1405/07/15
بسم الله الرحمن الرحیم
/مکروهات نماز/كتاب الصلاة
موضوع: كتاب الصلاة/مکروهات نماز/
التفات به بصر
بحث ما در این بود که آیا التفات به بصر در حال نماز مکروه است یا خیر. گفتیم روایتی که دلالت بر این مطلب می کرد یک روایت بود که شما پیدا کردید و ذکر کردید. روایت دیگری نیز وجود دارد که بر همین جهت دلالت میکند.
این روایت در مستدرک ذکر شده است. صاحب بحار از شیخ محمد بن على الجبعی به خط ایشان از جامع بزنطی نقل میکند. در آنجا سؤال می شود و از امام صادق عليه السلام نقل شده است:
الْبِحَارُ ، وَجَدْتُ بِخَطَ الشَّيْخِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي الْجُبَعِيَّ نَقْلَا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ قَالَ : «إِذَا قُمْتَ فِي صَلَاتِكَ فَاخْشَعْ فِيهَا وَلَا تُحَدَّثُ نَفْسَكَ إِنْ قَدَرْتَ عَلَى ذَلِكَ وَ إِخْضَعْ بِرَقَبَتِكَ وَلَا تَلْتَفِتْ فِيهَا وَلَا يَجْزُ طَرْفُكَ مَوْضِعَ سُجُودِكَ وَ صَقَّ قَدَمَيْكَ وَ أَثْبِتُهُمَا وَ أَرْحُ يَدَيْكَ وَلَا تُكَفَرُ وَ لَا تَوَزَكَ.»
یعنی از موضع سجود تجاوز نکنید و نظرتان از موضع سجود تجاوز نکند. بنابراین این روایت نیز نهی می کند از اینکه انسان به این طرف و آن طرف نگاه کند و دلالتش خوب است. از جهت دلالت مانند همان روایتی است که شما پیدا کردید؛ دلالت آن روشن است.
این روایت در مستدرک جلد چهارم در همین باب - یعنی باب عدم التفات - ذکر شده است. البته از جهت سند باید بحث کرد. اینکه مرحوم جبعی این روایت را از جامع بزنطی نقل کرده است باید طریق جبعی به جامع بزنطی داشته باشیم. اگر طریق داشته باشد، دیگر مشکل سندی نداریم؛ چرا که بزنطی از اصحاب اجماع است و بنابر مبنایی که می گويد لا يروي إلا عن ثقة روايت او معتبر خواهد بود ولو از هر کسی نقل کرده باشد.
شیخ نیز در همین مستدرک نقل میکنند که شهید هم در مجموعه اش سند خود را به بزنطی نقل کرده است. پس شهید نیز طریق به بزنطی دارد. اگر این طریق ثابت باشد، روایت معتبر خواهد بود.
بنابراین این روایت از جهت سند ظاهرش این است که معتبر است و از جهت دلالت نیز دلالتش واضح است. پس دو روایت داریم که میتوان به آنها برای اثبات کراهت التفات به بصر تمسک کرد.
البته مهم، حکم التفات در قیام است؛ وگرنه در رکوع و سجود و امثال اینها دلیل خاص داریم. آنچه مهم است دلیل كراهت التفات به بصر در حال قیام است.
عقص الشعر در حال نماز
مسئله دیگری که مطرح شد این است که اگر کسی در نماز عقص شعر داشته باشد، یعنی موهای خود را جمع کرده و به صورت خاصی ببندد حکم آن چیست؟
در اینجا چهار معنا برای عقص الشعر ذکر شده است. ابتدا از جهت حکم مسئله بحث می کنیم و سپس از جهت موضوع، یعنی اینکه مراد از عقص الشعر چیست.
حكم عقص الشعر
از جهت حکم مشهور بين متأخرین و بعضی از متقدمین این است که این کار جایز است، ولی مكروه می باشد.
در مقابل نسبت به شیخ طوسی رحمه الله نقل شده که ایشان در تهذیب و خلاف فرموده اند جایز نیست و حتی دعوای اجماع نیز کرده اند؛ یعنی به اجماع طائفه استدلال کرده اند. دلیل ایشان یکی اجماع است و دیگری روايت مصادف .
بعضی از قدما نیز ظاهراً به این قول متمایل شده اند. از شیخ مفید نیز چنین نسبتی داده شده است. در ذکری نیز ظاهراً نسبت داده اند که ایشان تمایل به این قول دارد. همچنین از صاحب حدائق و صاحب وسائل نیز ظاهر میشود که به عدم جواز متمایل هستند.
صاحب وسائل عنوان باب را این گونه قرار داده است: باب عدم جواز صلاة الرجل معقوص الشعر، ووجوب الإعادة بذلك.
اين عنوان ظاهراً نشان میدهد که ایشان قائل به عدم جواز و وجوب اعاده است.
ما درباره روش صاحب وسائل گفتیم که ایشان معمولاً اگر حکمی را در عنوان باب ذکر کند این گونه نیست که صرفاً فتوای مشهور را نقل کند؛ بلکه اگر حکمی را به این صورت در عنوان باب بیاورد ظاهرش این است که خود ایشان نیز آن را پذیرفته است. بنابراین از عنوان باب صاحب وسائل نیز میتوان استفاده کرد که ایشان قائل به عدم جواز و وجوب اعاده بوده است.
اما در عین حال صاحب مستمسك تبعاً لصاحب الجواهر می فرمایند که نمی توانیم حکم به وجوب اعاده و بطلان نماز کنیم.
اما اینکه شیخ طوسی فرموده اند اجماع طائفه این اجماع محل اشکال است؛ زیرا اصل اجماع ثابت نیست. اکثریت فقها - همان طور که گفتیم - ظاهر کلامشان این است که قائل به کراهت هستند و افراد کمی قائل به عدم جواز شده اند.
حتی از بعضی از قدما نیز قول به کراهت ذکر شده است و متأخرين نيز نوعاً قائل به کراهت هستند.
نسبت به شیخ مفید نیز کلام ایشان ظهور روشنی در عدم جواز ندارد. ایشان می فرمایند با عقص شعر نماز خواندن جایز نیست ولی احتمال دارد از کلام ایشان کراهت استفاده شود. در مورد ذکری نیز گفتیم که تمایل به این قول دارد ولی کلامش صریح نیست. صاحب حدائق نیز گفتیم که تمایل دارد ولی عبارت ایشان نیز در عدم جواز صریح نیست.
تنها صاحب وسائل است که از عنوان باب ایشان می توان چنین استفاده ای کرد.
بنابراین دعوای اجماع شیخ را چگونه ثابت کنیم؟ اصل اجماع محل اشکال است. اولاً اجماع ثابت نیست و ثانیاً اگر هم اجماعی باشد اجماع منقول است و اجماع منقول نیز حجت نیست.
روایت مصادف
اما روایتی که ذکر شده روایت مصادف است که در باب ۳۶ از ابواب لباس مصلي آمده است: محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب)، عن مصادف عن أبي عبد الله (عليه السلام): في الرجل صلى صلاة فريضة وهو معقص الشعر، قال: يعيد صلاته.
ورواه الشيخ بإسناده عن محمد بن يعقوب.
أقول: نقل عن الشيخ في الخلاف أنه حكى انعقاد الاجماع على التحريم هنا.
یعنی شخصی نماز فریضه خوانده در حالی که موی خود را معقوص کرده بوده است. حضرت فرمودند نمازش را اعاده کند.»
ظاهر این روایت این است که این عمل جایز نیست و موجب بطلان نماز می شود.
ولی در این روایت نیز اشکال سندی مطرح شده است. درباره مصادف توثيق صریحی وارد نشده است. البته ظاهر این است که مصادف همان شخصی است که مولای امام صادق علیه السلام بوده و به حضرت نزدیک بوده است ولی صرف این مطلب دلیل بر و ثاقت نیست. ابن غضائری نیز او را تضعیف کرده است اگر مراد او همین مصادف مولای امام صادق عليه السلام یا امام ابوالحسن علیه السلام باشد. ولی همان طور که گفتیم کتاب ابن غضائری به دست ما نرسیده و طریق ما به آن ثابت نیست؛ بنابراین نمی توان به تضعیف او اعتماد کرد. از طرف دیگر درباره مصادف مطالبی وارد شده که دلالت بر مدح او دارد؛ از جمله اینکه حضرت ملکی را خریدند و فرمودند این برای صبیه یعنی فرزند مصادف باشد. این نشان می دهد که مصادف از اصحاب نزدیک حضرت بوده و حضرت به او عنایت داشته اند.
روایات دیگری نیز درباره او وارد شده که دلالت بر حسن او میکند.
اما نکته مهم این است که حسن بن محبوب از مصادف روایت کرده است. حسن بن محبوب از اصحاب اجماع است. ما مبنایمان این است که اگر اصحاب اجماع از کسی روایت کنند میتوان حکم به صحت روایت کرد.
بنابراین بر مبنای مختار ما روایت مصادف معتبر است.
البته اینکه گفته شده باشد حسن بن محبوب لا يروي إلا عن ثقة و از غیر ثقه روایت نمی کند این مطلب را ما نفهمیدیم که از چه مصدری نقل شده است. حسن بن محبوب از بزرگان و اجلاء است ولی اینكه «لا يروي إلا عن ثقة» درباره او گفته شده باشد، برای ما ثابت نیست.
این تعبیر همان طور که گفتیم نسبت به بعضی از افراد مانند ابن ابی عمیر و بزنطي و صفوان مطرح شده است؛ ولی نسبت به حسن بن محبوب چنین مطلبی را پیدا نکرده ایم که کسی گفته باشد «لا يروي إلا عن ثقة».
بنابراین با قطع نظر از این مطلب روایت نزد ما معتبر است.
بررسی دلالت روایت مصادف
با این حال همان طور که صاحب مستمسك و صاحب جواهر فرموده اند از این روایت نمیتوان از حیث دلالت به طور قطعی استفاده کرد که معقوص الشعر موجب بطلان نماز است.
اگر این روایت دلالت بر بطلان میکرد باید این مسئله در میان متشرعه و فقها روشن و واضح می بود. در حالی که کسی چنین حکمی را به صورت گسترده بیان نکرده است.
این عمل از امور مبتلابه است. بسیاری از مردم با موهای بلند نماز می خوانند و موهای خود را می بندند یا زیر عمامه و مانند آن جمع میکنند. در گذشته نیز که مردم موهای خود را بلند می گذاشتند - برخلاف زمان حاضر که غالباً موها کوتاه است - بسیاری موهای خود را جمع می کردند یا پشت سر می بستند و با همان حالت نماز می خواندند.
حتى افراد متشرع و اهل تقوا نیز چنین کاری انجام می دادند و با موهای بافته شده یا جمع شده نماز می خواندند.
اگر این عمل موجب بطلان نماز بود باید بیش از یک روایت در این مسئله وجود می داشت مسئله میان فقها و متشرعه روشن می بود.
بنابراین نمیتوان صرفاً به این روایت اعتماد کرد و گفت دلالت بر عدم جواز و بطلان نماز دارد.
ممکن است روایت مصادف را حمل بر کراهت کنیم؛ یعنی بگوییم این کار به جهت خشوع و خضوع نماز منافات دارد مکروه است نه اینکه موجب بطلان نماز باشد.
صاحب بحار نیز احتمال تقیه را در این روایت مطرح کرده است.
البته احتمال تقيه بعيد است؛ زیرا شیخ طوسی در خلاف می فرماید این حکم مخالف نظر فقهاست و کسی از فقها عامه قائل به عدم جواز نشده است.
در منابع عامه نیز همان طور که در جامع شیرازی نقل شده اتفاق فقها بر کراهت ذکر شده است و دعوای اجماع بر کراهت نیز شده است. تنها از حسن بصری نقل شده که این عمل موجب بطلان می شود.
روایتی نیز از ابن عباس نقل کرده اند که شخصی در حال نماز بود و موهایش را پشت سر بسته بود. ابن عباس موهای او را باز کرد. پس از نماز آن شخص پرسید چرا به موهای من دست زدی؟ ابن عباس گفت: از پیامبر صلى الله عليه وآله شنیدم که فرمود: «هذا مثل الذي يصلي وهو مكتوف.»
یعنی کسی که با موهای بسته نماز می خواند مانند کسی است که دست هایش بسته باشد.
این روایت نیز نهایتاً بر کراهت دلالت میکند.
بنابراین حمل روایت مصادف بر تقيه ظاهراً وجهی ندارد؛ زیرا عامه نیز نوعاً قائل به کراهت هستند و فقط حسن بصرى قائل به بطلان شده است.
پس بهتر این است که روایت مصادف را بر کراهت حمل کنیم.
روایت دعائم
روایت دیگری نیز وجود دارد که دعائم از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمودند:
«دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ ، عَنْ عَلِي عَلَيْهِ السَّلامُ أَنَّهُ قَالَ: نَهَانِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ أَرْبَعِ عَنْ تَقْلِيبِ الْحَصَى فِي الصَّلَاةِ وَ أَنْ أَصَلَّيَ وَ أَنَا عَاقِصْ رَأْسِي مِنْ خَلْفِي وَ أَنْ أَحْتَجِمَ وَ أَنَا صَائِمْ وَ أَنْ أَخْضَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ بِالصَّوْمِ.»
از جمله مواردی که حضرت از آن نهی شدند این است که انسان در حال نماز حصا را جابه جا کند و آن را زیر و رو نماید.
همچنین فرمودند از اینکه انسان در حال نماز موهای خود را از پشت سر جمع کند یا ببافد و در همان حال نماز بخواند نهی شده است. دو مورد دیگر نیز در روایت آمده است حجامت در حال روزه و روزه گرفتن در روز جمعه که حضرت از این موارد نیز نهی کرده اند.
بنابراین این روایت نیز وجود دارد، ولی دعائم سند آن را ذکر نکرده است؛ از این جهت نمی توانیم به آن اعتماد سندی داشته باشیم. به خصوص که مسئله مسئله ای مبتلابه است و اگر قرار بود این عمل موجب بطلان نماز باشد باید دلیل روشن و متعددی بر آن وجود می داشت. بنابراین از این روایت نیز نمیتوان عدم جواز و بطلان را استفاده کرد.
جمع بندی حکم
پس فرمایش صاحب مستمسك تبعاً لصاحب الجواهر از این جهت خوب است که روایت مصادف را نمی توان به عنوان دلیل قطعی بر بطلان نماز پذیرفت.
البته فرمایش ایشان درباره ضعف روایت مصادف به این بیان که از مصادف توثیقی نرسیده بنابر مبنای ما تمام نیست؛ زیرا روایت حسن بن محبوب از مصادف نزد ما معتبر است و ما بر مبنای خود روایت را صحیح می دانیم.
اما از حيث دلالت همان طور که فرمودند نمیتوان از روایت استفاده کرد که اخذ الشعر موجب بطلان نماز است.
اگر چنین چیزی موجب بطلان بود باید در میان متشرعه و فقها معروف و روشن می بود در حالی که چنین نیست.
بنابراین روایت مصادف را حمل بر کراهت میکنیم.
روایت دعائم نیز ظاهراً همین معنا را می رساند؛ یعنی نهی در این موارد نهى تنزیهی است و بر كراهت حمل می شود.
پس احتیاط در ترک این عمل احتیاط خوبی است و اشکالی ندارد؛ ولی حکمی که می توان بر اساس ادله اثبات کرد همان کراهت است.
معنای «عقص الشعر»
اما از جهت موضوع باید ببینیم عقص الشعر به چه معناست.
در اینجا چهار معنا برای «عقص» ذکر شده است.
احتمال اول
معنای اول این است که موها را جمع کرده و در وسط سر قرار دهد و گره بزند. یعنی موها را جمع کند در وسط سر قرار دهد و خوب گره بزند. گفتیم این معنا شبیه کاری است که بانوان انجام می دهند؛ یعنی موهای خود را بالای سر جمع می کنند و می بندند. این احتمال اول است.
احتمال دوم
احتمال دوم این است که اطراف موها را تاب بدهد و به هم بپیچد؛ یعنی اطراف مو را جمع کند و آنها را به صورت تابیده درآورد.
احتمال سوم
احتمال سوم این است که مو را ببافد و بر پشت سر قرار دهد؛ یعنی موها را ببافد و به پشت سر بزند.
احتمال چهارم
احتمال چهارم این است که مو را ببافد و مانند کیه ای در مقدم رأس قرار دهد. این معانی که برای «عقص» ذکر شده در کتب لغت آمده است.
معنای اول مشهور بين فقهاست و در کلمات فقها چه معتبر و چه غیر معتبر همین معنا بیشتر دیده می شود؛ یعنی موها را جمع کند در وسط سر قرار دهد و گره بزند. مجمع البیان همین معنا را نقل کرده است.
اما معنای دوم یعنى إدخال أطرافه في أصوله»، نیز از مقابیس نقل شده است. معنای سوم نیز از بعضی از لغویین همانند صحاح نقل شده است. بنابراین در مجموع این چهار احتمال برای عقص الشعر ذکر شده است:
ـ جمع کردن مو و قرار دادن آن در وسط سر و گره زدن آن؛
ـ تاب دادن و پیچیدن اطراف مو در اصول آن؛
ـ بافتن مو و قرار دادن آن بر پشت سر؛
ـ بافتن مو و قرار دادن آن به صورت کپه ای در مقدم رأس.
بررسی احتمال چهارم
صاحب جواهر ظاهراً احتمال چهارم را ضعیف می داند؛ یعنی اینکه موها را ببافد و در مقدم رأس قرار دهد.
وجه ضعف این معنا این است که اگر مو در مقدم رأس و در ناحیه جبهه قرار گیرد، ممکن است مانع از رسیدن پیشانی به محل سجده شود و در نتیجه سجده صحيح انجام نشود. بنابراین این دیگر از باب کراهت نیست؛ بلکه اگر چنین وضعی موجب شود که پیشانی به محل سجده نرسد، موجب ترک واجب و اخلال در نماز خواهد بود.
از همین جهت ماتن (صاحب عروة) نیز می فرماید:
«والأحوط ترك الكل بل يجب ترك الأخير في حال السجدة.»
یعنی در حال سجده باید این حالت را ترک کند زیرا ممکن است مانع از تحقق صحيح سجده شود.
پس این صورت را نباید از مصادیق مکروهات نماز به حساب آورد؛ زیرا اگر واقعاً مانع از سجده باشد، مسئله از باب ترک واجب و اخلال به نماز خواهد بود.
آیا در موارد شک باید همه احتمالات را ترک کرد؟
حال اگر مکلف بخواهد همه این احتمالات را کنار بگذارد و هیچ کدام از این صورتها را انجام ندهد، آیا لازم است همه را ترک کند؟ ممکن است گفته شود چون موضوع مردد است هیچ کدام از این موارد معلوم نیست و در هر کدام می توان اصل برائت جاری کرد، اما ظاهراً این گونه نیست.
موضوع تکلیف برای ما معلوم است میدانیم کراهت وجود دارد ولی نمی دانیم کدام یک از این مصادیق موضوع كراهت است؛ آیا این صورت یا آن صورت یا صورت دیگر؟ در اینجا چون شبهه شبهه محصوره است قاعده اشتغال جاری میشود و باید از همه این موارد اجتناب شود.
البته ماتن (صاحب عروة) می فرماید:
« والاحوط ترك الكل»
و ظاهر این عبارت این است که باید همه این موارد ترک شود.
پس نمی توان گفت چون نمی دانیم کدام یک از این صور مكروه است نسبت به هر یک به طور جداگانه اصل برائت جاری کنیم؛ زیرا مورد از مواردی است که اشتغال ذمه نسبت به اصل تكليف معلوم است و تردید در متعلق آن وجود دارد.
بنابراین مقتضای احتیاط و قاعده اشتغال ترک همه این صور است. ان شاء الله بقيه مباحث مربوط به مکروهات نماز در جلسات آینده مطرح خواهد شد.