« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدعلی ‌بهبهانی

1405/07/11

بسم الله الرحمن الرحیم

مبحث اول؛ فصل دوم: معانی حرفیه/الوضع /المقدمة

 

موضوع: المقدمة/الوضع /مبحث اول؛ فصل دوم: معانی حرفیه

فصل دوم: معانی حرفیه

پس از پایان بررسی حقیقت وضع، بحث در دومین عنوان از مبادی تصوری لغوی، یعنی «حقیقت معانی حرفیه» آغاز شد. پیرامون حقیقت معانی حرفیه 8 قول در میان اهل تحقیق مطرح است:

قول اول: مسلک علامیت حروف[1] .

قول دوم: دیدگاه تفتازانی که قائل به وضع عام، موضوع‌له عام و مستعمل‌فیه خاص است[2] .

قول سوم: دیدگاه صاحب کفایه(قدس سره) مبنی بر وضع عام، موضوع‌له عام و مستعمل‌فیه عام[3] .

صاحب کفایه(قدس سره) بر این باورند که خصوصیت لحاظ آلی در معنای حرفی و لحاظ استقلالی در معنای اسمی، نه در موضوع‌له و نه در مستعمل‌فیه اخذ نشده است؛ بلکه این خصوصیت صرفاً از شئون و شروط استعمال است. نتیجه کلام صاحب کفایه(قدس سره) آن است که واژه‌ای مانند «مِن» حقیقتاً همان معنای کلی و اسمی کلمه «ابتدا» را افاده می‌کند و معنای حرفی با معنای اسمی هیچ تمایز ذاتی ندارد. این مبنا در جلسه گذشته ارزیابی و رد شد؛ زیرا اگر حقیقت معنا یکسان باشد و تفاوت تنها در شرط واضع باشد، جایگزینی لفظ «ابتدا» به جای «مِن» نباید معنای کلام را فاسد کند، در حالی که وجداناً چنین تعویضی به ساختار و معنای جمله خلل اساسی وارد می‌سازد.

با ابطال این 3 مسلک، تحقیق در چهارمین نظریه آغاز می‌گردد.

قول چهارم: مسلک اعراض نسبیه اضافیه در کلام محقق عراقی(قدس سره) (وضع عام و موضوع‌له عام)

محقق عراقی(قدس سره) نیز همانند صاحب کفایه(قدس سره) ملتزم به عام بودن وضع و عام بودن موضوع‌له در حروف هستند؛ اما بر خلاف ایشان، معنای حرفی را با معنای اسمی متحد نمی‌دانند، بلکه معنای برخی حروف را بر مقوله اعراض نسبیه اضافیه منطبق می‌سازند[4] .

مبانی و ارکان نظریه محقق عراقی(قدس سره)

محقق عراقی(قدس سره) در تحلیل هستی‌شناسانه خویش، موجودات امکانی را به 3 دسته تقسیم می‌کنند:

1. جوهر: واقعیتی که در تحقق عینی خویش نیازمند موضوع نیست (إذا وُجد وُجد لا في موضوع).

2. عرض: پدیده‌ای که هستی آن در خارج نیازمند موضوع و معروض است (إذا وُجد وُجد في موضوع).

3. وجود ربطی (وجود رابط): پیوندی که حقیقت آن عین تعلق به طرفین است.

نکته قابل توجه در کلام محقق عراقی(قدس سره) این است که ایشان وجود حروف را نه از سنخ «وجود ربطی» (که محقق اصفهانی(قدس سره) بدان قائل هستند)، بلکه از سنخ «وجود رابطی» یعنی همانند وجود عرض می‌دانند.

