1405/06/17
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحيم
جلسه سوم
١٧/٦/١٤٠٥
فعل كثير: بررسی حکم و موضوع
بحث ما در مسئله « فعل كثير» بود فعل کثیر یکی از موجبات بطلان و از قواطع نماز است؛ به خلاف فعل قلیل که اجماع بر این است که موجب بطلان نماز نیست. درباره فعل كثير نیز اصل بطلان نماز به سبب آن مورد ادعای اجماع قرار گرفته است.
گفتیم مهمترین جهت در این مسئله نخست بیان حکم و سپس بیان موضوع آن است.
1.حكم فعل كثير
از جهت حکم ظاهر این است که مسئله في الجمله اجماعي است. دعوای اجماع از سوی فقها فراوان مطرح شده و حتی گفته شده است که این مسئله میان عامه و خاصه نیز مورد اتفاق است. بنابراین اصل حکم یعنی اینکه فعل كثير في الجمله موجب بطلان نماز است محل اشکال اساسی نیست.
آنچه مهم است و باید مورد بحث قرار گیرد، موضوع این حکم و مناط بطلان است.
2.مناط فعل كثير چیست؟
سؤال اصلی این است که ملاک و مناط در فعل کثیر چیست؟
آیا ملاک آن محو صورت نماز است؟ یعنی هر فعلی که موجب شود صورت نماز از بین برود و عرفاً دیگر گفته نشود که شخص در حال نماز است، موجب بطلان باشد؟
یا اینکه ملاک منافاتی است که فعل با موالات نماز پیدا میکند؟
یا اینکه ملاک چیز دیگری است؟
برخی از فقها تصریح کرده اند که تشخیص فعل كثير به عرف و عادت مردم واگذار میشود؛ از جمله مرحوم علامه که موضوع را به عادت مردم و عرف ارجاع داده است. بنابراین طبق این مبنا باید دید عرف و به خصوص عرف
متشرعه چه چیزی را فعل کثیر و چه چیزی را فعل قلیل می داند.
گفتیم اصل حکم را اجماع تأیید میکند؛ اما آیا غیر از اجماع نص و روایتی نیز داریم که دلالت کند فعل كثير موجب بطلان نماز است و فعل غير كثير موجب بطلان نیست؟
برخی ادعا کرده اند که چنین دلیلی در روایات وجود دارد؛ لکن گفتیم این ادعا مورد مناقشه قرار گرفته و به طور روشن نمیتوان ثابت کرد که در روایات نصی با این دلالت وجود داشته باشد.
بنابراین مسئله مهم این است که مناط این حکم را پیدا کنیم؛ زیرا با شناخت مناط، تشخیص موضوع نیز روشن خواهد شد.
3. احتمالات در مناط بطلان فعل كثير
در اینجا چند احتمال وجود دارد:
احتمال اول: محو صورت نماز
ممكن است گفته شود مناط همان محو صورت نماز است. یعنی هر فعلی که موجب شود صورت نماز از بین برود، موجب بطلان خواهد بود؛ زیرا اگر انسان به گونه ای مشغول کاری شود که عرفاً دیگر گفته نشود نماز می خواند، بلکه گفته شود اصلاً در حال نماز نیست چنین عملى موجب بطلان خواهد بود.
احتمال دوم: اخلال به موالات
احتمال دیگر این است که مناط منافاتی باشد که فعل با موالات نماز پیدا می کند.
بر این اساس اگر فعلی موجب از بین رفتن موالات میان اجزای نماز شود، نماز باطل خواهد شد؛ خواه آن فعل از نظر عرف کثیر باشد و خواه قليل». بنابراین اگر فعلی ذاتاً فعل قليلى باشد، اما موجب اخلال به موالات شود، طبق این مبنا موجب بطلان خواهد بود.
