابن ابی عمیر حذف کرده باشد و نگفته باشد، یا راوی اصلی نگفته باشد، تفاوتی نمی‌کند در اصل مسئله. اگر شما قبول کنی که ابن ابی عمیر از ضعیف نقل نمی‌کند، حالا این حذف اسم و عدم ذکر اسم راوی، از ناحیه ابن ابی عمیر باشد یا از ناحیه کس دیگری، تفاوتی نمی‌کند. پس این فرمایش هم وارد نیست و اشکال وارد نیست. سند خوب است.

بررسی دلالت:

اما دلالت، همان اشکال روایت قبلی را دارد. چون حضرت در صدر و ذیل روایت ملاک اصلی را بیان فرمودند. فرمودند: «وَقْتُ سُقُوطِ الْقُرْصِ». یعنی سقوط قرص، وقتش ذهاب حمره است. یعنی باز ملاک را روی چه چیزی قرار داده‌اند؟ روی سقوط قرص. اتفاقاً هم در صدر روایت و هم در ذیل روایت، تأکیدش نسبت به حدیث قبلی بیشتر هم هست. چون اولش می‌فرمایند «وَقْتُ سُقُوطِ الْقُرْصِ وَ وُجُوبِ الْإِفْطَارِ مِنَ الصِّیَامِ ». یعنی مغرب شرعی وقتش سقوط قرص است، اتفاقاً. منتها سقوط قرص کی؟ آن زمانی که ذهاب حمره می‌شود. فاصله‌اش با سقوط قرص کم است و نزدیک‌ترین علامت در مرأی و منظر قابل مشاهده است. سقوط قرص به راحتی قابل مشاهده نیست، ولی حمره قابل مشاهده است. اتفاقاً این روایت از این جهت که هم در صدرش می‌فرماید «وَقْتُ سُقُوطِ الْقُرْصِ». یعنی مغرب شرعی وقتش سقوط قرص است. منتها سقوط قرص را از کجا بفهمیم؟ از ذهاب حمره، چون فاصله‌اش کم است و نزدیک‌ترین علامت قابل مشاهده است.

 

این روایت از این جهت که هم در صدر و هم در ذیل، سقوط قرص را ملاک قرار داده، نشان می‌دهد که مرتکز همه (چه مسلمان و چه غیرمسلمان) این بوده که مغرب وقت سقوط قرص است. این یک مفهوم عرفی روشن برای همه مردم دنیاست. اگر از کسی بپرسی غروب چیست، می‌گوید وقتی خورشید غروب کرد. کسی نمی‌گوید ذهاب حمره. حضرت هم همین را تأیید کرده‌اند. فقط علامتش را ذهاب حمره قرار داده‌اند. چرا حضرت باید «سَقَطَ الْقُرْصُ» را تکرار کنند اگر هیچ موضوعیتی ندارد؟ معلوم می‌شود ملاک اصلی همان سقوط قرص است و ذهاب حمره علامت آن است.

 

پس این روایت هم دلالتش بر قول مقابل (استتار قرص) أظهر و أقوی است.

مرسله علی بن احمد بن اشیام (حدیث ۳ باب ۱۶)

سراغ حدیث سوم: مرسله علی بن احمد بن اشیم. ابواب مواقیت، باب ۱۶، حدیث ۳. «مُحَمَّدُ بْنُ وعن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن علي بن أحمد بن أشيم، عن بعض أصحابنا، عن أبي عبد الله (ع) قال: سمعته يقول: وقت المغرب إذا ذهبت الحمرة من المشرق، تا اینجاش خیلی خوب است برای همین قول. یعنی وتدري كيف ذلك؟ قلت: لا، قال: لان المشرق مطل على المغرب هكذا، ورفع يمينه فوق يساره، فإذا غابت هيهنا ذهبت الحمرة من هيهنا.».[5]

می‌دانی چطور است؟ حضرت فرمودند: « لان المشرق مطل على المغرب هكذا ». مشرق مشرف بر مغرب است. یعنی ممکن است کسی استفاده کند که این روایت اطلاعاتی از کرویت زمین داشته که آن وقت‌ها مردم نمی‌دانستند زمین کروی است. «مُطِلٌّ عَلَی الْمَغْرِبِ هَکَذَا» چطور؟ اشاره کردند و دست راست را بالای دست چپ گرفتند. فرمودند شرق این‌طور مشرف بر غرب است. «فَإِذَا غَابَتْ هَاهُنَا ذَهَبَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَاهُنَا». وقتی خورشید از این طرف غروب کند، حمره از آن طرف از بین می‌رود. توجه فرمودید؟

 

این روایت از نظر سند ضعف دارد به خاطر ارسالش «عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا». خود علی بن احمد بن اشیام توثیق ندارد ولی در رجال کامل الزیارات آمده و قابل تصحیح بود خودش. ولی دیگر «بعض اصحابنا» یک جوری قابل جبران نیست. پس روایت ضعیف است اولاً. ثانیاً دلالتش هم بر مطلوب تام نیست. چرا؟ چون باز حضرت آخرش فرمودند: «فَإِذَا غَابَتْ هَاهُنَا ذَهَبَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَاهُنَا». وقتی خورشید این طرف غروب کند، آن طرف حمره از بین می‌رود. این‌ها با هم مرتبط‌اند. ملاک چه چیزی قرار داده شده؟ در واقع ثبوتاً استتار قرص و غیبت قرص است. باز هم می‌خواهم بگویم آن مفهوم علامت بودن در هر سه این روایات تا اینجا دیده می‌شود. همه را به عنوان علامت حضرت قرار داده‌اند، نه به عنوان ملاک. ما می‌گوییم که قول اشهر در امامیه این است که ذهاب حمره ملاک است، نه علامت. اگر علامت باشد، معنایش این است که اگر شما از طرق دیگری غیبت شمس را فهمیدی، به همان عمل کن، افطار کن و نماز بخوان. ولی چون آن زمان‌ها این محاسبات به این شکل نبوده، بیشتر مردم از همین راه می‌توانستند بفهمند، چون فاصله نزدیکی با غروب دارد. بنابراین این روایت هم دلالت بر مطلوب ندارد، به خاطر اینکه حضرت می‌گوید وقتی خورشید این طرف غروب کرد، آن طرف ذهاب حمره می‌شود. همان اول فرمود ذهاب حمره کافی بود دیگر. معنا این است که ذهاب حمره علامت این قرار داده شده و ملاک همین غیبت شمس است. پس این اشکالی که در همه این سه روایت بود، در این روایت هم هست. این‌ها بر قول مقابل دلالتش به نظر من قوی‌تر است تا بر قول ذهاب حمره.

 

۴. صحیحه ابان بن تغلب (حدیث ۵ باب ۱۶)

 

سراغ حدیث چهارم: صحیحه ابان بن تغلب. باب ۱۶، حدیث ۵. « وعن محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن ابن أبي عمير، عن إسماعيل ابن أبي سارة، عن أبان بن تغلب قال: قلت لأبي عبد الله (ع): أي ساعة كان رسول الله صلى الله عليه وآله يوتر؟ فقال: على مثل مغيب الشمس إلى صلاة المغرب. ».[6]

اسماعیل بن ابی ساره توثیق ندارد، ولی چون ابن ابی عمیر از او نقل کرده، ما وثاقتش را قبول می‌کنیم به خاطر قاعده «لا یَرْوُونَ و لا یُرْسِلُونَ إلّا عن ثقة». بنابراین روایت معتبر است.

 

راوی از امام صادق پرسید: پیغمبر اکرم نماز وتر را در چه ساعتی می‌خواندند؟ (منظور از وتر در بسیاری از روایات، همان شفع و وتر با هم است، یعنی سه رکعت آخر نافله شب). حضرت فرمودند: به اندازه فاصله غروب خورشید تا نماز مغرب. یعنی به این فاصله تا اذان صبح. مثلاً چقدر می‌شود؟ فرض کنید ۱۰ دقیقه یا یک ربع قبل از اذان صبح. پس معلوم می‌شود که مغیب شمس وقت نماز مغرب نیست. از این روایت فهمیده می‌شود. سندش هم که خوب است. دلالتش این‌طور است که حضرت این را مفروض گرفته‌اند که بین مغیب شمس تا نماز مغرب یک فاصله‌ای است.

 

جوابی که داده شده این است: اگر حضرت می‌فرمودند «مثل ما بین مغیب الشمس إلی وقت صلاة المغرب»، یعنی تشبیه می‌کردند به این فاصله. ولی «وقت صلاة المغرب» را نگفتند، حضرت فرمودند «إلی صلاة المغرب». یعنی فاصله بین غروب خورشید تا نماز. تا مردم بیایند نماز بخوانند، نماز جماعت است دیگر، تا بیایند نماز بخوانند، وضو بگیرند، اقامه بگویند، اگر نماز جماعت باشد شرکت کنند، ۱۰ دقیقه یک ربع می‌شود. این‌طور به روایت جواب داده شده است. یعنی کسانی که استتار قرص را قبول دارند، می‌گویند این روایت دلالت ندارد بر فاصله بین دو وقت، بلکه فاصله بین وقت و نماز را حضرت فرموده‌اند، نه بین وقت و وقت. اگر بین وقت مغرب و وقت نماز فرموده بودند، معلوم می‌شد که وقت غروب خورشید با نماز دو وقت جدا هستند. اگر فرموده بودند «مثل ما بین مغیب الشمس إلی وقت المغرب» یا «إلی وقت صلاة المغرب»، آن وقت دلالت بر مطلوب داشت. معلوم می‌شد که یک مغیب شمس داریم و یک ذهاب حمره که ۱۰ دقیقه یک ربع بعد است. ولی این‌طور نیست. فاصله بین اذان تا نماز در متعارف مردم یک فاصله‌ای است. نماز که نمی‌خوانی بلافاصله، تا بیایی وضو بگیری و اقامه بگویی. پیغمبر اکرم در آن فضاها همه نمازشان را مسجد می‌خواندند و نماز جماعت بوده. شرکت کنی و اینها خودش یک ربع می‌شود. چه فاصله‌ای بگوییم بین اذان تا وقتی که نمازت را بخوانی؟ ۱۰ دقیقه، عرفاً فاصله یعنی رایج و شایع. پس بنابراین دلالتی بر مطلوب ندارد از این جهت. این هم حدیث چهارم با آن اشکال.

 

سه چهار پنج حدیث دیگر می‌ماند که این‌ها را می‌گذاریم برای جلسه آینده. پس تا اینجا فهمیدیم که این روایات (که روایات اصلی بود) انصافاً نمی‌شود از آنها موضوعیت و ملاک بودن ذهاب حمره را فهمید. علامیت را می‌شود فهمید، ولی موضوعیت و مناط و ملاک بودن را نمی‌شود.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo