1404/08/05
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله حجیت بینه (تتمه روایات، اجماع، بناء عقلاء)/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /كتاب الصوم
موضوع: كتاب الصوم/موارد وجوب قضاء بدون كفاره /ادله حجیت بینه (تتمه روایات، اجماع، بناء عقلاء)
روایات دالّ بر حجیت بینه در موضوعات
در روایاتی بودیم که حجیت بینه را در موضوعات اثبات میکرد؛ یعنی عرض به حضور شما، بینه را به عنوان امارهای مثبت برای موضوعات قرار میداد. از مفهوم عددی که در این روایات بود استفاده میکردیم که شهادت عدلین موضوعیت دارد و کمتر از دو عادل برای اثبات موضوعات کفایت نمیکند.
در برخی از این روایات لفظ «بینه» آمده بود و در برخی دیگر تعبیر «شهادت عدلین» مطرح شده بود. عرض کردیم که آیاتی از قرآن کریم در چند موضوع وجود دارد که آنها مطرح شد؛ در روایات نیز در ابواب مختلف به این مسئله پرداخته شده است.
بعضی از روایات عموم داشت؛ مانند روایت مسعدة بن صدقه. برخی دیگر موضوع خاصی داشتند؛ اما موضوعات به قدری متنوع و بیارتباط با یکدیگرند که انسان میفهمد اینها مواردند، نه موضوعات دارای خصوصیت. یعنی کاملاً استفاده میشود که برای اثبات هر موضوعی کفایت میکند الا ما خرج بالدلیل و موضوعاتی که در روایات آمدهاند خصوصیت ندارند.
روایات اثبات زوجیت
در باب اثبات زوجیت، آن روایتی که از یونس نقل شد مطرح گردید؛ در آن روایت شخصی مدعی زوجیت آن زن بود و حضرت فرمودند: «الا ان یقیم البینه». این زن، زوجه همان شخصی است که با او ازدواج کرده و ما میدانیم آخرین ازدواجش با او بوده است، مگر آنکه مدعی بینه اقامه کند.
این روایت از طریق یونس نقل شده بود و در سند آن علی بن احمد وجود داشت که توثیق صریح نداشت. در فرصتی که بود، مراجعه کردم؛ در تقریرات درس رهبری معظم انقلاب این روایت پذیرفته شده بود و تعبیر فرموده بودند: «علی الظاهر معتبر است». احتمالاً به همان قرینهای که عرض شد؛ یعنی احمد بن محمد بن عیسی اشعری روایات فراوانی از علی بن احمد نقل کرده است.
افزون بر این، روایت طریق دیگری نیز دارد که مرحوم شیخ از حسین بن سعید نقل کرده است؛ حسین بن سعید اهوازی. این طریق مشکل سندی ندارد و از آن طریق، روایت قطعاً صحیحه است.
بنابراین، این روایت معتبر بود؛ هم از نظر سند و هم از نظر دلالت، و در اثبات زوجیت دلالت خوبی داشت.
روایات باب طلاق
روایات اثبات طلاق را نیز داشتیم. عرض کردیم که این روایات جنبه ثبوتی دارند، نه اثباتی؛ یعنی در مقام بیان شرط صحت طلاقاند.
رهبری معظم انقلاب در درس خود فرموده بودند که روایت اول باب ۱۰ از ابواب مقدمات طلاق جنبه اثباتی دارد. در حالی که ظاهر آن روایت، بیان شرط صحت است؛ اما ایشان استفاده فرموده بودند که همین جعل بینه به عنوان شرط صحت، برای آن است که اگر بعداً اختلافی ایجاد شد، قابل اثبات باشد.
یعنی غرض از اعتبار بینه در اینجا نیز بازگشت به اثبات طلاق است؛ به نفع زن، تا اگر زن مدعی طلاق شد بتواند اثبات کند که طلاق واقع شده است.
روایات باب اطعمه
در باب اطعمه نیز روایاتی داشتیم که معتبر سندی در آنها نبود، ولی دلالت خوبی داشتند. این سه طایفه از اخبار را بررسی کردیم.
طایفه چهارم: روایات اثبات هلال
دسته چهارم، اخبار اثبات هلال شهر است. در ابواب احکام شهر رمضان، باب ۱۱، حدود هفده روایت وارد شده که دلالت روشن و واضحی بر حجیت بینه دارند و با مفهوم عدد استفاده میشود که اثبات هلال منحصر در شهادت عدلین است، نه دون عدلین.
برخی از این روایات افاده بر حصر دلالتش بسیار روشناند؛ حتی از مفهوم عدد نیز بالاترند.
صحیحه حلبی
مثال صحیحه حلبی، باب ۱۱، حدیث ۱: چون هیچ مشکل سندی ندارد، دیگر سند را بحث نمیکنیم.
عن ابی عبدالله علیه السلام: « إن عليا عليه السلام كان يقول: لا أجيز في الهلال إلا شهادة رجلين عدلين.»[1]
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام همیشه میفرمودند: من در مسئله هلال جز شهادت دو مرد عادل را هیچ چیز دیگر را قبول نمیکنم.
لا أجيز این تعبیر حصر دلالتش بسیار صریح و قوی است: « لا أجيز في الهلال إلا شهادة رجلين عدلين ». در این روایت حتی لفظ «بینه» هم نیامده تا احتمال داده شود که در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام بینه به معنای لغوی بوده یا حقیقت شرعیه داشته است. تعبیر «شهادة رجلین عدلین» کاملاً روشن است.
این هم طایفه چهارم بود.
طایفه پنجم: روایات اثبات وصیت
دسته پنجم، اخبار اثبات وصیت است. آدرس آن باب ۲۰ و ۲۶ از کتاب الوصایا است. در آنجا مسئله شهادت عدلین بر وصیت مطرح شده و آیه شریفه ۱۰۶ سوره مبارکه مائده نیز در همین زمینه است. بسیاری از روایات باب ۲۰ در تفسیر همان آیات که یک مورد در وصیت بود وارد شدهاند ﴿يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ﴾[2] در تفسیر این آیه بسیاری از روایت باب 20 وارد شده است و دلالت خوبی بر اعتبار بینه در اثبات وصیت دارند.
صحیحه ابی بصیر
روایتی که مطرح شده، صحیحه ابی بصیر مرادی از امام باقر علیه السلام است؛ در کتاب الوقوف و الصدقات، باب مربوطه 10، حدیث ۱. سند آن معتبر است.
( در وسائل، مرحوم حر عاملی روایات را منظم آورده و دسته بندی انجام داده است، غالباً بر اساس اعتبار سند مرتب کرده است؛ روایتهای اول هر باب معمولاً معتبرند و روایات ضعیف در پایان باب ذکر میشوند. همین که یک حدیث حدیث 1 و 2 باب است دلیل بر سند وی است)
محمد بن الحسن باسناده عن عاصم بن حميد، عن أبي بصير يعني المرادي قال: قال أبو جعفر عليه السلام: طریق شیخ و طریق صدوق به حمید طریق معتبر است، خود عاصم بن حمید هم ثقه است و توثیق شده است، ابی بصیر هم که شخصیت معروفی است، قال أبو جعفر عليه السلام: ألا أحدثك بوصية فاطمة عليها السلام؟
قلت: بلى،
فأخرج حقا أو سفطا فأخرج منه كتابا فقرأه بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما أوصت به فاطمة بنت محمد صلى الله عليه وآله در این روایت آمده است که امام باقر علیه السلام وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها را برای ابی بصیر نقل کردند. در پایان وصیت آمده است:
« أوصت ... تشهد الله على ذلك، والمقداد بن الأسود، والزبير بن العوام.»
حضرت زهرا سلام الله علیها دو شاهد بر وصیت خود قرار دادند: مقداد و زبیر، وكتب علي بن أبي طالب عليه السلام. [3] و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آن وصیت را نوشتند.
از این روایت استفاده شده که شهادت عدلین معتبر بوده است که حضرت در وصیت قرار داده است. لکن واقعیت این است که این فعل معصوم است و از فعل، مفهوم عدد استفاده نمیشود. حضرت زهرا سلام الله علیها دو شاهد قرار دادند؛ در حجیت دو شاهد شکی نیست، اما اینکه کمتر از دو نفر کافی بوده یا نبوده، از این روایت استفاده نمیشود.
پرسش:
پاسخ: فعل معصوم است، فعل هم که لسان ندارد، به قول معروف مفهوم هم ندارد. که مفهوم بتوانیم استفاده کنیم، یک نفر کافی بود حالا ممکن است کسی بگوید که آقا یک نفر هم شاید کافی بود، حضرت دو شاهد قرار دادند.
پرسش: به عنوان موید میشود
پاسخ: میشود بقول شما به عنوان موید استفاده کرد
طایفه ششم: قضاوتهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
دسته ششم، اخبار مربوط به قضاء النبی، قضاوتهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است؛ در ابواب کیفیت حکم، باب ۲ از کتاب قضاء.
صحیحه هشام بن حکم
عن هشام بن الحكم، عن أبي عبد الله عليه السلام، صحیحه هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام:
«قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إنما أقضى بينكم بالبينات والأيمان،»[4]
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: من میان شما بر اساس بینه و قسم قضاوت میکنم.
این روایت دلالت بر حجیت بینه دارد؛ زیرا حضرت مبنای قضاوت را بینه و یمین قرار دادهاند.
اشکال شده که بینه در این روایت شاید به معنای لغوی باشد، نه اصطلاحی. پاسخ داده شده که حتی اگر چنین احتمالی باشد، از خارج میدانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در قضاوتهای خود بر اساس شهادت عدلین قضاوت کردند؛ پس بینه در عمل همان شهادت عدلین بوده است. افزون بر این، قرار گرفتن بینه در کنار یمین، قرینهای لفظی بر معنای اصطلاحی آن است. بینه در کنار یمین قرینه قوی دارد.
اشکال دیگر آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مقام بیان حجیت بینه نبودند، بلکه میخواستند بفرمایند بر اساس علم نبوت قضاوت نمیکنند، بلکه بر اساس ادله شرعی حکم مینمایند.
این اشکال منافاتی با دلالت روایت ندارد؛ زیرا فرمایش حضرت آن است که من بر اساس علم غیب حکم نمیکنم، بلکه بر اساس ادله شرعی، یعنی بینه و یمین، قضاوت میکنم.
کثرت و تنوع روایات
افزون بر این شش طایفه، روایات فراوانی در باب حدود، شهادت بر شهادت، و موضوعات متنوع دیگر در ابواب فقهی وجود دارد که در آنها بینه برای اثبات موضوعات اماره معتبره دانسته شده است.
از تنوع، کثرت و عدم ارتباط این موضوعات با یکدیگر استفاده میشود که خصوصیتی در این موارد نیست و بینه به عنوان اماره معتبر برای اثبات هر موضوعی جعل شده است الا ماخرج بالدلیل.
معارض خارجی: روایات حجیت خبر واحد
تنها مانع، معارض خارجی است؛ یعنی روایاتی که برای حجیت خبر ثقه واحد به آنها استدلال میشود. باید دید آیا آن روایات به حد تعارض میرسند یا قابل جمعاند، و در صورت تعارض، ترجیح با کدام طرف است. این بحث در ادله قول خلاف مشهور مطرح خواهد شد.
پس به آیات استدلال شده دیدید، به روایات استدلال شده دیدید.
اجماع
دلیل سوم که برای حجیت بینه مشهور به آن استناد و استدلال کرده است و ذکر شده، اجماع است. ادعای اجماع زیاد مطرح شده است، مخصوصا بیان شیخ طوسی مکرراً در کتاب خلاف و جاهای دیگر ادعای اجماع کرده است.
لکن انصاف آن است که اجماع در اینجا دلیلیت مستقل ندارد؛ زیرا مبتنی بر همین آیات و روایات است و اجماع تعبدی کشفی محسوب نمیشود. چون مبتنی بر آیات و روایات است بنابراین مدرکی است، به عنوان دلیل اعتباری ندارد.
بنای عقلا
دلیل چهارمی که مطرح شده، بنای عقلاست؛ اینکه به هر صورت، شهادت دو شخص معتبر ـ حالا عادل یک اصطلاح شرعی است ـ یعنی دو شخص مورد وثوق، شهادتشان باعث میشود که در هر جایی از دنیا، فرض کنید در همه عرفها، آن موضوع با حرف اینها، با حرف دو نفر، اثبات شود. این یک امر رایج عقلایی است.
آیا این بنا، این امر عقلایی، مردوع از ناحیه شارع است؟ آیا شارع آن را رد کرده است؟ دلیلی بر این مسئله داریم؟ خیر. اگر یک بنای عقلایی باشد، سیره عقلا باشد، و ردع و منعی هم از ناحیه شارع وارد نشده باشد ـ که آقا شهادت دو نفر پذیرفته نیست ـ در حالی که در تأیید و تصدیقش این همه روایت داریم، حتی اگر فرض کنیم روایتی هم نداشتیم، بالاخره بنای مردم این است که وقتی بخواهند مسئلهای را ثابت کنند، از دو نفر سؤال میکنند، بلکه در بسیاری موارد حتی از یک نفر.
یکی از ادله اصلی به قولِ خلاف مشهور، بنای عقلاست. آنها میگویند یک نفرِ مورد وثوق، مردم به حرفش اطمینان میکنند و اعتماد مینمایند؛ ولی درباره دو نفر، این امر رایج و شایعتر است. این همه روایت نیز در تصدیق این بنای عقلا وارد شده است. اگر هم در ردع آن چیزی وارد نشده باشد، همین که ردعی وارد نشده، امضا محسوب میشود.
پس بنابراین، اگر ما چنین بنایی را قبول کنیم و ردع و منعی از ناحیه شارع نسبت به آن وارد نشده باشد، ثابت است. بلی، اگر همان روایاتی که با این ادله تعارض دارند ناظر به موارد عام باشند و از آنها عموم استفاده شود، آنگاه باید بررسی کنیم. اگر از آن روایات عموم استفاده شود، آنها صرفاً مؤید نیستند، بلکه ممکن است اثبات بنای عقلای دیگری باشد که مدعیاند شهادت یک نفر کافی است.
پس حجیت حرف دو نفر، اگر بنای عقلا باشد، با حجیت یک نفر یکی نیست. آنکه مربوط به یک نفر است، ردع این محسوب نمیشود؛ بلکه یک امر ارتکازی دیگر است. بنابراین، بنای عقلا بر اعتبار دو نفر هست، در فرضی که ما اصل این بنا را قبول کنیم.
چرا میگوییم «در فرضی که قبول کنیم»؟ چون بعضی از بزرگان معاصر میفرمایند اصلاً چنین بنای عقلایی وجود ندارد که دو نفر، به نحو تعبدی، در همه موضوعات مورد اعتماد عقلا باشند. بله، در بسیاری از موارد، حرف دو نفر مورد اعتماد قرار میگیرد؛ اما این غیر از تعبد به عدد است.
نتیجهای که ما میگوییم این است که همین که ردعی نسبت به آن وارد نشده باشد، امضا محسوب میشود.
اما کسانی که اشکال میکنند میگویند اصلاً چنین بنای عقلایی وجود ندارد که بگوییم حرف دو نفر در همه موضوعات مورد اعتماد و تکیه عقلاست. گاهی حرف دو نفر برایشان کافی است؛ اما وقتی موضوع مهم باشد، حتی به حرف دو نفر هم تکیه نمیکنند و از چند نفر سؤال میکنند. پس حجیت تعبدی به عدد در میان عقلا وجود ندارد.
آنچه مورد اتکای عقلاست، شهادتی است که اطمینان بیاورد؛ خواه از یک نفر باشد، خواه از دو نفر، خواه از ده نفر. عدد موضوعیت ندارد. اگر در برخی موضوعات کماهمیت، به حرف دو نفر تکیه میکنند، به خاطر آن است که در آن حد از اهمیت، اطمینان حاصل میشود. بنای عقلا، عمل به دلیل اطمینانبخش است.
اگر حرف دو نفر در بخشی از موضوعات اطمینانبخش باشد، به آن عمل میکنند و ترتیب اثر میدهند؛ اما اگر از حرف دو نفر اطمینان حاصل نشود، نه. فرض کنید مسئلهای مهم مثل عمل جراحی باشد؛ به حرف دو پزشک هم اکتفا نمیکنند و از چند پزشک سؤال میکنند. در مسائل مرگ و زندگی، حتی به حرف یک یا دو نفر اعتماد نمیشود.
بنابراین، کسانی که بنای عقلا را قبول ندارند ـ مانند رهبری معظم انقلاب ـ میفرمایند اصلاً چنین بنای تعبدی نه در بینه وجود دارد و نه در خبر ثقه واحد؛ پس نوبت به بحث ردع نمیرسد.
به هر حال، بنای عقلا امر وجدانی است، نه برهانی. باید دید آیا عقلا به صورت تعبدی، وقتی دو نفر شهادت میدهند، آن را میپذیرند یا نه. به نظر میرسد بنای تعبدی بر عدد در میان عقلا مطرح نباشد.
در حجیت قول ثقه واحد تأکید بیشتری میشود؛ اما ما با توجه به کثرت آیات و روایات، چندان متکی به بنای عقلا نیستیم. اتکای اصلی ما بر آیات و روایات و مفهوم عددی است که از آنها استفاده میشود.
مفهوم عدد نیز ـ باز عرض میکنم ـ چه آن را بپذیریم و چه مانند مشهور نپذیریم، در جایی که بیان حد و ضابطه و مرزبندی است، قطعاً ظهور در حصر دارد.
پس اتکای ما بیشتر بر آیات و روایات است و برای اثبات حجیت بینه، نیاز چندانی به اجماع یا بنای عقلا نداریم.
اما مشکل بزرگ چیست؟ مشکل خارجی است؛ یعنی روایاتی که بر اساس آنها خبر ثقه واحد حجت دانسته شده است. باید دید آیا آن روایات به حد تعارض میرسند یا نه، قابل جمع هستند یا نه، و اگر تعارض باشد، ترجیح با کدام طرف است. بحث اصلی در آنجا قرار میگیرد که انشاءالله برای جلسه آینده مطرح خواهد شد.