1405/07/06
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل اول: حقیقت وضع/الوضع /المقدمة
موضوع: المقدمة/الوضع /فصل اول: حقیقت وضع
فصل اول: حقیقت وضع
درآمد: جایگاه بحث در مبادی تصوری لغوی علم اصول
در آغاز علم اصول، چنانکه در کتب اصولی نظیر کفایة الاصول و اصول الفقه مسطور است، مبادی لغویه مورد بررسی قرار میگیرد. این مبادی به دو بخش عمده تقسیم میشوند:
۱. مبادی تصوری لغوی: که شش مبحث اساسی را در بر دارد:
• مبحث اول: حقیقت وضع.
• مبحث دوم: معانی حرفیه.
• مبحث سوم: جمله خبری و انشائی.
• مبحث چهارم: اسماء اشاره، موصولات و ضمائر.
• مبحث پنجم: تبعیت دلالت از اراده.
• مبحث ششم: حقیقت و مجاز.
۲. مبادی تصدیقی لغوی: که شامل عناوینی همچون صحیح و اعم، اشتراک لفظی و حقیقت شرعیه است.
موضوع کنونی، مبحث نخست از مبادی تصوری، یعنی بررسی اقوال پیرامون «حقیقت وضع» است. پیش از این، سه نظریه در این باب ارزیابی گردید:
قول اول (مناسبت ذاتی): اعتقاد به ارتباط تکوینی و ذاتی میان الفاظ و معانی که به کیفیات بیان شده قابل التزام دانسته نشد.
قول دوم (نظریه ملازمه): دیدگاه محقق عراقی(قدس سره) که بررسی و ایرادات آن بیان گردید.
قول سوم (مسلک تعهد): دیدگاهی که محقق نهاوندی، شیخ عبدالکریم حائری و محقق خویی(قدس سرهم) آن را برگزیدهاند. ایراد بنیادین وارد بر این نظریه آن است که وضع عین تعهد نیست؛ زیرا تعهد دو مرتبه پس از اصل وضع پدید میآید. در گام نخست، جعل و وضع صورت میپذیرد؛ در گام دوم، علقه و ارتباط میان لفظ و معنا در اذهان حاصل میشود؛ و در گام سوم، واضع ملتزم و متعهد میگردد که هنگام قصد تفهیم معنا، این لفظ را به کار گیرد. بنابراین، تعهد از احکام متأخر بر وضع بوده و نمیتواند تبیینکننده ذات آن باشد.
قول چهارم: امر بینالامرین میان تکوین و اعتبار در کلام محقق نائینی(قدس سره)
محقق نائینی(قدس سره) در تبیین حقیقت وضع قائل به دیدگاهی خاص شده و وضع را نه یک امر اعتباری محض میدانند و نه یک واقعیت تکوینی صرف، بلکه آن را حد وسط میان امور اعتباری و تکوینی به شمار میآورند.
پایههای دیدگاه محقق نائینی(قدس سره)
ایشان در تقسیمبندی امور، به سه قسم اشاره دارند:
۱. امور اعتباری محض: پدیدههایی که تحقق آنها صرفا وابسته به جعل و اعتبار است؛ نظیر احکام شرعیه (وجوب، حرمت و سایر تکالیف الهی) که تحقق آنها به انشای شارع مقدس پیوند خورده است و صدور چنین اموری مستلزم بعثت رسل است.
۲. امور تکوینی محض: اموری که هستی آنها معلول اراده تکوینی الهی است؛ مانند آفرینش ذوات، جواهر و اعراض در نظام خلقت.
۳. حد وسط بین تکوین و اعتبار: مرتبهای در میانه این دو ساحت که نه از حیث اعتباریت همانند احکام شرعی است و نه در تکوینی بودن نظیر پیدایش جواهر و اعراض است. وضع الفاظ برای معانی از دیدگاه ایشان در این مرتبه قرار دارد.[1]
چگونگی تحقق وضع از منظر ایشان
محقق نائینی(قدس سره) در توضیح این امر وسط معتقدند: خداوند متعال به واضع هر لغتی الهام نموده است تا لفظی خاص را برای معنایی ویژه وضع نماید. این الهام به جهت وجود یک مناسبت تکوینی و ذاتی است که میان ذات الفاظ و معانی برقرار است؛ هرچند این مناسبت ذاتی برای ما مجهول و ناشناخته باشد.
بنابراین، این نظریه، واضع را شخص خاصی معرفی میکند که با هدایت الهی عمل کرده است. از این رو، تفاوت عمدهای میان این مسلک و مسلک تعهد رخ مینماید: در مسلک تعهد، هر مستعملی خود به عنوان واضع شناخته میشود؛ اما در کلام محقق نائینی(قدس سره)، واضع بشری با الهام پروردگار دست به وضع میزند و با این واسطه، خداوند واضع حقیقی قلمداد میشود.
همچنین نظریۀ ایشان با نظریۀ نخست (مناسبت ذاتیِ صرف) نیز تفاوت دارد؛ زیرا قائلین به قول اول به گونهای سخن میگفتند که نیازی به واضع احساس نمیشد و دلالت الفاظ را برآمده از همان ذات میدانستند که این بسیار مخدوش بود، چرا که مشخص نبود چگونه تمام تودههای مردم بدون استاد توانستهاند به این مناسبات پی ببرند؛ اما محقق نائینی(قدس سره) نیاز به واضع را میپذیرند و میفرمایند به جهت همان مناسبت ذاتی پنهان، خداوند به واضع الهام کرده و او لفظ را وضع نموده است. از این رو، وضع چون از سویی مسبوق به مناسبت ذاتی تکوینی است، تکوینی شمرده میشود و چون از سوی دیگر محتاج جعل واضع به مقتضای الهام است، اعتباری دانسته میشود و بدین ترتیب عنوان امر بینالامرین میان تکوین و اعتبار را مییابد.
مناقشه در نظریه محقق نائینی(قدس سره)
با وجود جایگاه والای علمی محقق نائینی(قدس سره)، پذیرش مبنای ایشان در باب حقیقت وضع و ابتنای آن بر مناسبت ذاتی یا امر برزخی میان تکوین و اعتبار، با چالشها و اشکالات اساسی روبرو است که تفصیل آن در محورهای زیر بیان میگردد:
۱. اضطراب و عدم انسجام در تبیین مدعا
نخستین نکتهای که در کلمات محقق نائینی به چشم میخورد، نوعی اضطراب و تهافت در تصویر حقیقت این پیوند است. بیانات ایشان در مواضع مختلف تقریرات یکدست نیست؛ در پارهای از عبارات، کلام ایشان ظهور در وجود یک رابطه حقیقی و تکوینیِ پیشینی میان لفظ و معنا دارد که واضع تنها کاشف آن است. در پارهای دیگر، سخن از الهام الهی به میان آمده که بر اساس آن خداوند واضع را به سوی این تطبیق سوق میدهد، و در مواردی نیز درصدد تصویر مرتبهای میانه و برزخی میان تکوین و اعتبار برآمدهاند. این تذبذب در تعبیر نشان میدهد که خود ایشان نیز در فروکاستن حقیقت وضع به یکی از این انحاء و ارائه ضابطهای مشخص برای این سنخ از مناسبت، با دشواری و ابهام روبرو بودهاند؛ چه اینکه اثبات امر برزخی بدون تحدید حدود ماهوی آن، امری غیرقابل التزام است.
۲. تعمیم ناموجه مناسبت ذاتی به تمامی زبانهای بشری
فرض وجود رابطه یا مناسبت ذاتی و تکوینی میان تکتک واژگان و معانی آنها در سراسر لغات عالم (همچون فارسی، انگلیسی، فرانسوی، هندی و غیره)، مدعایی فاقد هرگونه شاهد صدق و فینفسه بسیار مستبعد است. اگر ایشان این ادعا را تنها به زبان عربی به عنوان لسان وحی منحصر میساختند، به استناد آیاتی نظیر ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا﴾﴾[2] شاید به عنوان یک احتمال قابل طرح مینمود؛ اما سرایت دادن این امر به تمامی السنه بشری و گویشهای مختلف در پهنه تاریخ، توجیه عقلایی و اثباتی ندارد.
۳. نقض مبنا به واسطه الفاظ و اصطلاحات مستحدثه
حتی اگر زبان عربی یا لغات کهن را نیز مد نظر قرار دهیم، در هر زبانی همواره الفاظ، مصطلحات و استعارات جدیدی پیوسته توسط گویشوران یا اهل فن ابداع و تأسیس میشوند (مانند اصطلاحات نوپیدای علمی، اجتماعی و مخففسازیها). بهروشنی مشهود است که این دسته از الفاظ محصول قرارداد و تواضع مستقیم بشری هستند و هیچگونه تناسب ذاتیِ ازلی و پیوند تکوینی میان این دسته از اصطلاحات نوپدید و معانی مخترع آنها متصور نیست.
۴. امتناع عقلی واسطه و حد وسط میان تکوین و اعتبار
تقسیم امور به «تکوینی» و «اعتباری»، از قبیل دوران میان نفی و اثبات است و فرض امر ثالث یا حالت برزخی میان آنها ناممکن است؛ زیرا:
• امر تکوینی واقعیتی است که قطع نظر از اعتبار معتبر و ادراکِ مُدرِک، در خارج یا نفسالامر تقرر دارد.
• امر اعتباری پدیدهای است که قوام وجودی آن صرفاً به جعل، فرض و تشریع اعتبارکننده وابسته است و در صورت انعدام ذهن معتبر، اثری از آن باقی نمیماند. بنابراین، پیوند لفظ و معنا یا منشأ تکوینیِ خارجی دارد یا محصول جعل و اعتبار است و شق سومی تحت عنوان «برزخ بینالتکوین و الاعتبار» دارای محصل و معنای محصلی در تحلیل فلسفی نیست.
۵. حقیقت متعلق وضع و عدم کفایت منشأ الهامی برای تکوینیسازی
محقق نائینی(قدس سره) وضع را نسبت به وجود خارجی لفظ تصور کردهاند، در حالی که:
• وجود خارجی صوت و لفظ متصرم و زوالپذیر است؛ به محض تلفظ معدوم میگردد و نمیتواند طرف یک رابطه پایدار واقع شود.
• وضع در حقیقت میان «طبیعی لفظ» و «طبیعی معنا» واقع میشود و طبیعیِ لفظ و معنا هر دو اموری کلی هستند که ظرف ثبوت آنها تنها عالم ذهن و اعتبار است.
• بر فرض هم که واضع در گزینش الفاظ از جانب خداوند متعال ملهم شده باشد، الهام تنها علت غایی یا محرک فاعل بر ایجاد وضع است، نه اینکه ماهیت خود عمل وضع را تغییر دهد؛ فعل واضع در نهایت همان اعتبار و قرارداد است و منشأ انگیزش یا هدایت بیرونی، سنخ ماهوی یک امر اعتباری را دگرگون نمیسازد.
پیوست استطرادی: بررسی مناسبت ذاتی در روایات و بطون حروف عربی
به مناسبت بحث از مناسبت ذاتی، این پرسش مطرح است که آیا اصولا پدیدهای به نام تناسب ذاتی میان حروف و معانی وجود دارد؟ در پاسخ باید تفکیک قائل شد: اگر مقصود زبانهای گوناگون بشری است، وجود چنین مناسبتی منتفی است؛ اما اگر مقصود زبان قرآن و لسان شریعت باشد، طبق نصوص معتبر روایی، حروف و کلمات عربی دارای بطون، اسرار و حقایقی فراتر از اعتبارات صرف هستند که برخی از بزرگان را به سمت فرض مناسبت ذاتی سوق داده است.
تفسیر حقیقت واژه «الصمد» در روایت معانی الاخبار
در کتاب معانی الاخبار منقول از شیخ صدوق(قدس سره)، آمده است که گروهی از مردم فلسطین نزد امام محمد باقر(علیه السلام) حاضر شدند. حضرت در تفسیر لفظ «الصمد» فرمودند که اگر برای این علوم حاملانی شایسته مییافتم، تمام حقایق توحید، اسلام و شریعت را از همین کلمه استخراج و منتشر میکردم. سپس در کالبد این واژه، حقایقی شگرف را از یکایک حروف بیان فرمودند:
• الف: دلالت بر توحید ذات و عالم احدیت دارد.
• لام: نشانه عالم الوهیت و مرتبه اسماء الهی است.
• صاد: اشاره به صدق الهی دارد؛ به این معنای عمیق و عام که تمام اسماء و اوصاف خداوند در هستی صادق آمده و کمالاتی نظیر علم، قدرت، حیات، اراده، سمع و بصر در وجود ممکنات به قدر ظرفیت وجودی آنها تجلی یافته و صدق نموده است.
• میم: اشاره به «ملک الهی» است که در بردارنده تمامی مراتب آفرینش در دو قوس نزول و صعود است.[3]
• دال: اشاره به دُنوّ و تقرب نهایی به پروردگار است.[4]
اشارات حروف مقطعه و علم اهل بیت(علیهم السلام) به کتاب مبین
این سنخ معارف باطنی در حروف مقطعه قرآن کریم نیز جاری است. عالمان برجستهای چون شیخ طوسی و آیتالله بهجت(قدس سرهما) به استناد روایت امام حسن عسکری(علیه السلام) تصریح کردهاند که از طریق همین حروف، وقایع آینده از جمله زمان ظهور حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه را میتوان دانست. ادعای عدم آگاهی حضرات معصومین(علیهم السلام) از این وقایع باطل است؛ زیرا علم الکتاب و اشراف بر تمامی حقایق کتاب مبین نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) است.[5]
نمونه روشن دیگر، روایت منقول در کتاب کافی در ذیل آیه مبارکه ﴿حم (۱) وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ (۲) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ (۳)﴾[6] است که حضرت تصریح میفرمایند: «حم» اشاره به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) (با توجه به حروف میانه نام مبارکشان)، «الکتاب المبین» وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه السلام)، و «لیلة مبارکة» شأن و حقیقت وجودی حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) است.[7]
نتیجهگیری استطراد: وجود چنین اسرار تکوینی و حقایق عمیقی، اختصاص به وحی الهی، آیات کتاب مبین و لسان عربی متصل به آن دارد که به حضرت آدم(علیه السلام) یا نخستین واضعان برگزیده آموخته شده است. این حقایق عمیق را نمیتوان دستمایه کلیتبخشی به تمام لغات بشری و اخذ مناسبت ذاتی تکوینی در ساختار کلیه زبانها دانست؛ لذا مبنای محقق نائینی(قدس سره) در ادعای مناسبت ذاتی تکوینی برای جمیع السنه و تثبیت امر بینالامرین بودن وضع، تمام نیست.
قول پنجم: مسلک تنزیل وجود لفظ به منزله وجود معنا
قائلین به این دیدگاه
این دیدگاه که با عنوان «مسلک وجود تنزیلی» شناخته میشود، در کلمات جمعی از اهل تحقیق در حکمت و اصول فقه انعکاس یافته است. از میان فلاسفه و اهل منطق، محقق خواجه نصیرالدین طوسی(قدس سره) در کتاب «شرح منطق الاشارات»، و از میان اصولیان، محقق ایروانی(قدس سره) و صاحب اصول الفقه(قدس سره) (مرحوم شیخ محمدرضا مظفر) این مبنا را برگزیدهاند.[8]
تبیین ارکان و مبانی نظریه
خواجه نصیرالدین طوسی(قدس سره) در تعریف حقیقت وضع میفرماید:
«الوضع عبارة عن اعتبار وجود اللفظ وجودا تنزیلیا للمعنى فهو هو فی عالم الاعتبار».
تشریح این نظریه مبتنی بر تبیین چند مقدمه است:
۱. مراتب وجود اشیاء: در فلسفه و منطق به ثبوت رسیده است که هر پدیدهای ممکن است دارای چهار مرتبه از وجود باشد:
• وجود عینی و خارجی
• وجود ذهنی
• وجود کتبی
• وجود لفظی
بر پایه این نظریه، رتبه چهارم یعنی «وجود لفظی»، در حقیقت همان وجود تنزیلی معنا در ساحت اعتبار است. واضع در این فرایند اعتبار میکند که وجود لفظ، همان تحقق و وجود معنا باشد؛ یعنی لفظ به منزله کالبد و مرتبهای نازل از خود معنا در نظر گرفته میشود.
۲. کیفیت ادراک و فناء لفظ در معنا: طرفداران این مسلک بر این باورند که در مواجهه عرفی، نگرش گوینده و شنونده به لفظ، نگاهی آلی، طریقی و مرآتی است، در حالی که التفات آنان به معنا التفات استقلالی است. در هنگام سخن گفتن یا شنیدن کلام، توجه اصیل به حقیقت معنا معطوف است و لفظ همچون آینهای شفاف در برابر معنا قرار میگیرد؛ به گونهای که آینه دیده نمیشود و تنها تصویر در آن جلوهگر میگردد. در اثر این التفات، لفظ فانی در معنا میشود («فانٍ فی المعنى») و در ساحت اعتبار، نوعی اینهمانی و اتحاد میان آن دو منعقد میگردد؛ چنانکه تعبیر شده است: «فهو هو فی عالم الاعتبار».
مؤیدات و شواهد عرفی مسلک وجود تنزیلی
قائلین به این دیدگاه، برای اثبات مدعای خویش به پدیدههای وجدانی در زبان اشاره میکنند که بارزترین آنها «سرایت اوصاف معنا به لفظ» است. فینفسه هیچ صوت و چینشی از حروف دارای زشتی، پلیدی، مذمت یا قداست ذاتی نیست؛ زیرا صوت امری تکوینی و طبیعی است. با این حال در میان تمامی عقلا الفاظی وجود دارند که بدانها «الفاظ قبیحه» یا کلمات ناشایست و دشنام اطلاق میگردد و بر زبان آوردن آنها ناپسند شمرده میشود؛ متقابلا پارهای از الفاظ نیز دارای شرافت و احترام قلمداد میگردند.
منشأ این حسن و قبح کلامی، چیزی جز سرایت مستقیم ویژگیهای معنا به حقیقت لفظ نیست. از آنجا که لفظ به عنوان وجود تنزیلی معنا اعتبار شده است، قبح و زشتی معنای مکروه به لفظ سرایت مینماید و لفظ نیز همانند خود معنا متصف به زشتی و قبح میگردد.
ثمره اصولی مسلک وجود تنزیلی
یکی از ثمرات بارز این نظریه، بهرهگیری از آن در مبحث «استحاله استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد» است. اصولیانی نظیر مرحوم مظفر(قدس سره) با تکیه بر این دیدگاه معتقدند که استعمال یک لفظ در بیش از یک معنا به گونه مستقل و همزمان، عقلا ممتنع است؛ به این بیان که:
• لفظ، وجود تنزیلی معنا و فانی در آن است.
• همانطور که یک شیء خارجی نمیتواند همزمان عین دو شیء متباین باشد، یک وجود تنزیلی واحد نیز نمیتواند در آنِ واحد در دو معنای مستقل و متباین فانی گردد.
• بنابراین، فناء یک آینه در دو تصویر مستقل مستلزم جمع میان ضدین و تناقض در مقام لحاظ است و این امر عقلا محال خواهد بود.
نقد و بررسی ثمره اصولی
استدلال به این مسلک برای اثبات امتناع استعمال لفظ در اکثر از معنا تمام نیست؛ زیرا: اولا، ساحت وضع و استعمال، ساحت اعتبار است نه تکوین، و احکام تکوین بر اعتباریات بار نمیشود.
ثانیا، فنائی که در استعمال رخ میدهد، فناء ادراکی و التفات طریقی است نه فناء حقیقی و از بین رفتن وجودی. فناء ادراکی به این معنا است که انسان در حین اراده معنا، توجه استقلالی به خود لفظ ندارد. از آنجا که نفس انسان توانایی لحاظ امور متعدد را دارا است، هیچ محذور عقلی وجود ندارد که گوینده در وعاء اعتبار، یک لفظ را آینه و مجرای ادراک دو معنا قرار دهد و همزمان هر دو را به مخاطب القا نماید، هرچند چنین استعمالی خلاف طبع اولی محاوره باشد.
مناقشات و اشکالات اساسی بر نظریه وجود تنزیلی[9]
با وجود دقت و عمق این دیدگاه، التزام به آن به عنوان حقیقت و ماهیت نخستین وضع مخدوش است:
اشکال نخست: بیگانگی نظریه با ذهن واضعان عرفی
تعریف وضع به عنوان تنزیل وجود لفظ به منزله وجود معنا و فرض اتحاد اعتباری، زاییده موشکافیهای عمیق فلسفی است. بسیار نامحتمل و مستبعد است که واضعان نخستین بشر و تودههای مردم در آغاز پیدایش السنه، چنین فرایند پیچیده فلسفی و اعتباری را تصویر کرده و سپس زبان را پایهگذاری نموده باشند. آنچه در آغاز مطرح بوده، نیازی ساده و عرفی برای تفهیم و تفهم مقاصد از طریق علامتگذاری بوده است نه خلق وجود تنزیلی.
اشکال دوم: تأخر رتبی فناء و تنزیل از حقیقت وضع
تردیدی نیست که پس از پیدایش زبان و کثرت کاربرد، حالت فناء مرآتی و احساس یکی بودن لفظ و معنا در اذهان رخ میدهد، اما این پدیده از ثمرات و احکام متأخر بر وضع است نه مقوم ذات آن. فرایند پیوند لفظ و معنا واجد مراحلی مشخص است:
۱. مرحله وضع و جعل اعتباری: ابتدا واضع قراردادی مینهد و لفظ را بازای معنا علامت قرار میدهد.
۲. مرحله انس ذهنی و تلازم: در اثر ممارست، استعمال مکرر و شرطیشدن ذهن، رابطهای وثیق میان لفظ و معنا در ادراک مستقر میگردد. از این حالت انسی عمیق است که وجود تنزیلی و فناء ادراکی انتزاع میشود.
۳. مرحله تعهد و التزام: در کلام محقق خویی(قدس سره) گذشت که پس از انعقاد این رابطه، متکلم متعهد میشود که جز این لفظ را در مقام تفهیم آن معنا به کار نبندد.
بنابراین، مسلک وجود تنزیلی، توصیفکننده یکی از حالات روانی و آثار شناختی ناشی از انس با کلام پس از ثبوت وضع است و اخذ اثر متأخر در جایگاه علت متقدم باطل خواهد بود.[10]
اشکال سوم: کیفیت موضوع و موضوعله در تحقیق محقق اصفهانی(قدس سره)
چنانکه محقق اصفهانی(قدس سره) به زیبایی و دقت تحلیلی بیان داشتهاند، حقیقت آنچه در عرصه وضع نهاده میشود، نه وجود خارجی و محسوس لفظ است و نه وجود تنزیلی آن؛ زیرا صوت خارجی وجودی سیال، متصرم و زائلشونده دارد و پس از ادای یک حرف، آن حرف معدوم میگردد تا حرف بعد آشکار شود. آنچه موضوع و موضوعله واقع میگردد، «طبیعی لفظ» برای «طبیعی معنا» است.
علقه اعتباری میان دو مفهوم و طبیعت کلی حاصل میآید؛ از این رو سخن راندن از تنزیل وجود خارجی لفظ به منزله وجود خارجی معنا، با حقیقت این که موضوع و موضوعله دو ماهیت کلی اعتباری هستند انطباق ندارد و مبنای وضع به جعل اعتباریِ مستقیم میان این دو ماهیت، از تمامی این تکلفات مبرّاست.
قول ششم: مسلک اقتران اکید و پیوند تکوینی (نظریه شهید صدر(قدس سره))[11]
مرحوم استاد محمدباقر صدر(قدس سره) در تبیین حقیقت وضع بر این باورند که وضع نه یک امر مجعول تشریعی است و نه یک امر اعتباری، بلکه در اساس، دارای حقیقتی تکوینی است.
در تبیین این مدعا میفرمایند: حقیقت وضع عبارت است از اینکه واضع عملیات «اقتران و پیوند» میان لفظ و معنا را به شکل اکید و بالغ (استوار و عمیق) ممارست و اجرا مینماید. این عملیات اقتران که توسط واضع صورت میپذیرد، از دو عامل سرچشمه میگیرد:
۱. عامل کمی: گاهی این پیوند بر اساس کثرت تکرار و استعمال فراوان محقق میشود که در اصطلاح علم اصول به آن «وضع تعینی» اطلاق میگردد.
۲. عامل کیفی: گاهی نیز این پیوند به واسطه یک شرایط خاص و تأثیرگذار (کیفیت ایجاد) سامان مییابد که به آن «وضع تعیینی» گفته میشود.
نتیجه و ثمره این عملیات اقتران آن است که در اثر ممارست واضع، یک «علقه وضعیه» ایجاد میگردد؛ بدین معنا که میان آن صوت مخصوص و آن معنای مخصوص، رابطه سببیت و استتباع (پیروی) شکل میگیرد و شنیدن لفظ، تکوینا سبب انتقال ذهن به معنا میشود.
مناقشه و بررسی مسلک اقتران اکید
التزام به فرمایش ایشان در باب ماهیت تکوینی وضع با چالش اساسی روبرو است و اشکال بنیادین این نظریه، عدم تفکیک دقیق میان مقام «اعتبار» و مقام «ابراز» است. بیان مناقشه به شرح زیر است:
آن عملیات اقترانی که ایشان در وضع الفاظ برای معانی ذکر فرمودند، در حقیقت چیزی جز «اعتبار واضع» نیست و به هیچ روی نمیتوان آن را یک فرایند تکوینی قلمداد نمود؛ زیرا ظرف تحقق و وعاء عملیات اقتران، منحصرا عالم اعتبار است. واضع در عالم اعتبار و در افق نفس خویش، «طبیعی لفظ» را برای «طبیعی معنا» در نظر گرفته و این رابطه را جعل مینماید.
اما آنچه جنبه تکوینی دارد (مانند به کار بردن یک صوت مخصوص و ابراز آن در خارج)، حقیقت وضع نیست، بلکه مقام «ابراز» و اخبار از آن اعتباری است که پیشتر صورت گرفته است. به عبارت دیگر، واضع ابتدا در نفس خویش قرارداد و اعتباری را منعقد میسازد (که ماهیت آن اعتباری محض است) و سپس این جعل درونی را به واسطه الفاظ و افعال تکوینی در میان عقلا ابراز و اعلان میکند.
بنابراین، آن عملیات تکوینی که ایشان به عنوان ذات وضع پنداشتهاند، متأخر از وضع و مربوط به مرحله ابراز و اخبار از وضع (به ویژه در وضع تعیینی) است. ذات وضع، همان جعل و قراردادی است که در عالم اعتبار صورت میپذیرد و نمیتوان آن را به یک امر تکوینی فروکاست.