1405/06/25
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در گفتن آمین بعد از سوره حمد
موضوع: بحث در گفتن آمین بعد از سوره حمد
بحث ما در آمین گفتن بعد از سوره حمد در نماز بود که آیا گفتن آمین جایز است یا جایز نیست.
عرض کردیم که ادله ای برای عدم جواز اقامه شده است و مشهور بلکه ادعای اجماع بر عدم جواز آمین بعد از حمد شده است.
دلیل اول: اجماع
دلیل اول اجماع بود که بحث آن گذشت.
دلیل دوم: کلام آدمی بودن آمین
دلیل دومی که برای عدم جواز ذکر شده - و این استدلال را در مصباح الفقيه محقق همدانی می بینیم و از جواهر نیز استفاده میشود - این است که گفته اند: آمین کلام آدمی است و کلام آدمی موجب بطلان نماز است.
علامه در المعتبر این مطلب را ذکر کرده و فرموده است که آمین» از کلام آدمی است و موجب ابطال نماز میشود. عبارت ایشان این است: « لما روي عنه صلى الله عليه وآله أنها الصلاة لا يصلح فيها شيء من كلام الأدميين، والتأمين من كلام الآدميين.»
یعنی چون از پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله نقل شده است که در نماز چیزی از کلام آدمیان صحیح نیست و آمین نیز از کلام آدمیان است بنابراین گفتن آن موجب بطلان نماز خواهد بود.
همچنین به این روایت استدلال شده است که «إنما ماهية الصلاة التسبيح والتكبير وقراءة القرآن.»
یعنی ماهیت نماز از این امور تشکیل شده است تسبیح تكبير و قرائت قرآن. بنابراین آمین داخل در این عناوین نیست؛ نه قرآن است نه ذکر است و نه دعا ـ و بر همین اساس گفته اند که آمین» از کلام آدمی محسوب می شود.
البته اینجا یک بحث دیگری نیز مطرح شده است و آن اینکه آیا اساساً آمین کلام آدمی است یا خیر؟
بعضی گفته اند که آمین از اسماء افعال است بعضی گفته اند که دعا نیست و وجوه دیگری نیز برای آن ذکر شده است. بنابراین این وجه به طور مطلق قابل قبول نیست و در آن مناقشه شده است.
مناقشه در اجماع
در خود اجماع نیز چند جهت برای مناقشه وجود دارد.
اولاً: اجماع منقول است
این اجماع اجماع منقول است و اجماع منقول به خودی خود برای ما حجیت قطعی ندارد.
ثانياً: اجماع مبتنی بر وجهی است که مورد قبول ما نیست
بعضی از کسانی که دعوای اجماع کرده اند وجه اجماع را نیز بیان کرده اند؛ یعنی گفته اند: چون «آمین قرآن نیست دعا نیست و از کلام آدمی است بنابراین گفتن آن جایز نیست. اگر اجماع بر اساس چنین وجهی باشد دیگر نمیتوان به این اجماع به عنوان یک دلیل مستقل اعتماد کرد؛ زیرا وقتی وجهی که مجمعین بر اساس آن فتوا داده اند برای ما تمام نباشد، خود اجماع نیز حجيت مستقلی نخواهد داشت.
پس اگر مبنای اجماع همان چیزی باشد که ما آن را قبول نداریم این اجماع نمیتواند برای ما حجت باشد.
ثالثاً: احتمال مدرکی بودن اجماع
جهت سوم این است که احتمال دارد این اجماع مدرکی باشد؛ یعنی فقها به روایات و ادله ای که در مسئله وجود داشته مراجعه کرده و بر اساس آنها حکم به عدم جواز داده باشند. بنابراین وقتی احتمال مدرکی بودن اجماع وجود دارد اجماع دیگر دلیل مستقلی در کنار روايات محسوب نمی شود. پس از این سه جهت در اعتبار این اجماع مناقشه میشود.
بررسی دلیل دوم کلام آدمی بودن آمین
اما خود این دلیل دوم نیز به وضوح قابل مناقشه است.
اینکه بگوییم آمین صرفاً کلام آدمی است خلاف ظاهر عرفی است؛ زیرا عرف، «آمین» را در سیاق دعا جزء دعا محسوب می کند. در ادعیه نیز آمین آمده است و معنای آن همانند اللهم استجب است؛ یعنی خدایا این دعا و درخواست مرا مستجاب کن.
بنابراین وقتی شخص دعا میکند و در پایان می گوید آمین این کلمه عرفاً تتمه دعا محسوب میشود، نه اینکه یک کلام اجنبی و خارج از دعا باشد. حتى بعضی - چنان که در مستند آمده است - گفته اند که آمین خودش ولو اینکه قبل از آن دعایی هم وجود نداشته باشد، می تواند دعا محسوب شود؛ زیرا معنای آن استجب است؛ یعنی: اللهم استجب.
و این خود طلب و مناجات با خداوند است و عنوان دعا بر آن صدق میکند.
بنابراین اینکه آمین را به طور مطلق از کلام آدمی بدانیم قابل مناقشه است و این وجه نمی تواند به تنهایی تمام باشد.
دلیل سوم روايات ناهی از آمین
مهم ترین ادله ای که برای حرمت آمین و بطلان نماز به واسطه آن ذکر شده روایاتی است که از گفتن آمین نهی کرده اند. چند روایت در این زمینه وارد شده است.
روایت اول: صحيحه جميل
یکی از این روایات صحيحه جميل است که در باب هفدهم از ابواب قرائت در نماز حدیث ۱) آمده است.
محمد بن يعقوب عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن عبد الله بن المغيرة، عن جميل عن أبي عبد الله× قال إذا كنت خلف إمام فقرأ الحمد وفرغ من قراءتها فقل أنت الحمد لله رب العالمين ولا تقل: آمين.
محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن يعقوب مثله.
مضمون روایت این است که وقتی پشت سر امام جماعت هستی و امام سوره حمد را خواند و از قرائت آن فارغ شد، تو بگو الحمد لله رب العالمين و «آمین» نگو.
روایت می فرماید: «ولا تقل آمين.»
این نهی در ظاهر نهی تحریمی است و بر عدم جواز دلالت دارد.
البته از جهت نسبت میان حرمت و فساد باید جداگانه بحث شود که آیا این نهی نهی مولوی است یا ارشادی به فساد، لكن ظاهر این است که در مقام بیان عدم جواز این عمل در نماز است و میتواند ارشاد به فساد نیز باشد.
است و از جهت دلالت نیز اصل نهی از آمین» در آن روشن است.
احتمال اول در مفاد روایت
سيدنا الاستاد رحمه الله درباره این روایت دو احتمال مطرح کرده اند.
احتمال اول این است که روایت مخصوص مأموم باشد؛ آن هم مأمومی که بعد از آنکه امام جماعت حمد را تمام کرد می خواهد آمین بگوید.
بنابراین روایت ناظر به خصوص رفتار مأمومين است؛ یعنی آنچه را که عامه در نماز جماعت انجام میدهند و پس از پایان حمد آمین میگویند نفی می کند. ممکن است این کار نزد آنان به عنوان جزئی از نماز یا به عنوان یک استحباب خاص انجام شود.
بر این اساس روایت می فرماید: تو بعد از حمد «آمین» نگو.
پس اگر روایت را این گونه معنا کنیم نمیتوان از آن حرمت مطلق آمین گفتن در تمام حالات نماز را استفاده کرد؛ زیرا روایت ناظر به خصوص فعل مأموم و خصوص این مورد است.
یعنی نمیتوان از آن استفاده کرد که اگر انسان در وسط نماز یا در موضع دیگری و یا در حال دیگری آمین را به قصد دعا بگوید آن نیز حرام است.
احتمال دوم این است که روایت اختصاص به فعل عامه و خصوص مأموم نداشته باشد، بلکه نهى «لا تقل آمين» مطلق باشد.
در این صورت روایت می گوید اصلاً آمین نگو چه بعد از حمد باشد و چه در جای دیگری از نماز و چه گوینده امام باشد، چه مأموم و چه منفرد.
اگر این احتمال را بپذیریم دلالت روایت بسیار گسترده خواهد بود.
سيد الاستاد رحمه الله احتمال اول را ظاهر و اقوی دانسته اند و این احتمال نیز با همان قاعده ای که قبلاً عرض کردیم سازگار است؛ یعنی اگر آمین» به عنوان دعا گفته شود، ممکن است روایت شامل آن نشود و روایت تنها ناظر به آمینی باشد که به عنوان جزء نماز یا استحباب خاص گفته می شود.
بنابراین بر اساس این احتمال روایت موافق با همان قاعده اولیه ای است که پیش از این بیان کردیم.
لكن ما عرض میکنیم که با توجه به روایات دیگر ممکن است بتوان از مجموع ادله اطلاق بیشتری را استفاده کرد و گفت نهى اختصاص به خصوص فعل عامه ندارد.
روایت دوم: روایت معاوية بن وهب
روایت دیگری نیز در همین باب از معاوية بن وهب وارد شده است.
باب ۱۷) قرائت قرآن حدیث (۲) « و باسناده عن الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسى عن معاوية بن وهب قال قلت لأبي عبد الله عليه السلام) أقول آمين إذا قال الأمام غير المغضوب عليهم ولا الضالين قال : هو اليهود والنصارى ولم يجب في هذا. أقول عدوله عن الجواب للتقية دليل على عدم الجواز لا الكراهة وإلا لأفتى بالرخصة ذكره بعض علمائنا.»
راوی سؤال میکند آیا وقتی امام میگوید: غير المغضوب عليهم ولا الضالين ، من بگویم «آمین»؟
حضرت فرمودند: قالها اليهود والنصاري. یعنی یهود و نصاری این را می گفتند.
و در روایت آمده است: « ولم يجب في هذا.»
در اینجا دو احتمال مطرح شده است.
یک احتمال این است که این تعبیر مربوط به راوی باشد؛ یعنی حضرت جواب صریحی به سؤال نداده اند و صرفاً فرموده اند که یهود و نصاری چنین می گفتند.
احتمال دیگر - که در کلام صاحب وسائل نیز مطرح شده - این است که امام علیه السلام با این بیان در حقیقت جواب سؤال را داده اند، ولی به صورت کنایه و تقيه.
یعنی اگر گفتن آمین جایز بود حضرت میتوانستند صريحاً بفرمایند جایز است، ولی چنین نکردند و فرمودند: قالها اليهود والنصارى.
بنابراین احتمال دارد حضرت در مقام تقیه بوده اند و نمیخواستند به صورت صریح حکم را بیان کنند.
به تعبیر دیگر ممکن است حضرت با این بیان اشاره کرده باشند که این کاری است که یهود و نصاری انجام می دهند.
این احتمال با روایات دیگری نیز تأیید میشود که در آنها از ائمه عليهم السلام نقل شده است: هم اليهود والنصارى.
یعنی کسانی که آمین می گویند به یهود و نصاری تشبیه شده اند.
البته این روایت از این جهت نیز قابل بررسی است که آیا تعبیر قالها اليهود والنصارى» واقعاً در مقام پاسخ به سؤال است یا صرفاً در مقام تفسير المغضوب عليهم والضالين» آمده است. در هر صورت اگر روایت را حمل بر تقیه کنیم عدم تصريح امام علیه السلام به جواز با این احتمال قابل توجیه است که حضرت نمیخواستند حکم واقعی را صریحاً اظهار کنند.
روایت سوم روایت محمد الحلبي
روایت دیگری از محمد الحلبي نقل شده است: باب ۱۷ قرائت قرآن حدیث (۳) « وعنه عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن محمد الحلبي قال سألت أبا عبد الله عليه السلام) أقول إذا فرغت من فاتحة الكتاب آمين؟ قال لا .»
یعنی سؤال کردم وقتی از فاتحة الكتاب فارغ شدم آیا آمین» بگویم؟
حضرت فرمودند: «لا .»
در اینجا دیگر آن احتمال اولی که در صحيحه جميل مطرح شد به آن شکل وجود ندارد؛ زیرا سؤال راوی این است که در نماز بعد از فراغ از فاتحة الكتاب آمين بگوید یا نه.
این تعبیر می تواند شامل حالات مختلف شود؛ چه انسان امام باشد، چه مأموم و چه منفرد. بنابراین دلالت آن بر نهی از آمین گفتن گسترده تر است.
البته درباره سند این روایت بحث شده است؛ زیرا در سند آن محمد بن سنان وجود دارد الحسين بن سعيد عن محمد بن سنان عن ابن مسكان، عن محمد الحلبي....
و درباره محمد بن سنان بحث رجالی مفصلی وجود دارد و از ناحیه بعضى رجاليون تضعيف شده است.
ما در بحث های مربوط به محمد بن سنان مفصلاً وجوه توثیق و تضعیف او را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که ظاهر و ثاقت محمد بن سنان است هر چند تضعیف هایی نیز درباره او وارد شده است.
از جمله درباره نسبت غلو و تخليط به او بحث کردیم و روایاتی که در این زمینه وارد شده را قابل توجیه دانستیم.
بنابراین از این جهت اشکالی در اعتبار روایت نخواهیم داشت.
وجه دیگر برای اعتبار سند
علاوه بر این شیخ این روایت را از کتاب حسین بن سعيد نقل کرده است و درباره کتاب حسین بن سعید نیز پیش تر گفتیم که نجاشی شیخ و شیخ صدوق از آن به عنوان یکی از كتب مشهوره و معتمد عليها یاد کرده اند.
بنابراین اگر روایت از کتاب معتبر حسين بن سعيد اخذ شده باشد این نیز می تواند موید اعتبار روایت باشد.
پس با توجه به این وجوه اشکال سندی روایت قابل دفع است و می توان به آن استناد کرد. بنابراین با ضمیمه این روایت به روایت قبلی میتوان گفت که نهی از آمین اختصاص به مأموم ندارد بلکه امام و منفرد را نیز شامل می شود.
روایت چهارم صحیحه زراره
روایت دیگری که برای عدم جواز به آن استدلال شده روایت زراره است:
باب ۱۷) قرائت قرآن حديث (4) « وقد تقدم في كيفية الصلاة حديث زرارة عن أبي جعفر (عليه السلام قال ولا تقولن إذا فرغت من قراءتك آمين فان شئت قلت الحمد لله رب العالمين.»
باب کیفیت افعال صلاة حديث (٥) « وبالإسنادين الأولين عن حماد، عن حريز، عن زرارة، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: إذا أقمت إلى الصلاة فعليك بالاقبال على صلاتك فإنما لك منها ما أقبلت عليه، ولا تعبث فيها بيديك ولا برأسك ولا بلحيتك، ولا تحدث نفسك، ولا تتثأب، ولا تتمط، ولا تكفر فإنما يفعل ذلك المجوس ولا تلثم ولا تحتفز، وتفرج كما يتفرج البعير، ولا تقع على قدميك، ولا تفترش ذراعيك ولا تفرقع أصابعك فان ذلك كله نقصان
من الصلاة، ولا تقم إلى الصلاة متكاسلا ولا متناعسا ولا متثاقلا فإنها من خلال النفاق، فان الله سبحانه نهى المؤمنين أن يقوموا إلى الصلاة وهم سكاري، يعني سكر النوم، وقال للمنافقين وإذا قاموا إلى الصلاة قاموا كسالى يراؤن الناس ولا يذكرون الله إلا قليلا ورواه الصدوق في العلل عن محمد بن علي ماجيلويه عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد، نحوه، وزاد بعد قوله: المجوس ولا تقولن إذا فرغت من قراءتك آمين فان شئت قلت الحمد الله رب العالمين.»
یعنی وقتی از قرائت خود فارغ شدی، آمین نگو؛ بلکه اگر می خواهی چیزی بگویی بگو: الحمد لله رب العالمين.»
این روایت نیز از جهت دلالت روشن است و نهی از گفتن آمین را بیان میکند.
ظاهر روایت اختصاصی به مأموم ندارد بلکه کسی که از قرائت خود فارغ شده است را مورد خطاب قرار می دهد.
بنابراین از این جهت نیز میتواند شامل امام و منفرد شود.
بررسی سند روایت
در اینجا سيدنا الاستاد رحمه الله در سند روایت اشکال کرده اند.
ایشان می فرمایند این عبارت « ولا تقولن إذا فرغت من قراءتک آمين، فإن قلت فقل الحمد لله رب العالمين»
در نقلی که از زراره آمده وجود ندارد و این فقره در نقلی دیگر آمده است.
این روایت در کتاب من لا يحضره الفقيه نقل شده و در مصادر دیگر نیز روایت مشابهی آمده است. روایت زراره ای که شیخ با سند معتبر نقل کرده این فقره را ندارد؛ یعنی در سند صحیحی که به زراره منتهی می شود جمله
ولا تقولن إذا فرغت من قراءتک آمین... وجود ندارد.
اما این جمله در نقلی که صدوق آورده موجود است.
در نقل صدوق ابتدای سند چنین است: محمد بن على ماجيلويه، عن على بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد...
اشکال سيدنا الاستاد این است که محمد بن على ماجيلويه توثیق صریحی ندارد؛ بنابراین سندی که این فقره در آن آمده از این جهت ضعیف است.
پس نتیجه ای که ایشان میگیرند این است که نقلی که سند معتبر دارد این فقره را ندارد؛ نقلی که این فقره را دارد از طریق محمد بن على ماجیلویه است؛ و چون درباره محمد بن على ماجيلويه توثيق صریحی نرسیده روایت از این جهت معتبر نیست.
پاسخ به این اشکال
ما قبلاً در مباحث رجالی خود گفتیم که اگر شیخ صدوق درباره شخصی ترضی کند این امر می تواند کاشف از و ثاقت او باشد. سيدنا الاستاد این مبنا را قبول ندارند و صرف ترضی شیخ صدوق را دلیل بر و ثاقت نمی دانند. اما ما این مبنا را نپذیرفتیم و گفتیم ترضی صدوق نسبت به شخص میتواند دلالت بر وثاقت او داشته باشد.
در اینجا نیز صدوق نسبت به محمد بن على ماجيلویه چنین تعبیری دارد و از او با ترضی یاد کرده است.
بنابراین بر مبنای ما این جهت از سند نیز قابل تصحیح است. در نتیجه روایت را می توان معتبر دانست و به آن استدلال کرد.
پس این روایت نیز می تواند مؤید و بلکه دلیلی بر عدم جواز گفتن آمین» در نماز باشد.
جمع بندی روایات ناهيه
بنابراین مجموعه ای از روایات داریم که از گفتن آمین» در نماز نهی کرده اند، صحیحه جمیل که می فرماید:
ولا تقل آمين.
روایت معاوية بن وهب كه در آن آمین گفتن به فعل یهود و نصاری نسبت داده شده احتمال تقيه در پاسخ امام مطرح است.
روایت محمد الحلبی که در پاسخ به سؤال از گفتن آمین بعد از فراغ از فاتحة الكتاب می فرماید:« لا.»
روایت زراره که می فرماید:
« ولا تقولن إذا فرغت من قراءتک آمين، فإن قلت فقل الحمد لله رب العالمين.»
مجموع این روایات می تواند دلالت کند بر اینکه آمین گفتن در نماز جایز نیست و در فرضی که این نهی ارشاد به فساد باشد، موجب بطلان نماز نیز خواهد بود.
البته باید توجه داشت که درباره اطلاق بعضی از این روایات و اینکه آیا شامل هر نوع آمین گفتن میشوند یا خصوص آمین گفتن به عنوان جزء نماز و در موضع خاص را نهی میکنند بحث وجود دارد.
خصوصاً در صحیحه جميل، احتمال داده شد که روایت ناظر به خصوص مأموم و خصوص آمین گفتن بعد از قرائت امام باشد. اما با ضمیمه روایات دیگر میتوان در اطلاق نهى بحث کرد و گفت که مجموع روايات اختصاص به خصوص مأموم ندارد.
روایت معارض و احتمال جواز
در مقابل تمام این روایات یک روایت وجود دارد که گفته شده احتمال دارد بر جواز آمین در نماز دلالت کند.
و آن نیز صحيحه جميل است که ظاهر آن ممکن است با روایات ناهیه معارض باشد.
بنابراین این سؤال مطرح می شود که آیا این روایت معارض با روايات ناهيه است یا خیر؟
و اگر معارض است:
آیا قابل جمع عرفی هستند؟
آیا باید بعضی را حمل بر تقیه کرد؟
آیا روايات ناهيه مقدم می شوند؟
یا اینکه صحیحه جمیل ظهور در جواز دارد و با روایات ناهيه تعارض می کند؟
این بحث ان شاء الله در ادامه بررسی خواهد شد.