« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد مسلم داوری

1405/07/21

بسم الله الرحمن الرحیم

/مکروهات نماز /كتاب الصلاة

 

موضوع: كتاب الصلاة/مکروهات نماز /

 

ادامه بحث مكروهات نماز

بحث ما در مکروهات نماز بود به دهمین و یازدهمین مورد از مکروهات نماز رسیدیم.

دهمین مورد: ناله کردن و آه کشیدن در نماز

یکی از مواردی که در این بحث مطرح شده، ناله کردن در نماز است؛ مانند «أنين» و «تأوّه». مراد از آنین ناله ای است که انسان بر اثر درد و بیماری و مانند آن سر می دهد؛ مثلاً از کسالت بیماری خود شکایت می کند تأوه نیز به معنای آه کشیدن و مانند آن است.

پیشتر عرض کردیم که برای تاوه صیغه ها و صورتهای مختلفی ذکر شده است؛ مانند «آه»، «أوه» و امثال اینها گفته اند که این امور نیز از مکروهات نماز هستند؛ یعنی اگر انسان در نماز اختیاراً این کارها را انجام دهد، مکروه است.

البته باید میان چند صورت تفصیل داد:

صورت اول: تلفظ به اسم این امور

گاهی انسان اسم این امور را بر زبان می آورد؛ مثلاً لفظ «أوه» را به عنوان یک لفظ و اسم تلفظ می کند. در این صورت اگر از آن دو حرف یا بیشتر تولید شود اشکال از جهت بطلان نماز مطرح می شود؛ زیرا ممکن است کلام بر آن صدق کند. این صورت از محل بحث ما خارج است و ظاهراً در اصل اشکال آن بحثی نیست.

صورت دوم: صدور خود ناله یا آه بدون تولید حرف

گاهی انسان خود ناله میکند یا آه می کشد، بدون اینکه از آن حرفی تولید شود. در این صورت بحث در این است که آیا همین ناله و آه کشیدن موجب بطلان نماز میشود یا خیر.

صورت سوم: صدور ناله یا آه همراه با تولید حرف

گاهی همین ناله یا آه کشیدن منشأ تولید حرف می شود؛ یعنی از آن دو حرف یا بیشتر به وجود می آید.

در این صورت برخی از فقها گفته اند که اگر از ناله یا آه کشیدن دو حرف یا بیشتر تولید شود موجب اشکال است. از جمله کسانی که این نظر به آنان نسبت داده شده، صاحب مصباح، سید بروجردی سید ،گلپایگانی علامه حائری یزدی و جماعتی دیگر هستند.

در مقابل بسیاری از فقها گفته اند که حتی اگر از خود این امور دو حرف یا بیشتر تولید شود الزوماً موجب بطلان نماز نیست؛ زیرا عنوان كلام بر آن صدق نمی کند. از جمله کسانی که این نظر از آنان استفاده می شود سید الأستاذ صاحب جواهر و جماعتی دیگر هستند. حتی از صاحب حدائق نیز چنین نظری نقل شده است.

وجه این قول آن است که صرف صدور ناله یا آه کشیدن هر چند مشتمل بر اصواتی باشد که از آنها دو حرف تولید شود لزوماً به معنای تکلم نیست. آنچه موجب بطلان نماز میشود كلام و تكلم است؛ اما هر صدایی که از انسان صادر میشود کلام محسوب نمی شود.

بنابراین بر اساس این مبنا صرف تولید دو حرف از ناله یا آه کشیدن تا زمانی که عنوان کلام بر آن صدق نکند، موجب بطلان نماز نخواهد بود.

البته این بحث با فرضی است که از جهت دیگری مانند صدق کلام یا عنوان مبطل مستقل مانعی در میان نباشد.

آیا ناله کردن و آه کشیدن در نماز مکروه است؟

اکنون بحث در این است که اگر انسان اختیاراً در نماز ناله کند یا آه بکشد، آیا این کار مکروه است یا خیر؟

جماعتی از فقها گفته اند که اگر انین و تأوّه از انسان صادر شود این دو از مکروهات نماز هستند.

برای اثبات کراهت سه وجه مطرح شده است:

وجه اول: قریب بودن نسبت به کلام

برخی از جمله صاحب جواهر و صاحب مستمسک به این جهت استدلال کرده اند که این امور نزدیک کلام آدمی و با کلام تناسب دارند؛ از این رو آنها را مکروه دانسته اند.

در تعبیر مورد استناد از «القریب من الكلام» يا تعبیری نزدیک به آن سخن گفته شده است. با این حال این وجه تمام نیست؛ زیرا صرف اینکه چیزی با کلام نزدیک باشد یا قریب از کلام محسوب شود به خودی خود دلیل بر کراهت شرعی آن نیست. برای اثبات كراهت باید دلیلی بر این حکم داشته باشیم و چنین دلیلی از این بیان به دست نمی آید.

بنابراین این وجه به تنهایی برای اثبات کراهت کافی نیست.

وجه دوم: صدق عبث

وجه دوم این است که ناله کردن و آه کشیدن در صورتی که برای غرض عقلایی و جهت خاصی نباشد می تواند مصداق عبث باشد. پیش تر گفتیم که عبث در نماز مکروه است و روایات متعددی درباره کراهت عبث در نماز وارد شده است.

بر این اساس اگر انسان بدون جهت خاصی در نماز ناله کند یا آه بکشد، ممکن است این عمل مصداق عبث باشد و از این جهت حکم به کراهت آن شود.

البته باید توجه داشت که هر ناله و آه کشیدنی مصداق عبث نیست. برای مثال اگر انسان در نماز از بیماری و درد خود به خداوند متعال شکایت کند یا از گناهان و معصیت های خود متأثر شود و از خوف خداوند آه بکشد، این عمل لزوماً عبث نیست؛ بلکه ممكن است دارای ثواب نیز باشد.

همچنین اگر ناله و آه کشیدن ناشی از خشیت الهی تضرع به درگاه خداوند یا شکایت از گرفتاری به سوی او باشد نمی توان آن را به طور مطلق عبث دانست.

البته أنين در اصطلاح مورد بحث بیشتر در ارتباط با شکایت از درد و بیماری مطرح می شود؛ اما تأوّه و آه کشیدن می تواند در موارد گوناگون تحقق پیدا کند.

مثلاً انسان ممكن است از عظمت چیزی تعجب کند و بگوید: «أوه، چقدر بزرگ است» یا از بلندی کوهی شگفت زده شود و آهی از او صادر شود. پس تاوه اختصاص به بیماری ندارد. بنابراین اگر این امور به جهت تضرع خوف الهی اظهار خشیت یا شکایت به درگاه خداوند باشد، صدق عبث بر آنها روشن نیست؛ اما اگر بدون هیچ جهت عقلایی و معنوی انجام شوند می توانند مصداق عبث باشند.

در نتیجه از این جهت می توان به کراهت ناله و آه کشیدن در نماز در فرضی که مصداق عبث باشد، استدلال کرد.

وجه سوم: روایت طلحه بن زيد

وجه سوم روایتی است که در باب بیست و پنجم از ابواب قواطع نماز روایت چهارم نقل شده است.

مضمون روایت چنین است: «محمد بن الحسن بإسناده عن أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى عن طلحة بن زيد عن جعفر عن أبيه عن علي (عليه السلام) أنه قال: من أن في صلاته فقد تكلم».

یعنی کسی که در نماز خود ناله کند، گویا تکلم کرده است.

در سند روایت محمد بن الحسن از احمد بن محمد از محمد بن یحیی از طلحه بن زید از جعفر از پدرش از امير المؤمنين عليه السلام نقل می کند. برخی از فقها به این روایت برای اثبات كراهت استناد کرده اند.

