« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد مسلم داوری

1405/07/27

بسم الله الرحمن الرحیم

/مکروهات نماز /كتاب الصلاة

 

موضوع: كتاب الصلاة/مکروهات نماز /

 

نوزدهم و بیستمین مورد از موارد کراهات نماز: کراهت نماز با خف و جوراب تنگ، و کراهت حدیث نفس در نماز

بحث ما در مکروهات نماز بود. در ادامه این بحث به نوزدهمین و بیستمین مورد از مکروهات نماز می رسیم.

مورد نوزدهم نماز خواندن با خف و جورابی است که به سبب تنگی موجب فشار و آزار پا می شوند مورد بیستم نیز حدیث نفس است؛ یعنی اینکه انسان در حال نماز ذهن و فکر خود را به امور دیگر به ویژه امور دنیوی و کارهای شخصی مشغول کند.

ابتدا مورد نوزدهم را بررسی میکنیم و سپس به ادله كراهت حدیث نفس در نماز می پردازیم.

بخش اول: کراهت نماز با خف و جوراب تنگ

نوزدهمین مورد از مکروهات نماز پوشیدن خف یا جورابی است که بر اثر تنگی موجب فشار و آزار پا می شود.

خف، نوعی پوشش پا است که در اینجا مقصود از آن پوششی است که اگر بیش از حد تنگ باشد پا را تحت فشار قرار می دهد. همین حکم درباره جوراب نیز مطرح است؛ یعنی اگر جوراب به اندازه ای تنگ باشد که موجب آزار و فشار پا شود نماز خواندن با آن مکروه خواهد بود.

بنابراین بحث در مطلق پوشیدن خف و جوراب نیست؛ بلکه موضوع بحث پوششی است که تنگی آن موجب اذیت و فشار پا می شود. از جهت اصل حکم كراهت ظاهراً اشکالی وجود ندارد و می توان برای آن به روايات استدلال کرد.

دلیل اول: روایت اسحاق بن عمار

یکی از ادله این حکم روایت اسحاق بن عمار است که در باب هشتم از ابواب قواطع حديث پنجم نقل شده است. این روایت در كتاب الأمالى شیخ صدوق نیز آمده است.

متن روایت چنین است: «وفي المجالس عن أبيه، عن سعد عن يعقوب بن يزيد عن يحيى بن المبارك عن عبد الله بن جبلة عن إسحاق بن عمار قال: سمعت أبا عبد الله الصادق (عليه السلام) يقول: لا صلاة لحاقن ولا لحاقب ولا لحازق فالحاقن الذي به البول والحاقب الذي به الغائط والحاذق الذي قد ضغطه الخف.

وفي معاني الأخبار عن أبيه، مثله».

الف: بررسی دلالت روایت

دلالت روایت بر کراهت نماز با خف تنگ روشن است؛ زیرا امام علیه السلام از پوشیدن خف تنگی که موجب آزار پا می شود، نهی فرموده اند.

موضوع حکم در این روایت خفّی است که تنگی آن موجب اذیت پا می شود. بنابراین صرف پوشیدن خف موضوع کراهت نیست بلکه خصوصیت مورد نظر تنگی و آزار رسانی آن است. اینکه بحث ما درباره مكروهات نماز است این روایت برای اثبات کراهت نماز با خف تنگ مورد استناد قرار می گیرد.

ب: بررسی سند روایت

در بررسی سند باید به راویان واقع در طریق توجه کرد راویان این روایت عبارت اند از:

1. يعقوب بن يزيد

2 يحيى بن المبارك

3 عبد الله بن جبلة

4. اسحاق بن عمار

بحث اصلی در این سند وضعیت يحيى بن المبارک است؛ زیرا درباره و ثاقت او توثيق صریحی که مورد پذیرش همه مبانی رجالی باشد در دست نیست.

با این حال در درس به دو نکته برای اثبات وثاقت او اشاره شد:

نکته اول: نقل روایت او در کتاب نوادر الحكمة

يحيى بن المبارک در کتاب نوادر الحكمة روایت دارد. بر مبنایی که این امر را از شواهد و ثاقت راوی بداند، می توان از این جهت برای اثبات وثاقت او استدلال کرد. البته باید توجه داشت که صرف وجود روایت یک شخص در نوادر الحكمة، بدون اثبات مبنای رجالی مربوط به خودی خود توثیق قطعی او را نتیجه نمی دهد.

نکته دوم: ورود نام او در تفسير على بن ابراهیم قمی

نام يحيى بن المبارک در تفسير على بن ابراهیم نیز مطرح شده است. در اینجا باید میان دو مبنا تفکیک کرد مبنای توثیق عام همه راویان واقع در اسناد تفسیر و مبنای محدودتر در توثيق راویانی که شمول مقدمه تفسیر نسبت به آنان احراز شود.

سيدنا الاستاد قسم دوم را می پذیرند که بر اساس آن می توان همه راویان موجود در تفسیر را به طور مطلق توثیق کرد. در مقابل نظر مختار آن است که باید میان این دو قسم تفکیک کرد و دایره توثیق را به گونه دیگری ارزیابی نمود.

بنابراین بر اساس مبنای رجالی مختار می توان از این دو جهت برای اثبات و ثاقت يحيى بن المبارک استفاده کرد؛ هر چند اعتبار نهایی روایت وابسته به تمام مقدمات این مبناست.

ج: اعتبار کتاب اسحاق بن عمار

كتاب اسحاق بن عمار کتابی شناخته شده و مشهور بوده است. در تعبیرات رجالی از کتاب او یاد شده و نقل کتاب وی از سوی گروهی از اصحاب مؤيد شهرت و شناخته شدگی آن است. بر این اساس اگر کتاب راوی مشهور و معتمد باشد در مواردی که روایت از همان کتاب نقل شده است میتوان این نکته را در ارزیابی اعتبار روایت لحاظ کرد؛ هر چند این امر به تنهایی جایگزین بررسی طریق نقل کتاب نمی شود.

همچنین از شیخ طوسی تعبير «أصل معتمد» درباره اصل مورد بحث نقل شده است. استاد تذکر می دهند که میان «اصل» و «کتاب» تفاوت اصطلاحی وجود دارد و نباید این دو را بدون بررسی یکسان دانست با این حال در برخی موارد عنوان اصل نیز بر کتاب اطلاق شده است. بنابراین اگر تعبیر شیخ طوسی در این مورد ناظر به همین کتاب باشد می توان از آن برای اثبات اعتماد به کتاب استفاده کرد. همچنین با توجه به نقل این روایت در آثار شیخ صدوق باید منشأ نقل و طریق آن نیز در ارزیابی نهایی مورد توجه قرار گیرد. در نتیجه روایت اسحاق بن عمار از جهت سند قابل اعتماد دانسته می شود و از جهت دلالت نیز بر کراهت نماز با خف تنگی که موجب آزار پا است دلالت دارد.

دلیل دوم: روایت منقول از پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله

روایت دیگری که می توان برای این حکم به آن استدلال کرد، روایتی است که ابوالفتوح رازی در تفسیر خود از پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله نقل کرده است.

در این روایت آمده است:« الشيخ أبو الفتوح الرازي في تفسيره عن النبي صلى الله عليه وآله قال: (لا يصلين أحدكم وهو زنا، ولا يصلين أحدكم وهو يدافع الخبثين)».

این روایت در باب هشتم از ابواب قواطع الصلاة در کتاب مستدرک الوسائل حدیث چهارم نقل شده است.

البته روایت از جهت سند مرسل است؛ زیرا ابوالفتوح رازی آن را با تعبير عن النبي صلى الله علیه و آله نقل کرده و واسطه های میان خود و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را ذکر نکرده است. از این رو نمی توان آن را به تنهایی به عنوان روایتی با سند معتبر تلقی کرد؛ اما می توان آن را به عنوان مؤید در کنار روایت پیشین مطرح نمود.

الف: بررسی معنای «حاقن» و «حاقب»

در این روایت دو تعبیر «حاقن» و «حاقب» به کار رفته است که در منابع لغوی و فقهی برای وضعیتهای مرتبط با حبس بول و غائط به کار می روند.

با این حال، بحث اصلی درباره واژه «حاقب» و احتمال ارتباط آن با معنای تنگی و فشار بود. در برخی نقلها و تفسيرها برای این تعابير معانی مختلفی ذکر شده است؛ اما باید توجه داشت که معنای لغوی هر واژه لزوماً با معنای مورد نظر در هر روایت یکسان نیست و تعیین مراد نیازمند بررسی قرائن و سیاق است.

در روایت مورد بحث پس از این تعبیرها نهی از نماز خواندن در حال مدافعه اخبثين نيز مطرح شده است. از این رو باید بررسی کرد که آیا تعبیر نخست نیز ناظر به همان وضعیت است یا معنای دیگری دارد.

اگر تعبیر نخست (زنا) را ناظر به تنگی و فشار پوشش بدانیم می توان از آن برای اثبات کراهت نماز با پوشش تنگ استفاده کرد؛ اما این برداشت نیازمند اثبات لغوی و روایی است و صرف قرار گرفتن آن در کنار تعبیرهای مربوط به مدافعه برای اثبات این معنا کافی نیست.

ب: آیا روایت شامل جوراب نیز می شود؟

ممكن است اشکال شود که در روایت اسحاق بن عمار، تعبیر »خف» آمده است؛ بنابراین چگونه میتوان حکم را به جوراب تنگ نیز تعمیم داد؟

پاسخ آن است که اگر ملاک حکم خصوص تنگی و آزار رسانی پوشش باشد، خصوصیت خف بودن موضوعیت نخواهد داشت؛ بلکه هر پوششی که همان ملاک را داشته باشد، می تواند مشمول حکم قرار گیرد.

البته این تعمیم باید بر اساس دلیل اثبات شود. صرف اینکه جوراب نیز از پوشش های پا است به تنهایی برای تعمیم حکم کافی نیست بلکه باید احراز شود که موضوع حکم خصوص خف نیست و ملاک مذکور در جوراب نیز وجود دارد.

در روایت دوم اگر معنای مورد نظر از تعبیر مربوط به تنگی مطلق پوشش تنگ باشد میتوان از اطلاق آن برای تعمیم حکم به جوراب استفاده کرد. اما چون سند روایت مرسل است و دلالت آن نیز نیازمند بررسی لغوی است استناد مستقل به آن با اشکال مواجه خواهد بود.

ج: شمول حكم نسبت به لباس تنگ

اگر از روایت دوم استفاده شود که موضوع کراهت مطلق پوششی است که موجب تنگی و آزار بدن می شود، ممکن است حکم را به لباس تنگ نیز تعمیم داد؛ یعنی لباسی که تنگی آن موجب فشار و آزار بدن می شود. این تعمیم متوقف بر اثبات اطلاق موضوع روایت است. بنابراین باید میان دو مطلب تفکیک کرد:

ـ كراهت نماز با خف تنگی که موجب آزار پا می شود بر اساس روایت اسحاق بن عمار قابل اثبات است.

ـ تعميم حکم به جوراب و سایر لباسهای تنگ نیازمند اثبات اطلاق یا احراز ملاک مشترک است.

در نتیجه اگر اطلاق روایت دوم پذیرفته شود، می توان کراهت را به هر پوشش تنگی که موجب آزار بدن میشود تعمیم داد؛ اما اگر این اطلاق ثابت نشود، قدر متيقن همان مورد منصوص خواهد بود.

استفاده از روایت مربوط به جمع کردن بدن و تعجیل در برخاستن

در ادامه ممکن است برای تقویت بحث به روایت صحيح زرارة دیگری نیز استناد شود که در آن از حالتی نهی شده است که انسان هنگام برخاستن بدن خود را جمع میکند و با عجله از جای خود بلند می شود.

و بالإسنادين الأولين عن حماد، عن حريز، عن زرارة، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: إذا أقمت إلى الصلاة فعليك بالاقبال على صلاتك فإنما لك منها ما أقبلت عليه، ولا تعبث فيها بيديك ولا برأسك ولا بلحيتك، ولا تحدث نفسك، ولا تتثأب، ولا تتمط، ولا تكفر فإنما يفعل ذلك المجوس ولا تلثم، ولا تحتفز، و تفرج كما يتفرج البعير، ولا تقع على قدميك، ولا تفترش ذراعيك ولا تفرقع أصابعك فان ذلك كله نقصان من الصلاة.

در این روایت تعبير «ولا تحتفز» آمده است. به این معنا اشاره شد که انسان در چنین حالتی بدن خود را جمع می کند و می خواهد زودتر برخیزد.

بر این اساس اگر تنگی پوشش موجب شود که شخص در نماز بدن خود را جمع کند یا برای رهایی از فشار حالت نامناسبی به خود بگیرد و در پی پایان دادن سریع تر به نماز باشد می توان از این روایت به عنوان مؤيد استفاده کرد.

البته باید توجه داشت که این استدلال مستقیم نیست؛ زیرا روایت مزبور در فرضی که بیان شد، ناظر به حالتی خاص از رفتار نمازگزار است و برای اثبات کراهت هر نوع پوشش تنگ نیازمند اثبات ارتباط میان موضوع روایت و محل بحث هستیم.

بنابراین این روایت در حد مؤيد قابل طرح است نه اینکه بدون احراز وحدت موضوع یا ملاک به تنهایی دلیل مستقلی برای کراهت نماز با خف و جوراب تنگ محسوب شود.

نتیجه بحث نوزدهم

بر اساس آنچه گذشت کراهت نماز با خف تنگی که موجب آزار پا می شود مستند به روایت اسحاق بن عمار است. تعمیم حکم به جوراب تنگ نیز در صورتی قابل دفاع است که خصوصیت خف بودن در موضوع حکم دخالت نداشته باشد و ملاک تنگی و آزار رسانی در جوراب نیز محقق شود.

بخش دوم: کراهت حدیث نفس در نماز

بیستمین مورد از مکروهات نماز حدیث نفس است؛ یعنی اینکه انسان در حال نماز ذهن و فکر خود را به امور دیگری مشغول کند. مقصود از حدیث نفس در اینجا آن است که شخص به جای توجه به نماز و معانی آن درباره کارهای شخصی امور دنیوی و مسائل دیگر فکر کند و توجه قلبی خود را از نماز منصرف سازد. در اصل مطلوبیت اقبال قلبی و توجه به نماز تردیدی نیست. بحث در این است که آیا می توان از روایات کراهت حديث نفس در نماز را نیز اثبات کرد؟

در این زمینه چند روایت قابل استناد است.

دلیل اول: صحیحه زرارة

یکی از روایات مهم در این بحث صحیحه زراره است که در باب اول از ابواب أفعال الصلاة حديث پنجم نقل شده است.

متن روایت چنین است: « وبالإسنادين الأولين عن حماد، عن حريز، عن زرارة، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: إذا أقمت إلى الصلاة فعليك بالاقبال على صلاتك فإنما لك منها ما أقبلت عليه، ولا تعبث فيها بيديك ولا برأسك ولا بلحيتك، ولا تحدث نفسك، ولا تت أب، ولا تتمط، ولا تكفر الحديث».

الف: بررسی دلالت روایت

در این روایت امام باقر علیه السلام به نمازگزار دستور می دهند که هنگام ورود به نماز اقبال و توجه به نماز داشته باشد؛ زیرا آن مقدار از نماز برای انسان محسوب می شود که با توجه و اقبال انجام داده است.

سپس حضرت از چند رفتار نهی می کنند؛ از جمله:

ـ بازی کردن با دست؛

ـ حرکت دادن سر

ـ دست کشیدن به ریش؛

ـ حديث نفس

ـ خمیازه کشیدن؛

ـ کش و قوس آمدن.

تعبير «ولا تحدّث نفسك» در این روایت، صریح در نهی از حدیث نفس است.

بر این اساس روایت از جهت دلالت بر مطلوبیت ترک حدیث نفس در نماز، روشن است.

البته برای اثبات اینکه نهی در این روایت به معنای کراهت است نه حرمت، باید آن را در کنار قرائن باب و دیگر روایات بررسی کرد. در محل بحث ما مقصود اثبات كراهت حديث نفس است؛ نه اینکه هرگونه خطور ذهنی و غیرارادی حرام يا موجب بطلان نماز باشد.

ب: بررسی سند روایت

این روایت صحیحه زراره است و از جهت سند اشکال مؤثری در اعتبار آن مطرح نشده است. بنابراین می توان برای اثبات مطلوبیت ترک حدیث نفس در نماز به این روایت استناد کرد. نکته مهم آن است که تعبیر ولا تحدث نفسك در سیاق دستور به اقبال بر نماز آمده است؛ از این رو روشن است که روایت در مقام تأکید بر حفظ توجه نمازگزار و پرهیز از مشغول ساختن ذهن به امور دیگر است.

دلیل دوم: روايت اربعمائة امير المؤمنين عليه السلام

روایت دیگری که در این بحث مورد استناد قرار می گیرد روایت معروف به حدیث اربعمائة از امير المؤمنين عليه السلام است.

این روایت در کتاب الخصال شيخ صدوق نقل شده و در باب سوم از ابواب أفعال الصلاة حدیث (4) مربوط به این مضمون مورد اشاره قرار گرفته است.

متن روایت چنین است: «وفي (الخصال) باسناده، عن علي (عليه السلام) - في حديث الأربعمائة - قال : لا يقومن أحدكم في الصلاة متكاسلا ولا ناعسا ولا يفكرنفي نفسه فإنه بين يدي ربه عز وجل، وإنما للعبد من صلاته ما أقبل عليه منها بقلبه».

الف: بررسی دلالت روایت

در این روایت امیرالمؤمنين (عليه السلام) از چند حالت در نماز نهی می فرمایند:

1. برخاستن برای نماز با کسالت

2. برخاستن در حال خواب آلودگی

3. فکر کردن در نفس و مشغول ساختن ذهن به امور دیگر.

سپس حضرت علّت و جهت این دستور را بیان می فرمایند: نمازگزار در برابر پروردگار خود قرار دارد و آن مقدار از نمازش برای او محسوب می شود که با قلب خود به آن اقبال داشته است.

تعبير «ولا يفكرن في نفسه» در این سیاق بر پرهیز از اشتغال ذهنی به امور دیگر دلالت می کند.

همچنین جمله «وإنما للعبد من صلاته ما أقبل عليه منها بقلبه» نشان می دهد که ارزش و بهره انسان از نماز با میزان اقبال قلبی او ارتباط دارد. بنابراین روایت از جهت دلالت مؤید روشنی برای کراهت حدیث نفس در نماز است.

بررسی سند

روايت اربعمائة از جهت سند معتبر دانسته شد و به تصحيح سند آن بر اساس مبنای رجالی مورد قبول اشاره گردید.

بر این اساس می توان به این روایت نیز برای اثبات مطلوبیت اقبال قلبی و ترک حدیث نفس در نماز استناد کرد.

البته باید میان دو مطلب تفکیک شود:

ـ روایت بر مطلوبیت توجه قلبی و ترک اشتغال ذهنی به امور دیگر دلالت دارد.

ـ دلالت به تنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که هر مقدار غفلت یا هر خطور ذهنی موجب بطلان نماز است.

بنابراین، دلالت روایت در مقام بیان اهمیت توجه قلبی است و برای اثبات بطلان نماز نیازمند دلیل جداگانه خواهیم بود.

روایت منقول از کتاب محمد بن جعفر بن محمد بن عون الحضرمي

روایت دیگری که در این بحث مطرح شده روایتی است که محدث نوری در مستدرک الوسائل از کتاب محمد بن جعفر بن محمد بن عون الحضرمی نقل کرده است.

در این روایت از حمید بن شعیب جبلی نقل شده که جابر جعفی گفت: از امام صادق عليه السلام شنیدم که فرمودند:

«كِتَابُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحِ ، عَنْ حَمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ جَابِرِ الْجُعْفِي قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: مَا مِنْ عَبْدِ يَقُومُ إِلَى الصَّلَاةِ فَيُقْبِلُ بِوَجْهِهِ إِلَى اللَّهِ إِلَّا أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِوَجَهِهِ فَإِنْ الْتَفَتَ صَرَفَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَنْهُ وَ لَا يُحْسَبُ مِنْ صَلَاتِهِ إِلَّا مَا أَقْبَلَ بِقَلْبِهِ إِلَى اللَّهُ». سپس در ادامه آمده است که اگر شخص از خداوند روی برگرداند خداوند نیز از او روی می گرداند و از نماز او جز آن مقدار که با قلب خود به خداوند توجه کرده است، برای او محسوب نمی شود.

الف) بررسی دلالت روایت

مفاد روایت این است که اگر بنده با اقبال و توجه به نماز بایستد خداوند نیز به او اقبال می کند؛ اما اگر از خداوند روی برگرداند از او روی گردانی می شود.

در ادامه نیز بیان شده است که از نماز انسان تنها آن مقدار که با قلب خود به خداوند توجه کرده برای او محسوب میشود.

در اینجا باید به نکته ای توجه کرد: اعراض و التفات در این روایت، لزوماً به معنای حرکت دادن سر یا سایر اعضای بدن نیست، بلکه با توجه به سیاق روایت و سخن از قلب می توان احتمال داد که مقصود اعراض قلبی و اشتغال ذهن به غیر خداوند باشد. البته این برداشت باید با متن دقیق روایت و قرائن آن سنجیده شود.

اگر مراد از اعراض، روی گردانی قلبی باشد، روایت با بحث حديث نفس ارتباط پیدا می کند و می تواند بر اهمیت ترک اشتغال ذهنی به امور دیگر دلالت کند.

ب) بررسی سند روایت

این روایت از کتابی نقل شده است که محدث نوری در مستدرک الوسائل آن را آورده و از جمله کتابهایی است که به گفته ایشان در دسترس صاحبان جوامع روایی پیشین قرار نداشته است.

در درس درباره اعتبار این کتاب از سه جهت بحث شد؛ از جمله وضعیت مؤلف راویان موجود در سند و طریق نقل كتاب.

از جهت راویان درباره حمید بن شعيب جبلی و برخی راویان دیگر با توجه به شواهد موجود در منابع رجالی و روایی احتمال اعتبار مطرح شده است.

با این حال اشکال اصلی در این است که درباره خود محمد بن جعفر بن محمد بن عون الحضرمی، توثيق یا تضعیف روشنی در دست نیست و از این جهت وضعیت او مهمل است. افزون بر این طریق نقل به کتاب او نیز به گونه ای نیست که بتوان بر اساس آن اعتبار کتاب را به طور قطعی اثبات کرد.

بنابراین هر چند روایت از جهت دلالت قابل استفاده است از جهت سند و طریق کتاب اثبات اعتبار آن با اشکال مواجه است.

در نتیجه بهتر است این روایت را در حد مؤيد مطرح کنیم و برای اثبات حکم به روایات معتبر پیشین تکیه داشته باشیم.

دلیل سوم: صحیحه فضيل بن يسار

روایت دیگری که برای این بحث قابل استناد است صحيحه فضيل بن يسار است که در باب سوم از ابواب أفعال الصلاة، حديث اول نقل شده است.

متن روایت چنین است:« محمد بن يعقوب عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، وعن محمد ابن إسماعيل، عن الفضل بن شاذان جميعا، عن حماد بن عيسى عن حريز، عن الفضيل بن يسار عن أبي جعفر وأبي عبد الله (عليهما السلام) أنهما قالا: إنّما لك من صلاتك ما أقبلت عليه منها، فان أو همها كلها أو غفل، عن أدائها لفت فضرب بها وجه صاحبها.

ورواه الشيخ باسناده عن محمد بن إسماعيل، مثله».

الف: بررسی دلالت روایت

در این روایت امام باقر و امام صادق عليهما السلام می فرمایند که بهره انسان از نمازش همان مقدار است که با اقبال و توجه انجام داده است. سپس حضرت می فرمایند: که اگر نمازگزار تمام نماز خود را با غفلت یا پیچیده می شود و به صورت صاحبش زده خواهد شد.

تعبير «فإن أو همها كلها أو غفل عن أدائها» ناظر به حالتی است که نمازگزار از توجه لازم در نماز غافل شده و نماز را بدون اقبال قلبی انجام می دهد. این تعبیر شدت اهمیت توجه در نماز را نشان می دهد؛ زیرا در ادامه از پیچیده شدن نماز و زده شدن آن به صورت صاحبش سخن گفته شده است.

ب: بررسی سند روایت

این روایت از فضيل بن يسار از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) نقل شده و از آن به عنوان صحیحه یاد شد.

بنابراین از جهت سند روایت معتبر است و میتوان برای اثبات اهمیت اقبال قلبی و مطلوبیت ترک حدیث نفس در نماز به آن استناد کرد.

جمع بندی روایات مربوط به حديث نفس

با ملاحظه روايات یاد شده چند نکته به دست می آید:

نکته اول: صحیحه زراره به صراحت از حدیث نفس در نماز نهی می کند و نمازگزار را به اقبال و توجه به نماز فرا می خواند.

نکته دوم: روایت اربعمائة نيز از فکر کردن در نفس در حال نماز نهی می کند و بهره انسان از نماز را وابسته به اقبال قلبی او می داند.

نکته سوم: صحیحه فضيل بن يسار بر این نکته تأکید دارد که مقدار بهره انسان از نماز متناسب با میزان توجه و اقبال اوست و غفلت فراگیر از نماز موجب محرومیت از آثار مطلوب آن می شود.

نکته چهارم: روایت منقول از کتاب محمد محـ بن جعفر بن محمد بن عون الحضرمی هر چند از جهت دلالت قابل استفاده است به دلیل اشکال در وضعیت مؤلف و طریق کتاب در حد مؤيد قابل طرح خواهد بود.

بنابراین، اصل مطلوبیت توجه قلبی در نماز و کراهت اشتغال ذهنی به امور دیگر، با مجموعه این روايات قابل اثبات است.

آیا حدیث نفس با خضوع و خشوع منافات دارد؟

در ادامه باید به این نکته توجه کرد که اقبال قلبی در نماز از امور مهم و مورد تأکید در شریعت است.

اگر شخص در حال نماز به جای توجه به خداوند متعال و معانی نماز به امور دنیوی و کارهای شخصی خود مشغول شود دست کم از مرتبه مطلوب خضوع و خشوع فاصله گرفته است.

البته باید میان دو حالت فرق گذاشت:

1. اینکه شخص به طور ارادی ذهن خود را به امور دیگر مشغول کند و از توجه به نماز غافل شود؛

2. اینکه بدون اختیار خطوراتی در ذهن او پدید آید و با وجود تلاش برای توجه به نماز نتواند به طور کامل از آنها جلوگیری کند.

آنچه در روایات مورد تأکید قرار گرفته، اقبال و توجه به نماز و پرهیز از اشتغال ذهنی به امور دیگر است. اما از این روایات نمی توان استفاده کرد که هر خطور ذهنی غیر ارادی به خودی خود موجب حرمت یا بطلان نماز باشد.

بنابراين بحث حديث نفس باید با توجه به اختیار میزان اشتغال ذهنی و تأثیر آن بر صورت و شرایط نماز بررسی شود.

آیا حديث نفس موجب استخفاف نماز است؟

ممكن است گفته شود که اشتغال ذهنی به امور دنیوی در حال نماز در برخی موارد نوعی بی توجهی به مقام حضور در پیشگاه خداوند متعال است. نمازگزار در برابر پروردگار خود ایستاده است؛ از این رو اگر عمداً توجه خود را از نماز منصرف کند و به امور دیگر مشغول سازد این رفتار ممکن است با ادب حضور در پیشگاه الهی منافات داشته باشد.

با این حال برای اینکه این رفتار را در همه موارد مصداق استخفاف نماز یا سوء ادب نسبت به خداوند بدانیم باید میان مراتب مختلف غفلت و اشتغال ذهنی تفکیک کنیم.

خطورات غير ارادی غفلت های زودگذر و اشتغال ذهنی ارادی و مستمر از نظر اخلاقی و فقهی یکسان نیستند.

بنابراین، آنچه از روایات به دست می آید تأکید بر ضرورت حفظ اقبال قلبی و پرهیز از بی توجهی به نماز است؛ اما تطبيق عنوان استخفاف بر هر مورد نیازمند بررسی شرایط همان مورد خواهد بود.

راهکارهای تقویت توجه در نماز

در ادامه به برخی راهکارها برای تقویت توجه و کاهش حدیث نفس در نماز اشاره شد.

یکی از این راهکارها، رعایت مستحبات نماز است؛ زیرا رعایت آداب و مستحبات میتواند به تمرکز بیشتر نمازگزار کمک کند.

همچنین گفته شده است که نگاه کردن به محل سجده از جمله اموری است که میتواند موجب افزایش توجه شود.

یکی از علما نیز نقل کرده بود که اگر نمازگزار دست خود را در وضعیت مناسب قرار دهد و به کیفیت ایستادن و قرار گرفتن اعضای بدن توجه داشته باشد، ممکن است این امر به تمرکز بیشتر او کمک کند.

البته این موارد را باید به عنوان راهکارهای عملی برای افزایش توجه مطرح کرد، نه اینکه برای هر یک بدون بررسی دلیل خاص استحباب شرعی مستقلی اثبات کنیم.

مقصود آن است که نمازگزار با رعایت آداب نماز و توجه به اجزا و اذکار آن زمینه اشتغال ذهن به امور دیگر را کاهش دهد.

آیا نوافل نقص توجه در نماز را جبران میکنند؟

در پایان این بحث به روایتی درباره جبران نواقص نماز با نوافل اشاره شد.

در این روایت ابو حمزه ثمالی از وضعیت نماز و احتمال عدم قبول آن سؤال می کند و مضمون پرسش او این است که اگر نماز انسان با این مقدار از غفلت همراه باشد، آیا نتیجه آن هلاکت و محرومیت نخواهد بود؟

در پاسخ به نقش نوافل در جبران نواقص نماز اشاره شده است. بر اساس این مضمون اگر انسان در نماز واجب خود گاهی از توجه کامل محروم شود، نوافل می توانند در جبران برخی نواقص و کمبودهای آن نقش داشته باشند.

البته باید توجه داشت که جبران نواقص نماز با نوافل به معنای آن نیست که انسان عمداً از توجه به نماز خودداری کند یا در انجام وظایف واجب کوتاهی نماید بلکه مقصود بیان نقش نمازهای مستحبی در تکمیل و جبران کاستی های نمازهای واجب است. همچنین از این مضمون نمی توان نتیجه گرفت که نوافل هر نوع نقصی را بدون استثنا جبران می کنند؛ زیرا دامنه جبران تابع مفاد روایت و نوع نقص خواهد بود. بنابراین نمازگزار باید هم در نمازهای واجب برای تحصیل اقبال قلبی تلاش کند و هم با انجام نوافل در جهت تکمیل عبادت و جبران برخی کاستی ها بکوشد.

نتیجه نهایی بحث بیستم

با توجه به روایات بررسی شده اصل مطلوبیت اقبال قلبی در نماز و کراهت حدیث نفس قابل اثبات است.

مهم ترین ادله این حکم عبارت اند از:

1. صحیحه زراره با تعبیر صریح « ولا تحدث نفسك»؛

2 روایت اربعمائه از امیرالمؤمنین علیه السلام، با تعبير «ولا يفكر في نفسه»؛

3 صحيحه فضيل بن يسار، با تأکید بر اینکه بهره انسان از نماز متناسب با میزان اقبال و توجه اوست.

روایت منقول از کتاب محمد بن جعفر بن محمد بن عون الحضرمی نیز از جهت دلالت قابل استفاده است، اما از جهت سند و طریق کتاب نمی توان بدون بررسی بیشتر بر اعتبار مستقل آن تکیه کرد.

در نتیجه، حدیث نفس در نماز به ویژه هنگامی که انسان به طور ارادی ذهن خود را به امور دنیوی مشغول سازد با مرتبه مطلوب اقبال قلبی و خضوع و خشوع منافات دارد و ترک آن مطلوب است. با این حال کراهت حدیث نفس را نباید با بطلان نماز یا حرمت مطلق خطورات ذهنی یکسان دانست زیرا اثبات بطلان یا حرمت نیازمند دلیل جداگانه است.

بحث ما در این جلسه به پایان می رسد. چند مورد دیگر از مکروهات نماز باقی مانده است که ان شاء الله در جلسه آینده به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo