1405/07/14
بسم الله الرحمن الرحیم
العبث فی الصلاة/مکروهات نماز /كتاب الصلاة
موضوع: كتاب الصلاة/مکروهات نماز / العبث فی الصلاة
الثاني: العبث باللحية أو بغيرها كاليد ونحوها.
یکی از اموری که در نماز مکروه شمرده شده العبث است؛ یعنی انسان در حال نماز بدون جهت عقلایی و غرض صحیح با بدن یا اعضای خود مشغول بازی شود.
برای مثال شخص در حال نماز دست خود را به سر یا صورت و موهای خود بزند و با موهایش بازی کند؛ یا مثلاً دستش را مکرراً باز و بسته کند به سرش بزند با مو يا أصابع خود ور برود و به طور کلی بدون اینکه غرض و جهت خاصی داشته باشد با بدن خود مشغول شود. چنین کارهایی در صورتی که به حد فعل كثير نرسد، موجب بطلان نماز نیست، بلکه در روايات از آن نهی شده و حکم آن کراهت است.
البته اگر این حرکت و تصرف عبث نباشد و جهت عقلایی داشته باشد موضوع کراهت منتفی است. مثلاً بدن شخص خارش دارد و دست خود را برای برطرف کردن خارش حرکت میدهد یا چیزی بر صورت او افتاده و آن را بر می دارد یا چیزی او را اذیت میکند و برای رفع آن اقدام میکند؛ این گونه امور چون عبث و بی جهت نیست اشکالی ندارد.
بنابراین ملاک در کراهت عبث بودن و بی جهت بودن حرکت است؛ آن هم در صورتی که به حد فعل كثير نرسد. اما اگر این حرکات به گونه ای باشد که عرفاً فعل كثير محسوب شود، بحث از کراهت خارج شده و همانگونه که سابقاً گذشت موجب بطلان نماز خواهد بود.
روایات دال بر كراهت عبث
در این زمینه روايات متعددی وارد شده است؛ هم در باب دوازدهم از ابواب قواطع الصلاة و هم در ابواب مربوط به کیفیت الصلاة رواياتى وجود دارد.
از جمله صحيحه حريز از ابی جعفر عليه السلام است که حضرت می فرماید حدیث (5) باب (۱) وبالإسنادين الأولين عن حماد عن حريز، عن زرارة، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: إذا أقمت إلى الصلاة فعليك بالاقبال على صلاتك فإنما لك منها ما أقبلت عليه، ولا تعبث فيها بيديك ولا برأسك ولا بلحيتك، ولا تحدث نفسك، ولا تتثأب، ولا تتمط ...»
مفاد روایت این است که وقتی برای نماز قیام کردی با توجه و اقبال به نماز وارد شو و با دست سر و سایر اعضا مشغول عبث نشو.
این روایت به وضوح دلالت دارد که عبث کردن با دست و سر در نماز مورد نهی شارع قرار گرفته است.
همچنین در باب دوازدهم از ابواب قواطع الصلاة روايات متعددی در این زمینه وارد شده است. از جمله صحيحه حماد بن عیسی از ابی عبد الله علیه السلام که حضرت می فرماید: محمد بن علي بن الحسين بإسناده، عن حماد بن عيسى عن أبي عبد الله (عليه السلام)، أنه لما علمه الصلاة قال: هكذا صل ولا تلتفت ولا تعبث بيديك وأصابعك الحديث.»
این روایت نیز بر نهی از عبث در نماز دلالت دارد و سند آن معتبر است.
روایت دیگر معتبره خصال است که در حدیث أربع از امیرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است:
وفي الخصال بإسناده عن علي (عليه السلام) في حديث الأربعمائة قال: «ولا يعبث الرجل في صلاته بلحيته ولا بما يشغله عن صلاته با دروا بعمل الخير قبل أن تشغلوا عنه بغيره، ليكن كل كلامك ذكر الله الصلاة قربان كل تقي، ليخشع الرجل في صلاته فإن من خشع قلبه الله عز وجل خشعت جوارحه فلا تعبث بشئ.»
و در ذیل روایت آمده است:
« الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِي ...»
مفاد این روایات آن است که شخص نمازگزار باید با حالت اقبال و خشوع وارد نماز شود و در نماز با چیزی مشغول عبث نشود؛ نه با دست نه با سر و نه با سایر اعضای بدن.
روایت معتبر دیگری حدیث (۸) نیز وجود دارد که در آن آمده است:
وعن علي عن أبيه، وعن محمد عن الفضل، عن حماد، عن حريز، عن زرارة في حديث عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: «عليك بالإقبال على صلاتك ولا تعبث فيها بيديك ولا برأسك ولا بلحيتك.»
این روایت نیز به صراحت بر نهی از عبث در نماز دلالت دارد.
همچنین روایت غياث بن إبراهيم وارد شده که رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «قال: وقال رسول الله صلى الله عليه وآله إن الله كره لي است خصال وكرهتهن للأوصياء من ولدي وأتباعهم من بعدي العبث في الصلاة، الحديث.»
ورواه في المجالس عن محمد بن الحسن عن الصفار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن موسى عن غياث بن إبراهيم عن الصادق عليه السلام عن آبائه عن رسول الله صلى الله عليه وآله، مثله.»
این روایت نیز بر کراهت عبث در نماز دلالت میکند.
این روایت از جهت سند نیز قابل اعتماد است؛ زیرا شیخ صدوق آن را در محاسن نقل کرده و در طريق آن حسين بن موسی و غياث بن إبراهيم قرار دارند و از این جهت روایت معتبر محسوب می شود.
بنابراین مجموعاً پنج روایت معتبر در این باب داریم و علاوه بر آنها چند روایت دیگر نیز وجود دارد که هر چند از جهت سند اعتبار کامل ندارند مؤید این معنا هستند.
از جمله روایتی که شیخ صدوق به نحو ارسال نقل کرده است که قال: وقال رسول الله صلى الله عليه وآله: «إن الله كره العبث في الصلاة، الحديث.»
و همچنین روایتی از حسين بن زيد بن علی که در آن آمده است: « وبإسناده عن سليمان بن جعفر البصري عن عبد الله بن
الحسين بن زيد بن علي عن أبيه عن الصادق عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله إن الله كره لكم أيتها الأمة أربعا " وعشرين خصلة ونهاكم عنها كره لكم العبث في الصلاة، حديث.»
ورواه الكليني عن علي بن إبراهيم، عن أبيه عن الحسن بن أبي الحسن الفارسي عمن حدثه، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، مثله.»
حسین بن زید در توثیق رجالی به صراحت توصیف نشده است؛ از این رو این روایت را نمی توان در عداد روايات معتبر قرار داد ولی به عنوان مؤيد قابل ذکر است.
پس روايات متعدد چه معتبر و چه غیر معتبر بر این معنا دلالت دارند که عبث در نماز مکروه است.
روایت سلمة بن عطاء و توهم حرمت یا بطلان
در مقابل این روایات یک روایت وجود دارد که ظاهر ابتدایی آن این است که عبث، موجب قطع نماز میشود.
در روایت نهم از باب مذکور نقل می کند: « محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن أحمد بن يحيى عن بنان بن محمد عن محسن بن أحمد عن يونس بن يعقوب عن سلمة بن عطاء قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام) أي شئ يقطع الصلاة ؟ قال: عبث الرجل بلحيته. أقول : حمله الشيخ وغيره على تغليظ الكراهة ويمكن حمله على الفعل الكثير.»
در این روایت از امام علیه السلام سؤال می شود:
« أي شيء يقطع الصلاة ؟»
حضرت می فرماید : عبث الرجل بيده.
ظاهر تعبير يقطع الصلاة اين است که عبث موجب قطع نماز و در نتیجه موجب بطلان آن می شود؛ در حالی که روایات متعددی که پیش از این ذکر کردیم عبث را در حد کراهت مطرح کرده اند و فقها نیز غالباً به کراهت فتوا داده اند نه به حرمت و بطلان.
بنابراین باید نسبت این روایت با آن مجموعه از روایات بررسی شود.
شیخ و دیگران این روایت را حمل بر معنایی کرده اند که با روایات کراهت قابل جمع باشد؛ یعنی مراد از قطع الصلاة لزوماً قطع حقیقی و بطلان نماز نیست بلکه ممکن است مراد این باشد که چنین عملی موجب نقصان در نماز یا خروج از کمال مطلوب نماز می شود.
احتمال دیگر آن است که روایت را بر فعل كثير حمل کنیم؛ یعنی اگر عبث به حدی برسد که عرفاً فعل كثير محسوب شود در آن صورت موجب بطلان نماز خواهد بود. در این صورت روایت ناظر به همان فرضی خواهد بود که عبث از حالت حركات اندک خارج شده و به فعل كثير تبدیل شده است.
در نتیجه این روایت نمی تواند در برابر آن همه روايات معتبر که ظهور در کراهت دارند به تنهایی دلالت بر حرمت یا بطلان داشته باشد؛ خصوصاً با توجه به اینکه مشهور فقها نیز عبث را مکروه دانسته اند.
تعبیر دیگر این روایت در برابر مجموعه روايات مشهور و معروف روایتی شاذ محسوب می شود و قابلیت آن را ندارد که به تنهایی معارض آن مجموعه قرار گیرد. بنابراین می توان آن را بر یکی از دو وجه مذکور حمل کرد:
1. حمل «قطع الصلاة» بر قطع حکمی و نقصان در کمال نماز؛
2. حمل روایت بر فرضی که عبث به حدّ فعل كثير برسد.
بررسی سند روایت سلمة بن عطاء
از جهت سند نیز درباره سلمة بن عطا توثيق صریحی وارد نشده است. البته از آنجا که این روایت در کتاب «نوادر» آمده و شیخ از آن نقل کرده است، ممکن است از این جهت در اعتبار سند آن بحث شود؛ اما به هر حال توثيق خاصی برای سلمة بن عطا در دست نیست.
بنابراین، حتی از جهت سند نیز نمی توان این روایت را به گونه ای قرار داد که در برابر مجموعه روايات معتبر باب مقاومت کند.
در نتیجه ظاهر مسئله آن است که عبث در نماز مادامی که به حد فعل كثير نرسد، مکروه است و موجب بطلان نماز نمی شود.
البته بعضى از فقها از باب احتیاط فرموده اند بهتر است انسان در نماز از چنین کاری اجتناب کند و این احتیاط احتیاط خوبی است؛ ولی حکم اولی مسئله همان کراهت است.
الثالث: القرآن بين السورتين
مسئله بعدی، کراهت قرآن بين السورتين است؛ یعنی شخص در نماز به جای اکتفا به یک سوره دو سوره یا بیشتر را در یک رکعت قرائت کند.
این مسئله سابقاً به تفصيل مورد بحث قرار گرفت و در آنجا نیز اشاره کردیم که صاحب عروة می فرماید:
« الثالث: القران بين السورتين على الأقوى، وإن كان الأحوط تركه .»
یعنی قرائت دو سوره در نماز بنابر اقوى مكروه است هر چند احتیاط در ترک آن است.
البته این حکم مربوط به فریضه است و در نافله قرائت چند سوره اشکالی ندارد؛ بلکه در برخی نوافل اساساً قرائت سوره های متعدد وارد شده است.
بنابراین بحث اصلی در نماز فریضه است.
در این مسئله روايات مختلفی داریم برخی روایات بر جواز قرآن بين السورتين دلالت می کنند و برخی روایات دلالت بر عدم جواز دارند. این روايات سابقاً به تفصیل بررسی شد و جمع میان آنها نیز مورد بحث قرار گرفت.
مشهور متأخرین از این روایات کراهت قرآن بین السورتين در فریضه را استفاده کرده اند و کمتر کسی قائل به حرمت یا بطلان شده است.
البته برخی از بزرگان از جمله سید قمی و آل ياسين احتياط را در ترک قرآن دانسته اند. همچنین جماعتی از بزرگان مانند محقق نائینی و سید شاهرودی و دیگران احتیاط در ترک آن را مطرح کرده اند.
اما نکته مهمی که در پایان بحث باید مورد توجه قرار گیرد اعراض قدما از روایات جواز است. ما در آنجا گفتیم که روایات دال بر جواز مورد اعراض قدما قرار گرفته و آنان به روایات دال بر عدم جواز عمل کرده اند؛ حتی بعضی از آنها در مسئله دعوای اجماع کرده اند.
ممکن است وجه اعراض قدما این باشد که روایات جواز موافق با عامه بوده اند؛ زیرا مشهور میان اهل سنت جواز قرائت دو سوره در یک رکعت است.
بنابراین احتمال دارد روایات جواز از باب تقيه صادر شده باشند.
اگر چنین احتمالی را بپذیریم در اینجا با مجموعه ای از روایات جواز مواجه هستیم که از یک طرف موافق عامه اند و از طرف دیگر قدما از آنها اعراض کرده و به روایات عدم جواز عمل کرده اند. در چنین وضعیتی احتمال تقیه در روایات جواز تقویت می شود.
از این جهت جا دارد که انسان در نماز فریضه احتیاط کند و قرآن بين السورتين را ترک نماید. بنابراین همانگونه که مرحوم سید قمی و برخی دیگر فرموده اند، احتیاط لازم در ترک قرآن بين السورتین در فریضه است؛ اما در نافله چنین احتیاطی وجود ندارد و قرائت چند سوره اشکالی ندارد.
نکته دیگر اینکه بعضی گفته اند اگر دو سوره ای که خوانده میشود مجموعاً به اندازه یک سوره باشند دیگر قرآن بين السورتين صدق نمیکند؛ ولی این بحث نیز در جای خود مطرح شده و برخی این مقدار را در حکم یک سوره دانسته اند و در نتیجه قرآن بين السورتين را محقق ندانسته اند.
عقص الشعر للرجل في الصلاة
از دیگر اموری که در مسئله مكروهات نماز مطرح شده عقص الشعر للرجل است.
در عبارت عروه آمده است:
« الرابع عقص الشعر، وهو جمعه وجعله في وسط الرأس وشده أو ليه، وإدخال أطرافه في أصوله، أو ظفره وليه على الرأس، أو ظفره وجعله كالكبة في مقدم الرأس على الجبهة، والأحوط ترك الكل بل يجب ترك الأخير في حال السجدة.»
مراد از عقص الشعر این است که شخص موهای خود را در حال نماز جمع کند، ببافد یا به نحوی آنها را روی سر قرار دهد.
در این مسئله چند صورت ذکر شده است:
ـ اینکه شخص موهای خود را جمع کند و آنها را ببندد و در وسط سر قرار دهد؛
ـ اینکه اطراف مو را داخل اصول بافته ها قرار دهد؛
ـ اینکه موها را ببافد و بافته ها را روی سر قرار دهد؛
ـ اینکه بافته ها را در قسمت جلوی سر بر روی پیشانی قرار دهد؛
و صورتهای دیگری که در کیفیت جمع کردن یا بستن مو ذکر شده است.
بنابراین « عقص الشعر» در کلمات فقها به چند نحو معنا شده است و همه این صور در بحث مورد توجه قرار گرفته اند.
این حكم اختصاص به مرد دارد و نسبت به مرد، مشهور متأخرین قائل به کراهت شده اند.
اما در كلمات قدما قول به عدم جواز نیز مطرح شده است.
از جمله شیخ طوسی در برخی از کتب خود مانند «التهذيب»، «المبسوط» و «الخلاف»، این مسئله را مطرح کرده و در «الخلاف» حتی دعوای اجماع بر عدم جواز نیز نقل کرده است. همچنین این قول از مراسم دیلمی شهید در ذکری حلبی و شیخ مفید نیز نقل شده است؛ یعنی این بزرگان قائل شده اند که چنین کاری در نماز جایز نیست.
در مقابل جماعتی از متأخرین قائل به جواز شده اند و مشهور میان متأخرین نیز همین جواز است. در این مسئله روایتی از مصادف نیز مورد استناد قرار گرفته که ظاهر آن بر عدم جواز دلالت دارد.
بنابراین در اینجا دو قول اساسی وجود دارد:
قول اول: عدم جواز
برخی از قدما از جمله شیخ طوسی و کسانی که از ایشان تبعیت کرده اند قائل به عدم جواز شده اند و حتی در برخی موارد دعوای اجماع بر آن شده است.
روایت مصادف نیز به عنوان مؤید این قول ذکر شده است.
قول دوم: جواز
در مقابل مشهور متأخرين قائل به جواز شده اند و این عمل را موجب بطلان نماز نمی دانند. بنابراین باید بررسی کنیم که آیا ادله عدم جواز توانایی اثبات حرمت و بطلان را دارند یا اینکه می توان با توجه به روایات و اقوال متأخرين، حكم به جواز کرد. این بحث نیازمند بررسی دقیق روایت مصادف کيفيت استدلال قدما دعوای اجماع شیخ و نیز نسبت آن با فتوای مشهور متأخرین است.