احتمال سوم: عرف و عادت متشرعه
احتمال سوم این است که ملاک خود حکم عرف متشرعه باشد؛ یعنی عرف متشرعه تشخیص دهد که عملی فعل كثير است يا فعل قليل. در این صورت هرچه عرف آن را فعل کثیر بداند، موجب بطلان خواهد بود و هرچه فعل قلیل بداند موجب بطلان نخواهد بود.
البته میان این سه ملاک همیشه تطابق وجود ندارد. ممکن است عرف فعلی را كثير بداند ولی آن فعل موجب محو صورت نماز نشود؛ و بالعکس ممکن است فعلی از نظر عرف قلیل باشد ولی به گونه ای باشد که صورت نماز را از بین ببرد. پس این ملاک ها در همه موارد کاملاً منطبق نیستند.
4.بررسی ارجاع موضوع به عرف
برخی از فقها مانند مرحوم علامه موضوع را به عرف ارجاع داده اند. وجه این مطلب نیز روشن است هرگاه شارع حکمی را بر موضوعی مترتب کند ولی حدود و خصوصیات آن موضوع را بیان نکند در تشخیص موضوع به عرف مراجعه میشود.
در این مسئله نیز چون عنوان فعل کثیر در روایات به صورت روشن تعريف نشده است گفته اند باید به عرف مراجعه کرد.
مرحوم سیدنا الاستاد در اینجا نسبت به این مبنا اشکالاتی مطرح میکنند و می فرمایند اگر بخواهیم به عرف مراجعه کنیم معلوم نیست عرف از چه جهتی حکم به کثرت میکند.
آیا کثرت به اعتبار تعداد افعال است؟
ممكن است گفته شود ملاک تعداد افعال است؛ یعنی هرچه تعداد حرکات بیشتر ،باشد فعل كثير محسوب میشود.
اما این مطلب قابل قبول نیست؛ زیرا افعال فراوانی وجود دارد که از نظر تعداد بسیار زیادند ولی عرفاً موجب بطلان نماز نمی شوند.
مثلاً اگر کسی در حال نماز انگشت خود را روی رانش بگذارد و بردارد و این کار را صد مرتبه انجام دهد از جهت عدد صد فعل انجام داده است؛ ولی عرفاً کسی نمیگوید نماز او به سبب این کار باطل شده است.
یا فرض کنید کسی تسبیحی در دست داشته باشد و صد دانه آن را یکی پس از دیگری جابه جا کند بدون اینکه ذکر خاصی بگوید از جهت عدد، افعال متعددی انجام داده است، اما عرفاً چنین چیزی را موجب بطلان نماز نمی دانند. همچنین اگر کسی در حال نماز ابروی خود را صد مرتبه بالا و پایین ببرد نمیتوان گفت صرفاً به سبب تعداد این حرکات نمازش باطل شده است. بنابراین صرف کثرت عددی نمیتواند ملاک بطلان باشد.
آیا ملاک مقدار زمان است؟
احتمال دیگر این است که کثرت را از جهت زمان بسنجیم؛ مثلاً گفته شود اگر فعلی به اندازه خواندن یک رکعت از نماز طول بکشد فعل كثير محسوب
می شود.
این معیار نیز صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا اگر فاصله میان اجزای نماز به اندازه ای باشد که موالات را از بین ببرد بطلان نماز از جهت اخلال به موالات خواهد بود نه از جهت اینکه آن ،عمل فعل كثیر بوده است. حتی اگر شخص هیچ فعلی انجام ندهد و فقط سکوت کند و فاصله ای به اندازه یک رکعت میان اجزای نماز ایجاد شود، ممکن است موالات از بین برود و نماز باطل شود؛ در این صورت منشأ بطلان، فعل كثير نیست، بلکه اخلال به موالات است.
بنابراین کثرت زمانی نیز نمیتواند ملاک مستقلی برای بطلان نماز باشد.
آیا ملاک استفاده از دو دست است؟
برخی ممکن است ملاک را این قرار دهند که اگر عملی نیازمند استفاده از دو دست باشد، فعل كثير است و اگر با یک دست انجام شود فعل قلیل است. این معیار نیز صحیح نیست؛ زیرا در روایات افعالی وارد شده که انجام آنها با دو دست است ولی با این حال انجام آنها در نماز جایز دانسته شده است. از جمله در مواردی که کودک گریه میکند مادر میتواند او را بردارد حمل کند و شیر بدهد، در حالی که نماز خود را ادامه می دهد. روشن است که چنین کاری معمولاً با یک دست انجام نمیشود و نیازمند حرکات متعدد و گاه استفاده از هر دو دست است؛ با این حال روایت بر جواز آن دلالت دارد.
بنابراین یک دست یا دو دست بودن نیز نمیتواند ملاک فعل کثیر قرار گیرد.
آیا ملاک ظن و برداشت ناظر است؟
احتمال دیگری که در اینجا مطرح شده این است که ببینیم ناظر و مشاهده کننده با دیدن این شخص آیا احتمال میدهد که او از نماز خارج شده است یا نه.
اگر ناظر بگوید این شخص دیگر در حال نماز نیست فعل کثیر باشد و اگر چنین برداشتی نکند فعل قلیل باشد.
این معیار نیز مورد اشکال است؛ زیرا اولاً خود این برداشت عرفی ضابطه
روشنی ندارد و ثانیاً اینکه ظن و برداشت شخص ناظر حجت باشد، نیازمند دلیل است.
بنابراین این معیارها، یعنی تعداد افعال مقدار زمان استفاده از یک یا دو دست و برداشت ناظر هیچ کدام به تنهایی نمی توانند ملاک صحیحی برای بطلان نماز باشند.
5. افعالی که عرفاً كثيرند ولی در روایات موجب بطلان نیستند
مرحوم سید برای رد ارجاع مطلق مسئله به عرف به روایات متعددی استناد میکنند که در آنها افعالی ذکر شده که عرفاً ظاهر آنها فعل كثیر است، اما با این حال انجام آنها در نماز جایز دانسته شده است.
از جمله در باب نهم و دهم از ابواب قواطع نماز روایاتی وارد شده است.
در روایت حنان بن سدیر آمده است باب (۹) حدیث (۳)
و بإسناده عن حنان بن سدير أنه سأل أبا عبد الله (عليه السلام) أيومئ الرجل في الصلاة ؟ فقال: نعم قد أوماً النبي صلى الله عليه وآله في مسجد من مساجد الأنصار بمحجن، كان معه قال حنان ولا أعلمه إلا مسجد بني عبد الأشهل.»
مفاد روایت این است که در مسجد در حالی که پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در حال نماز بودند با عصا اشاره ای انجام دادند.
روشن است که برداشتن عصا و اشاره کردن با آن عرفاً یک حرکت معمول و جزئی نماز محسوب نمیشود؛ با این حال روایت آن را موجب بطلان نماز نمی داند.
روایت دیگری از علی بن بجل آمده است باب ۱۰ حدیث (۱)
محمد بن الحسن بإسناده، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد عن الحسن بن محبوب، عن علي بن الحسن بن رباط عن محمد بن بجبل أخي علي بن بجبل قال رأيت أبا عبد الله عليه السلام) يصلي فمر به رجل وهو بين السجدتين فرماه أبو عبد الله عليه السلام) بحصاة فأقبل إليه الرجل. محمد بن علي بن الحسين بإسناده عن محمد بن بجبل، مثله.»
در این روایت امام صادق علیه السلام در حال نماز بودند که شخصی از مقابل ایشان عبور کرد و حضرت با سنگریزه ای به او اشاره کردند تا متوجه شود.
این نیز از نظر عرف یک فعل خارجی و حرکتی است که صرفاً جزء حركات متعارف نماز نیست؛ با این حال حضرت آن را انجام داده اند و نماز صحیح بوده است.
در روایت دیگری از علی بن جعفر از برادرش حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام، آمده است که باب ۱۰ حدیث (۲)
عبد الله بن جعفر في قرب الإسناد عن عبد الله بن الحسن عن علي بن جعفر، عن أخيه موسى بن جعفر (عليه السلام) قال : سألته عن الرجل يكون في صلاته فيرمى الكلب وغيره بالحجر ما عليه؟ قال ليس عليه؟ شئ ولا يقطع ذلك صلاته.
شخص در حال نماز میتواند برای دور کردن سگ و مانند آن سنگ بردارد و پرتاب کند.
این نیز عرفاً یک فعل خارجی است و اگر بخواهیم صرفاً به عرف مراجعه کنیم ممکن است گفته شود فعل کثیر است؛ اما روایت بر جواز آن دلالت دارد. از سوی دیگر روایاتی داریم که در آنها درباره کودک نیز آمده است که مادر می تواند در حال نماز کودک را بردارد حمل کند در آغوش بگیرد و حتی به او شیر بدهد.
از جمله در روایت آمده است باب ۲۶ قواطع حديث (۱)
محمد بن الحسن بإسناده عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علي عن عمرو ابن سعيد عن مصدق عن عمار الساباطي عن أبي عبد الله عليه السلام قال: لا بأس أن تحمل المرأة صبيها وهي تصلي وترضعه وهي تتشهد.»
مضمون این روایات آن است که زن میتواند در حال نماز کودک خود را بردارد و حمل کند و حتی او را شیر بدهد در حالی که نماز خود را ادامه می دهد.
روایت دیگری از على بن جعفر نیز در همین زمینه وارد شده است که عبد الله بن جعفر في قرب الإسناد عن عبد الله بن الحسن عن جده علي بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام) قال: سألته عن المرأة تكون في صلاة الفريضة وولدها إلى جنبها يبكي وهي قاعدة هل يصلح لها أن تتناوله فتقعده في حجرها وتسكته وترضعه ؟ قال: لا بأس.
اگر کودک در حال گریه باشد مادر میتواند او را بردارد، بنشاند در دامن خود قرار دهد و او را آرام کند و به او شیر بدهد و در عین حال نماز خود را ادامه دهد.
بنابراین این افعال - خصوصاً برداشتن کودک حمل کردن و شیر دادن - عرفاً به وضوح بیش از یک حرکت جزئی نماز هستند و حتی میتوان آنها را فعل كثير دانست ولی با این حال در روایات حکم به صحت نماز شده است. پس اگر بگوییم هرچه عرفاً فعل كثير است، موجب بطلان نماز است، این روايات با آن سازگار نخواهد بود.
البته توجه داشته باشیم که استدلال ما در اینجا ناظر به این جهت است که عرفاً این افعال را کثیر میداند؛ بنابراین نمی توانیم صرف عنوان فعل كثير عرفی را مناط مستقل بطلان قرار دهیم.
احتمال دیگری در تفسیر نظر عرف
مرحوم صاحب جواهر و مرحوم محقق همدانی در «مصباح الفقیه میتوانند در این مسئله تفسير دیگری از مراجعه به عرف ارائه دهند.
ممكن است مراد از اینکه فعل کثیر را عرف تعیین میکند این نباشد که عرف صرفاً تعداد یا مقدار حرکت را بسنجد بلکه مراد این باشد که عرف متشرعه صورت خاصی برای نماز در نظر دارد.
یعنی کسانی که اهل نماز هستند و به طور متعارف نماز میخوانند برای نماز یک حدود و صورت خاصی در ذهن دارند. اگر شخص از این صورت و محدوده خارج شود، عرف متشرعه می گوید او دیگر در حال نماز نیست؛ هر چند از نظر واقع و حقیقت شرعی هنوز برخی اجزای نماز را انجام دهد.
بنابراین ممکن است مراد از محو صورت نماز محو صورت واقعی و فلسفی نماز نباشد بلکه محو صورتی باشد که نماز در عرف متشرعه دارد. به همین جهت است که در روایات مکرراً از امام علیه السلام درباره افعال مختلف سؤال شده است آیا این عمل در نماز جایز است یا خیر؟ سؤال های فراوانی که درباره کشتن عقرب کشتن حیوان اشاره کردن پاسخ دادن به دیگری برداشتن چیزی بیدار کردن شخص و امثال اینها وارد شده میتواند نشان دهنده این باشد که متشرعه برای نماز یک صورت و محدوده ای در نظر داشته اند و میخواستند بدانند آیا انجام این فعل آنان را از آن صورت خارج می کند یا خیر.
پس ممکن است مقصود از ارجاع به عرف این باشد که عرف متشرعه تشخیص دهد آیا با انجام این فعل صورت متعارف نماز از بین می رود یا خیر. اگر این معنا مراد باشد این مبنا قابل توجه است.
7.آیا این احتمال بدون نص قابل اثبات است؟
با این حال این احتمال در صورتی میتواند ملاک حکم قرار گیرد که ما اصل دلالت دليل شرعی بر بطلان فعل كثير را پذیرفته باشیم؛ یعنی یا نص معتبر و روشنی داشته باشیم که فعل کثیر را موجب بطلان دانسته باشد و یا اجماع معتبر و کاشف از قول معصوم علیه السلام در مسئله وجود داشته باشد.
اما گفتیم نصی که به روشنی چنین دلالتی داشته باشد مورد مناقشه است و نمیتوان به سادگی آن را ثابت دانست.
از سوی دیگر اصل اجماع نیز اگرچه دعوای آن فراوان است و حتی گفته شده میان عامه و خاصه مورد اتفاق است اما در مناط این اجماع اختلاف وجود دارد.
برخی مناط را محو صورت نماز دانسته اند؛ برخی اخلال به موالات را برخی امر دیگری را مطرح کرده اند.
وقتی کسانی که ادعای اجماع کرده اند در بیان ملاک و منشأ حكم اختلاف دارند احتمال مدرکی بودن اجماع نیز مطرح میشود.
بخشی از این مطالب ممکن است به حکم عقل بازگردد؛ مثلاً اینکه اگر صورت نماز کاملاً از بین برود دیگر صدق نماز نمیکند.
بخشی دیگر ممکن است به شرایط خود نماز مانند موالات بازگردد؛ یعنی اگر فعلى موجب از بین رفتن یکی از شرایط نماز شود، از آن جهت موجب بطلان باشد.
بنابراین چنین اجماعی - با وجود اختلاف در مدرک و مناط – نمیتواند به آسانی به عنوان یک اجماع تعبدی و کاشف از قول معصوم عليه السلام پذیرفته شود.
جمع بندی نظر مختار
بنابراین همانگونه که مرحوم سيدنا الاستاد مطرح فرموده اند ظاهر این است که در فعل کثیر آنچه قطعاً موجب بطلان نماز است در دو صورت خلاصه می شود:
اول: فعلی که موجب محو صورت نماز شود.
دوم: فعلی که موجب فقدان موالات میان اجزای نماز شود.
در این دو صورت فرقی ندارد که عرفاً به آن فعل کثیر گفته شود یا قلیل اگر فعلی هر چند کوچک و جزئی صورت نماز را از بین ببرد یا موالات را مختل کند، موجب بطلان خواهد بود.
اما اگر فعلی خارج از این دو عنوان باشد و شک کنیم که آیا صرفاً به دلیل اینکه عرف آن را فعل کثیر میداند موجب بطلان نماز است یا خیر دلیلی بر بطلان نداریم و اصل برائت جاری خواهد شد.
بنابراین صرف اینکه عرف عملی را فعل کثیر بداند بدون اینکه موجب محو صورت نماز یا اخلال به موالات باشد برای حکم به بطلان کافی نیست.
9. افعال مقارن با نماز
البته در اینجا یک صورت دیگر باقی می ماند و آن افعالی است که مقارن با نماز انجام میشوند نه اینکه در میان اجزای نماز واقع شوند. مثلاً کسی در حال نماز همزمان مشغول خیاطی کتابت نساجی و امثال این امور باشد.
در اینجا ممکن است گفته شود که شخص نماز می خواند و در عین حال کار دیگری نیز انجام می دهد؛ یعنی این فعل خارجی لزوماً در فاصله میان دو جزء نماز واقع نشده است تا گفته شود موالات را از بین برده است.
آیا در این صورت میتوان گفت نماز باطل است؟
این مسئله محل تأمل است؛ زیرا اگر بگوییم نماز صحیح است شخص در حال نماز است و در همان حال کتابت یا خیاطی نیز میکند در حالی که عرف ممکن است بگوید چنین شخصی دیگر در هیئت و صورت نماز نیست.
از سوی دیگر برای حکم به بطلان نیز نیازمند دلیل هستیم.
در مواردی مانند اکل و شرب دلیل خاص داریم که انجام آنها در حال نماز موجب بطلان است؛ اما اینکه هر فعل خارجی دیگری مانند خیاطی، کتابت نساجی و مانند آن صرفاً به دلیل اینکه همزمان با نماز انجام می شود، موجب بطلان باشد نیازمند دلیل است.
بنابراین در این صورت مسئله مشکل تر است.
۱۰. نتیجه نهایی
در مجموع مسئله فعل كثير از مسائل قابل تأمل است.
اصل بطلان نماز به سبب فعل كثير به طور گسترده مورد ادعای اجماع فقها قرار گرفته و حتی نسبت به اتفاق عامه و خاصه نیز سخن گفته شده است؛ اما در تعيين مناط و موضوع فعل كثير اختلاف وجود دارد.
صرف کثرت عددی نمیتواند ملاک باشد؛ زیرا ممکن است افعال بسیار زیادی انجام شود و عرفاً موجب بطلان نماز نباشد.
کثرت زمانی نیز ملاک مستقلی نیست؛ زیرا اگر زمان طولانی موجب اخلال به موالات شود بطلان از جهت موالات خواهد بود.
یک دست یا دودست بودن نیز ملاک نیست؛ زیرا در روایات افعالی که نیازمند استفاده از دو دست هستند در مواردی تجویز شده اند.
صرف برداشت ناظر نیز نمیتواند ملاک باشد.
همچنین مراجعه مطلق به عرف و اینکه هر چه عرف آن را فعل کثیر دانست موجب بطلان باشد با برخی روایات که افعال عرفاً كثير را تجویز کرده اند سازگار نیست.
آنچه می توان به عنوان ملاک قابل اعتماد مطرح کرد همان دو عنوان است:
محو صورت نماز
اخلال به موالات نماز
در غیر این دو صورت اگر در بطلان نماز صرفاً به سبب عنوان فعل كثير شك کنیم دلیل کافی بر بطلان نداریم و مقتضای اصل برائت است.
البته نسبت به افعال مقارن با نماز مانند خیاطی و کتابت و امثال آن مسئله همچنان محل تأمل است و نمیتوان به سادگی حکم به صحت یا بطلان کرد؛ زیرا از یک سو ممکن است چنین افعالی با صورت متعارف نماز منافات داشته باشند و از سوی دیگر برای حکم به بطلان نیازمند دلیل هستیم.
بنابراین مسئله فعل كثير با وجود شهرت و حتی دعوای اجماع از جهت تعيين مناط و حدود موضوع همچنان نیازمند دقت و تأمل است و احتیاط در ترک فعلی که عرفاً فعل كثير محسوب میشود بسیار مناسب است.
والحمد لله رب العالمين.