1405/06/15
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحيم
جلسه اول 15/6/1405
مبطل هشتم: فعل كثير
بحث ما در خلل الصلاة و قواطع و مبطلات نماز بود. گفتیم که برای نماز چند مبطل ذکر شده است و تقریباً هفت مورد از مبطلات را بیان کردیم و اکنون به مبطل هشتم رسیده ایم. می فرماید:
الثامن كل فعل ماح للصلاة، قليلاً كان أو كثيراً، كالوثبة و الرقص والتصفيق و نحو ذلك مما هو مناف للصلاة، و لا فرق بين العمد و السهو، وكذا السكوت الطويل الماحي؛ و أما الفعل القليل غير الماحى بل الكثير غير الماحى فلا بأس به ، كإشارة اليد لبيان المطلب و قتل الحية العقرب و حمل الطفل و ضمه و إرضاعه عند بكائه و عد الركعات بالحصى وعد الاستغفار في القنوت بالسبحة و نحوها مما هو مذكور في النص. و أما الفعل الكثير والسكوت الطويل المفوت للموالاة بمعنى المطابقة العرفية، إذا لم يكن ماحياً للصورة فلا يضر، و الأحوط الاجتناب عنهما عمداً.»
در این مسئله سخن درباره «فعل كثير» است؛ یعنی شخص نمازگزار اگر در اثنای نماز فعلی كثير انجام دهد که با نماز منافات داشته باشد این فعل موجب بطلان نماز خواهد بود.
اما اگر فعل قلیل باشد، موجب بطلان نماز نیست و از جهت حکم، ظاهراً اشکالی در آن وجود ندارد. این مطلب از واضحات فقه است که فعل کثیر موجب بطلان نماز میشود، در حالی که موجب بطلان نیست.
البته اشکال اصلی در موضوع است؛ یعنی اینکه فعل کثیری که موجب بطلان میشود دقیقاً چه فعلی است و فعل قلیلی که موجب بطلان نمیشود، چه فعلی است. این بحث مفصل است و ان شاء الله در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
اما از جهت اصل حکم ظاهراً اشکالی در مسئله نیست و اجماعات متعددی از فقها بر آن نقل شده است. صاحب جواهر بسیاری از فقها را ذکر میکند که ادعای اجماع بر بطلان نماز به سبب فعل كثیر کرده اند.
حتی از منتهی» و «نهاية علامه و نیز جامع المقاصد استفاده میشود که مسئله مورد اجماع علمای اسلام است؛ یعنی حتی نزد عامه نیز فعل كثير موجب بطلان نماز دانسته شده است. بنابراین در اصل این مسئله اختلافی میان عامه و خاصه وجود ندارد که فعل کثیر موجب بطلان نماز است.
معیار در فعل كثير و قليل
می فرماید فعل کثیری که منافی با نماز باشد، موجب بطلان است و فعل قلیلی که منافی با نماز نباشد، موجب بطلان نیست. به عنوان نمونه برای فعلی که منافی با نماز است می فرماید:
كالوثبة والرقص و التصفيق و نحو ذلک
یعنی پریدن رقصیدن دست زدن و مانند اینها؛ البته به شرط اینکه این افعال با نماز منافات داشته باشند.
پس تصفیق برای مثال مطلقاً موجب بطلان نماز نیست بلکه تصفیقی که منافی با نماز باشد موجب بطلان خواهد بود.
ممكن است در اینجا اشکال شود که ما روایاتی داریم که در آنها آمده است زن در حال نماز اگر بخواهد شخصی را متوجه کند، دست میزند و با تصفیق او را متنبه می کند. بنابراین چگونه میتوان گفت تصفیق موجب بطلان نماز است؟
پاسخ آن است که مراد ماتن مطلق تصفیق نیست بلکه می فرماید:
مما هو مناف للصلاة.
یعنی تصفیقی که با نماز منافات داشته باشد. اگر شخص یک مرتبه دست بزند تا کسی را متوجه کند این مقدار منافاتی با نماز ندارد؛ اما اگر به صورت زیاد و به نحوی انجام دهد که با هیئت نماز منافات پیدا کند چنین تصفیقی موجب بطلان خواهد بود.
برخی از فقها نیز در حاشیه بر این عبارت اشکال کرده اند که این افعالی که ماتن ذکر کرده است مطلقاً موجب بطلان نماز نیستند پاسخ روشن است؛ زیرا ماتن آنها را مقید کرده به اینکه منافی با نماز باشند. بنابراین تصفیق به صورت مطلق موجب بطلان نیست.
بررسی معیارهای صدق و بطلان فعل كثير
اصل مسئله یعنی اینکه فعل كثير موجب بطلان و فعل قليل موجب عدم بطلان است، مورد اشکال نیست و اجماع بر آن نقل شده است. همچنین فعل کثیری که منافی با نماز باشد موجب بطلان است و فعل قلیلی که منافی با نماز نباشد، موجب بطلان نیست.
اما سؤال این است که دلیل این حکم چیست؟
آیا مستند ما صرفاً اجماع است؟ یعنی همه فقها ادعای اجماع کرده اند و همین اجماع دلیل بر حكم است؟ یا اینکه مستند دیگری نیز در مسئله وجود دارد؟
در اینکه مناط این بطلان چیست میان فقها اختلاف شده است.
برخی مانند علامه تصریح کرده اند که ما در روایات عنوانی به نام «فعل كثير» و «فعل قليل» نداریم؛ یعنی در روایات نیامده است که فعل کثير موجب بطلان نماز است تا بتوانیم مستقيماً به این عنوان استناد کنیم.
در مقابل برخی گفته اند که میتوان از روایات این معنا را استفاده کرد.
بنابراین اگر بگوییم همان گونه که علامه فرموده است، عنوان فعل كثير و قليل» در روایات وارد نشده باید بررسی کنیم که مناط بطلان نماز به سبب فعل کثیر چیست؟
آیا ملاک ماحی بودن صورت نماز است؟ یا اینکه ملاک منافات با موالات است؟
احتمال اول: محو صورت نماز
ممکن است گفته شود ملاک محو صورت نماز است؛ یعنی فعلی انجام دهد که هیئت نماز را از
بین ببرد و عرفاً دیگر گفته نشود این شخص در حال نماز است.
احتمال دوم: اخلال به موالات
احتمال دیگر آن است که ملاک اخلال به موالات نماز باشد.
موالات نماز قبلاً به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است. اجزای نماز باید به یکدیگر متصل باشند ومیان آنها فاصله ای که شرعاً یا عرفاً با موالات منافات داشته باشد، ایجاد نشود. بنابراین ممکن است گفته شود فعل کثیری که موجب بطلان میشود فعلی است که آن قدر ادامه پیدا کند که موالات نماز از بین برود در این صورت مستند بطلان فوت موالات خواهد بود.
احتمال سوم: ملاک عرفی
احتمال سوم آن است که فعل کثیر یک امر عرفی باشد؛ یعنی عرف بگوید این فعل، فعل كثير است و فعل دیگر فعل کثیر نیست. البته مراد از عرف در اینجا عرف متشرعه است؛ یعنی عرفی که هیئت و صورت نماز در ذهن او مشخص است و بر اساس آن تشخیص میدهد که آیا فعل انجام شده با نماز منافات دارد یا خير.
حتى در همین معیار عرفی نیز اقوالی مطرح شده است:
کثرت از جهت عدد عرف به دلیل زیاد بودن تعداد حرکات آن را فعل کثیر بداند.
كثرت از جهت زمان ممکن است فعلی به اندازه زمانی طول بکشد که مثلاً به اندازه یک رکعت نماز خواندن زمان ببرد. برخی گفته اند اگر فعلی به اندازه زمان یک رکعت ادامه پیدا کند، عرفاً فعل كثير صدق میکند و اگر کمتر از آن باشد فعل كثير صدق نمی کند.
كثرت از جهت نوع فعل ممكن است فعلی مانند کتابت یا خیاطت انجام دهد؛ یعنی فعلی که در میان اجزای نماز قرار نگرفته بلکه در کنار و مقارن با افعال نماز انجام می شود. در اینجا نیز بحث شده است که آیا چنین فعلى عرفاً فعل كثير محسوب می شود یا خیر.
بنابراین در مسئله اقوالی مطرح شده است برخی ملاک را محو صورت نماز دانسته اند برخی منافات با موالات شرعی را ملاک قرار داده اند و برخی نیز آن را امر عرفی دانسته اند. در فرض اخیر نیز بحث شده که آیا کثرت از جهت عدد زمان و مدت یا از جهت نوع افعال سنجیده می شود.
پیش از آنکه این اقوال را تفصیلاً بررسی کنیم باید در مستند حکم نیز بحث کنیم. ممکن است کسی بگوید مستند ما اساساً اجماع است؛ در این صورت دیگر تفاوتی نمیکند که فعل ماحی باشد یا نباشد با موالات منافات داشته باشد یا نداشته باشد؛ زیرا دليل ما اجماع است. در این صورت مناطهای مذکور مستند حکم نخواهند بود.
تقسیم بندی افعال واقع شده در نماز
اما در مقام بحث میتوان گفت افعالی که انسان در نماز انجام میدهد از سه قسم خارج نیست:
قسم اول افعال مباح
قسم اول افعالی است که انجام آنها در نماز مباح است و اشکالی ندارد. روایات متعددی نیز بر جواز بسیاری از این افعال دلالت دارد.
برای مثال شخص در نماز برای بیان مطلبی با دست اشاره میکند؛ یا برای متوجه کردن کسی اشاره میکند؛ یا حیه و عقربی را میکشد و موارد دیگری از این قبیل که روایات فراوانی درباره آنها وارد شده است.
البته در میان این افعال مباح برخی موارد ممکن است حتى احتمال استحباب يا وجوب نیز داشته باشند؛ ولی فعلاً از جهت تقسیم بندی آنها را در قسم افعال جایز قرار می دهیم.
قسم دوم افعال مكروه
قسم دوم افعالی است که انجام آنها در نماز جایز است ولی مکروه است. روایات متعددی نیز بر کراهت برخی از افعال در نماز دلالت دارد.
قسم سوم افعال مبطل
قسم سوم افعالی است که انجام آنها در نماز جایز نیست و موجب بطلان نماز میشود؛ و محل بحث ما در اینجا همین قسم سوم است؛ یعنی افعالی که از آنها به فعل كثير» تعبير
می شود.
بنابراین افعال واقع شده در نماز را میتوان به این سه قسم تقسیم کرد افعال مباح، افعال مكروه و افعال مبطل.
در قسم اول یعنی افعال مباح، روايات فراوانی وجود دارد خود ماتن نیز در ادامه همین بحث خلل بسیاری از این موارد را ذکر کرده است؛ البته در برخی موارد آنها را مقید به ضرورت کرده است. ان شاء الله در جای خود روایات مربوط به این موارد را بررسی خواهیم کرد و از جهت سند نیز متعرض آنها خواهیم شد.
مرور روايات افعال مباح در نماز
فعلاً می توان به عنوان نمونه برخی از این روایات را مطرح کرد.
یکی از این روايات صحيحه عبد الله بن مغيره از امام صادق علیه السلام است که در باب بیست و هشتم از خلل حدیث سوم آمده است:
وبإسناده عن عبد الله بن المغيرة عنه (عليه السلام) أنه قال : لا بأس أن يعد الرجل صلاته بخاتمه أو بحصى أو بحصى يأخذه بيده فيعد به.»
یعنی اشکالی ندارد که انسان نماز خود را با انگشترش یا با سنگریزه بشمارد؛ سنگریزه ای را در دست بگیرد و به وسیله آن رکعات نماز را شمارش کند.
برای مثال رکعت اول را به یک صورت قرار دهد رکعت دوم را به صورت دیگری و همین طور رکعات نماز را مشخص کند تا در تعداد رکعات دچار اشتباه نشود.
این فعل در نماز انجام میشود اما امام علیه السلام می فرماید اشکالی ندارد.
روایت دیگر روایت حبیب خثعمی است:
عن حبيب الخثعمي قال: شكوت إلى أبي عبد الله عليه السلام) كثرة السهو في الصلاة، فقال:
أحص صلاتك بالحصى، أو قال: احفظها بالحصى.»
حبیب ختعمی از زیادی سهو در نماز شکایت کرد امام علیه السلام فرمود: نمازت را با سنگریزه شمارش کن یا فرمود به وسیله سنگریزه نمازت را حفظ کن
روایت دیگری نیز از حبیب بن معلی وارد شده است:
عن حبيب بن المعلى أنه سأل أبا عبد الله عليه السلام) فقال له: إني رجل كثير السهو فما أحفظ صلاتي إلا بخاتمي أحوله من مكان إلى مكان، فقال: لا بأس به.»
میگوید: من شخصی هستم که زیاد دچار سهو میشوم و نماز خود را حفظ نمیکنم مگر به وسیله انگشترم آن را از جایی به جای دیگر منتقل میکنم حضرت فرمود: «لا بأس به»؛ اشکالی ندارد.
پس این نیز از افعالی است که در نماز مباح است.
قتل حيوانات موذی در نماز
در باب قواطع باب نوزدهم حدیث اول صحیحه زراره آمده است:
عن زرارة أنه قال لأبي جعفر (عليه السلام) رجل يرى العقرب والأفعى والحية وهو يصلي أيقتلها ؟ قال : نعم إن شاء فعل.»
زراره از امام باقر علیه السلام سؤال میکند شخصی در حال نماز عقرب افعی یا ماری را می بیند؛ آیا میتواند آن را بکشد؟ حضرت فرمود: بله اگر خواست انجام دهد.
روایت دیگری نیز از محمد بن مسلم وارد شده است:
عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام) عن الرجل يكون في الصلاة فيرى الحية والعقرب يقتلهما إن أذياه؟ قال: نعم.»
از امام صادق علیه السلام سؤال کردم شخصی در نماز است و مار یا عقربی می بیند؛ آیا اگر او را اذیت کنند میتواند آنها را بکشد؟ حضرت فرمود: بله.
همچنین در موثقه عمار بن موسی آمده است:
عن عمار بن موسى قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام) عن الرجل يكون في الصلاة فيرى حية بحياله يجوز له أن يتناولها فيقتلها ؟ فقال: إن كان بينه وبينها خطوة واحدة فليخط وليقتلها وإلا فلا.»
از امام صادق عليه السلام سؤال شد شخصی در نماز است و ماری را در مقابل خود میبیند؛ آیا میتواند آن را بردارد و بکشد؟ حضرت فرمود: اگر میان او و مار به اندازه یک قدم فاصله باشد، قدم بردارد و آن را بکشد؛ وگرنه چنین نکند.
بنابراین حتی حرکت کردن و یک قدم برداشتن برای کشتن حیوان موذی نیز در شرایطی جایز دانسته شده است.
روايات در این باب متعدد است.
حک بدن در حال رکوع و سجود
در باب بیست و هشتم از قواطع حديث دوم از علی بن جعفر از برادرش امام موسی کاظم عليه السلام نقل شده است:
سألته عن الرجل يكون راكعاً أو ساجداً فيحكه بعض جسده هل يصلح له أن يرفع يده من
ركوعه أو سجوده فيحك ما حكه ؟ قال: لا بأس إذا شق عليه أن يحكه والصبر إلى أن يفرغ أفضل.»
از حضرت سؤال شد شخصی در حال رکوع يا سجود است و قسمتی از بدنش خارش دارد؛ آیا می تواند دست خود را از رکوع یا سجود بردارد و آن قسمت را بخاراند؟ حضرت فرمود: اگر خارش او را به زحمت انداخته است اشکالی ندارد؛ هر چند صبر کردن تا پایان نماز بهتر است.
مسح دندان در حال نماز
در روایت دیگری از علی بن جعفر از برادرش آمده است:
وسألته عن الرجل هل يصلح له أن يمسح بعض أسنانه أو داخل فيه بثوبه وهو في الصلاة؟ قال: إن كان شيء يؤذيه أو يجد طعمه فلا بأس.»
از حضرت درباره شخصی سؤال شد که در حال نماز بخشی از دندان یا داخل دهان خود را با لباسش مسح کند. حضرت فرمود: اگر چیزی او را اذیت میکند یا مزه ای در دهان احساس میکند اشکالی ندارد.
حفظ مال یا کودک در حال نماز
در باب بیست و یکم از قواطع، حديث سوم آمده است:
عن جعفر عن أبيه عن علي (عليه السلام) أنه قال: في رجل يصلي ويرى الصبي يحبو إلى النار أو الشاة تدخل البيت لتفسد الشيء قال: فلينصرف وليحرز ما يتخوف ويبني على صلاته ما لم يتكلم.»
امير المؤمنين عليه السلام درباره شخصی که در حال نماز است و میبیند کودکی به سوی آتش می رود یا گوسفندی وارد خانه میشود تا چیزی را خراب کند می فرماید از نماز منصرف شود آنچه را از آن بیم دارد حفظ کند و تا زمانی که سخن نگفته است، نماز خود را ادامه دهد. کندن ناخن یا دست کاری ریش
در باب سی و چهارم از قواطع حدیث اول آمده است:
عن علي بن جعفر عن أخيه قال: سألته عن الرجل يقرض أظافيره أو لحيته وهو في صلاته؟ وما عليه إن فعل ذلك متعمداً؟ قال: إن كان ناسياً فلا بأس وإن كان متعمداً فلا يصلح له.» از امام درباره شخصی سؤال شد که در حال نماز ناخن یا ریش خود را می چیند. حضرت فرمود: اگر از روی فراموشی باشد اشکالی ندارد؛ اما اگر عمداً انجام دهد، شایسته نیست. التفات در نماز
در باب سی و دوم از قواطع حدیث اول از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
إذا قام العبد إلى الصلاة أقبل الله عليه بوجهه فلا يزال مقبلاً عليه حتى يلتفت ثلاث مرات فإذا التفت ثلاث مرات أعرض عنه.»
هنگامی که بنده برای نماز می ایستد خداوند با وجه خود به او روی می آورد و همچنان به او توجه دارد تا اینکه سه مرتبه التفات كند؛ پس هنگامی که سه مرتبه التفات کرد خداوند از او روی بر می گرداند.
اشاره در نماز و گفتن «سبحان الله»
در باب نهم از قواطع حديث سوم آمده است:
وبإسناده عن حنان بن سدير أنه سأل أبا عبد الله عليه السلام) أيومئ الرجل في الصلاة؟ فقال: نعم قد أوماً النبي صلى الله عليه وآله في مسجد من مساجد الأنصار بمحجن، كان معه قال حنان ولا أعلمه إلا مسجد بني عبد الأشهل.»
از امام صادق عليه السلام درباره اشاره کردن در نماز سؤال شد. حضرت فرمود: بله پیامبر
صلى الله علیه و آله نیز در یکی از مساجد انصار با وسیله ای که همراه داشت اشاره فرموده است. در حدیث چهارم نیز از عمار بن موسى نقل شده است:
عن الرجل يسمع صوتاً بالباب وهو في الصلاة فيتنحنح لتسمع جاريته أو أهله لتأتيه فيشير إليها بيده ليعلمها من بالباب لتنظر من هو فقال: لا بأس به. وعن الرجل والمرأة يكونان في الصلاة فيريدان شيئاً أيجوز لهما أن يقولا: سبحان الله ؟ قال: نعم ويؤميان إلى ما يريدان والمرأة إذا أرادت شيئاً ضربت على فخذها وهي في الصلاة.»
اگر شخصی در حال نماز صدایی از در بشنود و برای اینکه کنیز یا خانواده اش صدای او را بشنوند تنحنح کند یا با دست اشاره کند تا بفهماند چه کسی پشت در است حضرت فرمود: اشکالی ندارد.
همچنین درباره مرد و زنی که در نماز هستند و چیزی میخواهند سؤال شد که آیا می توانند بگویند سبحان الله»؟ حضرت فرمود: بله و میتوانند به آنچه میخواهند اشاره کنند. زن نیز اگر چیزی بخواهد در حال نماز بر ران خود می زند.
روایت ابی جرير درباره پاسخ به پدر و مادر در حال نماز
در میان این روایات روایتی وجود دارد که مهم است و باید بعداً به صورت مستقل مورد بررسی قرار گیرد.
این روایت از ابی جریر قمی از امام رضا علیه السلام نقل شده است که اگر شخصی در حال نماز باشد و او را صدا بزنند چه باید بکند؟
در باب نهم از قواطع حدیث هفتم آمده است:
«وبإسناده عن محمد بن علي بن محبوب، عن حمزة بن يعلى عن علي بن إدريس عن محمد عن أخيه أبي جرير عن أبي الحسن موسى عليه السلام) قال: قال: إن الرجل إذا كان في الصلاة فدعاه الوالد فليسبح فإذا دعته الوالدة فليقل لبيك.»
اگر پدر او را صدا بزند، باید سبحان الله بگوید؛ یعنی به وسیله تسبيح بفهماند که در حال نماز است تا پدر صبر کند تا نماز او تمام شود. اما اگر مادر او را صدا بزند باید بگوید: «لبیک». این روایت نکته مهمی دارد و ان شاء الله بعداً متعرض آن خواهیم شد و بررسی خواهیم کرد که دلیل این تفصیل چیست و مفاد روایت دقیقاً چه چیزی را می خواهد بیان کند.
جمع بندی اقسام افعال و ضابط افعال مباح
خلاصه اینکه افعال واقع شده در نماز یک قسم آن افعالی است که جایز و مباح اند و روایات متعددی بر جواز آنها دلالت میکند.
ضابط این قسم از افعال آن است که شخص در نماز به انجام آنها احتیاج پیدا کند؛ یعنی نیازی وجود داشته باشد که موجب انجام آن فعل شود. البته این نیاز ممکن است بسیار مهم و راجح
باشد یا صرفاً در حد یک نیاز عادی باشد؛ در هر صورت چنین افعالی در مواردی که شارع اجازه داده است ضرری به نماز وارد نمی کنند.
قسم دوم افعالی است که در نماز مکروه اند و روایات فراوانی درباره آنها وارد شده است که از آنها كراهت استفاده می شود.
قسم سوم افعالی است که محل بحث اصلی ما هستند؛ یعنی افعالی که از آنها به فعل كثير» تعبیر میشود و موجب بطلان نماز هستند.
ان شاء الله در ادامه نخست روایات مربوط به قسم دوم یعنی افعال مکروه در نماز را که روايات فراوانی درباره آنها وجود دارد بررسی خواهیم کرد و سپس به قسم سوم، یعنی فعل كثير مبطل نماز خواهیم پرداخت و مستند و ضابط آن را به تفصیل بررسی خواهیم کرد. والحمد لله رب العالمين.