1405/07/28
بسم الله الرحمن الرحیم
/مکروهات نماز /كتاب الصلاة
موضوع: كتاب الصلاة/مکروهات نماز /
مكروهات نماز :حدیث نفس گرفتن ناخن و مو، نگاه به نقش انگشتر و مصحف و تورّک
حديث نفس
یکی از مکروهاتی که پیشتر بیان شد، حدیث نفس بود. در این باره چند روایت معتبر خواندیم که بر کراهت آن در نماز دلالت می کرد. یکی دیگر از روایاتی که بر این مطلب دلالت می کند روایت بزنطی در جامع بزنطی است. وی از امام صادق علیه السلام نقل میکند:
«الْبِحَارُ، وَجَدْتُ بِخَطَ الشَّيْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي الْجُبَعِي نَقْلَا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنَطِي بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ قَالَ : إِذَا قُمْتَ فِي صَلَاتِكَ فَاخْشَعُ فِيهَا وَلَا تُحَدَّثُ نَفْسَكَ إِنْ قَدَرْتَ عَلَى ذَلِكَ وَ اخْضَعُ بِرَقَبَتِكَ وَلَا تَلْتَفِتْ فِيهَا وَ لَا يَجْزُ طَرْفُكَ مَوْضِعَ سُجُودِكَ وَ صُفَ قَدَمَيْكَ وَ أَثْبِتَهُمَا وَ أَرْحُ يَدَيْكَ وَلَا تُكَفُرْ وَ لَا تَوَرَّكَ».
دلالت روایت بر مدعا روشن است؛ زیرا در آن از حدیث نفس در نماز نهی شده است.
از جهت سند نیز این روایت معتبر است. روایت در جامع بزنطی نقل شده و شهید نیز آن را در مجموعه خود از بزنطی نقل کرده است. بنابراین این روایت هم از جهت سند معتبر است و هم دلالتش بر کراهت حدیث نفس در نماز روشن و صریح است.
گرفتن ناخن گرفتن مو
یکی دیگر از مکروهات نماز گرفتن ناخن گرفتن مو است. در عبارت فقهی آمده است:
«الحادي والعشرون: قص الظفر والأخذ من الشعر والعض عليه».
مراد از «قص الظفر» گرفتن ناخن است؛ خواه ناخن دست باشد و خواه ناخن پا. همچنین «الأخذ من الشعر» به معنای گرفتن مو است؛ خواه با کندن باشد و خواه با کوتاه کردن.
ظاهراً در اصل کراهت این امور اشکالی وجود ندارد و جماعتی از فقها از جمله صاحب كشف الغطاء و دیگران آنها را در شمار مكروهات نماز ذکر کرده اند. البته این حکم در صورتی است که انجام این امور موجب فعل كثير و برهم خوردن صورت نماز نشود. اگر شخص به اندازه ای مشغول گرفتن ناخن یا مو شود که عرفاً گفته شود نماز را رها کرده و مشغول ناخن گرفتن شده است یا صورت نماز به هم بخورد در این صورت نماز باطل خواهد بود؛ اما اگر مقدار انجام آن اندک باشد مثلاً یک یا دو ناخن را بگیرد یا مقدار کمی از موی خود را کوتاه کند این عمل مکروه خواهد بود نه مبطل نماز.
روایت اول: صحیحه على بن جعفر
یکی از روایاتی که بر این حکم دلالت می کند روایت اول از باب سی و چهارم از ابواب قواطع نماز در وسائل الشيعه است؛ بابی که درباره کراهت گرفتن ناخن گرفتن مو در نماز است. عبد الله بن جعفر حمیری در قرب الإسناد نقل می کند: «عبد الله بن جعفر الحميري في قرب الإسناد عن عبد الله بن الحسن عن علي بن جعفر عن أخيه قال: سألته عن الرجل يقرض أظافيره أو لحيته وهو في صلاته؟ وما عليه إن فعل ذلك متعمدا "؟ قال: إن كان ناسيا " فلا بأس وإن كان متعمدا فلا يصلح له».
در این روایت از امام علیه السلام درباره کسی سؤال شده است که در حال نماز ناخن خود را میگیرد یا موی خود را می کند و از حکم انجام عمدی این کار پرسیده می شود.
امام علیه السلام می فرمایند: اگر از روی فراموشی باشد اشکالی ندارد؛ اما اگر عمداً انجام دهد، «فلا يصلح له».
این تعبیر ظهور در کراهت دارد و به خودی خود بر بطلان نماز دلالت نمیکند. بنابراین روایت از جهت دلالت بر کراهت این اعمال در نماز دلالت دارد.
بررسی سند روایت اول
در سند روایت عبدالله بن جعفر حمیری از عبدالله بن حسن و او از علی بن جعفر برادر امام موسى بن جعفر علیه السلام نقل می کند. اشکال سندی روایت عبدالله بن حسن است؛ زیرا توثیق صریحی برای او نرسیده است.
سيدنا الاستاد نیز این روایت را به دلیل وجود عبد الله بن حسن در سند ضعیف دانسته است؛ چرا که وی از علی بن جعفر نقل روایت می کند، اما توثیقی برای او در دست نیست.
با این حال پیشتر چند وجه برای تصحیح روایاتی که حمیری از عبدالله بن حسن نقل می کند مطرح کردیم از جمله می توان از طرق دیگر و قرائن موجود برای اعتبار روایت استفاده کرد. همچنین حتی بر فرض نرسیدن توثيق صريح، ممکن است با توجه به قرائن و وجوهی که پیشتر بررسی شد وضعیت او را از جهت مدح و اعتبار مورد توجه قرار داد.
در صفحه ۴۵۲ (جلد1 كتاب تقية)، سه طريق برای اعتبار بخشی به این روایت ذکر کردیم. بنابراین بر اساس مبانی ای که در آنجا توضیح داده شد می توان روایت را معتبر دانست.
روایت دوم
روایت دیگری نیز درباره کوتاه کردن مو در نماز نقل شده است. در این روایت نیز عبدالله بن جعفر حمیری از عبدالله بن حسن از علی بن جعفر از برادرش نقل میکند: «وعنه عن علي بن جعفر عن أخيه قال: وسألته عن الرجل يقرض لحيته ويعض عليها وهو في الصلاة ما عليه ؟ قال ذلك الولع فلا يفعل وإن فعل فلا شئ عليه ولكن لا يتعوده».
مفاد روایت این است که شخص در حال نماز کوتاه کردن ریش خود یا فشار دادن آن را انجام ندهد؛ اما اگر این کار را انجام داد چیزی بر عهده او نیست. بنابراین روایت بر این دلالت دارد که این عمل مطلوب نیست و شخص نباید آن را در نماز انجام دهد؛ با این حال موجب بطلان نماز نمی شود.
از جهت سند نیز همان بحثی که درباره روایت نخست مطرح شد در اینجا جریان دارد؛ زیرا این روایت نیز از همان طريق نقل شده است. بر اساس وجوهی که برای تصحیح این طريق بیان کردیم می توان آن را معتبر دانست.
در نتیجه اصل کراهت گرفتن ناخن گرفتن مو در نماز با توجه به این روایات، قابل اثبات است؛ مشروط بر آنکه این اعمال به حد فعل كثير و برهم خوردن صورت نماز نرسند.
نگاه کردن به نقش انگشتر مصحف و کتاب و قرائت از روی آنها
یکی دیگر از مکروهات نماز نگاه کردن به نقش انگشتر مصحف و کتاب و نیز قرائت از روی آن هاست.
در عبارت عروه آمده است: «الثَّانِي وَالعِشْرُونَ النَّظَرُ إِلَى نَقْشِ الْخَاتَمِ وَالْمُصْحَفِ وَالْكِتَابِ وَقِرَاءَتُهُ».
مقصود از این عبارت آن است که شخص در حال نماز به نقش و نوشته ای که بر انگشتر اوست نگاه کند یا به مصحف و کتابی که در برابر او قرار دارد بنگرد و از روی آن قرائت کند. بنابراین دو مطلب باید از یکدیگر تفکیک شود:
نخست: نگاه کردن به نقش انگشتر یا نوشته های مصحف و کتاب
دوم: قرائت کردن از روی آنها
ظاهر عبارت فقهی آن است که هر دو مورد در شمار مکروهات نماز قرار دارند.
