1405/06/18
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحيم
جلسه چهارم
١٨/٦/١٤٠٥
بحث در مسئله فعل كثير و جایگاه آن در مبطلات نماز
بحث ما در مسئله فعل كثیر بود که یکی از مبطلات و قواطع نماز به شمار می آید. فرمودند: «كل فعل ماح للصلاة، قليلاً كان أو كثيراً، يبطلها»؛ یعنی هر فعلی که صورت نماز را از بین ببرد چه قلیل باشد و چه كثير موجب بطلان نماز خواهد شد. همچنین گفته شد که هر فعلی که ماهیت نماز را از بین ببرد یا موجب شود عرفاً گفته شود این شخص در حال نماز نیست موجب بطلان نماز است.
ذكر رقص تصفيق و امثال آن به عنوان نمونه های فعل منافی نماز
در اینجا مثالهایی مانند رقص و تصفيق و امثال آن ذکر شد. لكن در حاشیه بر این مطلب اشکال کرده اند و فرموده اند که چنین نیست که مطلقاً این عناوين موجب بطلان نماز باشند؛ بلکه اگر به حد کثرت و به نحوی باشند که صورت نماز را از بین ببرند، موجب بطلان خواهند بود.
مثلاً در خصوص تصفيق روایاتی داریم که دلالت میکند تصفیق في نفسه و به طور مطلق با نماز منافات ندارد.
روايات مربوط به تصفیق در نماز
روایت اول: روايت عبد الله بن أبي يعفور
از جمله در باب نهم از قواطع حدیث اول که روایت صحیحی است : « محمد بن علي بن الحسين بإسناده عن عبد الله بن أبي يعفور عن أبي عبد الله عليه السلام)، في الرجل يريد الحاجة وهو في الصلاة، قال: فقال: يؤمي برأسه ويشير بيده، والمرأة إذا أرادت الحاجة تصفق.»
که از امام صادق عليه السلام درباره مردی که در نماز است سؤال شد. حضرت فرمودند: يومي برأسه فيشير بيده؛ یعنی با سر اشاره میکند و با دست نیز اشاره میکند. اگر زن حاجتی داشته باشد با زدن کف دست خود به کف دست او توجه وی را جلب می کند تا بفهمد حاجتی دارد و آن را انجام دهد.
روایت دوم: روایت حلبی
روایت صحیح حلبی از امام صادق علیه السلام است: « وبإسناده عن الحلبي أنه سأل أبا عبد الله عليه السلام) عن الرجل يريد الحاجة وهو في الصلاة؟ فقال: يؤمي برأسه ويشير بيده ويسبح والمرأة إذا أرادت الحاجة وهي تصلي فتصفق بيديها ورواه الكليني، عن علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حماد، عن الحلبي ورواه الشيخ بإسناده عن علي بن إبراهيم، مثله.»
که حضرت می فرمایند: « يومى برأسه»؛ یعنی با سر اشاره میکند و با دست نیز اشاره می نماید.
بنابراین اصل تصفیق دارای روایت است و نمیتوان گفت مطلق تصفیق با نماز منافات دارد.
حمل كلام صاحب عروه بر تصفيق و رقص منافی با نماز
از اینجا روشن میشود که اگر کلام صاحب عروه را بر همان قیدی که در ابتدای مسئله ذکر کرده اند حمل کنیم اشکال مذکور بر کلام ایشان وارد نخواهد بود. ایشان قيد «المنافي للصلاة» را آورده اند؛ یعنی رقص و تصفیقی که منافی با نماز باشد. بنابراین تصفیقی که منافی با نماز نباشد مشمول این حکم نخواهد بود.
ممکن است انسان مقدار مختصری حرکت کند و دست خود را تکان دهد بدون اینکه این حرکت به حدی برسد که عرفاً گفته شود در حال رقص است. چنین حرکتی با نماز منافات ندارد. اما اگر حرکت به حدی برسد که عرفاً عنوان «رقص بر آن صدق کند در صورتی که با صورت نماز منافات داشته باشد موجب بطلان خواهد شد.
همین طور تصفیق اگر به صورت لعب و لهو باشد و عرفاً از نماز خارج کند مانند اینکه انسان در نماز مشغول كف زدن به نحوی باشد که صورت نماز را از بین ببرد این منافات با نماز دارد. اما اگر تصفیقی باشد که چنین منافاتی با نماز نداشته باشد، دلیلی بر بطلان نماز به صرف آن وجود ندارد.
پس اگر این قید را در نظر بگیریم اشکالی که بر کلام متن شده است قابل دفع خواهد بود.
از همین مطلب روشن میشود که بسیاری از افعالی که انسان در نماز انجام می دهد و تصور میکند مطلقاً جایز نیست در صورتی که با نماز منافات نداشته باشد، اشکالی ندارد.
مثلاً اگر شخصی در حال نماز خم شود و چیزی را از زمین بردارد یا گوشی او زنگ بزند و آن را خاموش کند یا کار مختصری از این قبیل انجام دهد، باید دید آیا این فعل با صورت نماز منافات دارد یا خیر.
روایت خم شدن امام موسی کاظم علیه السلام برای برداشتن عصا
در این زمینه روایتی نیز وارد شده است باب ۱۲) قیام حدیث (۱) محمد بن الحسن باسناده عن أحمد بن محمد، عن الحسن بن محبوب، عن علي بن الحسن الرباطي، عن زكريا الأعور قال: رأيت أبا الحسن (عليه السلام) يصلي قائما وإلى جانبه رجل كبير يريد أن يقوم ومعه عصااله فأراد أن يتناولها، فانحط أبو الحسن (عليه السلام) وهو قائم في صلاته ، فناول الرجل العصا ثم عاد إلى صلاته.
ورواه الصدوق باسناده عن أبي زكريا الأعور، إلا أنه قال: ثم عاد إلى موضعه إلى صلاته.
که امام کاظم علیه السلام در کنار پیرمردی نماز می خواندند. پیرمرد عصای خود را در جایی گذاشته بود و در هنگام نماز به یاد آورد که عصای او باقی مانده است. حضرت در حال نماز خم شدند، عصای او را برداشتند و به دستش دادند.
این روایت در باب قیام وارد شده است و از آن استفاده میشود که انسان در حال قیام می تواند برای انجام کاری که لازم است مقدار مختصری خم شود و آن کار را انجام دهد. البته خود این روایت از جهت سند محل بحث است؛ زیرا ظاهر آن است که راوی ای که این روایت را نقل کرده توثیق صریحی ندارد و از این جهت سند روایت مورد اشکال است.
روایت پرتاب سنگریزه برای جلب توجه
باب ۱۰) قواطع حديث (۱) محمد بن الحسن بإسناده، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد عنالحسن بن محبوب، عن علي بن الحسن بن رباط عن محمد بن بجبل أخي علي بن بجبل قال: «رأيت أبا عبد الله× يصلي فمر به رجل وهو بين السجدتين فرماه أبو عبد الله عليه السلام) بحصاة فأقبل إليه الرجل.
محمد بن علي بن الحسين بإسناده عن محمد بن بجبل، مثله.»
حضرت عادت داشتند به شخصی اشاره کنند و میخواستند او را متوجه کنند سنگریزه ای یا حصایی به سمت او پرتاب می کردند تا آن شخص متوجه شود. این روایت نیز وجود دارد، ولی ظاهراً راوی آن محمد بن بجبل، توثیق صریحی ندارد و از این جهت نیز سند محل تأمل است. اما درباره گریه کودک اگر بچه گریه کند آیا مادر میتواند در حال نماز او را بردارد، در آغوش بگیرد و به او شیر بدهد؟
در این زمینه نیز چند روایت داریم:
باب ٢٤ از قواطع الصلاة : باب جواز حمل المرأة طفلها في الصلاة وارضاعها إياه جالسة"
که دلالت بر جواز دارد. البته در صورتی که شخص ایستاده نباشد و در حال نشسته باشد می تواند کودک را در بغل بگیرد و حتی به او شیر بدهد. این امور با اصل نماز منافاتی ندارد و روايات نیز بر جواز آن دلالت دارند.
نتیجه جهت اول
بنابراین حاصل بحثی که در جهت اول بیان شد این است که اگر فعلی به نحوی باشد که ماهیت و صورت نماز را از بین ببرد و عرفاً گفته شود این شخص در حال نماز نیست، موجب بطلان نماز خواهد بود. همچنین اگر فعلی با موالات نماز منافات داشته باشد آن نیز موجب بطلان نماز می شود.
اما اگر فعل از این دو قسم خارج باشد و شک کنیم که آیا با نماز منافات دارد و موجب بطلان است یا خیر میتوان به اصالت فراغت و اصل عدم منافات تمسک کرد و گفت چنین فعلی با نماز منافات ندارد و انجام آن اشکالی نخواهد داشت. این حاصل جهت اول بود که در برخی موارد نیز احتیاط را مطرح کردیم و گفتیم در بعضی موارد احتياط قوی است.
جهت دوم: عمد و سهو در فعل کثیر
جهت دوم در این مسئله این است که آیا در افعالی که کثیر بوده و موجب بطلان نماز می شوند فرقی میان عمد و سهو وجود دارد یا خیر؟
صاحب متن می فرمایند: لا فرق بين العمد و السهو؛ یعنی در این افعال تفاوتی میان عمد سهو وجود ندارد.
قول به عدم تفاوت میان عمد و سهو
ظاهر این است که قول ما و اکثر محققین نیز همین است که میان عمد و سهو فرقى وجود ندارد؛ زیرا اگر فعل به نحوی باشد که صورت نماز را از بین ببرد یا با موالات نماز منافات داشته باشد، در هر صورت نماز باطل میشود چه مکلف آن را عمداً انجام داده باشد و چه سهواً.
قول به تفصیل میان عمد و سهو
البته در این مسئله جماعتی قائل شده اند که در صورت سهو نماز اشکالی ندارد. از جمله محقق سید حکیم سید خوئی و شیخ زین الدین در حواشی خود چنین نظری دارند.
از میان قدما نیز از علامه نقل شده است که ایشان حکم را مقید به عمد کرده اند؛ یعنی اگر فعل كثير عمداً انجام شود، موجب بطلان است، ولی در صورت سهو، موجب بطلان نخواهد بود.
همچنین در روضه به مصنف یعنی شهید اول نسبت داده شده است که ایشان قائل شده اند بطلان اختصاص به صورت عمد دارد. برخی دیگر نیز چنین نظری دارند.
حتی در دو موضع از کلمات شهید نسبت به مشهور داده شده است که فعل کثیر در صورت سهو اشکالی ندارد؛ هر چند در «الفيه» تعبیر به بطلان کرده اند و قید عمد را نیاورده اند. لکن در دروس نسبت به مشهور داده شده است که در صورت سهو نماز باطل نمی شود. بنابراین این مسئله مورد بحث واقع شده است.
بررسی ادله عدم تفاوت عمد و سهو
کسانی که قائل شده اند میان عمد و سهو تفاوتی نیست استدلالشان این است که مناط حکم محو صورت نماز و منافات با نماز است و اگر فعلی صورت نماز را از بین ببرد تفاوتی ندارد که عمداً انجام شده باشد یا سهوا در هر دو صورت نماز باطل خواهد بود.
اما اگر بگوییم مستند این حکم صرفاً محو صورت نماز نیست بلکه دلیل حکم اجماع یا روایات خاصی است مسئله متفاوت خواهد شد. برخی برای این حکم به روايات استدلال کرده اند ولی گفتیم دلالت این روایات محل مناقشه است.
بررسی قدر متیقن از اجماع
اگر مستند حکم را اجماع بدانیم چنان که اجماعهای متعددی بر بطلان فعل کثیر نقل شده است، ممکن است گفته شود قدر متيقن از اجماع صورت عمد است و در صورت سهو دلیلی بر بطلان نداریم.
همچنین روایات نیز بر بطلان مطلق فعل كثير در هر حال دلالت روشنی ندارند؛ بلکه ظاهر برخی از آنها این است که انجام فعل منافی در حال عمد، موجب بطلان است.
البته در اینجا باید به یک نکته توجه کرد و آن اینکه اگر فعل كثير سهواً واقع شود، در صورتی که نماز مشتمل بر رکنی نباشد که نسیان آن موجب بطلان شود و همچنین خود آن فعل از اموری نباشد که مستقلاً موجب بطلان نماز است ممکن است گفته شود حدیث رفع جاری می شود. زیرا حديث رفع حكم وضعی صحت را اثبات نمیکند، بلکه صرفاً مؤاخذه و آثار مترتب بر فعل سهوی را رفع می کند.
نتیجه جهت دوم
بنابراین اگر دلیل بطلان فقط همان مانعیت فعل كثير باشد، باید بررسی کرد که آیا حديث رفع میتواند این مانعیت را در حال سهو بردارد یا خیر.
پس اگر مستند حکم را روایت یا اجماع بدانیم، وجهی برای تفصیل میان عمد و سهو وجود خواهد داشت؛ اما اگر مناط را همان محو صورت نماز و منافات ذاتی فعل با نماز بدانیم دیگر میان عمد و سهو تفاوتی نخواهد بود.
و ما چون گفتیم دلیل این حکم به صورت روشن منحصر در آن روایات نیست و اجماع نیز محل مناقشه است همانگونه که در متن آمده است میتوان گفت در هر دو صورت عمد و سهو اگر فعل واقعاً موجب بطلان نماز باشد حکم به بطلان می شود.
جهت سوم: موالات عرفی
جهت سوم در این مسئله این است که آیا رعایت موالات عرفی نیز لازم است یا خیر؟
اگر کسی موالات عرفی را رعایت نکند و فعلی انجام دهد که موجب قطع موالات عرفی شود بطلان نماز خواهد شد یا خیر؟
صاحب عروة می فرمایند:
« و كذا الفعل الكثير المفرط المخل بالموالات العرفية، ذلك إذا كان ماحياً لصورة الصلاة، و لا يضر السهو ولا .... و أما العمد فالاحتياط أن لا يفعله.»
تفصیل میان محو صورت نماز و صرف اخلال به موالات عرفی
حاصل کلام ایشان این است که اگر فعل کثیری موجب اخلال به موالات عرفی شود، در صورتی که موجب محو صورت نماز نیز باشد نماز باطل است؛ اما اگر صرفاً موالات عرفی را از بین ببرد و به صورت نماز مربوط نباشد، ایشان احتیاط میکنند که عمداً چنین فعلى انجام نشود، ولی در صورت سهو اشکالی نمی دانند.
ما در بحث موالات گفتیم که یک موالات شرعی داریم که اگر اخلال به آن موجب بطلان باشد میان عمد و سهو تفاوتی نخواهد داشت؛ اما درباره موالات عرفی باید بحث کرد که آیا صرف اخلال به موالات عرفی نیز موجب بطلان نماز است یا خیر.
صاحب عروة در اینجا می فرمایند احتیاط آن است که عمداً چنین فعلی را انجام ندهد، ولی نسبت به سهو اشکالی قائل نیستند.
دیدگاه محققین درباره موالات عرفی
در مقابل بعضی از محققین مانند محقق نائینی سید گلپایگانی آملی و برخی دیگر، قائل شده اند که عمد نیز موجب بطلان نیست، بلکه نهایتاً مورد احتیاط است.
این اختلاف مبتنی بر همان بحثی است که در مسئله قبل داشتیم؛ زیرا برخی در آنجا احتیاط کرده بودند و گفته بودند که موالات عرفی معتبر است. بر اساس آن مبنا در اینجا نیز گفته اند احتياط اقتضا میکند که مکلف عمداً چنین فعلی را انجام ندهد.
البته ظاهر احتیاطی که صاحب عروة در اینجا ذکر کرده اند این است که حتی اگر فعلی در اطراف خود چیزی نداشته باشد که موالات را قطع کند باز هم عمداً انجام نشود.
با این حال این احتیاط ظاهراً احتياط وجوبی نیست بلکه احتیاط استحبابی است؛ زیرا ایشان در مسئله موالات عرفی تعبیر به وجوب نکرده اند و ظاهر کلامشان این است که رعایت آن لازم نیست. بنابراین اگر در آنجا رعایت موالات عرفی واجب نباشد احتیاطی که در اینجا مطرح میکنند احتیاط استحبابی خواهد بود نه احتياط وجوبی
در مقابل بعضی مانند محقق نائینی سید گلپایگانی و دیگران فرموده اند که حتى عمداً نيز انجام چنين فعلى موجب بطلان نیست؛ زیرا مبنای مسئله همان بحث اعتبار يا عدم اعتبار موالات عرفی است.
بنابراین جهت سوم نیز مبتنی بر همان مسئله سابق است.
با این بیان بحث این مسئله تمام میشود.
روایت مربوط به قول در نماز
لكن یک روایت در اینجا وجود دارد که از باب مناسبت با بحث فعل مناسب است ذکر شود؛ زیرا ما در این بحث درباره افعال صحبت میکنیم و این روایت درباره «قول» در نماز است. روایت این است که اگر پدر شخصی او را در حال نماز صدا بزند چه باید بکند؟ در روایت آمده است که اگر پدر او را صدا بزند در پاسخ تسبیح می گوید؛ یعنی با گفتن تسبيح اعلام می کند که در حال نماز است.
اما اگر مادر او را صدا بزند، باید لبیک بگوید.
در باب نهم از قواطع حدیث هفتم آمده است:
«وبإسناده عن محمد بن علي بن محبوب، عن حمزة بن يعلى عن علي بن إدريس عن محمد عن أخيه أبي جرير عن أبي الحسن موسى عليه السلام) قال: قال: إن الرجل إذا كان في الصلاة فدعاه الوالد فليسبح فإذا دعته الوالدة فليقل لبيك.»
مضمون روایت این است که شخصی در حال نماز است و پدرش او را صدا می زند؛ در این صورت تسبیح میگوید. اما اگر مادرش او را صدا بزند لبیک» می گوید. البته تعبير رجل در روایت موضوعیت ندارد؛ بلکه مراد این است که شخص در حال نماز باشد و والد او او را صدا بزند.
وجه تفاوت میان پدر و مادر
این تفاوت میان پدر و مادر ظاهراً به جهت اهتمام بیشتر به حق مادر و لزوم رعایت احترام و جایگاه اوست. در روایات متعددی نیز وارد شده است که پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله در بیان حقوق والدين، ابتدا مادر را ذکر فرموده اند و پس از آن پدر را حتی در برخی روایات تعبیر مادر چند مرتبه تکرار شده و سپس «پدر ذکر شده است.
این امر دلالت بر اهمیت بیشتر حق مادر دارد و ممکن است حکمتهایی نیز داشته باشد؛ از جمله اینکه مادر رنج و زحمت بیشتری متحمل شده دوران حمل و ولادت و تربیت فرزند بر عهده او بوده و تأثیر بیشتری در تربیت فرزند دارد. اما ما می خواهیم این روایت را از دو جهت مورد بحث قرار دهیم یکی از جهت دلالت و دیگری از جهت سند.
بررسی دلالت روایت پاسخ به والدین
از جهت دلالت باید بررسی کنیم که آیا لبیک» گفتن به مادر به این معناست که حتی در نماز واجب اگر مادر فرزند خود را صدا بزند باید نماز را قطع کند و به مادر پاسخ دهد یا خیر؟ آیا روایت دلالت دارد که نماز را بشکند و لبیک بگوید؟ یا اینکه صرفاً دلالت میکند که در همان حال نماز با گفتن لبیک پاسخ او را بدهد؟
این مطلب نیازمند بررسی دقیق دلالت روایت است.
از جهت سند نیز باید بررسی کنیم که آیا میتوان سند این روایت را تصحیح کرد یا خیر.
این مسئله اهمیت دارد؛ زیرا اگر سند روایت را بتوان تصحیح کرد روایت می تواند روایت صحیح باشد و آنگاه باید دلالت آن را به دقت بررسی کنیم. ظاهراً این روایت را فقط شیخ نقل کرده است و باید بررسی شود که آیا میتوان سند آن را از طريق رجال و طرق موجود تصحیح کرد یا خیر.
پس ابتدا باید از جهت سند بررسی کنیم که آیا سند روایت قابل تصحیح است یا نه و اگر تصحیح شد آنگاه وارد بحث دلالت خواهیم شد.
در مرحله دلالت نیز باید بررسی کنیم که آیا روایت دلالت میکند که در صورت صدا زدن مادر مكلف باید نماز خود را قطع کند و لبیک بگوید یا اینکه چنین دلالتی ندارد و صرفاً پاسخ دادن در حال نماز را بیان میکند.
البته ممکن است کسی بگوید لبیک گفتن اگر خطاب به مادر باشد چه تفاوتی با تسبیح دارد؟ هر دو در نهایت برای پاسخ دادن به مادر گفته میشود. اگر گفته شود لبیک» برای خداست باز هم تسبیح برای خداست و از این جهت تفاوتی میان آن دو وجود ندارد.
بنابراین باید بررسی شود که روایت دقیقاً چه دلالتی دارد و آیا میتوان از آن استفاده کرد که در صورت صدا زدن مادر قطع نماز لازم یا جایز است یا خیر.
ان شاء الله این بحث را در جلسه آینده دنبال خواهیم کرد.