ایشان در ادامه، اعراض را به 2 قسم تقسیم می‌نمایند:

قسم اول: اعراضی که در ثبوت خارجی خویش تنها به یک موضوع نیازمندند؛ نظیر مقوله کم یا مقوله کیف نفسانی. از باب مثال، حقیقت «علم» بر مبنای کسانی که آن را از مقوله کیف نفسانی، فعل یا انفعال می‌دانند (در برابر دیدگاهی که علم را سنخ وجود، نور مجرد و کمالی برتر برای نفس دانسته و آن را خارج از مقولات نه گانه عرضی قلمداد می‌کند)، از اعراضی است که در خارج منحصراً به یک موضوع واحد یعنی «نفس عالم» قائم است و به بیش از یک معروض نیاز ندارد.

قسم دوم: اعراضی که تحقق خارجی آنها متوقف بر وجود دو موضوع است؛ نظیر مقوله «أین» (مکانت) که نیازمند دو طرف یعنی شخص متمکن و خود مکان است.

محقق عراقی(قدس سره) با ابتنای بر این مقدمه، نحوه انطباق الفاظ بر حقایق خارجیه را چنین ترسیم می‌کنند:

اسما برای جواهر و اعراض وضع شده‌اند.

هیئات کلمات، برای نسب ربطیه اختصاص یافته‌اند.

و حروف بر دو قسمند: دسته‌ای نظیر حروف تمنی برای خودِ «نسبت» وضع گردیده‌اند؛ و دسته‌ای دیگر مانند «مِن» و «فی» برای «اعراض نسبیه اضافیه» جعل شده‌اند. ایشان وضع و موضوع‌له را در هر دو دسته از حروف، عام می‌دانند.

نکته محوری در درک فرمایش محقق عراقی(قدس سره)، توجه به نقطه تمایز و افتراق این مسلک با دیدگاهی است که در کتاب «اصول الفقه» مرحوم مظفر(قدس سره) منعکس گردیده است. آنچه مرحوم مظفر(قدس سره) در اصول الفقه تقریر نموده‌اند، برگرفته از مسلک استادشان محقق اصفهانی(قدس سره) است که حروف را ناظر به حقیقت نسبت و «وجود ربطی محض» می‌دانند و حریم معانی حرفیه را از مقوله اعراض کاملاً پیراسته می‌شمارند. اما محقق عراقی(قدس سره) در تفاوتی بنیادین با مسلک محقق اصفهانی(قدس سره)، پای مقوله عرض را به ساحت معانی حرفیه کشانده و مفاد حروفی نظیر «مِن» و «فی» را بر اعراض نسبیه دو‌موضوعی (همچون مقوله أین) تطبیق داده است؛ و دقیقاً به جهت همین ورود به مقوله عرض است که بیانات ایشان با مناقشات متعدد مواجه گردیده است.

مناقشات چهارگانه بر دیدگاه محقق عراقی(قدس سره)

بر دیدگاه محقق عراقی(قدس سره) 4 ایراد اساسی وارد شده است:

اشکال اول: خلط میان مقوله أین و حقیقت نسبت ظرفیه

مقوله أین عبارت است از آن هیئت و حالت خاصی که برای شیء در اثر استقرار در مکان حاصل می‌شود؛ در حالی که مفاد کلمه «فی» در ترکیبی نظیر «زید فی الدار»، بیان نسبت میان زید و مکان است، نه آن هیئت عرضیه حاصله در ذات زید. میان هیئت قائم به متمکن و نسبت شیء به مکان فرقی آشکار وجود دارد. کلمه «فی» برای ایجاد و بیان خودِ نسبت ظرفیه وضع شده است، نه برای یک هیئت عرضی عارض بر شخص مستقر در مکان.

اشکال دوم: عدم امکان تحقق عرض نسبی در صفات باری تعالی و امور اعتباری

حروف و ادوات در مواردی متعددی به کار می‌روند که در آن مواضع اساساً تحقق عرض نسبی عقلاً محال است. به عنوان نمونه، در صفات واجب تعالی و تعابیری نظیر «علم الله» یا «الوجود لله واجب»، و همچنین در امور اعتباری عقلایی و شرعی، کلمات «لام»، «فی» یا «مِن» با صحت تمام استعمال می‌شوند. در ساحت قدس ربوبی یا در عالم اعتباریات، عروض مقولات عرضی ناممکن است؛ اما نسبت در این موارد کاملاً قابل تصور و تحقق است. این امر نشان می‌دهد که حروف برای اعراض نسبیه وضع نشده‌اند، بلکه برای نسبت‌هایی وضع شده‌اند که در تمامی این ساحت‌ها امکان حضور دارند.

اشکال سوم: فقدان عرض نسبی در ابواب متعددی از حروف

در بسیاری از گروه‌های حروف، نظیر حروف تشبیه، حروف عطف و حروف ندا، به وجدان هیچ‌گونه عرض نسبی یافت نمی‌شود. به عنوان مثال، در ادات ندای «یا»، متکلم نسبت ندائیه را میان منادی و منادَی پدید می‌آورد و اثری از مقوله عرض در میان نیست. همچنین در ادات تشبیه، آنچه محقق می‌شود نسبت تشبیهی است نه یک هیئت عرضی خارجی. بنابراین، تقلیل معنای حروف به اعراض نسبیه شمولیت ندارد.

اشکال چهارم: استقلال مفهومی عرض نسبی در تقابل با عدم استقلال معنای حرفی

عرض نسبی همانند سایر اعراض، مفهومی اسمی است که در عالم ذهن استقلال در تصور دارد. در حالی که حقیقت معنای حرفی طبق روایت شریف منقول از امیرالمؤمنین(علیه السلام): «الْحَرْفُ مَا أَوْجَدَ مَعْنًى فِي غَيْرِهِ»[5] ، امری است که ذاتاً فاقد استقلال مفهومی بوده و در کلمه دیگر معنا پدید می‌آورد[6] . اگر معنای حرفی را عرض نسبی بدانیم، به ناچار باید برای حروف معانی اسمیه مستقله قائل شویم و این با حقیقت معنای حرفی در تضاد آشکار است[7] .

قول پنجم: مسلک معانی ایجادیه در کلام محقق نائینی(قدس سره)

پنجمین دیدگاه در باب حقیقت معانی حرفیه، نظریه محقق نائینی(قدس سره) است. ایشان بر این باورند که حروف دارای معانی ایجادی هستند و معانی آنها نه اخطاری است و نه نسبی؛ در حالی که معانی اسمیه، معانی اخطاری به شمار می‌آیند.

معانی اسمیه، معانی مستقلی هستند که به خودی خود در ساحت ذهن حضور یافته و تصور می‌شوند؛ اما محقق نائینی(قدس سره) معتقدند حروف به هیچ روی نمی‌توانند افاده معنای اخطاری کنند. پس از نفی معنای اخطاری، معانی غیر اخطاری یا باید ایجادی باشند و یا نسبی.

پیشینه تاریخی این نظریه:

نخستین کسی که این نظریه را ابداع و مطرح ساخت، صاحب هدایة المسترشدین(قدس سره) (شیخ محمدتقی رازی) است[8] . محقق نائینی(قدس سره) این مبنا را از ایشان اخذ نموده و به بسط و تدوین مقدمات آن پرداخته‌اند[9] .

مقدمات سه‌گانه در تبیین نظریه محقق نائینی(قدس سره)

محقق نائینی(قدس سره) برای اثبات و توضیح مسلک خویش، سه مقدمه اساسی را پایه‌ریزی می‌کنند:

مقدمه اول: تقسیم معانی به اخطاری و غیر اخطاری

معانی در یک تقسیم‌بندی اولیه بر دو قسم هستند:

معانی اخطاری: معانی هستند که به محض شنیده شدن لفظ، حتی بدون اینکه در یک ترکیب کلامی قرار گرفته باشند، مستقلاً به ذهن خطور می‌کنند. کتاب‌های لغت گواه روشنی بر این امر هستند؛ در معاجم لغوی ترکیبات کلامی ذکر نمی‌شود، بلکه تک‌تک الفاظ اسمیه به صورت مفرد بیان شده و معنای آنها مستقلاً در ذهن خطور می‌کند. تمامی معانی اسمیه از سنخ معانی اخطاری هستند.

معانی غیر اخطاری: معانی هستند که تا در ضمن یک ترکیب کلامی قرار نگیرند، خطوری در ذهن پدید نمی‌آورند. حروف از این قبیل‌اند. اگر به عنوان مثال کلمه «إلی» یا «فی» را به تنهایی ذکر کنید، معنای محصلی در ذهن خطور نمی‌کند؛ اما هنگامی که گفته می‌شود «ذهب إلی المدرسة»، با قرار گرفتن «إلی» در پیوند میان فعل و مدرسه، معنا در ذهن جلوه‌گر می‌شود. خود معنای حرفی را نمی‌توان به صورت مستقل بیان کرد، مگر آنکه با عنوانی اسمی بدان اشاره شود؛ اما تحقق و ادراک خود معنای حرفی منوط به حضور در ترکیب کلامی است.

مقدمه دوم: تقسیم معانی غیر اخطاری به ایجادی و نسبی

معانی غیر اخطاری خود به دو دسته منقسم می‌گردند:

معانی ایجادی: معانی هستند که الفاظ موضوعه برای آنها، در مقام استعمال، فردی را در خارج یا در کلام پدید می‌آورند؛ نظیر حروف تشبیه و حروف ندا. هنگامی که گفته می‌شود «یا زید»، حرف ندا در حقیقت نسبت ندائیه را در مخاطب ایجاد می‌کند و فردی برای آن محقق می‌سازد. محقق نائینی(قدس سره) این دسته را معانی ایجادی می‌نامند.

معانی نسبی: عبارتند از نسب خاصه‌ای که میان اعراض و معروضات برقرار است و از آنها به معانی ربطیه تعبیر می‌شود؛ نظیر نسبت عارض بر جوهر در خارج.

ملاحظه استاد(دام ظله) بر مقدمه دوم

محقق نائینی(قدس سره) دایره معانی نسبیه را بسیار اخص نموده و آن را منحصراً به نسبت میان عرض و معروض خارجی محدود کرده‌اند. در حالی که حقیقت نسبت بسیار اعم و فراگیرتر از پیوند عرض و معروض است؛ اما محقق نائینی(قدس سره) چون معانی نسبیه را به این موارد اخص منحصر ساختند، در تطبیق معانی حرفیه دچار مضیقه شدند و نتوانستند حروف را در زمره معانی نسبیه جای دهند.

مقدمه سوم: ایجادی بودن تمامی معانی حرفیه و انحصار در نسب کلامیه

محقق نائینی(قدس سره) پس از تفکیک فوق تصریح می‌کنند که معانی تمامی حروف بدون استثنا ایجادی هستند؛ زیرا حروف برای چیزی جز ایجاد ربط میان دو مفهوم در کلام وضع نشده‌اند: «فإنها لم توضع إلا لأجل إيجاد الربط بين المفهومين».

بر این اساس، آن پدیده‌ای که ربط کلامی را پدید می‌آورد خودِ حرف است. بنابراین، موضوع‌له در حروف منحصراً «نسب کلامیه» است، نه نسب خارجیه. حروف هیچ ارتباطی با نسبت‌های خارجی میان جواهر و اعراض ندارند و اساساً برای حکایت از روابط خارجی وضع نشده‌اند، بلکه کارکرد آنها صرفاً ایجاد پیوند در وعاء کلام است.

ارکان چهارگانه تفاوت معانی اسمی و حرفی در مسلک محقق نائینی(قدس سره)

محقق نائینی(قدس سره) تمایز ذاتی میان معانی اسمی و حرفی را بر چهار رکن استوار می‌سازند:

رکن اول: تمامی معانی حرفیه بدون استثنا ایجادی هستند؛ زیرا اخطاری نبودن آنها مسلّم است، و از آنجا که ایشان معانی نسبیه را به نسبت عرض و معروض خارجی منحصر کردند، چاره‌ای جز این ندیدند که جمیع حروف را ایجادی بدانند.

رکن دوم: لازمه ایجادی بودن معانی حرفیه آن است که بیرون از تراکیب کلامی هیچ‌گونه واقعیت و تقرری برای آنها متصور نیست (أن لا واقع لها في غير التراكيب الكلامية).

رکن سوم: تفاوت جملات انشائیه با حروف در وعاء تحقق آنهاست؛ جملات انشائی معانی خویش را در وعاء اعتبار پدید می‌آورند (نظیر انشای ملکیت در بیع)، در حالی که حروف معانی خود را منحصراً در وعاء استعمال و ترکیب کلامی ایجاد می‌کنند.

رکن چهارم: به معنای حرفی در حال استعمال اصلاً التفات نمی‌شود؛ بلکه التفات مستقیم در کلام منحصراً به معانی اسمیه استقلالیه تعلق می‌گیرد. ما به معنای حرفی توجه مستقل نداریم، بلکه توجه ما تماماً به معنای اسمی (مثلاً مفهوم مدرسه در «زید في المدرسة») معطوف است و در پرتو آن معنای اسمی، معنای ظرفیتی در مدخول کلمه ایجاد می‌گردد.

مناقشات سه‌گانه بر نظریه محقق نائینی(قدس سره)

با وجود دقت‌های تحلیلی محقق نائینی(قدس سره)، سه اشکال و ایراد اساسی بر مبنای ایشان وارد گردیده است:

اشکال اول: اشراب معنای وجود در مفاد حروف (مناقشه استاد(دام ظله) بر اساس مبانی وضع)

محقق نائینی(قدس سره) معانی حرفیه را ایجادی دانسته و فرمودند حرف، سببِ وجود معنا و موجد آن در وعاء استعمال و ترکیب کلامی است. لازمه قطعی این مدعا آن است که معنای «وجود» در مفاد و حقیقت موضوع‌له حروف اشراب شده باشد.

این در حالی است که در مباحث پیشین به وضوح مبرهن شد که در باب وضع، الفاظ همواره برای «طبیعی معنا» وضع می‌گردند، نه برای «وجود معنا». وضع میان طبیعی لفظ و طبیعی معنا منعقد می‌شود و ماهیت و ذات معنا موضوع‌له است، نه وجود ذهنی و نه وجود خارجی آن (چنان‌که محقق اصفهانی(قدس سره) نیز در نهایة الدرایة بر این مطلب استدلال نموده‌اند).

از سوی دیگر، در مباحث عقلی به اثبات رسیده است که «ایجاد» و «وجود» حقیقتاً یک شیء واحد هستند و تغایر آنها صرفاً به اعتبار است؛ ایجاد، هنگامی که به فاعل و موجد، نسبت داده می‌شود، همان وجود خارجی است. بنابراین هنگامی که محقق نائینی(قدس سره) حقیقت حروف را با قید ایجادی بودن تعریف می‌کنند، معنای وجود را در ذات معنای حرفی داخل ساخته‌اند؛ در حالی که وجود عقلاً از حریم موضوع‌له خارج است و موضوع‌له در حروف نیز همانند اسما، طبایع معانی هستند نه وجودات آنها.

اشکال دوم: مخدوش بودن ادعای عدم التفات به معنای حرفی (مناقشه محقق خویی(قدس سره))

محقق نائینی(قدس سره) در رکن چهارم ادعا کردند که معنای حرفی در مقام استعمال اصلاً مورد التفات قرار نمی‌گیرد و نگاه متکلم صرفاً به معانی اسمیه است. محقق خویی(قدس سره) بر این سخن خرده گرفته و می‌فرمایند این ادعا با وجدان کلامی سازگار نیست: «بل قد يكون النظر إلى تفهيم المعنى الحرفي»[10] .

باید میان «استقلال در تصور نداشتن» و «مورد التفات نبودن» تفکیک دقیق قائل شد. اینکه معنای حرفی فاقد استقلال مفهومی است امری درست است؛ اما به این معنا نیست که در کلام مورد التفات و توجه نباشد. چه بسا غرض اصلی متکلم از ادای یک جمله، دقیقاً تفهیم همان معنای حرفی باشد.

به عنوان نمونه، هنگامی که مخاطب از جایگاه زید باخبر نیست و می‌پرسد «زید کجاست؟»، او هم ذات زید را می‌شناسد و هم معنای اسمی مدرسه، خانه و مغازه را مستقلاً درک می‌کند. در اینجا سوال و ابهام مخاطب دقیقاً متوجه «نسبت ظرفیه زید» است تا بداند این نسبت در کجاست. هنگامی که پاسخ داده می‌شود «زید في المدرسة»، التفات اصیل متکلم و شنونده به همان نسبت ظرفیه معطوف است و جمله برای افاده همان معنا القا گردیده است. بنابراین التفات به معنای حرفی کاملاً وجود دارد، لکن این التفات به صورت آلی و غیر استقلالی است، نه آنکه التفات به کلی منتفی باشد.

اشکال سوم: اقتضای حکمت وضع بر وجود دال و حاکی برای نسبت ربطیه

اشکال سوم که از سوی بعض الاساطین(دام ظله) مطرح شده است، این است که حکمت وضع اقتضا می‌کند برای هر معنایی که در تفهیم مقاصد بدان نیاز است، لفظی به عنوان دال و حاکی قرار داده شده باشد[11] .

در ترکیب کلامی «زید في الدار»، لفظ «زید» حاکی از ذات زید، و لفظ «الدار» حاکی از معنای اسمی مکان و دار است. در این میان، یک نسبت ظرفیه و ربط حقیقی میان زید و دار شکل گرفته است. پرسش این است که حاکی و بیان‌کننده این نسبت چیست؟ محقق نائینی(قدس سره) برای این نسبت، حاکی و دالی در نظر نگرفته‌اند؛ زیرا حروف را صرفاً موجد ربط دانستند نه حاکی از نسبت.

در حالی که اگر برای جواهر و اعراض اسامی، وضع شده است، برای نسبت‌های ربطیه نیز نیازمند دال و حاکی هستیم؛ و آن لفظی که برای دلالت و حکایت از این انحاء نسب ربطیه وضع گردیده، همان حروف هستند. از این رو، حروف حاکی از نسبت‌های ربطیه می‌باشند، نه موجد صرف بدون حکایت.

قول ششم: مسلک ذات نسبت و وجود ربطی در کلام محقق اصفهانی(قدس سره) (نظریه مختار)

ششمین دیدگاه در تبیین حقیقت معانی حرفیه، نظریه محقق اصفهانی(قدس سره) است. این مسلک از حیث تدقیق فلسفی، استوارترین دیدگاه در این باب به شمار می‌آید؛ چنان‌که مرحوم شیخ محمدرضا مظفر(قدس سره) نیز در کتاب اصول الفقه به پیروی از استاد خویش همین مبنا را تقریر کرده است.[12]

درآمد: تصحیح یک تسامح اصطلاحی در باب موضوع‌له حروف

محقق اصفهانی(قدس سره) در آغاز تنقیح مدعای خویش تصریح می‌کنند که موضوع‌له حروف، «ذات نسبت حقیقیه» و همان «ذات تعلقی» است. اگر در تعابیر اصولیان و فلاسفه گفته می‌شود حروف برای «وجود ربطی» یا «وجود رابط» وضع شده‌اند، این تعبیر مبتنی بر نوعی تسامح است؛ زیرا در مبحث حقیقت وضع مبرهن گردید که الفاظ در ساختار لغت همواره برای «طبیعت و ذات معنا» وضع می‌گردند، بدون آنکه حیثیات وجود ذهنی یا خارجی در حریم موضوع‌له دخالتی داشته باشد.

مراتب نسبت در ساحت تکوین (نسبت مقولی در برابر نسبت اشراقی)

در بررسی دقیق فلسفی، موجودات یا دارای وجود مستقل و جوهری هستند، یا وجوداتی می‌باشند که نیازمند موضوع هستند. در عالم تکوین، نسبت‌هایی برقرار است که در فلسفه و علوم عقلی تحلیل‌های متفاوتی پیرامون آنها ارائه شده است. از جمله این تحلیل‌ها، بررسی چگونگی نسبت ماسوی الله با ذات باری تعالی است. بنا بر مشرب قائلین به اصالت ماهیت (ذوق تأله)، موجودات امکانی ماهیاتی هستند که در اثر انتساب به خداوند موجود شده‌اند، که در این حالت نسبت، «نسبت مقولی» است و متقوم به دو طرف می‌باشد. اما در حکمت اشراق، کل جهان امکان عین نسبت و فیض متصل به حق دانسته می‌شود که از آن به «نسبت اشراقی» تعبیر می‌گردد و تنها یک طرف (مبدأ فاعلی) دارد.

تعلقی بودن ذات و وجود نسبت و نفی ماهیت مقولی

در عالم امکان و در بررسی نسبت‌ها (همچون وجود ربطی که پیوندی میان دو شیء برقرار می‌سازد)، این نسبت ضعیف‌ترین مرتبه وجود به شمار می‌آید. در کلمات فلاسفه مشهور است که به دلیل همین غایت ضعف، ماهیت از وجود ربطی انتزاع نمی‌شود. لکن برهان اصیل بر عدم انتزاع ماهیت این است که در حکمت مبرهن گردیده هر موجود ممکنی (حتی اگر در اضعف مراتب هستی باشد) زوجی ترکیبی بوده و دارای حد و محدودیت است. علت حقیقی عدم انتزاع ماهیت، آن است که «ماهیت» در اصطلاح منطق عبارت است از «ما یقال فی جواب ما هو». اندراج تحت این پاسخ نیازمند استقلال در تعقل است تا بتواند مستقلاً موضوع یا محمول واقع شود؛ در حالی که وجود ربطی فاقد استقلال مفهومی است.[13]

با این حال، نفی ماهیت به معنای نفی «ذات» نیست. وجود نامحدود و مطلقِ متقوم به خداوند، ماهیت ندارد زیرا حد ندارد؛ اما وجود ربطی اگرچه ضعیف است، امری محدود است و لذا واجد «ذات» است. لکن ذات آن، یک «ذات تعلقی» است که تمام هویتش عین تعلق به طرفین می‌باشد و اگر استقلال داشت، برای پیوند با طرفین نیازمند رابط‌های دیگری بود و تسلسل لازم می‌آمد.[14]

تفکیک بنیادین میان «نسبت مطلقه» و «انحاء نسب خاصه»

نکته محوری در کلام محقق اصفهانی(قدس سره) این است که حروف صرفاً برای یک «نسبت مطلقه» وضع نشده‌اند. نسبت مطلقه نظیر پیوند حکمی صرف در قضایایی چون «زید عالم است» یا «زید شاعر است» می‌باشد که تنها ثبوت چیزی برای شیء دیگر را افاده می‌کند.

اما حروف برای «انحاء نسب خاصه» وضع گردیده‌اند. به عنوان مثال، میان زید و مدرسه نمی‌توان با نسبت مطلقه پیوند برقرار کرد و گفت «زید مدرسه است»؛ بلکه باید خصوصیت ربط معین گردد که همان «نسبت ظرفیه» است. حروف برای بیان و تحقق این انحاء نسب خاصه (نظیر نسبت ظرفیه، ابتدائیه و امثال آن) وضع شده‌اند.

 


[1] در وقایة الاذهان، ص70؛ و المحاضرات، ط. ق، ج1، ص59 آمده است: حروف برای معنایی وضع نشده‌اند بلکه همانند اعراب صرفاً علامتی بر خصوصیت مدخول خویش هستند.
[2] هداية المسترشدین، ج1، ص178؛ و منتهى الدرایة، ج1، ص28.
[3] کفایة الاصول، ص11.
[4] بدائع الافکار، ج1، ص49؛ و مقالات الاصول، ج1، ص86.
[5] بحوث في الأصول، ص25 و مباحث الأصول، ص41.
[6] در الاسفار الاربعة، ج4، ص215 آمده است: «... أن المعنى الحرفي غير المستقل في قبال المعنى الاسمي الذي هو مستقل مفهوماً».
[7] برای بررسی بیشتر مناقشات رجوع شود به بحوث فی علم الاصول، ج1، ص251 - 252؛ المحاضرات، ط. ق، ج1، ص74 و ط. ج، ص81؛ منتقی الاصول، ج1، ص110 - 111؛ تحقیق الاصول، ج1، ص109 – 110.
[8] در هدایة المسترشدین، ج1، ص146 به این دیدگاه تصریح شده است.
[9] تفصیل کلمات محقق نائینی(قدس سره) در أجود التقریرات، ج1، ص22 و 41 مسطور است.
[10] در المحاضرات، طبع قدیم، ج1، ص65 و طبع جدید، ص71 مسطور است.
[11] در تحقیق الاصول، ج1، ص106 آمده است.
[12] ر.ک: نهاية الدراية، ط. مؤسسة آل البيت، ج۱، ص۵۱؛ بحوث في الأصول، ص۲۵؛ مباحث الأصول، ص۴۱ و ۵۹؛ أصول الفقه، ص۵۹. و در منتقى الأصول، ج۱، ص۱۲۰ آمده است: «الذي ننتهي إليه أخيراً هو الالتزام بما التزم به المحققان النائيني و الأصفهاني من انه موضوع للربط و النسبة بين المفهومين الذي هو من سنخ الوجود، فإنه مضافاً إلى معقوليته في نفسه وعدم الوصول إلى أي إشكال فيه أمر ارتكازي وجداني لا يحتاج إلى إقامة برهان و ذلك فإن المعنى المزبور يتبادر إلى الذهن عند إلقاء الجملة و الدال عليه منحصر بالحرف لعدم وجود ما يصلح للدلالة عليه من أجزاء الجملة غيره إذ الاسم يدل على نفس المفهوم المرتبط بالآخر لا على الارتباط». و همچنین ر.ک: حاشية على كفاية الأصول، ص۲۱؛ لمحات الأصول، ص۲۹؛ عناية الأصول، ص۲۵؛ حاشية الكفاية للعلامة، ص۲۶؛ حقائق الأصول، ص۲۲.
[13] در مباحث الأصول، ص۵۱ آمده است: «يمكن أن يقال: إن وجود الممكن ملازم لماهيته... و أما أن الماهية متأصلة مستقلة بالمفهومية فليس ذلك من لوازم الماهية... و هذا الموجود أضعف من العرض لتوقفه على الطرفين، وعدم الاستقلال في المعقولية على وفق عدم الاستقلال في الموجودية الخارجية»؛ و در ص۶۲ آمده است: «كون الماهية مستقلة في التعقل شيء غير معتبر في مقوليتها و لا في نفسيتها... في الممكن الذي هو زوج تركيبي فلا يمكن أن يكون له وجود حقيقي بلا ماهية».
[14] ر.ک: نهاية الدراية، ط. مؤسسة آل البيت، ج۱، ص۵۵.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo