1404/08/10
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی روایات اثبات خبر عادل واحد در اثبات موضوعات/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /بررسی روایات اثبات خبر عادل واحد در اثبات موضوعات
بررسی ادله روایی قول به حجیت خبر واحد در موضوعات
در موضوعات، به قرآن کریم و آیه نبأ استدلال کرده بودند که بحث جلسه قبل مطرح شد و دیدیم که این آیه دلالت بر مطلوب آنها ندارد. استدلال دیگر، استدلال به روایات است. عمده دلیل آقایان روایات است.
روایات چند طایفه از روایاتی است که مستند قائلین به قول خلاف مشهور قرار میگیرد.
طایفه اول: روایات اخبار از هلال
یک دسته روایات، روایات اخبار از هلال است. ما اینجا یکی دو روایت داریم که ظهورش این است که حضرت برای رویت هلال، خبر واحد را حجت دانستهاند.
۱. صحیحه محمد بن قیس
باب هشت از ابواب احکام شهر رمضان، حدیث ۱: « عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام إذا رأيتم الهلال فأفطروا أو شهد عليه عدل " واشهدوا عليه عدولا " من المسلمين » الحدیث.[1] یعنی حدیث ادامه دارد. اینکه یک فرد عادلی از مسلمانها شهادت بدهد، بنابراین حجیت خبر واحد عدل واحد. دلالتش از این جهت بر اعتبار خبر ثقه یا عدل، مثلاً کافی است.
از نظر سند، روایت خوبیه. اما از نظر دلالت، هم مبتلاست به معارض خارجی، هم عیب متنی دارد.
روایت از نظر متنی اشکالش این است که به چهار شکل نقل شده است. یعنی چهار نسخه متفاوت دارد. نسخ مختلفی دارد. یک جا (در خود همین وسایل باشد) یک باب دیگر، باب یازدهم حدیث شش، عین همین روایت آورده. آنجا خود مرحوم دقیقاً همین روایت را اینطوری نقل فرمود: « أو شهد عليه بينة عدل من المسلمين الحديث. ».[2] در باب ۸ «عدل» هست «بینه» افتاده، در باب ۱۱ «بینه» است. اگر احتمال لفظ بیّنه بوده که این دلالت بر مطلوب مشهور میکند یعنی شهادت عدلین. این یک نسخه.
یک جای دیگر روایت شده در استبصار. البته استبصاری که نسخهاش را بنده داشتم نگاه کردم، آنجا هم باز همین روایت محمد بن قیس، آنجا فرموده: «أو تشهد عليه بينة عدول من المسلمين،».[3] عدل شده است عدول و بینه هم اضافه شده است، لفظ عدول بینه میشود بر عدول نه خبر واحد این هم در استبصار، همین روایت اینطوری آمده.
در تهذیب اینطوری آمده که اول خواندم، همان « وأشهدوا عليه عدولا من المسلمين ».[4] در وسائل هم که به دو شکل، به چند شکل. در بعضی از نسخ وسائل این میشود شکل چهارم. یعنی شکل چهارم از نقل در بعضی از نسخ وسائل: بعد از « أو شهد عليه عدل من المسلمين »[5] یعنی وقتی یک نفری شهادت داد، شما هم یک تعدادی از عدول مسلمین را شاهد بگیرید برای این امر بر رویت. یعنی وقتی نفر ادعا کرد، چند نفر دیگر هم بفرستید که ببینند هلال را. « وأشهدوا عليه عدولا من المسلمين ». اگر این «عَلَیْهِ» ضمیرش به رویت برگردد، به رویت هلال برگردد، یا به هلال برگردد، که این باز مطلوب مشهور را ثابت میکند. یعنی یک نفر اگر یک نفر ادعا کرد، شما «أَشْهِدْ عَلَیْهِ» یعنی به اخبار این بنده خدا؟ یعنی اگر یک نفری شهادت داد و آمد خبر داد، چند نفر شاهد بر خبر او بگیرید؟ که بعید است به اخبار برگردد. اگر برگردد به همان هلال برمیگردد.
پس بنابراین ما چهار نسخه از این روایت داریم که خود این باعث میشود که روایت از اعتبار ساقط شود. یعنی دو نسخهاش که کاملاً موافق مشهور است، یک نسخهاش همین میشود که موافق قول حجیت خبر واحد است، یک نسخه چهارم مختلفالمعنا میشود، اجمالی در معنا دارد. پس بنابراین این روایت به درد اثبات حجیت خبر واحد نمیخورد به خاطر این تشتت نقلی که دارد.
از نظر عیب خارجی، انبوهی از روایات در تعارض با این هستند. یعنی بیش از حد تواتر. من فقط آدرسهایش را نوشتم. از بعضی زیاد بود. ادله معارض: باب سه از همین ابواب احکام شهر رمضان، باب سه، احادیثی که در حجیت بیّنه است دقیقاً در همین موضوع، یعنی در رویت هلال. باب پنج، باب پنج، باب هشت، باب ۱۱. یعنی چهار باب از ابواب همین احکام شهر رمضان، در هر کدامش تعداد متعددی روایت در اعتبار بیّنه در رویت هلال. دقیقاً در همین موضوع، شما این طرف یک روایت داری، آن طرف چقدر؟
الان به شما میگویم:
- در باب هشت حدیث ۳
- در باب ۵ حدیث ۴، ۹، ۱۳، ۱۷، ۱۹، ۲۰، ۲۱
- در باب سه حدیث ۸، حدیث ۹
- در باب ۱۱ دیگر نمیگویم کدام حدیث، یک و دو و سه و چهار پنج شش حدیث در باب ۱۱
پس بنابراین حدود، نگاه میکنم، بله حدود ۲۰ تا روایت ما در تعارض با این روایت داریم. خب معلوم است که روایت با ۲۰ روایت مقاومت نمیکند. معلوم نیست واقعاً نقل واقعیاش یعنی آن که صادر شده از امام معصوم چیست. احتمال اینکه اینجا کلمه بیّنه افتاده باشد، احتمال خیلی قوی است. این روایت به هیچ وجه قابل التزام نیست، هم از جهت متنی و هم از جهت خارجی.
با این حال، مرحوم صاحب وسائل در باب ۱۱ یک وجه جمع جالبی مطرح کرده است. ایشان فرموده که حالا فرض کنیم همان «عَدْلٍ» باشد، «أَوْ شهد علیه عَدْلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ». ایشان فرمود: أقول: العدل يطلق على الواحد والكثير عدل اسم جمع هم هست. یعنی «عَدْلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» یعنی عدول من المسملین. «عَدْلٌ» بر یک نفر اطلاق میشود و بر چند نفر هم اطلاق میشود. یعنی به معنی خبر عدل واحد نیست. «أقول: العدل يطلق على الواحد والكثير كما نص عليه أهل اللغة ». مراجعه کنید، عدل برای جمع به کار میبرند. بعضی علما معنی جمع کردند، اسم جمع. فيحمل على الاثنين فصاعدا، ذكره بعض علمائنا بناء على سقوط لفظ بينة. تازه اگر فرض کنیم کلمه بیّنه وجود نداشته باشد ومع وجوده أو وجود عدول كما في بعض النسخ لا شبهة فيه. [6] ولی اگر ما این را معنی کنیم، اگر بگوییم که بینه وجود داشته باشد، یا اینجا «عَدْلٍ» وجود داشته باشد یا «عُدُولٍ» باشد، «بَابِهِ» ساقط شده باشد و افتاده باشد، که دیگر همان حرف مشهور میشود. شبههای درش نیست، حرف مشهور میشود. پس بنابراین ما این روایت را هیچ فایدهای برای اثبات حجیت خبر واحد در موضوعات نداریم.
موثقه یونس بن یعقوب
یک روایت دیگر داریم در همین قول مخالف مشهور، باب ۵ حدیث ۱۵ هست، موثقه است. موثقه یونس بن یعقوب. به اسناد، اسناد شیخ، عن علی بن مهزیار، عن الحسن بن علی، عن یونس بن یعقوب. حدیث مفصلی است، یک قسمت فقط انتخاب کردم.
از نظر سند خوب است. فضال بن فضال، بالاخره معروف به فطحیه هستند. حالا خیلی از بزرگان معظم مکرر فرمودند که اینها به ائمه نزدیک بودند و جزو اصحاب خاص ائمه بودند، ولی اشکالی در سند ایجاد نمیکند.
از نظر متن: امام صادق علیه السلام وقال له غلام له وهو معتب: إني قد رأيت الهلال. عرض کرد که من هلالی را دیدم. حضرت فرمودند: «قال: فاذهب فأعلمهم ».[7] حالا که هلال دیدی، برو به مردم بگو. خوب این «برو به مردم بگو» دلالت میکند بر حجیت خبر واحد؟ یعنی مردم باید حرف تو را قبول کنند؟
جواب این است که نه، چنین دلالتی ندارد. «برو بگو» یعنی تو هم یک نفر شاهدی، برو، شاید بقیه هم دیده باشند، بقیه هم بگویند. تو هم بگو. اینکه حضرت به او امر به اعلام میکند، معنایش این نیست که مردم حرف او را بدون انضمام به بقیه شهود قبول کنند. چنین دلالتی ندارد. بالاخره از حرف تک تک آدمهاست که ثابت میشود هلال. یک نفر گفته من هلال دیدم، حضرت فرمودند برو بگو. برو بگو معنایش این نیست که تو به تنهایی حجیت داری. همچین چیزی در روایت نیست. انضمام مفروض است.
شاگرد:
استاد: شما برو بگو، الان یک نفری یک جنایتی میرود، مثلاً چی میکند، تحمل شهادت میکند، به قول معروف میبیند، بعد شما چی بهش میگویید؟ برو شهادت بده. برو شهادت بده یعنی قاضی باید حرف تو یک نفر را قبول کند؟ نه. تو هم یک نفری، برو شهادت بده. شاگرد:
استاد: احتمال اینکه منظور حضرت این است که تو هم به عنوان یک شاهد برو بگو، اما اینکه حالا مردم حرف تو یک نفر را قبول کنند، مثل همین که میگویم. شما فرض بفرمایید یک کسی بگوید من دیدم دزد کیه. شما میگویید برو، برو بگو، حتماً برو کلانتری، برو دادگاه، برو بگو. برو بگو یعنی آنها حرف تو یک نفر باید قبول کنند؟ نه. یعنی تو هم یک شاهدی، کتمان شهادت نکن. این احتمال هم هست که انضمام هست.
به هر حال، دلالتش در این مسئله واقعاً روشن نیست. این اولاً. ثانیاً، فرض کنید یک روایت، آن یک روایت قبلی که اصلاً قابل قبول نبود، آن چهار تا شکل داشت نقلش. همین یک روایت باز در برابر آن روایات معارض. اما اینی که امر به شهادت دادن است، امر به شهادت دلالت نمیکند بر اعتبار شهادت منفرد. ولی این هم جزء بیّنه و عدول میتواند باشد. ولی روایات معارض آنقدر زیاد است که این روایت هم فایدهای ندارد و دوا نمیکند.
طایفه دوم: روایات اخبار از نکاح
روایات اخبار از نکاح، یعنی یک کسی مدعی زوجیت یک زن میشود. به این روایت هم استناد کردهاند. روایت این است که یک نفر ثقه مدعی زوجیت یک زنی است که او در نکاح دیگری است.
۱. موثقه سماعة
این روایت، موثقه سماعة است. سماعة بن مهران، چون سماعة معروف به وقف و واقفی است. البته دو نفر در این سند واقفی هستند: یکی سماعة است، یکی زرعة بن محمد که از سماعة هم زیاد نقل دارد. به خاطر همین موثقه است.
منبع: ابواب عقد نکاح، باب ۲۳، حدیث ۲. سندش سند خوبیه (نمیخوانم چون فقط همین است) که به هر حال زرعة و سماعة واقفی هستند هر دو هستند. لذا موثقه است
متن: قال: سألته عن رجل تزوج جارية أو تمتع بها فحدثه رجل ثقة أو غير ثقة یک شخصی با یک خانمی ازدواج کرد یا نکاح متعه و موقت داشت. این را سوال کردم از امام. البته مسألته مضمره است، ولی مضمره آدمی که در حد سماعة و اینها مقبوله و قبول رجال و محدثین بزرگ هستند. لذا مضمره را قبول میکنند، یک نفری ثقه حالا یا غیر ثقه میآید میگوید: «فقال: إن هذه امرأتي وليست لي بينة،». این زن زن من است ولی من شاهدی بر عقد و نکاح ندارم و ليست لي بينة. حالا چی میشود؟ «فقال: إن كان ثقة فلا يقر بها وإن كان غير ثقة فلا يقبل منه.». [8] اگر آن مدعی ثقه است به این زن نزدیک نشود. یعنی دیگر آن مدعی دوم (شوهر جدید) نباید به این زن نزدیک شود، چون زنِ آن مدعی اول است.
یعنی حضرت الان اینجا فرمودند که خبر ثقه را در ادعای نکاح بپذیریم. خوب این میشود حجیت خبر واحد در یک موضوعی مثل موضوع نکاح.
شاگرد:
استاد: دلالت خوبی دارد. اقامه دعوا کرده، قاضی و اینها کاری ندارد. خود این طرف میگوید. حضرت فرمود که اگر ثقه است، قبول کن.
پاسخ به موثقه سماعة
دو جواب به این روایت داده شده است:
جواب اول: وجود روایات معارض
جواب اول این است که در خود همین باب ۲۳ دو تا روایت داریم که در تعارض با این یکی است. یعنی دو تا روایت در همین باب، باز در همین موضوع نکاح که حضرت میفرماید آن مدعی باید بیّنه داشته باشد (دو نفر باید باشند). سندهایشان هم خوب است. این روایت (موثقه سماعة) سندش خوب است، آن دو تا هم سندشان خوب است. آن یکی صحیحه است.
- صحیحه عبدالعزیز بن المهتدی: حدیث ۱ باب ۲۳ است. « سألت الرضا عليه السلام قلت: جعلت فداك إن أخي مات وتزوجت امرأته فجاء عمي فادعى أنه كان تزوجها سرا ». برادرم فوت کرد، من با زنش ازدواج کردم. عمویم پیدا شد و گفت: نه، من قبلاً به صورت مخفیانه با این زن ازدواج کرده بودم. فسألتها عن ذلك فأنكرت أشد الانكار قضیه را از خود زن پرسیدم، انکار کرد و خیلی هم شدید انکار کرد. گفت بیخود میگوید، عموت بیخود میگوید. « وقالت: ما كان بيني وبينه شئ قط، ». هیچ ارتباطی بین ما نبود. بعد از فوت داداشش، حالا عمو مدعی زوجیت این شده. « فقال: يلزمك إقرارها ويلزمه إنكارها. ». حضرت فرمودند: اقرار آن زن بر تو لازم است (یعنی حرف زن را بپذیر) و انکار آن زن بر آن عمو لازم است. اینجا حضرت نفرمودند که اگر آن عمو ثقه است حرفش را بپذیر. به صورت مطلق فرمودند، چه آن عمو ثقه باشد چه ثقه نباشد، حرف زن را قبول کن.
- صحیحه یونس: حدیث ۳ هست از این باب. یعنی سه تا حدیث که دو تا سند دارد. سند دومش صحیح است از طریق حسین بن سعید. یک سندش یک اشکالی داشت که قبلاً بحث کردیم. متن: یک نفر با یک زنی در یک شهری ازدواج کرد، « سألته عن رجل تزوج امرأة في بلد من البلدان فسألها لك زوج فقالت: لا فتزوجها ». از او پرسید که شوهر داری؟ گفت نه. بعد یک مردی پیدا شد و گفت: « ثم إن رجلا أتاه فقال: هي امرأتي ». این زن من بوده. فأنكرت المرأة ذلك ما يلزم الزوج زن منکر است. حالا این شوهر دوم باید چه کار کند؟ « فقال: هي امرأته إلا أن يقيم البينة. ». اینجا صراحت دارد که زن، زن همین شوهر دوم است، نه آن مدعی، مگر اینکه مدعی اقامه بیّنه کند.
ما الان اینجا دو تا روایت داریم که با آن موثقه سماعة در تعارض است.
شاگرد:
استاد: این دو روایت میگویند حرف زن مقدم است، موافق همین زوجیتی که اتفاق افتاده. حرف زوجه است که در خبری است در مورد خودش. یعنی اقرار او. بنابراین این اخبار، اخبار موافق با قول فراش هم است.
جواب دوم (نقد جواب اول)
جواب دیگری هم داده شده است. این جواب را چون رهبر معظم انقلاب در بحث صلات مسافرین (قاعده من أدرک) بحث کردند، ایشان این جواب اول را نپذیرفتند. ولی جواب دوم را مطرح فرمودند. ایشان فرمودند رابطه این دو روایت با آن موثقه، رابطه مطلق و مقید است. این دو روایت اطلاق دارند: هر مدعی، چه ثقه و چه غیر ثقه، باید بیّنه بیاورد. آن موثقه میگوید اگر مدعی ثقه است، نیازی به بیّنه نیست. اینها با هم تعارض ندارند، نسبتشان مطلق و مقید است. مطلق (این دو روایت) را بر مقید (موثقه) حمل میکنیم و میگوییم: مراد از این دو روایت، مدعی غیر ثقه است. یعنی مدعی غیر ثقه باید بیّنه داشته باشد، اگر مدعی ثقه بود بیّنه لازم ندارد به خاطر موثقه. پس این دو روایت با موثقه قابل جمع هستند.
ایشان فرمودند که این جواب مناسبی نیست. جواب درستی که ایشان فرمودند برای رد موثقه، اعراض اصحاب است. یعنی این روایت، روایت متروک و مهجور است. ایشان فرمودند: احدی به این روایت فتوا نداده است. احدی از فقها به این روایت فتوا نداده است. به کدام روایت؟ به اینکه اگر یک نفری با زنی ازدواج کرد، بعد یک کسی آمد مدعی شد که من در زوجیت این زن بودم و چون ثقه باشه، بگوییم باشه، پس این زوجیت دوم را ابطال کنیم، یعنی کشف کنیم که باطل بوده و زن، زن آن مدعی اول بشود، به صرف ثقه بودنش. ایشان فرمودند هیچ احدی از فقها در تاریخ به این فتوا نداده است که کسی بیاید مدعی زوجیت یک زنی بشود و به صرف اینکه ثقه است حرفش را قبول کنیم، همه فتوا دادهاند که در اینجا بیّنه لازم است. بنابراین مشمول اعراض مشهور میشود. اعراض مشهور و اعراض اصحاب باعث وهن روایت و ضعف روایت است و روایت از اعتبار ساقط میشود.
ایشان میفرمایند که ما این روایت را از این جهت قبول نمیکنیم، به خاطر سقوط اعتبارش به دلیل مهجور و مدفوع بودن توسط فقها.
این دو دسته از روایات که میخواستند حجیت خبر ثقه را اثبات کنند، هر دوی این روایات برای استدلال وافی به مقصود نیستند. روایت دیگری هم هست که باید مطرح بکنیم که إنشاءالله در جلسه آینده.