روایت دال بر کراهت
یکی از روایاتی که بر این مطلب دلالت می کند روایت سوم از باب سی و چهارم از ابواب قواطع نماز در وسائل الشيعه است که صاحب وسائل از عبدالله بن جعفر حمیری نقل کرده است: «وعنه عن علي بن جعفر عن أخيه قال: وسألته عن الرجل هل يصلح له أن ينظر إلى نقش خاتمه وهو في الصلاة كأنه يريد قراءته أو في المصحف أو في كتاب في القبلة ؟ قال : ذلك نقص في الصلاة وليس يقطعها
ورواه علي بن جعفر في كتابه».
در این روایت از امام علیه السلام درباره کسی سؤال شده است که در حال نماز به نقش انگشتر خود نگاه می کند یا به مصحف و کتابی که در برابر او قرار دارد می نگرد و از روی آن قرائت می کند.
پاسخ امام علیه السلام بر اساس نقل موجود دلالت بر مطلوب نبودن این عمل دارد. بنابراین روایت می تواند مستند کراهت این امور در نماز قرار گیرد. در اینجا باید توجه داشت که نگاه کردن به نقش انگشتر به خودی خود موجب بطلان نماز نیست بلکه بحث در کراهت آن و کاسته شدن از کمال و ثواب نماز است.
بر همین اساس اگر کسی هنگام دعا انگشتر خود را به طرف بالا برگرداند و به نقش آن نگاه کند، باید میان این عمل در حال دعا و انجام آن در حال نماز تفکیک کرد. آنچه در این بحث مورد نظر است نگاه کردن به نقش انگشتر در حال نماز است.
گاهی گفته می شود که برخی افراد هنگام دعا انگشتر خود را برمی گردانند و به نقش آن نگاه می کنند تا دعا مستجاب شود یا به انگشتر تبرک بجویند. با این حال در این جلسه روایت خاصی که این عمل را در حال دعا مستند سازد، پیدا نکردیم. اگر چنین روایتی یافت شود، باید سند و دلالت آن جداگانه بررسی شود.
قرائت از روی مصحف در فرض عدم حفظ
در اینجا باید به یک نکته توجه داشت اگر شخص سوره ای را حفظ نیست و نمیتواند آن را از حفظ بخواند بحث قرائت از روی مصحف با فرضی که شخص سوره را حفظ است و با این حال از روی مصحف می خواند متفاوت خواهد بود.
پیش تر بیان کردیم که اگر شخص قرائت لازم را نمی داند میتواند از راه های جایگزین مانند تلقین گرفتن از دیگری قرائت خود را انجام دهد؛ یعنی شخص دیگری آیات را به او یادآوری کند تا آنها را بخواند.
بنابراین نباید حکم کراهت قرائت از روی مصحف را بدون توجه به شرایط شخص و مباحث پیشین به همه صورتها تعمیم داد. تفصیل حکم تابع ادله و مبانی ای است که در بحث قرائت نماز بیان شد.
تورّک: قرار دادن دست بر کمر در حال قیام
یکی دیگر از مکروهات نماز تورّک است؛ البته مقصود از تورک در اینجا معنای خاصی است که در کلمات فقها آمده و با معنای دیگری که پیش تر مطرح شد، تفاوت دارد.
در عبارت عروه آمده است: «الالِتُ وَالْعِشْرُونَ التَّورُكَ بِمَعْنَى وَضْعِ الْيَدِ عَلَى الْورِكِ مُعْتَمِداً عَلَيْهِ فِي حَالِ الْقِيَامِ».
مقصود آن است که شخص در حال قیام نماز دست خود را بر کمر بگذارد و بر آن تکیه کند؛ به ویژه هنگامی که خسته شده و میخواهد با تکیه دادن دست بر کمر وضعیت خود را راحت تر کند.
بنابراین در اینجا تورک به معنای قرار دادن دست بر کمر و تکیه کردن بر آن در حال قیام است. این معنا با تخصر که پیشتر مطرح شد تفاوت دارد. در بحث تخصر، صورت دیگری از قرار دادن دست بر کمر مورد نظر بود که در کلمات فقها و نیز در میان عامه از آن نهی شده است. اما در اینجا خصوص تکیه دادن دست بر کمر در حال قيام مورد بحث قرار می گیرد.
البته در برخی منابع لغوی میان دو قسم از تورک تفکیک شده است قسمی که در حال تشهد مستحب است و قسمی که در حال قیام مکروه شمرده می شود.
الف) معنای مستحب تورک در تشهد
در برخی منابع تورک در حال تشهد به معنای نشستن بر مقعد و قرار نگرفتن به شکل خاصی بر روی زانوها تفسیر شده است. این معنا در بحث کیفیت نشستن در تشهد مطرح می شود و در کلمات فقها نیز درباره آن بحث شده است.
در برخی مناطق از جمله میان گروه هایی از اخباری ها و خلیج فارس چنین شیوه ای از نشستن دیده می شود؛ اما صرف رواج این عمل در میان برخی گروه ها برای اثبات استحباب شرعی آن کافی نیست. مستند استحباب باید در ادله شرعی بررسی شود.
در منابع لغوی از جمله النهاية و مجمع البحرین برای تورک دو معنا ذکر شده است:
یک معنا در ارتباط با کیفیت نشستن در تشهد و معنای دیگر در ارتباط با قرار دادن دست بر کمر در حال قيام.
در النهاية، ذیل این بحث مضمون عبارت چنین است: «وَالتَّورُكَ فِي الصَّلَاةِ ضَربان سنة وَمَكْرُوهُ، فَأَمَا الْمَسْنُونَ فَهُوَ فِي التَّشَهْدِ ... وَأَمَّا الْمَكْرُوهُ فَوَضْعُ الْيَدِ عَلَى الوركِ فِي الصَّلَاةِ حال القيام...».
بر این اساس معنای مورد بحث ما همان قرار دادن دست بر کمر در حال قیام نماز است.
روایت اول: صحیحه ابی بصیر
یکی از روایاتی که بر کراهت این عمل دلالت می کند صحيحه ابی بصیر است که در باب اول از ابواب افعال نماز حدیث نهم در وسائل الشيعه نقل شده است.
محمد بن الحسن از احمد بن محمد از علی بن حكم از داود خندقی از ابی بصیر نقل می کند که امام صادق عليه السلام فرمودند: «محمد بن الحسن باسناده، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم عن داود الخندقي، عن أبي بصير قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام) إذا قمت إلى الصلاة فاعلم أنك بين يدي الله، فإن كنت لا تراه فاعلم أنه يراك، فأقبل قبل صلاتك، ولا تمتخط ولا تبزق ولا تنقض أصابعك، ولا تورك، فان قوما قد عذبوا بنقض الأصابع والتورك في الصلاة وإذا رفعت رأسك من الركوع فأقم صلبك حتى ترجع مفاصلك، وإذا سجدت فاقعد مثل ذلك وإذا كان في الركعة الأولى والثانية فرفعت رأسك من السجود فاستتم جالسا حتى ترجع مفاصلك فإذا نهضت فقل بحول الله وقوته أقوم وأقعد، فان عليا (عليه السلام) هكذا كان يفعل».
در این روایت امام علیه السلام به نمازگزار سفارش می کنند که هنگام ایستادن برای نماز توجه داشته باشد که در پیشگاه خداوند قرار گرفته است. سپس از برخی اعمال از جمله عبث کردن آب دهان انداختن شکستن انگشتان و تورک نهی میکنند.
دلالت روایت بر کراهت تورک روشن است. همچنین سند روایت بر اساس بررسی انجام شده صحیح است؛ زیرا طریق آن به ابی بصیر معتبر است و داود خندقی نیز در این سند همان داود بن زربی است که در بررسی سـ سند روایت و ثاقت او مورد توجه قرار گرفت.
بنابراین روایت از جهت سند و دلالت قابل استناد است.
روایت دوم: روایت بزنطی
روایت دیگری که بر این مطلب دلالت میکند همان روایت بزنطی است که پیشتر در بحث حديث نفس به آن اشاره شد. در آن روایت از جمله آمده است: «... إِنَّهُمْ عُذْبُوا لِأَنَّهُمْ كَانُوا يَتَو كُونَ فِي الصَّلَاةِ ...».
مفاد روایت آن است که گروهی به سبب انجام این عمل در نماز مورد عذاب قرار گرفتند. این تعبیر نیز بر نکوهش تورک در نماز دلالت دارد. این روایت در جامع بزنطی نقل شده و شهید نیز آن را در مجموعه خود آورده است. درباره اعتبار سند آن همان مباحثی که پیش تر در بررسی طریق شهید به جامع بزنطی مطرح کردیم جاری است.
در اینجا باید توجه داشت که اعتبار طریق به کتاب با اثبات و ثاقت تک تک راویان سند یک روایت دو بحث متفاوت است. اگر طریق معتبر به کتاب ثابت باشد از این جهت می توان به انتساب روایت به آن کتاب اعتماد کرد؛ اما این امر به معنای اثبات خودکار و ثاقت تمام راویان سند داخلی روایت نیست. هر دو جهت باید مطابق مبانی رجالی مورد بررسی قرار گیرند.
روایت سوم: روایت حلبی
روایت دیگری نیز در بحار الأنوار و منابع دیگر نقل شده است که مضمون آن نکوهش تورک در نماز است. در این نقل از حلبی از امام صادق عليه السلام آمده است: «البحار وجدت بخط بعض الأفاضل نقلا من جامع البزنطي، عن الحلبي قال: قال الصادق عليه السلام: (إن قوما عذبوا بأنهم كانوا يتوركون في الصلاة، يضع أحدهم كفيه على وركيه من ملالة الصلاة، فقلنا: الرجل يعيا في المشي فيضع يده على وركيه قال: لا بأس)».
در ادامه روایت میان این عمل در نماز و انجام آن در هنگام راه رفتن تفاوت گذاشته شده است به این معنا که اگر شخص هنگام راه رفتن برای رفع خستگی دست خود را بر کمر بگذارد، اشکالی ندارد؛ اما انجام این کار در نماز مورد نکوهش قرار گرفته است.
این تفاوت با معنای مورد بحث ما سازگار است؛ زیرا کراهت مربوط به قرار دادن دست بر کمر در حال قیام نماز است نه مطلق این عمل در همه حالات.
این روایت نیز در منابعی مانند مستدرک الوسائل نقل شده است. همچنین شهید در مجموعه خود روایاتی را از جامع بزنطی نقل کرده است. درباره اعتبار این نقلها باید میان طريق شهید به کتاب وضعیت نسخه و طريق موجود در منابع متأخر تفکیک کرد.
در بحث پیشین درباره طرق نقل جامع بزنطی و امکان اعتماد به آنها توضیح دادیم. اگر طريق معتبر به کتاب ثابت باشد این جهت میتواند در اعتبار انتساب روایت مؤثر باشد؛ اما درباره هر روایت باید متن طريق و قرائن اختصاصی آن نیز بررسی شود.
روایت موجود در دعائم الإسلام
در دعائم الإسلام نيز روایتی در این مضمون نقل شده است: «دعائم الاسلام: عن جعفر بن محمد عليهما السلام، انه نهى عن التورك في الصلاة، وهو أن يجعل المصلي يديه على وركيه».
که از تورّک در نماز نهی می کند.
با این حال درباره اعتبار این کتاب و طریق آن باید به مبانی رجالی پیشین بازگشت. اگرچه ممکن است از برخی قرائن اطمینان به صدور یا اعتبار مضمون حاصل شود اما صرف نقل روایت در دعائم الإسلام بدون بررسی مبنای اعتبار کتاب و طریق آن برای حکم قطعی به صحت سند کافی نیست.
از این رو این نقل را می توان در کنار روایات پیشین به عنوان مؤيد مورد توجه قرار داد؛ مشروط بر آنکه وضعیت سندی آن به طور مستقل روشن شود.
نتیجه بحث
بر اساس روایاتی که بررسی شد تورک به معنای قرار دادن دست بر کمر و تکیه کردن بر آن در حال قيام نماز از مکروهات نماز به شمار می رود. مهمترین دلیل در این زمینه صحیحه ابی بصیر است که به صراحت از تورک در نماز نهی می کند. روایت بزنطی و دیگر نقلها نیز در تأیید این حکم قابل بررسی اند.
البته باید میان نهی از این عمل و حکم به بطلان نماز تفکیک کرد. روايات مورد بحث در مقام بیان نکوهش و کراهت این عمل اند و از آنها به خودی خود بطلان نماز استفاده نمی شود.
بنابراین بر اساس ادله ای که در این جلسه بررسی کردیم کراهت تورّک در حال قیام نماز قابل اثبات است.
در نتیجه با تکمیل این بحث بیست و سومین مورد از مکروهات نماز نیز بررسی شد. ان شاء الله در جلسه آینده دو مورد باقی مانده را بررسی می کنیم و بحث مكروهات نماز را به پایان می رسانیم.