1405/06/16
بسم الله الرحمن الرحیم
کشف حجت در علم اصول/مبانی استنباط /علم اصول
موضوع: علم اصول/مبانی استنباط /کشف حجت در علم اصول
غایت علم اصول و کشف حجت
در مباحث علم اصول، پیرامون مسئله حُجّت بحث و مداقه مینمودیم؛ چراکه غایت و رسالت بنیادین علم اصول، دستیابی به حجت است؛ معرفت ما نسبت به حجتی که میان ما و حضرت باریتعالی، و نیز میان ما و همنوعان ما حاکم است. از این رو، علم اصول در تمام ابواب گوناگون حیات بشری، اعم از علوم انسانی، تفسیر و فقه، نافع و راهگشاست؛ زیرا حقیقت آن «کشف الحجه» است. رمز و سرّ این مسئله در همین امر نهفته است؛ چنانکه در تعریف آن نیز بیان داشتیم، اصول دانشی است نظیر سایر علوم که در پی کشف حقیقت است، با این تمایز که در اینجا غایت امر، کشف حجت است و کارکرد علم اصول انحصاراً کشف الحجه میباشد. حال، این کشف یا از طریق طبیعت و طبع انسانی حاصل میگردد که خود نوعی حجت به شمار میرود و میدانیم که خداوند متعال نیز برای طبع انسانی حرمت و اعتبار قائل شده است، که این وجه نخست است؛ و یا در مواردی از مجرای عقل، استدلال عقلی و برهان عقلی محقق میشود که آن نیز حجتی منصوب از جانب خداوند متعال است. همچنین در مواضعی که از طریق علمی، اکتشافات تجربی و صنایع احیاناً حجتی حاصل آید—همانگونه که در علم طب و سایر علوم در پی کشف حقایق واقعیه هستیم و آن را پیگیری کرده و به نتیجه نائل میشویم—جمیع این امور تحت عنوان حجت قرار میگیرند.
بنابراین، لازم است انواع حُجَج در علم اصول مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا این علم به کمال خویش نائل آید؛ انواع گوناگون حجج باید تبیین گردند. شایسته است تمامی عزیزان و فضلایی که در این محفل حضور دارند، در این مسیر نکتهای بیفزایند؛ همانطور که در سالهای گذشته نیز مستحضر بودید، مواردی را افزودیم که در زمره حجج به شمار میآیند. با این حال، در میان تمامی موارد، خاطرنشان ساختیم که «اقوی الحجج»، معانی هستند؛ یعنی «حجیة المعانی». هنگامی که معنا حاصل گردد، به جهت آنکه از قبیل «قیاساتها معها» است، عین حضورِ خود است؛ نظیر علم حضوری است که هیچکس را در آن مجال شک و تردید نیست؛ چراکه علم حضوری است. در علم حصولی است که همواره تشکیک، انقلت، اگر و اما عارض میگردد، لکن در ساحت حضور، چنین اموری راه ندارد؛ زیرا حضور، ذاتِ حضور است.
نقش اشعاری الفاظ در برابر اصالت معنا
اکنون عزیزان با دقت در این مطلب عنایت فرمایند، در این موضع که مبحث اصول را بدین شیوه تبیین مینماییم، آیا نیازمند تغییر مبنا هستیم؟ چنانچه سروران گرامی التفات فرمایند، ما «حضور المعانی» را قویترین حجج برشمردیم. در جایی که حجت اقامه شد و خودِ معنا متجلی گشت، دیگر مجالی برای رد و بدل، شک و تردید باقی نمیماند. حال، الفاظ که خود نوعی از حجت به شمار میروند، چه نقشی ایفا میکنند؟ الفاظ تنها شأنِ اشعار و اشاره به معنا را دارند. فیالمثل اگر شخصی بپرسد بارگاه و حرم کجاست و شما با دست اشاره فرمایید، در آن اشاره شما گنبد، بارگاه و ریزهکاریها و خصوصیات مندرج نیست؛ بلکه صرفاً اشارهای اجمالی به معناست دالّ بر اینکه جهت حرم در این سمت قرار دارد، و سائل نیز بر همان مبنا رهسپار میگردد.
کارکرد الفاظ نیز عقیقاً بدین سیاق است؛ تفاصیل و خصوصیات، قائم به معناست. ریزهکاریها، تعادل و همسنگی آن با سایر معانی، تمایز از دیگر مفاهیم، مناسبات و روابط آن با معانی دیگر، و قیود و شروطی که عارض میشود، همگی از شئون معنا به شمار میروند؛ هرچند به واسطه لفظ بیان شوند. لفظ صرفاً از باب اشاره به معنا، واسطه انتقال به آن است و فراتر از شأن واسطگی نقشی ندارد. از این رو، چنانچه معنا را به نحو دقیق استنباط نماییم، اجمال لفظ دیگر واجد اهمیت نخواهد بود. اینکه جناب آخوند خراسانی و بسیاری از اعاظم در تعاریف فرمودهاند این تعاریف، شرح اللفظ (شرح الاسمی) است و نباید بدان تمسک کرد چراکه به کنه تعریف حقیقی نمیرسیم، بدین سبب است که با اتکا بر الفاظ نمیتوان به تعریف حقیقی نائل آمد؛ بلکه باید قائل به نوعی امتناع و استحاله در این مقام شد؛ زیرا اشراف و معرفتی که بتوان به واسطه ظرف محدود الفاظ، جمیع خصوصیات معنا را به نحو جامع و مانع احاطه کرد، امری بسیار دشوار و شاید ممتنع باشد. از این جهت، صرفاً به همان اندازه اشاره به معنا بسنده میگردد و هنگامی که معنا روشن شد، از لفظ عبور نموده و به همان معنا اکتفا میشود. بالاتر از این عرض نمایم: اگر در موضعی، خودِ معنا برای شما منکشف گشت، حجیت آن به قدری مستحکم است که دیگر نیازی به تمسک به حجیت لفظی در موارد خاص لفظی نخواهید داشت؛ و چنانچه به لفظ نیز تمسک شود، صرفاً به عنوان مؤید و معین به کار گرفته میشود، وگرنه اصل و اساس، همان معنای منکشف است. لفظ تنها یاریرسان جهت تفهیم به دیگری، اقناع مخاطب، یا اطمینانبخشی به نفس است و چنین کارکردهایی دارد، اما اصل حجیت منحصراً متعلق به ذاتِ معنا و ساحت نفسالامری آن است.
ورود به مبحث سیاق و حقیقت سیاق معنا
این مطلب تا بدینجا، مقدمهای برای استحضار و حضور ذهن بود؛ حال به اصل مبحث مورد نظر ورود میکنیم. یکی از معانی و مباحثی که مکرراً تأکید داشتیم در ابواب حجیت برای ما کمال اهمیت را دارد و بحث تا بدانجا پیش رفت و متوقف گردید، مسئله بسیار حائز اهمیت «سیاق» است. برای تشخیص این امر بنیادین، پیشتر توضیحی به نحو اجمال ارائه شد و اینک به تفصیل آن میپردازیم؛ حقیقت آن است که سیاق، در واقع همان «سیاق المعنی» است. اگرچه به سیاق لفظ التفات میشود، اما نمیتوان به صرف لفظ و جایگاه ظاهری آن بسنده و قانع شد و تمایل داشت به وسیله سیاق لفظی استدلال نموده، برهان اقامه کرد و برهان را به پایان رساند؛ بدین پندار که سیاق لفظی تمامکننده امر است. همانگونه که در مباحث پیشین نیز ملاحظه فرمودید، فیالمثل در مسئله «اشتقاق المعانی» مفصلاً بحث شد که اشتقاق چگونه کسب حجیت میکند؛ بیان داشتیم که اشتقاق کبیر و اشتقاق صغیر همگی از شئون معنا هستند و باید به مراد و حقیقت معنا بازگشت.
این مطلب دقیقاً همان بیانی است که فقهای عظام، مفسرین جلیلالقدر و بزرگان در مواضع متعدد ابراز داشته و بدان اذعان دارند؛ لکن ما با صراحت تمام این مسئله را مطرح میسازیم و در مقام اقامه دلیلی متقن، بیهیچ واهمهای عرض میکنیم که این یک واقعیت است: هنگامی که معنا محقق شود، تمامی لوازم همراه آن خواهد بود؛ همانگونه که در مبحث اجاره نیز تبیین شد. بر این اساس، سیاق از اهمیت بالایی برخوردار است، که مراد همان سیاق المعانی است. اگر در بادی امر، الفاظی را به جهت انطباق با سیاق در کنار یکدیگر قرار دادید اما ملاحظه شد که با معنا سازگاری ندارد، حکم میکنید که این سیاق لفظی اساساً سیاق به شمار نمیرود. در چنین فرضی، تصوری غیرواقعی شکل گرفته مبنی بر تحقق سیاق، در حالی که سیاق حقیقی محقق نگشته است. سیاق واقعی همواره به خودِ معانی بازمیگردد و حجیت آن متوقف بر همان معانی است؛ بنابراین بدون حجیت معانی، اساساً سیاق فاقد محتوا و معنا خواهد بود.
بررسی قاعده سیاق در آیه تطهیر
پرسش یکی از فضلا: آیا آیه شریفه تطهیر نیز بر اساس همین قاعده سیاق تبیین میگردد؟
پاسخ استاد: خداوند متعال شما را محفوظ بدارد و طول عمر، عزت و توفیقات روزافزون مرحمت فرماید؛ الحمدلله که به عمق مطلب انتقال یافتید و نکته بسیار نیکو و دقیقی را دریافتید. سایر برادران و عزیزان نیز به این سخن التفات نمایند، زیرا سؤالی بسیار شایسته است. دقیقاً مطلب بر همین مدار است؛ هنگامی که مبنا را بر «حجیت المعانی» قرار میدهیم، چنانچه توان علمی و استدلال متقن آن را دارید، این سخن و مدعا را به نحو احسن به کرسی نشانده، با این مبحث به دقت بررسی فرمایید؛ حتی شایسته است کنفرانسی علمی در این جهت ارائه دهید. اکنون که جرقهای در ذهن شما پدیدار گشته، نباید مسئله را رها کرد تا بتوانید مطلب را به طور کامل منقح نمایید؛ کلامی بسیار متین و امثال ذلک است. حاصل آنکه، اصل قضیه و بنیان نظری ما «حجیة المعانی» است و ذیل این قاعده، به مسئله «سیاق المعانی» ورود نمودیم؛ یعنی سیاقِ معنا. از این رو، سیاق لفظی چنانچه به سیاق معنا منتهی گردد، معتبر و صحیح است؛ اما اگر بدان منتهی نشود، باید گفت تصوری بیش نبوده و نمیتوان بدان استناد نمود و حجیت آن را تمام دانست.
برای جلسه امروز، در حد ورود به این مبحث کفایت میکند.