1405/06/29
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه بحث: حکم «آمین» در غیر حمد؛ بررسی حالات سهو، اضطرار و تقیه
موضوع: ادامه بحث: حکم «آمین» در غیر حمد؛ بررسی حالات سهو، اضطرار و تقیه
بحث ما در آمین بود؛ اینکه اگر کسی بعد از حمد آمین بگوید آیا موجب بطلان نماز میشود یا خیر.
عرض کردیم که جماعتی گفته اند حرمت آمین اختصاص به مأموم دارد. بعضی نیز قائل شده اند که این حکم یعنی بطلان نماز به واسطه آمین اختصاص به گفتن آن بعد از حمد دارد؛ یعنی نسبت به مأموم و غير مأموم هر دو اگر بعد از حمد آمین گفته شود، موجب بطلان است اما در غیر این صورت چنین حکمی وجود ندارد.
این احتمال را نیز مطرح کردیم و عرض کردیم که محقق همدانی رحمه الله و شیخ انصاری نیز دعوای اجماع کرده اند بر اینکه گفتن آمین بعد از حمد موجب بطلان نماز میشود.
اما نسبت به تعمیم حکم یعنی اینکه آیا آمین در غیر بعد از حمد نیز موجب بطلان میشود یا خیر گفته اند که در آنجا موجب بطلان نیست و بطلان اختصاص به گفتن آمین بعد از حمد دارد. ظاهر این کلام آن است که سؤال و روایت نیز ناظر به آمین بعد از حمد است و اختصاص به همین مورد دارد؛ چنان که ماتن صاحب عروة نيز تعبير بعد الحمد را مطرح کرده است.
البته از جهت اینکه این حکم اختصاص به مأموم داشته باشد يا شامل غير مأموم نیز بشود فرقی نمی کند؛ زیرا روایت اطلاق دارد و غیر مأموم را نیز شامل میشود. لكن اختصاصی که در اینجا مطرح است اختصاص به آمین بعد از حمد است نه اینکه هر آمینی در هر جای نماز را شامل شود. بنابراین اگر آمین قبل از حمد یا در وسط نماز و در اثنای نماز گفته شود، این دلیل آن را شامل نمی شود.
این ظاهر کلام این بزرگان است.
البته گفتیم که شیخ انصاری نیز دعوای اجماع کرده است لکن از باب احتياط دلیل دیگری نیز وجود دارد که نمیتوانیم به آسانی حکم را اختصاص به بعد از حمد بدهیم؛ زیرا دعوای اجماعات متعدد همان طور که قبلاً گفتیم یکی از ادله ای است که در کلمات فقها ذکر شده است. بسیاری از کسانی که دعوای اجماع کرده اند حکم را به نحو مطلق مطرح کرده اند؛ یعنی گفته اند آمین در نماز جایز نیست و موجب بطلان نماز است چه بعد از حمد باشد و چه در غير بعد از حمد.
حتی بعضی تصریح کرده اند که گفتن این کلمه در نماز موجب بطلان است. خصوصاً بنابر آن مبنایی که می گویند آمین از مصادیق کلام آدمی است. اگر گفتیم آمین کلام آدمی است دیگر تفاوتی نمیکند که بعد از حمد گفته شود یا در غیر بعد از حمد در هر دو صورت اشکال بطلان وجود خواهد داشت.
البته ولو اینکه بگوییم دلیل آنها تمام نیست، لكن چنین احتمالی وجود دارد. بنابراین از باب احتیاط مانعی ندارد که بگوییم حكم شامل همه هـ موارد آمین در نماز میشود، هر چند ادله ای که نسبت به بعد از حمد داریم همان طور که ماتن نیز تصریح کرده ناظر به آمین بعد از حمد است.
حکم آمین در نماز فریضه و نافله
مسئله دیگری که قبلاً نیز به آن اشاره شد این است که ظاهر این روایات تفاوتی میان فریضه و نافله نمی گذارد.
ممکن است بعضی از روایات در مورد فرائض وارد شده باشند، اما بعضی روايات مطلق هستند و اختصاصی به فریضه ندارند. بنابراین اگر مانعیت آمین را پذیرفتیم و گفتیم آمین موجب بطلان نماز است تفاوتی میان فریضه و نافله وجود نخواهد داشت.
یعنی همان چیزی که موجب بطلان فریضه میشود، موجب بطلان نافله نیز خواهد شد. بنابراین گفتن آمین در غیر فریضه نیز اگر بعد از حمد باشد موجب بطلان نافله خواهد بود. حکم آمین در صورت سهو
این حکم نسبت به صورت تعمد بود؛ یعنی اگر کسی عمداً آمین بگوید.
اما اگر کسی سهوا آمین گفت ظاهراً خلافی در این مسئله نیست که نماز باطل نمی شود و همچنین حکم به حرمت نیز نمی شود.
بنابراین اگر حرمت آمین را حرمت ذاتی بدانیم می توان به حدیث لا تعاد» تمسک کرد؛ زیرا حديث لا تعاد» شامل اموری میشود که غیر از موارد مستثنا، یعنی رکوع، سجود، طهارت و مانند آنها هستند. اگر ترک یا انجام سهوی یکی از موارد مستثنا باشد حکم خاص خود را دارد اما اگر غیر از آن موارد باشد حدیث لا تعاد» جاری می شود. آمین نیز از موارد مستثنا نیست و داخل در مستثنی منه است؛ لذا در صورت سهو، حکم به بطلان نمی شود.
البته این در صورتی است که حرمت آمین را حرمت ذاتی بدانیم.
اما اگر گفتیم حرمت آمین حرمت عارضی است و از باب تشريع حرام شده است، در این صورت اساساً احتیاجی به تمسک به حديث لا تعاد نداریم؛ زیرا تشریع در صورتی محقق میشود که قصد تشريع وجود داشته باشد. اگر شخص سهوا آمین بگوید و قصد تشريع نداشته باشد اصلاً تشريع صدق نمیکند و در نتیجه حرمتی نیز وجود نخواهد داشت. بنابراین در صورت سهو اشکالی در این جهت وجود ندارد که آمین نه موجب حرمت است و نه موجب بطلان نماز.
حکم آمین در صورت اضطرار
اما در صورت اضطرار آیا گفتن آمین موجب بطلان نماز میشود یا خیر؟
این مسئله از چند جهت قابل بحث است.
اضطرار ناشی از تقیه
البته در اینجا اگر ضرورت ضرورت تقيه باشد، بحث روشن تر است؛ زیرا ظاهر مسئله نیز این
است که گفتن آمین در موارد تقیه مطرح شده است.
ممکن است گفته شود تقیه اختصاص به خوف از نفس ندارد، بلکه تقیه مداراتی را نیز شامل می شود. اینکه آیا تقیه مداراتی هم داخل در این عنوان است یا خیر خودش بحثی است. اما اصل بحث این است که اگر شخص در اثر تقیه مجبور به گفتن آمین شود، آیا گفتن آن موجب بطلان نماز خواهد شد یا خیر؟
اولاً اگر خوف و ضرورت وجود داشته باشد، بلا اشکال گفتن آمین جایز است؛ لکن بحث در این است که آیا در اینجا معتبر است که امکان تخلص از تقیه وجود نداشته باشد یا خیر.
مثلاً اگر شخص بتواند خودش را از این وضعیت خارج کند و خوف را برطرف نماید؛ مثلاً از مسجد خارج شود و در منزل نماز بخواند یا در مسجد دیگری نماز بخواند آیا باز هم می تواند در همان مسجد بماند و آمین بگوید؟
آیا عدم مندوحه معتبر است یا خیر؟
ظاهر ماتن این است که فرقی نمیکند مندوحه وجود داشته باشد یا نداشته باشد؛ زیرا به صورت مطلق فرموده است که در صورت ضرورت انجام این عمل اشکالی ندارد و قیدی نیاورده که در صورت عدم مندوحه باشد.
ظاهر كلام نیز همین است و به نظر میرسد همین مطلب صحيح باشد؛ زیرا روایاتی که در باب تقيه وارد شده اند مطلق هستند و در صورت تقيه انجام آن عمل را اجازه می دهند. همان طور که در مسئله تکفیر نیز گفتیم فرقی نمی کند مندوحه وجود داشته باشد یا نداشته باشد؛ چه شخص بتواند به جای دیگری برود و از وضعیت تقیه خارج شود و چه نتواند. حتی اگر بتواند خودش را از این وضعیت خلاص کند لازم نیست حتماً این کار را انجام دهد؛ بلکه می تواند همانجا بایستد و نماز خود را مطابق تقیه بخواند و تکفیر کند یا آمین بگوید.
آیا نماز تقیه ای مجزی است؟
جهت دوم بحث این است که اگر شخص در حال تقیه عملی را انجام داد که در حالت عادی موجب بطلان نماز است آیا این نماز صحیح و مجزی است یا اینکه بعداً احتیاج به اعاده دارد؟ ممکن است بگوییم این نماز مجزی است و چون امتثال حاصل شده دیگر احتیاج به اعاده ندارد. اما ممکن است گفته شود نماز در حال تقیه مجزی نیست و بعداً اگر وقت باقی باشد باید نماز را اعاده کند.
در این مسئله اختلاف وجود دارد. همان طور که در جواهر نیز مطرح شده بعضی گفته اند ما دلیلی نداریم که نماز تقیه ای مجزی باشد.
زیرا یک مطلب این است که عمل در حال تقيه جایز باشد و مطلب دیگر این است که بگوییم این نماز مجزی نیز هست. اینکه عملی به جهت تقیه جایز باشد آیا لازمه اش این است که نماز نیز مجزی باشد؟ دلیلی بر این ملازمه لازم است.
حديث لا تعاد نیز در اینجا نمیتواند مورد استناد قرار گیرد؛ زیرا حديث لا تعاد» شامل سهو میشود اما در حال اضطرار باید به دلیل دیگری مراجعه کرد.
در حال اضطرار حديث رفع داریم :« رفع عن أمتى ما اضطروا إليه»
اما باید دید مقصود از رفع در حدیث رفع چیست.
آیا رفع فقط به معنای رفع عقاب و مؤاخذه است یا اینکه تکلیف نیز از شخص مضطر برداشته میشود و حتی حکم وضعی نیز رفع می شود؟
مشهور میگویند حدیث رفع رفع مؤاخذه و عقاب میکند؛ یعنی تکلیف را از جهت مواخذه بر می دارد نه اینکه الزاماً دلالت کند عمل انجام شده مجزی است.
بنابراین اگر شخص مضطر شد این جزء را انجام دهد یا این شرط را ترک کند تكليف مربوط به آن جزء يا شرط از او برداشته میشود، اما اینکه آیا با انجام بقيه اجزاء امتثال كامل محقق میشود یا خیر نیازمند دلیل است.
آیا می توان گفت همان مقداری که شخص مضطر انجام داده کافی است و نماز او مجزی است؟ این مطلب دليل خاص می خواهد.
بنابراین در اضطرار غیر تقیه نمیتوان صرفاً با حدیث رفع برای اجزاء و کفایت نماز استدلال کرد.
البته بعضی گفته اند حدیث رفع هم رفع مؤاخذه و هم رفع حکم تکلیفی و حکم وضعی را شامل میشود؛ یعنی وقتی میگوید این جزء یا شرط از شخص مضطر رفع شده، معنایش این است که آن جزء دیگر جزء مأمور به نیست و آن شرط نیز شرط مأموربه نخواهد بود.
بنابراین اگر کسی این مبنا را بپذیرد، می تواند به حدیث رفع برای رفع حكم وضعی نیز تمسک کند.
اما مشهور چنین مبنایی را نمی پذیرند و رفع را عمدتاً به رفع مؤاخذه و حکم تکلیفی حمل می کنند.
پس اگر اضطرار، اضطرار غیر تقیه باشد صرفاً با حدیث رفع نمیتوان حکم به اجزاء کرد. مثلاً اگر شخص مضطر شد تکفیر کند یا مضطر شد آمین بگوید حديث رفع نهايتاً میتواند رفع مؤاخذه را اثبات کند، اما اینکه نماز او صحیح و مجزی است و نیاز به اعاده ندارد از حدیث رفع استفاده نمی شود.
خصوصیت تقيه و اجزاء عمل تقیه ای
اما اگر مسئله در خصوص تقيه باشد ظاهر این است که حساب آن جداست.
در خصوص تقیه میتوان گفت نماز مجزی است؛ زیرا از بعضی روایات استفاده میشود که تقيه موجب اجزاء است.
روايات متعددی در این زمینه داریم که تعبیر میکنند: « التقية ديني ودین آبائی»
یعنی تقيه دين من و دین پدران من است.
این تعبیر نشان می دهد که تقیه صرفاً یک حکم اضطراری برای رفع خوف و هلاکت نیست بلکه خود عمل به تقیه اطاعت از امر الهی و امتثال وظیفه شرعی است.
بنابراین وقتی شخص در حال تقیه عملی را انجام میدهد در واقع مطابق وظیفه ای که در آن حال برای او مقرر شده عمل کرده است.
روایت داود رقی
روایت دیگری نیز در این جهت داریم که صریح تر است؛ روایتی که از داود رقی نقل شده و کشی آن را آورده است.
وسائل الشيعه ج 1 ص ٤٤٣ باب ۳۲ از ابواب وضو ، ( باب جواز الوضوء ثلاثا ثلاثا للتقية، بل وجوبه، وكذا غسل الرجلين وغير ذلك، حال الخوف خاصة)
داود رقی میگوید من نزد امام صادق علیه السلام بودم شخصی از حضرت درباره وضو سؤال کرد که آیا شستن اعضاء در وضو چند مرتبه است؟
حضرت فرمودند یک مرتبه واجب است و مرتبه دوم مستحب است.
سپس داود رقی نقل میکند که داود بن زربی آمد و از حضرت درباره وضو سؤال کرد و حضرت فرمودند سه مرتبه.
این اختلاف در پاسخ آن هم به صورت ظاهراً متعارض برای داود رقی موجب تعجب و وحشت شد. در نفس او مسئله ای ایجاد شد که چگونه امام علیه السلام در پاسخ به دو سؤال مشابه دو پاسخ متفاوت می دهند.
حضرت به او نگاه کردند و فرمودند ساکت باش و کمی تأمل کن تا ببینی چه اتفاقی خواهد افتاد.
سپس داود بن زربي نقل میکند که چون منصور خليفه عباسی در مورد او سوءظن داشت و داود نیز با امام صادق عليه السلام ارتباط داشت جریان را به منصور خبر دادند.
منصور تصمیم گرفت او را امتحان کند. در گوشه ای پنهان شد و مشاهده کرد که او مطابق روش اهل سنت وضو گرفتند؛ صورت را سه مرتبه شستند دستها را سه مرتبه شستند و پاها را نیز به همان صورت انجام دادند.
این روایت از داود رقی از امام صادق علیه السلام نقل شده است.
نظیر همین جریان در مورد على بن يقطین نیز از امام کاظم عليه السلام وارد شده است.
حضرت به على بن يقطين دستور دادند که صورت و دستها را سه مرتبه بشوید و حتی سر و پاها را نیز مطابق روش اهل سنت انجام دهد و فرمودند که باید این کار را انجام بدهی و اگر غیر از این عمل کنی از تو پذیرفته نیست.
على بن يقطين نیز همین گونه عمل کرد.
پس از آن حضرت به او فرمودند که از این به بعد همان وضوی معمول شیعه را انجام بده یعنی یک مرتبه شستن واجب و مرتبه دوم مستحب است و دیگر آن گونه وضو نگیر.
این روایت نیز نشان می دهد که وضویی که علی بن يقطين در حال تقيه انجام داده، صحیح بوده و نماز او با آن وضو صحیح است و احتیاجی به اعاده ندارد.
بنابراین از این روایات استفاده میشود که در خصوص تقیه میتوان گفت عمل تقیه ای مجزی است و احتیاج به اعاده ندارد.
هر چند در اضطرار غیر تقیه همان طور که گفتیم با حدیث رفع به تنهایی نمی توان برای اجزاء نماز استدلال کرد.
مخالفت با تقيه
مسئله بعدی این است که اگر شخص با تقيه مخالفت کرد چه حکمی دارد؟
ممکن است کسی بگوید اگر شخص داخل وقت بتواند تقیه را برطرف کند تکلیف چیست؟ یا اگر بعداً تقیه برطرف شد آیا عمل سابق کفایت می کند یا خیر؟
در برخی از این روایات جریان به گونه ای نقل شده که زمان گذشته و وقت نماز نیز سپری شده است. بنابراین بحث از اجزاء عمل تقیه ای مطرح می شود.
از طرف دیگر باید دید آیا وجود مندوحه معتبر است یا خير قبلاً عرض کردیم که ظاهر ادله تقیه این است که وجود مندوحه مانع از جریان تقیه نیست؛ یعنی اگر شخص بتواند از وضعیت تقيه خارج شود، لازم نیست حتماً این کار را انجام دهد.
اما اگر شخص اساساً با تقيه مخالفت کرد و برخلاف وظیفه تقیه ای عمل نمود، مثلاً در جایی که باید آمین بگوید آمین نگفت یا در جایی که باید تکفیر کند تکفیر نکرد و مطابق وظیفه عادی خودش نماز خواند آیا نمازش صحیح است یا خیر؟
در این مسئله اختلاف وجود دارد.
بعضی گفته اند نماز باطل است و بعضی دیگر گفته اند نماز صحیح است.
ماتن، تبعاً لصاحب الجواهر و صاحب الحدائق و مستند و اكثر محققین، قائل به صحت شده اند و فرموده اند اقوی صحت نماز است؛ یعنی اگر شخص برخلاف تقيه عمل کرد نماز او صحیح است، شیخ انصاری نیز در این مسئله دعوای اجماع کرده است. در مقابل جماعتی قائل به بطلان شده اند.
از جمله کسانی که قائل به بطلان شده اند مرحوم سید عبدالهادی شیرازی همچنین آملی بجنوردی و سبزواری هستند. البته مرحوم آقای حکیم نیز در این مسئله قائل به بطلان شده است.
بنابراین در مسئله دو قول وجود دارد گروهی حکم به صحت نماز کرده اند و گروهی حکم به بطلان.
وجه بطلان و بررسی آن
اکنون باید ببینیم وجه بطلان چیست و کسانی که نماز را باطل میدانند به چه دلیلی استناد می کنند و در مقابل کسانی که حکم به صحت کرده اند چگونه پاسخ می دهند.
کسانی که قائل به بطلان هستند، ممکن است دو وجه برای بطلان ذکر کنند؛ همان دو وجهی در جلسه قبل نیز به آن اشاره کردیم.
این دو وجه قابل مناقشه و رد هستند و اگر این دو وجه را نپذیریم در نهایت حکم به صحت نماز خواهد شد.
إن شاء الله تعالى وجه بطلان و ادله هر دو طرف را در بحث آینده بررسی خواهیم کرد.