1405/07/15
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل سوم: انشاء و اخبار/ مبحث اول: مبادی تصوریه لغویه /المقدمة
موضوع: المقدمة/ مبحث اول: مبادی تصوریه لغویه / فصل سوم: انشاء و اخبار
فصل سوم: انشاء و اخبار
مقام دوم: در حقیقت انشاء
نظریه سوم: ایجاد معنا به وجود بالعرض لفظ
همانگونه که در مباحث پیشین گذشت، محقق اصفهانی(قدس سره) با رد نظریه مشهور، مبنای بدیعی را در حقیقت انشاء پایهگذاری کردند. ایشان معتقدند حقیقت انشاء عبارت است از «ایجاد معنا به واسطه وجود لفظ بالعرض».[1] در این تعبیر، حرف «باء» در کلمه «باللفظ»، به هیچوجه به معنای سببیت و علیت نیست، بلکه منحصراً به معنای «مصاحبت و همراهی» است (و الباء في قوله باللفظ هنا للمصاحبة لا السببیة).[2]
بر اساس این نگاهِ دقیق، مفاد جمله خبریه و انشائیه در یک پایه و فونداسیونِ اصلی با یکدیگر مشترکند و آن این است که در هر دو مورد، «معنا به عینِ وجودِ لفظ موجود میگردد» و هر دو دلالت بر اثبات «نسبت تامه» دارند.
اما اگر پایه هر دو یکسان است، تفاوت و مرز میان اخبار و انشاء در کجاست؟ محقق اصفهانی(قدس سره) میفرمایند کلام انشائی «متمحض» و خالص در همین «اثبات نسبت تامه به عین ثبوت لفظ» است و هیچ افزونه و شاخ و برگی ندارد. اما کلام خبری، علاوه بر اثبات نسبت تامه، یک ویژگی و بار اضافهتر نیز به دوش میکشد و آن «عنوان حکایت از نسبت تامه» است. به بیان سادهتر، جمله خبریه دارد از یک واقعه خبر میدهد (واجد حکایت است)، اما جمله انشائیه صرفاً در حال اثبات نسبت است و هیچ خبری در آن نیست (فاقد حکایت است). نتیجه این تحلیل آن شد که محقق اصفهانی(قدس سره)، انشاء را یک امر «عدمی» (نداشتنِ حکایت) و خبر را یک امر «وجودی» (داشتنِ حکایت) تصویر نمودند.
تقابل اخبار و انشاء در هندسه محقق اصفهانی(قدس سره)
حال که مشخص شد تفاوت این دو در «داشتن و نداشتن حکایت» است، این پرسش مطرح میشود که از نظر منطقی، تقابل میان مفاد جمله انشائیه و خبریه چه نوع تقابلی است؟ محقق اصفهانی(قدس سره) پاسخ میدهند که تقابل این دو، بسته به نوع کلمه، گاهی از قبیل «تقابل عدم و ملکه» و گاهی از قبیل «تقابل سلب و ایجاب» است:
۱. تقابل عدم و ملکه (در کلماتی نظیر بِعتُ): هنگامی که ما از صیغههایی استفاده میکنیم که در ذات خود «قابلیت و شأنیتِ حکایتگری» را دارند، اما در مقام انشاء از این قابلیت استفاده نمیکنند، تقابل آنها عدم و ملکه است.[3]
۲. تقابل سلب و ایجاب (در کلماتی نظیر اضرِب): هنگامی که ما از صیغههایی (مانند صیغه امر) استفاده میکنیم که اساساً و ذاتاً «قابلیت و استعداد حکایتگری» در آنها تعبیه نشده است، تقابل آنها با جمله خبریِ معادلشان، سلب و ایجاب است. [4]
مناقشه استاد(دام ظله) بر نظریه محقق اصفهانی(قدس سره)
با تمام جلالت قدر و استواریِ اندیشه محقق اصفهانی(قدس سره)، این تفکیک و معماری در باب تقابل اخبار و انشاء، در نزد ما ناتمام است. ما بر این باوریم که تقابل میان انشاء و اخبار، در هیچ فرضی از قبیل عدم و ملکه یا سلب و ایجاب نیست، بلکه منحصراً از قبیل «تقابل متضادین» (ضدین) است.
گرهگاهِ اشکال ما به محقق اصفهانی(قدس سره) در یک کلمه خلاصه میشود: چرا باید انشاء را یک امر «عدمی» فرض کنیم؟ ایشان گمان کردند که انشاء، صرفاً به معنایِ «اثبات نسبت تامه» به علاوه «فقدانِ حکایت» است؛ لذا آن را عدمی پنداشتند. اما واقعیت این است که انشاء تهی و فاقد نیست، بلکه در درون خود یک «امر وجودی» بسیار قدرتمند دارد و آن «قصد ایجاد» است.
برای روشن شدن این حقیقت بنیادین، باید به غرض و نیت متکلم (ماورای کلام) رجوع کرد:
• هنگامی که متکلم جمله خبریه را به زبان میآورد، یک امر وجودی در نفس اوست و آن «قصد حکایت» از یک واقعهای است که قبلاً رخ داده است.
• هنگامی که متکلم جمله انشائیه را ادا میکند، او نیز فاقد غرض نیست؛ بلکه یک امر وجودیِ دیگر در نفس اوست و آن «قصد ایجادِ معنا» است. متکلم پیش از بیان کلمه بِعتُ، در عالم اعتبارِ خود قصد کرده است که یک معامله و ماهیت جدید را همین الان خلق کند، و با بیان لفظ، آن را ایجاد مینماید.[5]
حاصل کلام آنکه، اخبار و انشاء (در قسم نخست نظیر بِعتُ)، هر دو در دلالت بر اثبات نسبت تامه و ایجاد معنا به وجود عرضی لفظ متحدند؛ اما تفاوت آنها در دو امر وجودیِ متضاد است: در خبر، قصد حکایت در کار است، و در انشاء، قصد ایجاد.
مرحله نخست با لحاظ تمامی جزئیات، سادهسازیها، مثالها (دیوار/انسان) و قواعد ویرایشی مقرر به اتمام رسید. منتظر فرمان شما برای ورود به مبحث بعدی (نظریه محقق خویی(قدس سره) و بعضالاساطین(دام ظله)) هستم.
نظریه چهارم: ابراز امور نفسانی به لفظ بدون قصد حکایت
این نظریه را محقق خویی(قدس سره) اختیار نمودهاند.[6] ایشان برای رهایی از پیچیدگیهای تعاریف پیشین، تعریف بسیار سرراستی ارائه داده و میفرمایند: حقیقت انشاء چیزی نیست جز اینکه متکلم، یک امر نفسانی و درونی را به واسطه لفظ ابراز کند، بدون آنکه قصد حکایت و خبر دادن در کار باشد.
بنا بر این دیدگاه، هنگامی که شما صیغهای را در مقام انشاء به کار میبرید، در واقع تنها کاری که انجام میدهید، بیرون ریختن و آشکار ساختنِ آن خواست و اراده درونی است؛ و از آنجا که نمیخواهید از واقعهای در گذشته خبر بدهید، این ابرازِ خالی از حکایت، همان انشاء خواهد بود.
مناقشه استاد(دام ظله) بر نظریه محقق خویی(قدس سره)
در مقام نقد و بررسی باید گفت، هرچند فرمایش محقق خویی(قدس سره) دارای دقت است، اما نمیتواند به عنوان یک ضابطه کلی و جامع برای تمامی موارد انشاء پذیرفته شود. ما بر این باوریم که صِرفِ «ابراز»، همواره به معنای انشاء نیست.
برای تبیین دقیق این ایراد، باید انشائیات را به دو ساحت و قلمروِ متمایز تقسیم نماییم:
• قلمرو نخست (انشائیات طلبی و احساسی): در مواردی نظیر تمنی (آرزو کردن) و ترجی (امید داشتن)، حق با محقق خویی(قدس سره) است. در اینجا، نفسِ همین ابراز برای تحقق انشاء کفایت میکند. وقتی شما آرزویی را به زبان میآورید، قرار نیست چیزی را در عالم اعتبار خلق کنید، بلکه تنها احساس درونی خود را ابراز مینمایید و انشاء محقق میشود.
• قلمرو دوم (معاملات و عقود): در باب معاملات نظیر عقد بیع، صرفِ ابراز یک امر نفسانی هرگز انشاء محسوب نمیشود، مگر آنکه این ابراز، همراه با «قصدِ ایجاد در وعاء مناسب» باشد.[7] وعاء و ظرفِ مناسب برای معاملات، همان ماورای نسبت کلامیه، یعنی «عالم اعتبار عقلائی» است.[8]
نظریه پنجم: انشاء مرکب از اعتبار و ابراز است
این نظریه متعلق به بعض الاساطین(دام ظله) است. ایشان در واقع ریشه و شالوده مطلب را از استاد خود (محقق خویی(قدس سره)) اخذ کرده و سپس آن را پرورش دادهاند. بعض الاساطین(دام ظله) با التفات به کاستیهای نظریه صرفِ ابراز، در مقام تبیین حقیقت انشاء فرمودهاند: حقیقت انشاء ماهیتاً از دو رکن و جزء اساسی تشکیل یافته است؛ رکن نخست «اعتبار» است و رکن دوم «ابراز».
به اعتقاد ایشان، متکلم ابتدا در نفس خود و در عالم ذهن، مسئلهای را اعتبار میکند و سپس آن اعتبار درونی را به واسطه لفظ به منصه ظهور رسانده و ابراز مینماید؛ لذا از انضمام و ترکیب این دو جزء، حقیقت انشاء متولد میشود. این نظریه هرچند به مبنای ما نزدیک است، اما از حیث مهندسیِ تحلیل، دارای اشکال است.
مناقشات وارد بر نظریه بعض الاساطین(دام ظله)
بر این نظریه دو ایراد اساسی وارد است:
اولاً: ما به بعض الاساطین(دام ظله) عرض میکنیم که شما در تحلیل خود، جایگاه «مقدمه» را با «جزء» جابهجا کردهاید. در باب معاملات، اعتبار جزء ماهیت انشاء نیست، بلکه تماماً مقدم بر انشاء و زمینهساز آن است (أن الاعتبار متقدم على الإنشاء).[9]
ثانیاً (اشکال مبتنی بر مبنای محقق خویی(قدس سره)): ایراد دوم، نقضی است که با تمسک به کلام و مبنای محقق خویی(قدس سره) بر این نظریه وارد میشود. بیان مطلب آن است که بعض الاساطین حقیقت انشاء را در تمام موارد، مرکب از «اعتبار و ابراز» دانستند؛ در حالی که به فرموده محقق خویی، اینگونه نیست که در تمامی موارد انشاء، نیازی به اعتبار (چه اعتبار شخصی، چه از سوی عقلا و چه از سوی شرع) وجود داشته باشد.
در مواردی نظیر انشای تمنی، ترجی، تعجب و استفهام، اساساً متکلم پیش از بیان لفظ، هیچچیزی را اعتبار نمیکند (لیس أي اعتبار من الاعتبارات).[10] در این موارد، متکلم صرفاً یک احساس درونی یا پرسش را ابراز مینماید، در حالی که بیتردید این جملات در زمره انشائیات به شمار میآیند. لذا گنجاندن مطلق «اعتبار» در تعریف انشاء، تعریفی غیرجامع به دست میدهد که شامل انشائیات طلبی و احساسی نمیشود.
نظریه ششم: تفصیل میان انواع انشاء - نظریه مختار
در مقام تحقیق و بیان نظریه مختار باید گفت، انشائیات از حیث ماهیت یکدست نیستند تا بتوانیم برای تمامی آنها یک نسخه واحد بپیچیم و یک تعریف کلی و فراگیر ارائه دهیم. همانگونه که در مطاوی کلام محقق اصفهانی نیز اشاراتی به این معنا وجود داشت، انشائیات بر دو قسم کاملاً متمایز تقسیم میشوند و هر قسم، تعریف مختص به خود را میطلبد:
قسم نخست: انشائیاتی که تحقق آنها نیازمند «قصد ایجاد» نیست
این قسم شامل مواردی نظیر تمنی (آرزو کردن)، ترجی (امید داشتن)، تعجب، استفهام، و همچنین صیغه و ماده امر میباشد. در این قبیل انشائیات، متکلم برای تحقق انشاء نیازی به «قصد ایجاد در عالم اعتبار» ندارد.[11]
بنابراین، تعریف محقق اصفهانی(قدس سره) در خصوص این قسم کاملاً صحیح، تمام و بینقص است. در تعریف این دسته از انشائیات باید گفت: حقیقت انشاء در این قسم، همان «ایجاد معنا به وجود عرضی آن است، که همان وجود لفظ میباشد» (إنّه إیجاد المعنی بوجوده العرضي الذي هو نفس وجود اللفظ). در اینجا انشاء یک امر ایجادی است، اما هیچ احتیاجی به قصد ایجاد ندارد.
قسم دوم: انشائیاتی که تحقق آنها مشروط به «قصد ایجاد» است
این قسم مربوط به باب معاملات و عقود (نظیر بیع، اجاره و غیره) است. در اینجا، متکلم نمیخواهد از بیعی که در گذشته رخ داده است حکایت کند، بلکه میخواهد در همین لحظه، ماهیت بیع را ایجاد نماید.
اثبات نسبت تامه، هم در «بِعتُ» خبری و هم در «بِعتُ» انشائی وجود دارد، اما تفاوت بنیادین در این است که در قسم دوم انشائیات، متکلم نیازمند «قصد» است. یعنی متکلم باید قصد کند که این بیع، هماکنون و در ظرف اعتبار عقلایی ایجاد شود.[12]
روند کار در این قسم بدین شکل است که شما ابتدا در عالم اعتبار شخصی خود، قصد ایجاد معامله را شکل میدهید. سپس، کلمه «بِعتُ» را به زبان میآورید، اما نه به قصد حکایت از گذشته، بلکه منحصراً به قصد ایجاد ماده بیع.
دقت شود که این انشاء ایجادی، دقیقاً چه زمانی در این وعاء محقق میشود؟ تا زمانی که شما کلمه «بِعتُ» را به صورت کامل به زبان نیاوردهاید و فرضا فقط حرف «باء» یا «عین» را گفتهاید و در میان کلمه متوقف شدهاید، اگر از شما بپرسند آیا تملیک و انتقال ملکیت صورت گرفت، پاسخ منفی است. انشاء و ایجاد بیع، دقیقاً زمانی منعقد میگردد که شما حرف «تاء» (حرف پایانی کلمه) را نیز بیان کنید و ابراز شما به اتمام برسد. در آن لحظه است که به واسطه این لفظ و آن قصد نهفته در آن، بیع در عالم اعتبار خلق میشود.
بنابراین، در تعریف حقیقت انشاء برای این قسم دوم باید گفت: حقیقت انشاء عبارت است از «ایجاد معنا به وجود عرضی آن (که همان وجود لفظ است)، همراه با قصد ایجاد آن در ظرف اعتبار عقلا» (إنّه إیجاد المعنی بوجوده العرضي-الذي هو نفس وجود اللفظ- مع قصد إیجاده في وعاء اعتبار العقلاء). این ظرف اعتبار عقلایی، همان فضایی است که در ورای نسبت کلامیه قرار دارد و تنها وعاء مناسب برای تحقق معنای انشائی در معاملات است (الذي هو ما وراء النسبة الکلامیة و هو المناسب للمعنی الإنشائي و ذلك في المعاملات).
ختام مبحث حقیقت انشاء و ورود به مبحث جدید
با تبیین این تفصیل و روشن شدن زوایای حقیقت انشاء، بحث ما پیرامون «مفاد جمله خبریه و انشائیه و حقیقت انشاء» در اینجا به پایان میرسد.
مقام بعدی بحث که قصد داشتیم در همین جلسه به آن ورود کنیم، مبحث مهم «اسماء اشاره، ضمائر و موصولات» است؛ اما از آنجا که مجال و وقت جلسه به اتمام رسیده است، طرح و بررسی این مبحث را انشاءالله به جلسه آینده موکول مینماییم.