تقریب استدلال چنین است که اگر واقعاً کسی که ناله میکند تکلم کرده باشد باید حکم تكلم بر آن مترتب شود؛ در حالی که تکلم در نماز در صورت تحقق شرایط آن موجب بطلان نماز است و فقها نیز صرف ناله را به طور مطلق موجب بطلان نماز ندانسته اند.

از این رو گفته اند مراد از فقد تكلم این نیست که واقعاً کلام صادر شده است؛ بلکه مراد آن است که ناله کردن به منزله تكلم است. بر این اساس روایت را بر کراهت حمل کرده اند. صاحب جواهر و صاحب مستمسک چنین تقریبی را مطرح کرده اند.

صاحب مستمسک علاوه بر این دو نکته دیگر را نیز مطرح می کند:

نخست آنکه اصحاب از ظاهر روایت اعراض کرده اند؛ زیرا ظاهر روایت این است که ناله کردن تكلم محسوب میشود و در نتیجه باید حکم تكلم بر آن مترتب گردد.

دوم آنکه در سند روایت نیز مناقشه شده است. بنابراین از نظر ایشان هم ضعف سند و هم اعراض اصحاب مانع از عمل به ظاهر روایت است و باید آن را بر کراهت حمل کرد.

بررسی سند روایت طلحه بن زيد

سيدنا الأستاذ در این زمینه نظر دیگری دارد. ایشان می فرماید که تعبیر خبر طلحه بن زيد نباید موجب این تصور شود که روایت از اعتبار برخوردار نیست؛ زیرا روایت از جهت سند معتبر است.

درست است که طلحه بن زيد عامی دانسته شده است اما عامی بودن راوی به خودی خود موجب ضعف روایت نمی شود.

شیخ طوسی درباره کتاب طلحه بن زيد تعبیر به اعتماد کرده است و کتاب او را مورد اعتماد دانسته است. از این تعبیر استفاده میشود که کتاب وی معتبر است و روایات آن قابلیت استناد دارند.

بنابراین از نظر سيدنا الأستاذ روایت از جهت سند معتبر است و مناقشه اصلی باید در دلالت آن مطرح شود.

 

بررسی دلالت روایت

در دلالت روایت دو احتمال وجود دارد:

احتمال اول: همان احتمالی که صاحب جواهر و صاحب مستمسك مطرح کرده اند؛ یعنی اسناد تكلم اسناد حقیقی نباشد بلکه از باب تنزيل و تشبیه باشد. به این معنا که ناله کردن به منزله تكلم قرار داده شده است بدون آنکه واقعاً عنوان کلام بر آن صدق کند.

بر اساس این احتمال روایت بر کراهت حمل می شود؛ زیرا اگر مراد تكلم حقیقی باشد، باید آثار تکلم از جمله بطلان نماز در فرض تحقق شرایط آن بر آن مترتب شود.

احتمال دوم: آن است که در موضوع روایت تصرف کنیم و بگوییم مراد از «أن» مطلق ناله نیست؛ بلکه مراد ناله ای است که از آن کلام تولید شود. به عبارت دیگر به جای اینکه در محمول تصرف کنیم و «فقد تكلم» را به معنای «به منزله تكلم» است بگیریم در موضوع تصرف می کنیم و می گوییم مراد از آنین آن ناله ای است که از آن دو حرف یا بیشتر تولید شود و عنوان کلام بر آن صدق کند.

در این صورت معنای روایت چنین خواهد بود که کسی که در نماز ناله ای کند که از آن کلام تولید شود تكلّم کرده است. روشن است که اگر چنین کلامی با شرایط مبطل نماز صادر شود حكم تكلم بر آن مترتب خواهد شد.

سيدنا الأستاذ اين احتمال دوم را مطرح می کند و آن را از جهت عرفی قابل توجه می داند؛ زیرا در جایی که بتوان موضوع را به معنای خاصی مقید کرد نوبت به این نمی رسد که حتماً در محمول تصرف کنیم و اسناد را مجازی بدانیم.

به بیان دیگر اگر بتوان روایت را به ناله ای اختصاص داد که از آن کلام تولید میشود، دیگر نیازی نیست که فقد تكلم را به معنای مجازی و تنزیلی حمل کنیم. بنابراین روایت مجمل خواهد بود؛ زیرا هر دو احتمال در آن وجود دارد و نمی توان با اطمینان آن را بر کراهت ناله ای حمل کرد که هیچ حرفی از آن تولید نمی شود.

روایت دوم: در همین باب

روایت دیگری نیز در همین باب نقل شده که متن آن چنین است: «قال: وروي أن من تكلم في صلاته ناسيا كبر تكبيرات ومن

تكلم في صلاته متعمدا " فعليه إعادة الصلاة ومن أن في صلاته فقد تكلم».

در این روایت ابتدا درباره کسی سخن گفته شده است که از روی فراموشی در نماز تکلم می کند؛ سپس درباره کسی که عمداً تکلم می کند و اعاده نماز بر او لازم است و در پایان آمده است که هرکس در نماز خود ناله کند، گویا تکلم کرده است.

این روایت در نقل شیخ صدوق آمده و صاحب وسائل نیز آن را نقل کرده است. با این حال، در سند آن بحث وجود دارد و ظاهر نقل ارسال روایت است.

صاحب حدائق در این زمینه به سند روایت توجه کرده و احتمال داده است که روایت به ابی بصیر مربوط باشد؛ اما از ظاهر تعبیر وروی و ساختار نقل ارسال روایت استفاده می شود.

حتی اگر روایت مرسل باشد، می توان آن را به عنوان مؤيد برای احتمال دوم یعنی بیان سيدنا الأستاذ مورد توجه قرار داد.

تقریب این تأیید آن است که در فقرات پیشین روایت موضوع حكم تكلم است کسی که از روی فراموشی تکلم کند حکمی دارد و کسی که عمداً تكلم کند حکم دیگری دارد. سپس درباره کسی که آنین از او صادر میشود همان تعبير فقد تكلم آمده است. از این سیاق میتوان احتمال داد که مراد از آنین نیز آن صورتی باشد که در آن کلامی صادر شود؛ نه اینکه مطلق ناله هر چند هیچ حرفی از آن تولید نشود، تكلم محسوب گردد. البته این روایت صرفاً مؤید است و نمیتوان از آن به تنهایی حکم به کراهت مطلق ناله را استفاده کرد.

نتیجه بحث درباره ناله و آه کشیدن

بنابراین از روایت طلحه بن زيد نمی توان به روشنی استفاده کرد که مطلق آنین و تأوه، حتى در صورتی که هیچ حرفی از آن تولید نشود مکروه است.

همان طور که صاحب مدارک نیز فرموده است دلیل روایی روشنی برای اثبات این حکم در دست نداریم.

وجه نخست یعنی قریب بودن نسبت به کلام نیز برای اثبات کراهت کافی نیست.

اما وجه دوم یعنی صدق عبث در صورتی که ناله و آه کشیدن بدون جهت عقلایی و معنوی باشد و عرفاً مصداق عبث محسوب شود، قابل استناد است.

پس نمی توان به طور مطلق و در همه صورت ها حکم به کراهت أنين و تأوه کرد؛ بلکه باید میان موارد مختلف تفصیل داد.

یازدهمین مورد از مكروهات نماز: مدافعه بول و غائط و ریح

مورد بعدی از مکروهات نماز مدافعه بول و غائط است؛ یعنی انسان در حالی نماز بخواند که بول يا غائط بر او فشار می آورد و خود را از دفع آن باز می دارد.

در این زمینه تعبیرهایی مانند حاقن» و «حاقب» مطرح شده است. حاقن به کسی گفته می شود که بول خود را نگه می دارد و حاقب به کسی گفته می شود که غائط خود را نگه می دارد.

همچنین در برخی نقلها عنوان «حازق» یا تعبیرهای مشابه درباره کسی مطرح شده که کفش او پایش را فشار می دهد و موجب اذیت او می شود.

بحث ما در اینجا مدافعه بول و غائط و حکم نماز در چنین حالتی است. البته این حکم در صورتی است که مدافعه به حدی نرسد که موجب ضرر شدید یا بیماری شود. اگر نگه داشتن بول یا غائط موجب ضرر قابل توجه و بیماری شود، بحث حرمت و بطلان نماز نیز مطرح خواهد شد و برخی از فقها در چنین فرضی به حرمت و بطلان قائل شده اند. اما اگر فشار در حدی باشد که انسان بتواند آن را تحمل کند و نماز را به پایان برساند ولی با وجود این با حالت مدافعه نماز بخواند بحث در کراهت نماز است. ظاهراً در اصل این حکم اشکال چندانی وجود ندارد و از کلمات فقها، بلکه از دعوای اجماع كراهت آن استفاده می شود.

گفته شده است که عالمان امامیه در این مسئله قائل به کراهت هستند؛ هر چند در میان عامه اختلاف وجود دارد و از برخی مانند مالک قول به بطلان نماز نیز نقل شده است.

اما در میان فقهای امامیه ظاهر اقوال این است که این حالت موجب بطلان نماز نیست بلکه نماز در چنین وضعی مکروه است.

دلیل روایی کراهت مدافعه بول و غائط

برای این حکم روايات متعددی وارد شده است؛ برخی از آنها معتبر و برخی دیگر از جهت سند محل بحث هستند. روایات غیر معتبر نیز می توانند مؤيد روايات معتبر باشند.

روایت اول: صحیحه هشام بن حكم

یکی از روایات مهم در این زمینه، صحیحه هشام بن حکم است که در باب هشتم از ابواب قواطع نماز روایت دوم نقل شده است.

متن روایت چنین است: « وبإسناده عن أحمد بن محمد عن البرقي عن ابن أبي عمير عن هشام بن الحكم عن أبي عبد الله عليه السلام) قال: لا صلاة لحاقن ولا لحاقنة، وهو بمنزلة من هو في ثوبه.

ورواه أحمد بن محمد البرقي في المحاسن عن أبيه، مثله».

در این روایت از نماز کسی که بول یا غائط خود را نگه می دارد نفی شده است.

مراد از حاقن، کسی است که بول خود را نگه می دارد و مراد از «حاقب»، کسی است که غائط خود را نگه می دارد.

در ادامه تعبیری به این مضمون آمده است که نماز چنین شخصی کامل نیست؛ یعنی نماز او از جهت كمال و تمامیت نقص دارد.

البته در نقل روایت درباره ضبط بعضی از الفاظ بحث شده است. صاحب وافى احتمال داده است که در نسخه روایت تحریفی رخ داده باشد و ضبط صحيح «حاقب» و «حاقن» باشد؛ زیرا این دو عنوان با یکدیگر تناسب دارند و هر دو به مدافعه بول و غائط مربوط می شوند.

همچنین ممکن است در ادامه روایت تعبیر وهو بمنزلة ... يا تعبیری مشابه آمده باشد که ضمیر آن به شخص مذکر برمی گردد از این رو تناسب دارد که هر دو عنوان به یک صورت و در قالب دو وصف مذکر آمده باشند.

با این حال شیخ طوسی در تهذیب و همچنین جماعتی از علما روایت را با همان لفظی که در نقل موجود آمده نقل کرده اند. صاحب وسائل نیز همین ضبط را آورده است. بنابراین هر چند احتمال تصحيف و تغییر در نسخه مطرح شده است در مقام استدلال باید به همان لفظی که در منابع نقل شده توجه کرد و بدون قرینه کافی نمیتوان ضبط روایت را تغییر داد.

در هر صورت این روایت بر نقص نماز شخصی که در حالت مدافعه بول یا غائط نماز می خواند دلالت دارد. از این جهت روایت یکی از مستندات بحث ماست.

روایت دوم: روایت اسحاق بن عمار

روایت دیگری در این زمینه روایت پنجم از باب مربوط است که در مجالس نقل شده است.

اسحاق بن عمار میگوید از امام صادق عليه السلام شنیدم که فرمود: «وفي (المجالس) عن أبيه، عن سعد عن يعقوب بن يزيد

عن يحيى بن المبارك عن عبد الله بن جبلة عن إسحاق بن عمار قال: سمعت أبا عبد الله الصادق (عليه السلام) يقول: لا صلاة لحاقن ولا لحاقب ولا لحازق فالحاقن الذي به البول والحاقب الذي به الغائط والحاذق الذي قد ضغطه الخف.

وفي (معاني الأخبار) عن أبيه، مثله».

در این روایت، سه عنوان مطرح شده است:

ـ حاقن کسی که بول خود را نگه می دارد.

ـ حاقب کسی که غائط خود را نگه می دارد.

ـ حازق کسی که کفش پایش را فشار میدهد و بر اثر تنگی کفش دچار اذیت و فشار می شود.

بنابراین روایت علاوه بر مدافعه بول و غائط حالت دیگری را نیز مطرح میکند که در آن فشار و ناراحتی ناشی از کفش شخص را در نماز دچار اذیت میکند. البته در تفسیر دقیق بعضی از این عناوین و نیز در ضبط الفاظ روایت بحث هایی وجود دارد؛ اما قدر متیقن آن است که روایت نماز در حالت فشار و ناراحتی ناشی از مدافعه یا اذیت بدنی را مورد توجه قرار داده است.

بررسی سند روایت اسحاق بن عمار

در سند این روایت، يعقوب بن یزید از ابن یحیی المبارک از عبد الله بن جبله از اسحاق بن عمار نقل میکند.

درباره یحیی بن المبارک توثیق روشنی در دست نیست و از این جهت ممکن است در سند مناقشه شود و لکن در نوادر الحكمة آمده است.

با این حال اسحاق بن عمار از راویان شناخته شده و از اصحاب امام صادق عليه السلام است و درباره اصل و کتاب او نیز تعبیرهایی مانند معروف مشهور و معتمد مطرح شده است. شيخ طوسی نیز درباره اصل او تعبیر به اعتماد کرده است.

از این رو با توجه به جایگاه اسحاق بن عمار و اعتبار اصل او می توان درباره اعتبار این روایت بحث کرد و آن را از مستندات قابل توجه مسئله دانست. از جهت دلالت نیز روایت روشن است؛ زیرا نفی نماز از حاقن و حاقب دست کم بر این دلالت دارد که نماز در این حالت نماز مطلوب و کامل نیست.

البته باید میان نفی کمال و نفی صحت تفصیل داد. صرف تعبير «لا صلاة» همیشه به معنای بطلان نماز نیست بلکه با توجه به قرائن و سایر روايات ممكن است بر نفی کمال و بیان كراهت حمل شود.

با توجه به اقوال فقهای امامیه و سایر روایات این باب ظاهر آن است که در فرض متعارف مدافعه بول و غائط مراد از این تعبیر بیان نقص و عدم کمال نماز است، نه بطلان آن.

روايات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که برخی از آنها از جهت سند محل بحث هستند؛ اما میتوانند مؤید این دو روایت باشند.

ان شاء الله تعالى ادامه بررسی روایات و تکمیل بحث را در جلسه آینده پی خواهیم گرفت.

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود یا روی لینک کلیک نمایید به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d

جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo