1405/06/28
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه بحث آمین بررسی تعارض روايات و حکم حرمت و بطلان نماز
موضوع: ادامه بحث آمین بررسی تعارض روايات و حکم حرمت و بطلان نماز
بحث ما در مسئله آمین بود؛ یعنی اینکه اگر بعد از قرائت سوره حمد در نماز آمین گفته شود، آیا موجب بطلان نماز میشود یا خیر عرض کردیم که دو جهت باید از یکدیگر تفکیک شود یکی اصل حرمت گفتن آمین و دیگری اینکه آیا گفتن آمین علاوه بر حرمت، موجب بطلان نماز نیز میشود یا خیر.
گفتیم برخی از روایات دلالت میکنند که گفتن آمین هم حرام است و هم موجب بطلان نماز میشود. چند روایت را در این زمینه مطرح کردیم. آخرین روایتی که مورد بحث قرار گرفت همان روایتی بود که در آن عبارت: « و باسناده عن الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسى عن معاوية بن وهب قال قلت لأبي عبد الله× أقول آمين إذاقال الأمام غير المغضوب عليهم ولا الضالين قال : هو اليهود والنصارى ولم يجب في هذا. مطرح شده بود. صاحب جواهر با توجه به نسخه موجود در وسائل مطلبی را اضافه کرده بود؛ لكن عرض کردیم که این تعبير لم يجب في هذا در خود تهذیب نیز آمده و شیخ آن را ذکر کرده است و در استبصار نیز چنین تعبیری وجود دارد. بنابراین ظاهر امر این است که این عبارت از خود راوی باشد نه اینکه صاحب وسائل آن را اضافه کرده باشد. بنابراین روایاتی داشتیم که بر حرمت آمین و نیز بر بطلان نماز دلالت میکردند. در مقابل روایتی داریم که ممکن است بر عدم حرمت و عدم بطلان دلالت داشته باشد و آن، صحیحه جمیل است که در همین باب هفدهم، حدیث پنجم وارد شده است.
صحيحه جميل
در صحيحه جميل آمده است:
وعنه عن ابن أبي عمير عن جميل قال سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الناس في الصلاة جماعة حين يقرأ فاتحة الكتاب آمین قال ما أحسنها واخفض الصوت بها.
أقول حمله الشيخ وغيره على التقية لاجماع الطائفة على ترك العمل به.
تقریب استدلال این است که ظاهر جمله «ما أحسنها این است که حضرت در مقام تحسین و تعجب از این عمل بوده اند؛ یعنی اینکه بعد از قرائت فاتحه آمین گفته شود، کار خوبی است. سپس حضرت می فرمایند: وأخفض الصوت بها؛ یعنی این آمین را با صدای آهسته بگو. بنابراین، اگر ما أحسنها را به معنای تحسین و تعجب بگیریم روایت دلالت میکند که گفتن آمین اشکالی ندارد، بلکه چه بسا مطلوب نیز باشد. عبارت وأخفض الصوت بها» نیز ممکن است ناظر به این باشد که برخی قائل اند آمین را نباید با صدای بلند گفت؛ یا اینکه خفض صوت به جهت ادب و خضوع در مقام دعا باشد.
بنابراین اگر روایت چنین معنا شود با روایاتی که قبلاً خواندیم و بر نهی از آمین دلالت داشتند، تعارض پیدا میکند و همچنین با آنچه از فتاوای مشهور و اجماع ادعایی در مسئله نقل شده مخالف خواهد بود.
البته در ما أحسنها احتمالات دیگری نیز مطرح شده است.
احتمالات در معناى «ما أحسنها»
احتمال اول همان معنای ظاهری تحسین و تعجب است؛ یعنی:
«ما أحسنها» به معنای چقدر خوب است» و «چه نیکوست» باشد.
اما ممکن است «ما» نافیه باشد؛ یعنی «ما أحسنها» به معنای من این را نیکو نمی دانم باشد.
این احتمال را بعید دانسته اند؛ زیرا اگر حضرت در مقام نفی حسن آمین بودند، عبارت وأخفض الصوت بها با آن چندان تناسب ندارد. اگر آمین گفتن اصلاً خوب نیست چرا حضرت دستور می دهند که آن را آهسته بگو؟ مناسب این بود که بفرمایند اصلاً آن را نگو نه اینکه بفرمایند صدای خود را در هنگام گفتن آن پایین بیاور.
البته اگر عبارت روایت به صورت وأخفض الصوت بها یا تعبیر مشابهی بود که خفض صوت را به خود حضرت نسبت میداد ممکن بود این معنا قابل تصور باشد؛ مثلاً راوی بگوید حضرت صدای خود را پایین آوردند. اما با تعبیر موجود این احتمال با فقره بعدی سازگاری چندانی ندارد.
احتمال دیگری نیز مطرح شده و آن اینکه أخفض به معنای دیگری گرفته شود و گفته شود مقصود این است که امام خود صوت را خفی کرده است؛ لکن این احتمال نیز بسیار بعيد است؛ زیرا چنین استعمالی در اینجا نیازمند شاهد لغوی است و ظاهر عبارت با آن سازگار نیست.
همچنین احتمال داده شده است که الف موجود در کلمه زائد باشد و اصل عبارت به نحو دیگری بوده باشد. لکن این احتمال نیز وجهی ندارد؛ زیرا روایت به همین صورت مضبوط است و در نقل حدیث نمی توان بدون قرینه احتمال زیاده یا تحریف یک کلمه را مطرح کرد؛ خصوصاً آنکه روایات از طریق سماع و قرائت نقل می شده اند.
بنابراین این احتمالات چندان قابل اعتنا نیستند.
احتمال دیگر این است که ما در «ما أحسنها استفهام انکاری باشد؛ یعنی: ما أحسنها ؟
به معنای اینکه چه چیزی موجب حسن و نیکویی این عمل شده است؟ و در واقع نفی حسن آن باشد.
این احتمال نیز با فقره وأخفض الصوت بها همان اشکالی را دارد که در احتمال «ما» ی نافیه داشتیم؛ زیرا اگر حضرت در مقام انکار حسن آمین باشند، دستور به آهسته گفتن آن چندان مناسب نیست.
صاحب جواهر احتمال دیگری را نیز مطرح کرده است و آن اینکه «ما أحسنها» به معنای «ما أعلمها يا تعبیری نزدیک به این معنا باشد؛ یعنی حضرت بفرمایند من چنین چیزی را نمی شناسم یا از آن اطلاعی ندارم این احتمال نیز در نهایت به معنای نفی برمی گردد و همان اشکال فقره بعدی را خواهد داشت.
بنابراین این سه احتمال اخير، یعنی حمل ما بر نافیه استفهام انکاری و مانند آن با وأخفض الصوت بها تناسب چندانی ندارند و احتمال ظاهر همان معنای تحسین و تعجب است.
جمع ميان صحيحه جمیل و روايات ناهيه
اگر «ما أحسنها» را بر معنای تحسین حمل کنیم ظاهر صحيحه جمیل این است که آمین گفتن بعد از حمد اشکالی ندارد؛ بلكه تعبير ما أحسنها ظهور در مدح دارد.
حال چگونه میان این روایت و روایاتی که صریحاً از آمین نهی کرده اند جمع کنیم؟
یکی از راه هایی که بعضی از فقها مطرح کرده اند حمل این روایت بر کراهت است؛ یعنی گفته شود
روایات ناهیه دلالت بر حرمت دارند و صحيحه جميل دلالت بر جواز دارد پس روایت جميل را بر کراهت حمل میکنیم.
لكن این جمع تمام نیست؛ زیرا تعبير ما أحسنها ظهور در تحسین دارد و حداقل چیزی که از تحسين استفاده میشود رجحان و استحباب است نه کراهت. اگر امام می فرمودند «لا بأس بها، امکان حمل بر جواز یا حتى كراهت وجود داشت؛ اما وقتى تعبير ما أحسنها» آمده است چگونه میتوان آن را بر کراهت حمل کرد؟
خصوصاً اینکه تا آنجا که میدانیم از فقهای امامیه قول به استحباب آمين بعد از حمد نقل نشده است. بنابراین حمل روایت بر کراهت جمع عرفی صحیحی به نظر نمی رسد.
احتمال دیگر این است که روایت را بر تقیه حمل کنیم.
زیرا از یک طرف روایاتی داریم که بر حرمت آمین و بطلان نماز دلالت میکنند و از طرف دیگر، صحيحه جميل داریم که ظاهرش مدح آمین است. همچنین در مسئله ادعای اجماع بر عدم جواز آمین و حتی بر بطلان نماز نیز نقل شده است.
بنابراین باید این روایت را از جهت تقیه بررسی کنیم.
مرجحات باب تعارض
اگر میان این روایت و روایات ناهیه تعارض مستقر فرض کنیم در باب تعارض چند مرجح مطرح است.
اول موافقت با شهرت است.
روايات سابق که بر حرمت و بطلان دلالت میکردند با فتوای مشهور و شهرت فتوایی موافقاند در حالی که صحیحه جميل یک روایت منفرد و شاذ در برابر آن مجموعه روايات است. بنابراین از این جهت روایات دال بر حرمت و بطلان مقدم می شوند.
دوم موافقت با کتاب است که در موارد تعارض به عنوان یکی از مرجحات مطرح شده است.
سوم مخالفت با عامه است.
روايات سابق با قول عامه مخالف اند در حالی که این روایت بر فرض دلالت بر جواز یا استحباب آمین با قول عامه موافق خواهد بود. بنابراین از این جهت نیز روایت جميل مرجوح خواهد بود و روایات ناهيه مقدم میشوند.
البته در برخی از روایات سابق نیز تصریح شده بود که آمین گفتن از اعمال یهود و نصارا یا موافق با عمل آنان است؛ بنابراین جهت تقیه در اینجا قابل توجه است.
در نتیجه مقتضای جمع ميان روايات این است که صحیحه جمیل را حمل بر تقیه کنیم و روایات ناهیه را مقدم بدانیم. بنابراین از مجموع روایات میتوان استفاده کرد که گفتن آمین بعد از حمد در نماز حرام است و این حرمت بنابر ادله ای که گذشت با بطلان نماز نیز همراه است.
اختصاص حکم به بعد از حمد
البته باید توجه داشت که این حکم اختصاص به گفتن آمین بعد از حمد دارد و نمی توان آن را به هر موردی از موارد گفتن آمین در نماز تسری داد.
زیرا روایاتی که مورد استناد قرار گرفتند ناظر به موردی بودند که آمین بعد از قرائت حمد گفته میشود. در روایات سؤال از گفتن آمین بعد از قرائت و خصوصاً بعد از فاتحة الكتاب بود.
بنابراین اگر کسی در وسط نماز و در غير موضع حمد کلمه آمین را به قصد دعا بگوید دلیلی که به طور خاص آن را مشمول این حکم کند در اختیار نداریم.
پس در غیر مورد گفتن آمین بعد از حمد اگر به قصد دعا باشد، ظاهراً اشکالی از این جهت وجود ندارد.
عدم تفاوت میان جهر و اخفات
همچنین فرقی میان جهر و اخفات وجود ندارد. یعنی اگر آمین بعد از حمد عد گفته شود، چه با صدای بلند باشد و چه با صدای آهسته، حكم واحد است؛ زیرا ادله ناهیه اطلاق دارند و اختصاصی به یکی از این دو صورت ندارند.
عدم تفاوت میان امام مأموم و منفرد
همچنین ظاهراً تفاوتی میان امام مأموم و منفرد وجود ندارد.
البته ممکن است گفته شود که برخی از روایات خصوص مأموم را مورد نظر قرار داده اند؛ مثلاً در روایت اول جميل، سؤال درباره جماعت و شخصی است که اقتدا کرده و بعد از قرائت امام آمین می گوید.
از این جهت ممکن است کسی احتمال دهد که نهی اختصاص به مأموم داشته باشد و امام و منفرد را شامل نشود.
لكن این احتمال تمام نیست؛ زیرا روایات دیگری که خواندیم اطلاق داشتند و تعبير لا تقل آمین یا تعابير مشابه اختصاصی به مأموم نداشتند.
ممکن است گفته شود آن روایات مطلق نیز ناظر به همان مورد جماعت و عمل عامه بوده اند ولی دلیلی بر این تقیید وجود ندارد. ظاهر نهی این است که گفتن آمین بعد از قرائت حمد ممنوع است چه شخص امام باشد چه مأموم و چه منفرد.
بنابراین مقتضای اطلاق روایات عدم تفاوت میان امام مأموم و منفرد است.
آیا حرمت آمین موجب بطلان نماز نیز می شود؟
تا اینجا اصل حرمت آمین روشن شد. اما بحث دیگری باقی می ماند و آن اینکه آیا گفتن آمین علاوه بر حرمت موجب بطلان نماز نیز می شود یا خیر؟
در اینجا برخی از فقها میان حرمت و بطلان تفصیل داده اند.
گفته شده است که حرمت آمین حرمت تشریعی است؛ «یعنی ذات کلمه آمین حرام نیست. آمین در خارج از نماز حرام نیست و حتی در مقام دعا معنای خدایا اجابت کن» دارد.
بنابراین حرمت آن در اینجا به جهت تشریع آن در نماز و آوردن آن به عنوان جزء يا عمل مشروع در نماز است.
حال ممكن است گفته شود هر فعل حرامی که در نماز انجام شود، موجب بطلان نماز نیست. مثلاً نگاه کردن به نامحرم حرام است اما اگر کسی در حال نماز به نامحرم نگاه کند، صرف انجام این حرام موجب بطلان نماز نمی شود. بنابراین صرف حرمت تشریعی آمین به تنهایی برای اثبات بطلان نماز کافی نیست.
از برخی از فقها از جمله صاحب مدارک و نیز در حاشیه سید حکیم و شیخ آملی استفاده شده است که حرمت آمین ثابت است اما دلالت بر بطلان نماز نیاز به دلیل دیگری دارد.
اما در مقابل میتوان از چند جهت بر بطلان استدلال کرد.
اولاً، اجماعات متعددی که از فقها نقل شده بر این است که آمین هم حرام است و هم موجب بطلان نماز.
ثانیاً، برخی گفته اند آمین در اینجا از مصادیق کلام آدمی است و کلام آدمی خود از مبطلات نماز است.
ثالثاً و مهمتر از همه باید میان نهی از یک فعل در خارج نماز و نهی از همان فعل در خود نماز تفکیک کرد.
اگر شارع از فعلی در خارج نماز نهی کند مانند نگاه حرام صرف انجام آن در نماز لزوماً موجب بطلان نماز نیست؛ زیرا متعلق نهی خارج از ماهیت نماز است.
اما اگر شارع در خود نماز از انجام فعلی نهی کند و بفرماید این فعل را در نماز انجام نده ظاهر چنین نهی ای آن است که این فعل با نماز منافات دارد و مانع از صحت نماز است؛ یعنی نهی در اینجا ظهور در فساد و مانعیت خواهد داشت.
به تعبیر دیگر نهی از یک فعل در ضمن عبادت با نهی از یک فعل به نحو مطلق تفاوت دارد. بنابراین اگر شارع می فرماید در نماز آمین نگو ظاهر این نهی آن است که آمین با نماز سازگار نیست و انجام آن موجب فساد نماز میشود؛ خواه حرمت آن حرمت ذاتی باشد یا حرمت تشريعي.
از همین جهت نیز مشهور فقها از این روايات علاوه بر حرمت بطلان نماز را فهمیده اند. بنابراین مقتضای مجموع ادله این است که آمین گفتن بعد از حمد در نماز هم حرام تشریعی است و هم موجب بطلان نماز.
حکم در صورت سهو و ضرورت
البته این حکم در صورت عمد اگر شخص سهواً آمين بگوید یا در شرایطی باشد که گفتن آمین از روی ضرورت انجام گیرد حکم حرمت و بطلان برداشته میشود.
در مورد ضرورت حتى ممکن است در برخی موارد گفتن آمین واجب شود؛ مثلاً اگر ترک آن موجب خوف جان یا ضرر مهمی باشد و شخص برای دفع خطر ناچار به گفتن آن باشد. بنابراین در فرض سهو و ضرورت حکم متفاوت خواهد بود و دیگر نمی توان به اطلاق ادله حرمت و بطلان تمسک کرد.
البته یک بحث باقی می ماند و آن اینکه اگر در مورد ضرورت گفتن آمین جایز یا حتى واجب شد، آیا ترک آمین در چنین موردی موجب بطلان نماز خواهد شد یا خیر؟
این بحث ان شاء الله در جلسه آینده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.