« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد مسلم داوری

1405/07/11

بسم الله الرحمن الرحیم

الصلاة - احکام قواطع نماز

موضوع: ادامه بحث ازاله نجاست از مسجد در اثنای نماز

مسئله در این بود که اگر شخصی در حال نماز ببیند که در مسجد نجاستی پیدا شده است حکم چیست؟

گفتیم در اینجا دو فرض ذکر شده است.

فرض اول شخص میتواند ازاله نجاست کند و نماز خود را نیز تمام کند و ازاله نجاست متوقف بر قطع نماز نیست؛ مثلاً آب نزدیک اوست و میتواند با آب نجاست را تطهیر کند بدون اینکه استدبار قبله یا کاری که موجب اخلال در نماز شود لازم بیاید. در این صورت باید ازاله نجاست کند و جایز نیست آن را تأخیر بیندازد.

فرض دوم ازاله نجاست متوقف بر قطع نماز باشد. در این صورت حکم چیست؟

گفتیم صاحب عروة و جماعتی قائل شده اند که باید نماز را تمام کند و بعد از آن ازاله نجاست نماید. بعضی نیز قائل شده اند که باید نماز را قطع کند ازاله نجاست نماید و سپس نماز را اعاده کند. بعضی نیز در این مسئله تفصیل داده اند. صاحب عروة همين مسئله را در باب طهارت مسئله پنجم نیز ذکر کرده است. در آنجا عبارتی دارد که از آن چند نکته استفاده میشود. در آنجا می فرماید:

« إذا صلى ثم تبين له كون المسجد نجسا كانت صلاته صحيحة، وكذا إذا كان عالما بالنجاسة ثم غفل وصلى، وأما إذا علمها أو التفت إليها في أثناء الصلاة فهل يجب إتمامها ثم الإزالة أو إبطالها والمبادرة إلى الإزالة؟ وجهان أو وجوه، والأقوى وجوب الإتمام.»

و بحث میکند که اگر نجاست مسجد در اثنای نماز معلوم شود نماز را تمام کند و سپس ازاله نماید و در ادامه می فرماید که این حکم در صورتی است که مبادرت به ازاله از بین نرود و در مواردی که وقت ضيق است اتمام نماز لازم است.

همین مسئله را بعداً نیز در بحث قواطع نماز و مسئله جواز قطع نماز مطرح خواهد کرد و آنجا ادله آن به تفصیل بررسی می شود.

از کلام صاحب عروة در آنجا چند نکته ظاهر میشود.

سه صورت در تحقق نجاست مسجد

به نظر می رسد خود مسئله ممکن است سه صورت داشته باشد.

صورت اول: شخص قبلاً میدانسته که مسجد نجس است و میخواسته آن را ازاله کند، ولی فراموش کرده است و داخل نماز شده است؛ سپس در اثنای نماز به یادش آمده و متوجه شده که مسجد نجس بوده است.

صورت دوم: قبلاً نمی دانسته که مسجد نجس است ولی در حین نماز متوجه میشود که مسجد نجس است.

صورت سوم: اساساً قبل از نماز نجاستی در مسجد وجود نداشته بلکه در اثنای نماز نجاست عارض شده است؛ مثلاً خونی ریخته شده یا بینی فرزند کسی خون آمده و مسجد نجس شده یا به هر جهت دیگری در حین نماز نجاست در مسجد ایجاد شده است.

در هر سه صورت بحث این است که آیا باید نماز را قطع کند و ازاله نجاست نماید یا اینکه نماز را تمام کند و بعد ازاله نجاست نماید؟

دو قید از کلام صاحب عروة

از کلام ایشان در آنجا علاوه بر اصل حکم دو قید ظاهر میشود

قيد اول: ضيق وقت.

این کلام در صورتی که وقت ضيق باشد ظهور دارد در اینکه باید نماز را تمام کند. در ضیق وقت ایشان می فرماید اشکالی نیست که اتمام نماز لازم است و بعد از آن ازاله نجاست انجام شود.

قید دوم: عدم مخالفت با مبادرت عرفی

وقتی میگوییم ازاله نجاست واجب است مقصود از مبادرت فوریت عقلی نیست که انسان بدون هیچ فاصله ای و بلادرنگ اقدام کند؛ بلکه فوریت و مبادرت عرفی مراد است. یعنی عرف نباید بگوید که شخص ازاله نجاست را کنار گذاشته و در آن تأخیر کرده است.

بنابراین اگر اتمام نماز با مبادرت عرفی به ازاله نجاست منافات داشته باشد محل بحث است؛ اما اگر منافاتی با مبادرت عرفی نداشته باشد میتواند نماز را تمام کند و بعد ازاله نجاست نماید.

مثلاً اگر فقط یک سجده یا مقدار بسیار کمی از نماز باقی مانده باشد به گونه ای که اگر همین مقدار را تمام کند عرفاً گفته نشود که در ازاله نجاست تأخیر انداخته است در این صورت اشکالی ندارد که نماز را تمام کند و بعد ازاله نجاست نماید.

پس از کلام صاحب عروة، این دو قید ظاهر می شود.

مسئله در فرض سعه وقت مورد بحث است؛ در ضيق وقت اتمام نماز لازم است.

مسئله در جایی است که اتمام نماز با مبادرت عرفی به ازاله نجاست منافات داشته باشد؛ اگر منافات نداشته باشد اتمام نماز اشکالی ندارد.

بنابراین اختلاف اقوالی که قبلاً نقل کردیم - اینکه کثیری از فقها مسئله را مقید به سعه وقت کرده اند و بعضی نیز مسئله را مقید به عدم منافات با مبادرت دانسته اند - در همین فرض قابل بررسی است.

منشأ اختلاف اقوال

مهم این است که از میان این اقوال دو قول اصلی وجود دارد

قول اول: در فرض سعه وقت و در جایی که ادامه نماز با مبادرت به ازاله نجاست منافات دارد نماز را تمام کند و سپس ازاله نجاست نماید.

قول دوم: در همین فرض نماز را قطع کند ازاله نجاست نماید و سپس نماز را از سر بگیرد و استیناف کند.

این دو قول مهم هستند. صاحب عروة و عده ای قائل به قول اول شده اند و برخی دیگر قائل به قول دوم شده اند.

منشأ این اختلاف چیست؟

فعلاً منشأ و مبنای اختلاف را بیان میکنیم و تفصیل ادله را بعداً در مسئله ای که مربوط به جواز يا عدم جواز قطع نماز است مطرح خواهیم کرد.

منشأ اختلاف در واقع به دو مسئله برمی گردد:

آیا ازاله نجاست از مسجد واجب است و آیا وجوب آن وجوب مبادرت دارد؟

آیا ادامه نماز واجب است و آیا قطع نماز اختياراً جایز نیست؟

در هر دو مسئله ميان فقها بحث وجود دارد. غالباً مشهور برای هر دو مسئله ادله ای اقامه کرده اند و حتی در هر دو مسئله دعوای اجماع شده است. از یک طرف برای حرمت و عدم جواز قطع نماز به اجماع و ادله لفظی اعم از آیات و روایات استدلال شده است.

از طرف دیگر برای وجوب ازاله نجاست از مسجد نیز به اجماع و ادله لفظی استدلال شده است.

تفصیل این ادله بعداً خواهد آمد؛ اما منشأ اختلاف فعلاً از این جهت است که با این دو حکم در مقام اجتماع چه باید کرد.

مقتضای قاعده در فرض عدم اطلاق ادله

اگر فرض کنیم اجماع در هر دو طرف وجود دارد ولی اجماع که دلیل لبی است اطلاق ندارد چه میشود؟

اجماع در طرف قطع نماز میگوید قطع نماز جایز نیست و ادامه نماز لازم است؛ اما آیا این حکم در فرضی که ازاله نجاست از مسجد واجب باشد نیز اطلاق دارد؟ چون اجماع دلیل لبی است، اطلاقی از آن استفاده نمی شود.

از طرف دیگر در وجوب ازاله نجاست از مسجد نیز اجماع وجود دارد؛ اما این اجماع نیز اطلاق ندارد که بگوییم حتی در حال اشتغال به نماز نیز مطلقاً باید ازاله نجاست را مقدم کرد. بنابراین اگر اجماع هر دو طرف را بپذیریم ولی برای هیچ کدام اطلاقی قائل نشویم در اینجا دو واجب داریم که مکلف نمیتواند هر دو را در آن واحد انجام دهد:

1. ادامه نماز

2. ازاله نجاست از مسجد.

در نتیجه باب تزاحم پیش می آید.

اگر هیچ مرجحی برای یکی از دو طرف نداشته باشیم مقتضای قاعده تخییر است؛ یعنی مكلف مخیر است یکی از دو طرف را انتخاب کند.

همین مبنا را عده ای اختیار کرده اند؛ از جمله سيدنا الاستاد رحمه الله مرحوم میلانی، صاحب مستند و مرحوم حائری و برخی دیگر که قائل به تخییر شده اند.

وجه آن این است که اگر اطلاقی در کار نباشد و مرجحی نیز برای یکی از دو طرف وجود نداشته باشد دو واجب متزاحم خواهیم داشت و مقتضای قاعده تخییر است.

اگر ادله لفظی اطلاق داشته باشند

اما اگر بگوییم ادله ای که برای هر دو طرف اقامه شده اطلاق دارد باز باید بررسی کنیم که آیا هر دو اطلاق با یکدیگر تعارض میکنند یا خیر.

اگر هم دلیل بر عدم جواز قطع نماز اطلاق داشته باشد و هم دلیل بر وجوب ازاله نجاست اطلاق داشته باشد، دو اطلاق با یکدیگر تزاحم خواهند کرد. اگر هیچ مرجحی برای یکی از این دو طرف نداشته باشیم باز مقتضای قاعده تخییر است.

اما اگر یکی از دو طرف مرجح داشته باشد، حکم تغییر میکند.

مثلاً اگر دلیل حرمت قطع نماز اطلاق داشته باشد ولی دلیل وجوب ازاله نجاست اطلاق نداشته باشد اطلاق دليل حرمت قطع نماز مقدم میشود و باید نماز را ادامه داد و ازاله نجاست را بعداً انجام داد.

و اگر بالعکس دلیل وجوب ازاله نجاست اطلاق داشته باشد ولی دلیل عدم جواز قطع نماز اطلاق نداشته باشد در این صورت باید ازاله نجاست را مقدم کرد؛ یعنی نماز را قطع نمود ازاله نجاست کرد و سپس نماز را استیناف نمود.

بنابراین مقتضای قاعده به این صورت است:

اگر هیچ یک از ادله اطلاق نداشته باشند و مرجحی هم در کار نباشد حکم به تخيير می شود.

اگر هر دو دلیل اطلاق داشته باشند و هیچ مرجحی در بین نباشد باز تزاحم و در نتیجه تخيير مطرح می شود.

اگر یکی از دو طرف اطلاق داشته باشد و طرف دیگر اطلاق نداشته باشد، طرف دارای اطلاق مقدم میشود.

اگر هر دو اطلاق داشته باشند ولی یکی از آنها دارای مرجح باشد مرجح موجب تقديم آن طرف خواهد شد.

پس باید ببینیم از ادله چه چیزی استفاده میشود و و آیا ادله طرفین اطلاق دارند یا خیر و و آیا در یکی از دو طرف مرجحی وجود دارد یا نه.

این بحث بعداً، ان شاء الله، به تفصیل خواهد آمد.

همان طور که عرض کردیم صاحب عروة اين مسئله را در مسئله پنجم باب طهارت ذکر کرده یک بار دیگر نیز در اینجا مطرح کرده است و تفصیل اصلی آن در مسئله ای که بعد از بحث قواطع و مکروهات نماز درباره جواز یا عدم جواز قطع نماز مطرح میشود خواهد آمد. در آنجا ادله طرفین به تفصیل بررسی خواهد شد.

مسئله بعد: گریه بر سیدالشهداء عليه السلام در حال نماز

مسئله بعدی این است که آیا در نماز میتوان برای سیدالشهداء عليه السلام گریه کرد؟

در متن آمده است: « ربما يقال بجواز البكاء على سيد الشهداء أرواحنا له الفداء في حال الصلاة.»

آیا میتوان گفت گریه بر سيد الشهداء عليه السلام در حال نماز جایز است یا خیر؟

صاحب عروه در اینجا می فرماید: «هو مشكل».

این مسئله نیز در بین فقها اختلافی است.

اصل حکم گریه در نماز

قبلاً در بحث قواطع نماز گذشت که یکی از قواطع بكاء است.

ظاهر این است که بكاء در آنجا ناظر به گریه ای است که با صوت باشد؛ چون تعبير «بكاء» معمولاً با صوت همراه است. در آنجا گفتیم مشهور بین فقها این است که گریه با صوت موجب بطلان نماز میشود.

اما در مورد گریه بدون صوت، گفته اند احتیاط لازم آن است که آن را نیز مبطل بدانیم.

البته این حکم مربوط به هر نوع گریه ای نیست؛ بلکه باید بین گریه برای امر دنیوی و گریه برای امر اخروی تفصیل داد. اگر کسی برای امر دنیوی گریه کند مثلاً مالش از بین رفته باشد یا مالی از او برده باشند، یا یکی از بستگانش فوت کرده باشد و به خاطر امور دنیوی گریه کند، گفته اند این گریه موجب بطلان نماز است و در این زمینه روایات نیز ، اما اگر گریه برای امر آخرت باشد یعنی برای تقرب به خداوند باشد؛ مثلاً از خشیت خداوند گریه کند از خوف عذاب الهی گریه کند یا به طمع بهشت و شوق به خداوند متعال گریه کند گفته اند اشکالی ندارد.

روایت صحیحی نیز در این زمینه وارد شده است.

محمد بن علي بن الحسين بإسناده عن منصور بن يونس بزرج أنه سأل الصادق (عليه السلام) عن الرجل يتباكى في الصلاة المفروضة حتى يبكي؟ فقال: قرة عين والله وقال: إذا كان ذلك فاذكرني عنده.

شخصی نزد امام صادق علیه السلام عرض کرد که شخصی را دیدم که در نمازش گریه میکرد به گونه ای که گریه اش به بكاء میرسید. حضرت فرمودند - با قسم - که این گریه گریه خوبی است و اگر او را دیدی به او بگو که مرا یاد کند.

بنابراین اصل اینکه انسان در نماز از خشیت خداوند متعال یا شوق به به آخرت گریه کند نه تنها اشکالی ندارد بلکه از افضل عبادات و از امور دارای فضیلت است.

بحث در گریه بر سیدالشهداء عليه السلام

بحث ما در این است که آیا گریه بر حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام و مصائب آن حضرت نیز همین حکم را دارد؟

آیا این گریه در حال نماز جایز است و حتی می توان گفت از افضل عبادات است یا اینکه چنین گریه ای اشکال دارد؟

در اینجا بعضی از فقها تفصیل داده اند.

گفته اند اگر گریه صرفاً از باب ترحم و رفت قلب نسبت به مصیبت حضرت باشد، ممکن است محل اشکال باشد؛ اما اگر گریه برای تقرب به خداوند متعال باشد و به جهت آن باشد که امام عليه السلام و السلام به عنوان ولی خداوند و حجت الهی مورد ظلم قرار گرفته و مصیبت ایشان مصیبتی برای دین و اسلام بوده است در این صورت اشکالی ندارد و بلکه از افضل عبادات خواهد بود.

این تفصیل را جماعتی از فقها مطرح کرده اند و ظاهراً خود صاحب عروه نیز از همین جهت می فرماید «مشکل».

برخی دیگر نیز مانند سيدنا الاستاد و عده ای دیگر همین تفصیل را پذیرفته اند.

بنابراین اگر گریه برای امر دنیوی و نفسانی باشد حکم همان است که قبلاً بیان شد؛ اما اگر گریه برای مصیبت حضرت ابا عبدالله علیه السلام به قصد قربت الى الله باشد به این جهت که مصیبت آن حضرت مصیبت اسلام و اهانت به مقام ولایت و دین بوده است این گریه اشکالی ندارد و دارای ثواب است.

این حکم حتی می تواند نسبت به گریه در مصیبت علما و فقها نیز جاری شود؛ اگر گریه به جهت فقدان یک عالم صرفاً از جنبه شخصی و عاطفی نباشد، بلکه به این جهت باشد که فقدان او موجب ضعف اسلام و ورود خسارت به دین شده است چنین گریه ای نیز میتواند دارای ثواب باشد.

اقوال در مسئله:

در این مسئله برخی از بزرگان مانند مرحوم شاهرودی سید حكيم، سيدنا الاستاد و بعضی دیگر قائل به همین تفصیل شده اند.

در مقابل عده ای از فقها قائل شده اند که گریه بر سيد الشهداء عليه السلام مطلقاً اشکالی ندارد و بلکه از افضل عبادات است و هیچ مانعی در صحت نماز ایجاد نمی کند.

از جمله از محقق نائینی مرحوم سید جمال گلپایگانی مرحوم آل یاسین مرحوم میلانی و برخی از معاصرین این قول نقل شده است که در گریه بر سید الشهداء عليه السلام در نماز اشکالی نیست.

بررسی و نتیجه

ظاهر این است که قول دوم قابل قبول تر است؛ یعنی بگوییم گریه بر حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در حال نماز اشکالی ندارد و از مصادیق عبادت و دارای اجر است.

وجه آن این است که کسی که برای حضرت اباعبد الله عليه السلام گریه میکند، غالباً گریه او صرفاً برای اصل مصیبت و رقت قلب شخصی نیست بلکه به جهت عظمت مقام حضرت در اسلام است؛ به جهت اینکه حضرت ولی خدا و حجت الهی بوده و به ایشان آنگونه ظلم شده و این مصیبت موجب اهانت به اسلام و دین شده است.

وگرنه اصل مصیبت و اذیت و کشته شدن انسانها در موارد دیگری نیز اتفاق افتاده است. حتی برای برخی از انبیا نیز مصائب سنگین واقع شده است ولی گریه ای که درباره سيد الشهداء عليه السلام وجود دارد خصوصیت ویژه ای دارد.

بنابراین این گریه را نمی توان صرفاً به عنوان یک گریه نفسانی و عاطفی محض در نظر گرفت؛ بلکه گریه برای حضرت ابا عبد الله علیه السلام با توجه به مقام ولایت آن حضرت و عظمت مصیبت ایشان و تأثیری که این حادثه در اسلام داشته است میتواند به قصد قربت الى الله باشد.

از این جهت ظاهراً اشکالی در آن نیست و جزء عبادات دارای اجر خواهد بود.

روایاتی نیز که دلالت بر اجر عظیم گریه و اشک بر مصیبت حضرت اباعبد الله علیه السلام دارند شامل این مورد می شوند؛ حتی روایاتی داریم که برای اشک بر آن حضرت اجر عظیم مغفرت الهی بیان شده است.

بنابراین، ظاهر این است که گریه بر حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در حال نماز اگر به این عنوان و با قصد قربت باشد اشکالی ندارد و میتواند از مصادیق عبادت و دارای اجر باشد. والحمد لله رب العالمين.

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo