1404/08/20
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی مسأله سبق الماء فی الحلق/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره / بررسی مسأله سبق الماء فی الحلق
در باب «وجوب القضاء دون الکفارة» ۸ مورد را با هم مرور کرده بودیم. امروز میرسیم به مورد نهم که مرحوم سید میفرماید. یعنی مواردی که موجب قضا میشود ولی کفاره بر عهده صائم نیست. وقتی موجب قضا میشود یعنی روزه باطل است، روز باطل است، اما کفاره ندارد.
مورد نهم: سبق الماء فی الحلق (مضمضه و غیر آن)
«التاسع : إدخال الماء في الفم للتبرد بمضمضة أو غيرها ».[1]
مورد نهم این است که روزهدار آب را وارد دهانش کند برای خنک شدن یا برای هر انگیزه دیگری، برای شستشو، خنک شدن، فسبقه ودخل الجوف به هر حال آب ناخودآگاه وارد بدن بشود، وارد معده بشود و بیاختیار. یعنی آب داخل بشود. فإنه يقضي ولا كفارة عليه ، اینجا باید روزه را قضا کند، کفاره ندارد چون عمدی نبوده و بیاختیار بوده.
«وكذا لو أدخله عبثا فسبقه».
همینطور اگر به صورت عبث یعنی بدون قصد مزمزه و قصد تبرّد، آب را وارد دهان کند، باز آب بیاختیار داخل حلق بشود، اینجا «کذا» یعنی قضا دارد و کفاره ندارد.
«وأما لو نسي فابتلعه فلا قضاء عليه أيضاً وإن كان أحوط ،».
اما اگر وقتی که آب را در داخل دهان کرده، فراموش کند که روزهدار بوده و عمداً ابتلاع کند و آب را قورت بدهد، اینجا قضا ندارد و روزهاش صحیح است. این غیر از آن حالت غفلت و سهو است. معمولاً سهو و نسیان یکی است در این باب روزه، ولی در اینجا جداشده چون روایاتی که داریم مخصوص حالت سهو است و شامل نسیان نمیشود. بنابراین اگر فراموش کند و قورت بدهد (بلع کند)، اینجا قضا ندارد و روزهاش صحیح است. وإن كان أحوط (البته احتیاط بعد از فتواست، احتیاط مستحبی است) که قضا به جا آورد.
حکم غیر آب (سایر مایعات) و استنشاق
« ولا يلحق بالماء غيره على الأقوى وإن كان عبثاً ، ».
اگر آب نباشد، شربت باشد، نوشابه باشد، یک چیز دیگری غیر از آب باشد، بنابر اقوی ملحق به حکم آب نمیشود. یعنی اگر سهواً از گلو پایین برود، حتی اگر به صورت عبث و بازی کردن و بدون انگیزه باشد، بازم حکم آب را پیدا نمیکند و روزهاش صحیح است و قضا ندارد.
« كما لا يلحق بالإدخال في الفم الإدخال في الأنف للاستنشاق أو غيره ، ».
مورد دومی که ملحق به حکم آب نمیشود این است که استنشاق کند و یک مرتبه آب از گلویش پایین برود، بازم روزهاش صحیح است و قضا ندارد.
« وإن كان أحوط في الأمرين. ».
البته اینجا هم احتیاط در این است که در هر دو مورد (هم موردی که غیر از آب است و هم مورد استنشاق) این است که قضا به جا آورد، ولی احتیاط استحبابی است.
تحلیل مسئله: موضوع اصلی و فروعات آن
پس بنابراین موضوع اصلی مسئله «سبق الماء فی الحلق» است. موضوع اصلی این است، اما چند موضوع جانبی هم هست.
معنای «سبق الماء فی الحلق»
«سبق الماء فی الحلق» یعنی چه؟ یعنی انسان آب را در دهان قرار داده، حالا یا برای مزمزه (مستحب است در وضو) یا به قول ایشان «عبثاً» یعنی برای بدون نیت خاصی، برای بازی کردن، یا برای شستشو، یا برای تبرّد و خنک شدن. آن قسمت (ادخال الماء فی الفم) عمدی بوده، ولی سبق الماء فی الحلق سهوی بوده، یعنی بیاختیار بوده. معنای دقیق «سَبَقَ» از آن الفاظی است که در چند معنا استعمال میشود. اینجا معنای دقیقش یعنی بیاختیار، بدون قصد. چون آب دیگر سیال است و از گلویش پایین رفته. در این مسئله این است: «سبق الماء فی الحلق » یعنی «سبق الماء» یعنی سهواً و بدون اختیار.
مقتضای قاعده و دلیل خاص
خوب، اینجا قاعده چه به ما میگوید و نصوص خاصه چه به ما میگوید؟
- قاعده: قاعده به ما میگوید که روزهاش صحیح است. مقتضای قاعده این است که روزه صحیح است، به خاطر اینکه ادله سهو و نسیان باید شامل بشود. ادله میگوید اگر اکل و شرب سهواً اتفاق افتاد یا نسیاناً از مفطرات (هر چیز دیگر، فرض بفرمایید یک نفر یک مادهای مثل آدامس، سقز یک مرتبه از گلویش پایین رفت)، روزهاش باطل نیست و مشمول ادله سهو میشود. اگر یادش رفت و قورت داد، مشمول ادله نسیان میشود. بنابراین مقتضای قاعده این است که روزه صحیح باشد. چرا؟ چون عمومات سهو و نسیان است.
اما این از آن مواردی است که دلیل خاص داریم و دلیل خاصش سهو را از نسیان جدا میکند (توجه فرمودید). دلیل خاص چیست؟ دلیل خاص روایات باب ۲۳ است از ابواب ما یمسک عنه الصائم. این روایات دلالت میکند فی الجمله بر ابطال صوم. فی الجمله یعنی در همه حالاتش، فی الجمله ، نه بالجمله در بعضی از فروض و صورش روزه باطل میشود. کدام فروض و صور؟ اینها را در این روایات باید ببینیم.
پس مقتضای قاعده صحت است. چرا مقتضای قاعده صحت است؟ برای اینکه اگر آنجایی که دلیل خاص شامل نشود، برمیگردیم به قاعده. باید قاعده را همیشه بدانید. ولی مقتضای روایات باب ۲۳ بطلان است.
بررسی روایات باب ۲۳
این روایات چیست؟ این روایات عمدتاً حالا در همین مضمون است. سه روایت که سندش خوب است: یک روایت مطلق داریم (یک دلیل مطلق) و دو دلیل مقید. یک دلیل مطلق دلالت میکند بر صحت صوم و عدم قضا مطلقاً، یعنی موافق قاعده است. یک روایت از این پنج شش روایتی که در این باب است کاملاً موافق قاعده است. ولی دو روایت مقید داریم که مقید آن دلیل مطلق میشود.
روایت مطلق (موافق قاعده): موثقه عمار ساباطی[2]
روایت مطلقمان که موافق قاعده است، باب 23 حدیث 5 آن است، حدیث موثقه عمار ساباطی است. سندش هم سند خوبی است (وارد سند نمیشویم، چون هیچ مشکل سندی ندارد).
متن: «عن عمار الساباطي قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن الرجل يتمضمض فيدخل في حلقه الماء وهو صائم، قال: ليس عليه شئ إذا لم يتعمد ذلك،».
کسی مزمزه میکند و روزهدار هم هست، آب وارد حلقش میشود. حضرت فرمودند: نه، چیزی به گردنش نیست. «: ليس عليه شئ إذا لم يتعمد ذلك » اطلاقش شامل قضا و کفاره هر دو میشود. «لَیْسَ عَلَیْهِ شَیْءٌ» یعنی چیزی بر گردنش نیست.
«قلت: فان تمضمض الثانية فدخل في حلقه الماء؟ ».
دوباره اگر این کار را کرد (چون مثلاً در نماز سه بار استحباب دارد در وضو، منظور)، بار دوم هم این کار را کرد، باز آب از گلویش پایین رفت به خاطر اینکه عمدی نبود.
قال: ليس عليه شئ،
«قلت: فان تمضمض الثالثة ». بار سوم این کار را کرد.
قال: فقال قد أساء، ليس عليه شئ ولا قضاء. حضرت فرمودند: کار خوبی نمیکند، دیگر بسه دیگر، تا صبح میخواهی بپرسی؟ کار درست نمیکند. « ليس عليه شئ ولا قضاء ». یعنی کار بدی کرده، کار خوبی نکرده، کار بدی کرده، اما « ليس عليه شئ ولا قضاء ».
این « ولا قضاء » اینجا لفظ مهمی است. چون ممکن است اگر این نبود، « ليس عليه شئ » را حمل بر کفاره کنیم و بگوییم باطل است ولی کفاره ندارد. ولی نه، حضرت صریحاً میفرماید چیزی بر گردنش نیست، قضا هم ندارد. یعنی روزه صحیح است.
شاگرد:
استاد: عمداً در دهان چیزی را قرار دادن که مفطر صوم نیست، از حلق نباید پایین برود. عمداً در دهان قرار داده، اما عمداً قورت نداده، عمداً بلع نکرده. عمداً در دهان قرار داده، موضوع مسئله همین است دیگر. آب را در دهان قرار داده، اما نمیخواسته از حلق برود پایین، آن قسمت ناخودآگاه بوده. برای اغراض مختلفی این کار را میکند. اصلاً صورت مسئله منافاتی با غرض دارد؟ ندارد. در روایت هم، صورت مسئله، مزمزه کردن اعم از این است که مزمزه صلاتی باشد، مزمزه برای تبرّد باشد. اطلاق دارد. نفرموده مزمزه برای چیست. ولی هر سه بارش هم حضرت فرموده روزهاش صحیح است. این دلیل مطلق است، موافق قاعده است و خیلی هم مشکل ندارد.
دلیل مقید اول: موثقه سماعه [3]
روایت مقید اول (یک قید اول داریم، یک قید دوم داریم). در روایت اول یک قیدی وارد میشود، در روایت دوم یک قید بعدی.
روایت اول از دلیل مقید: موثقه سماعه است که همین باب ۲۳، حدیث ۴. اسنادش همشون معتبرند. سه روایت که میخوانیم.
متن: «عن سماعة (في حديث) قال: سألته عن رجل عبث بالماء میپرسد: کسی بازی میکند با آب در دهانش، يتمضمض به من عطش مزمزه میکند از روی تشنگی، فدخل حلقه، آب وارد حلقش میشود. قال: عليه قضاؤه، ».
حضرت فرمود: قضا بر اوست. این الان شد کاملاً نه اما شد معارض مخالف آن روایت بالا
«وإن كان في وضوء فلا بأس به.».
ولی اگر در وضو باشد، اشکالی ندارد.
پس اینجا یک قید آمد و آن تفاوت بین مزمزه وضوی و غیر وضوی است. حضرت فرمودند که مزمزه غیر وضویی اگر آب ناخودآگاه وارد حلق بشود، موجب بطلان است، ولی مزمزه وضویی نه.
جمع بین روایت مطلق و مقید
در نتیجه این روایت ما به قول معروف چه کار میکنیم؟ حمل مطلق بر مقید میکنیم. اطلاق آن روایت اول را (درست است اطلاقش را) برمیگردانیم به قیدی که اینجا هست. میگوییم آنجایی که حضرت فرمود عیبی ندارد، مزمزه وضوی بوده. قرینه هم دارد، قرینهاش هم همان سه بار است که منطبق با استحبابی است که در وضو هست. حمل مطلق بر مقید میکنیم و میگوییم: مزمزه وضوی، در صورت دخول ماء فی الحلق، مبطل نیست، ولی مزمزه غیر وضوی که تعبیر به «عَبِثَ» شده، مبطل است. بر حسب قواعد باید همین کار را بکند و مشکلی هم وجود ندارد. «عَبِثَ» یعنی برای هیچ غرض عقلایی نیست. در مقابل وضو نگاه کنید: «مِنْ عَطَشٍ» یعنی برای رفع تشنگی، این هم غرض عقلایی است. خب میآییم سراغ روایت سوم که در واقع تایید دوم میشود برای آن.
دلیل مقید دوم: صحیحه حماد بن عیسی[4]
روایت سوم (تقیید دوم برای آن): صحیحه حماد بن عیسی است. باب ۲۳، حدیث ۱. عن ابی عبدالله علیه السلام: «عن أبي عبد الله عليه السلام في الصائم يتوضأ للصلاة فيدخل الماء حلقه، معنا واضح است. کسی وضو میگیرد برای نماز، مزمزه میکند و آب وارد حلقش میشود. فقال: إن كان وضوءه لصلاة فريضة فليس عليه شئ، حضرت فرمودند: اگر مزمزه برای صلات است (یعنی فریضه است)، چیزی به گردنش نیست (نه قضا، نه کفاره). وإن كان وضوءه لصلاة نافلة فعليه القضاء.».
ولی اگر مزمزه برای غیر صلات است، قضا بر عهدهاش است.
پس اینجا باز ما قید جدیدی پیدا کردیم. اطلاق مزمزه وضوی را برمیگردانیم به مزمزه وضوی برای صلات فریضه.
شاگرد:
استاد: اگر برای نافله باشد (نه فریضه)، به هر حال روزهاش باطل است.
شاگرد:
استاد: در مورد وقت نافله، همه قبول دارند که اندکی قبل از دخول وقت، ولی اگر چند ساعت قبل باشد، اختلافی است. اگر کسی قائل باشد که میشود وضو گرفت به نیت نماز بعدی که در وقت میآید، چرا میشود؟ برای صلات فریضه.
پس ما اینجا باز حمل مطلق بر مقید میکنیم.
مرحوم سید در اینجا که فرموده، طرح بحث کرده و همه این فروض را نیاورده، ولی در چند تا مسئله که بعدش هست (فردا میبینیم دو سه تا مسئله ایشان میآورد)، در آنها همین روایات و مدلول این روایات را در آن مسائل منعکس فرموده. اینجا اصلاً نفرموده مزمزه برای چه باشد، برای وضو یا غیر وضو، اینها را نگفته. فقط اصل بحث را مطرح فرموده. ولی در آن مسائل بعدیش میآورد که خب باید برای نماز باشد، فریضه باشد، غیر فریضه باشد، اینها را آنجا تفصیلش را میآورد. آن مقداری که خودشان قبول دارند.
پس این سه روایت را ما داریم در این باب که مامور بها و محل اعتبار است. و رابطهشان هم رابطه مطلق و مقید است، و مقتضای صناعت هم به قول معروف همین تقیید اطلاق با قیودی است که در این دو روایت بعدی (یعنی موثقه سماعه و صحیحه حماد) وارد شده.
بررسی فرع دوم: ابتلاء با نسیان
خوب، این موضوع اصلی (سبق الماء فی الحلق) بود. تفصیلش در دو سه مسئله بعدی میآید. ولی چند موضوع جانبی هم مرحوم سید اینجا مطرح کرده است.
فرع بعدی که مطرح فرموده: «وأما لو نسي فابتلعه فلا قضاء عليه أيضاً ».
حالا اگر برای مزمزه آب را داخل حلق کرد (ببخشید داخل دهان کرد)، اما یک لحظه فراموش کرد که روزهدار است و عمداً قورت داد. چون نسیان، باز هم عرض میکنم در معنای دقیقش، «سهو» یعنی انسان حتی قصد فعل هم نداشته باشد، مثل کسی که دارد راه میرود پایش میخورد به گلدان و میشکند. این اتلاف سهوی است. ولی «سهو» را در معنای غیر متعمد نسبت به آن غرض و هدف هم استعمال میکنند. کسی که عمداً یک کاری را انجام میدهد درست است، اما سوء نیت ندارد، باز «سهواً» در آنجا هم استعمال میکند (توجه فرمودید). مثلاً فرض بفرمایید یک نفری با مشت یکی را میزند یا با چاقو میزند، میگوید «نمیخواستم بکشمش، سهواً کشتمش». اینجا در واقع مقصودش این است که قصد نتیجه را نداشتم، سوء نیت نسبت به نتیجه را نداشتم. در همه این معانی استعمال میشود.
ولی معنای دقیق «سهو» این است که انسان حتی قصد فعل هم نداشته باشد. آنجاست. پس باید جاهایی که «سهو» استعمال میشود ببینیم در چه معنایی است. اینجا در همین معنای دقیقش است: بیاختیار آب پایین رفته از گلویش، بیاختیار. حالا ناسی بیاختیار نیست، نه، ناسی مختار است، فقط یادش رفته که صائم است و روزهدار است. پس مشمول این روایات میشود یا نمیشود؟ نه، ناسی مشمول این روایات نمیشود. اگر مشمول این روایت نشود، پس مشمول چه میشود؟ مشمول عمومات نسیان میشود که در ابواب دیگر هست. اگر یادش رفت و عمداً قورت داد (عمداً در قورت دادن)، بنابراین روزهاش هم صحیح است؟
شاگرد:
استاد: بله. اگر علم داشته باشد که، یکی از مسائل: احتمال کافی نیست. اگر احتمال میدهد آب پایین میرود، در مفاد این روایت (وضوی، غیر وضوی، فریضه، غیر فریضه) احتمال میدهد پایین برود، احتمال کفایت نمیکند مگر علم داشته باشد. این مسئله بعدی است، میرسیم. ولی نه، به صرف احتمال کفایت نمیکند.
پس اینجا مرحوم سید میفرماید: «وَ الْاِحْتِیَاطُ فِی الْقَضَاءِ حَسَنٌ». احتیاط این است که قضا کند. احتیاط برای چه فرمودند؟ احتیاط همان موثقه عمار ساباطی است، یعنی همان دلیل مطلق ما. چون آنجا یک بار دیگر میخوانیم آن روایت را: « سألته عن رجل عبث بالماء يتمضمض به من عطش فدخل حلقه، قال: عليه قضاؤه، وإن كان في وضوء فلا بأس به.». ایشان از این روایت استفاده اطلاق فرموده. یعنی «یَدْخُلُ الْمَاءُ حَلْقَهُ» اعم از سهو و عمد که نیست (قطعاً عمد که نیست، چون تعمد که روشن است که هم قضا دارد هم کفاره). ولی قید نسیان هم ندارد که ما از آن بفهمیم اینجا سهوی است یا از روی نسیان. مطلق حضرت فرمودند. از این جهت ممکن است احتمال داشته باشد که شامل نسیان هم بشود. این احتمال را موجب احتیاط قرار داده اند. احتمال روشن است.
در ادامه فرموده اما از اطلاقش ممکن است کسی احتمال بدهد شامل نسیان هم میشود. جواب این است که نه، انصافاً خود لفظ روایت «یَدْخُلُ الْمَاءُ حَلْقَهُ» کاملاً ظهور دارد در سهو، نه در نسیان. در نسیان نمیگویند «آب وارد حلقش شد». میگویند «یادش رفت آب را قورت داد». یعنی فعل را انتساب میدهند به فاعل. فعل را در نسیان نسبت میدهند به فاعل. وقتی میگویند «آب وارد حلقش شد»، این ظهورش در سهو خیلی قوی است، نه در نسیان. به قول معروف با آن قرینه بعدیش هم که « إذا لم يتعمد ذلك،» اگر تعمد نداشته باشد، این هم شاید یک قرینه باشد برای اینکه اینجا سهو است. چون به هر حال ناسی تعمد دارد. ناسی تعمد در فعل دارد، تعمد در وصف فعل ندارد. تعمد در افطار را ندارد، اما در ذات فعل که تعمد دارد. این هم شاید یک قرینه قرار بگیرد. ولی خود «دَخَلَ حَلْقَهُ» تعبیر خوبی است و کاملاً نشان میدهد که انتساب فعل (منظورم انتصاب فعل است) وقتی به یک شیء میشود (مثل ما)، انتصاب به یک شیء پیدا میکند. اینجا ظهور دارد در اینکه ارادهای وجود نداشته است. مثلاً میگویند «دیوار ریخت». دیوار فرو ریخت، انتصاب اگر قرار بود ارادهای باشد، انتصاب فعل میشد به فاعل.
بنابراین در این موارد ما میگوییم خود روایت ظهور خوبی دارد در اینکه شامل سهو میشود و شامل نسیان نمیشود. وجهی برای احتیاط هم وجود ندارد. «وَ الْاِحْتِیَاطُ حَسَنٌ» هست ولی دلیلی هم برای احتیاط نیست.
این هم فرع دوم که در این مسئله مطرح شده.
دو فرع دیگر: غیر آب و استنشاق
دو فرع دیگر هم مرحوم سید در این مسئله مطرح میکنند:
۱. یکی «غَیْرُ الْمَاءِ» یعنی سایر مایعات، آیا به حکم آب ملحق هستند؟
۲. و دوم هم «حُکْمُ الِاسْتِنْشَاقِ» یعنی آیا استنشاق به حکم مزمزه ملحق است؟
ایشان میفرمایند که سایر مایعات به حکم آب ملحق نمیشوند (علی الاقوی) و همچنین ادخال در انف به حکم ادخال در فم ملحق نمیشود.