1405/02/03
بسم الله الرحمن الرحیم
عهد ذهنی/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /عهد ذهنی
طرح بحث و تبیین مفهوم عهد ذهنی
مباحثهای که مقرر گردید در محضر اعزه ارائه شود و مقدمات آن با هماهنگی سروران گرامی فراهم آمد، انشاءالله دارای ارزش علمی شایان توجهی برای حضار محترم باشد؛ چرا که این مسئله از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. هر اندازه دقت نظر بیشتری در این موضوع اعمال فرمایید، ثمرات علمی آن در مباحث اصولی هویداتر خواهد گشت. این بحث اصالتاً به مباحث اصولی تعلق دارد و بنده آن را ذیل مباحث علم اصول مندرج ساختم؛ هرچند اگر امروزه کتب اصولی را تورق نمایید، شاید چنین تدوین و تبویبی را مشاهده نکنید، لکن اهمیت مبنایی این مسئله، چنین اقتضایی را ایجاد میکند. پس از بررسی تفصیلی مباحث حروف و تبیین معانی حروف، مسئلهای را مطرح و بدان ضمیمه نمودهام که از آن تحت عنوان «عهد ذهنی» یاد میشود.
عهد ذهنی و مرتکزات متشرعه در آرای اعاظم
حضرت آیتالله العظمی بهجت (قدس سره الشریف) و برخی دیگر از اعاظم و علمای سلف، در مباحث خود ارزش فراوانی برای «مرتکزات متشرعه» قائل بوده و در تبیین مسائل به آن عنایت ویژهای مبذول میداشتند. در ایام تلمذ در محضر شریف ایشان که در مقام استادی بنده قرار داشتند، این معنا را تبیین میفرمودند. البته مرتکزات ذهنی با مبحثی که اکنون معروض میدارم قرابت و نزدیکی بسیاری دارد. گرچه برخی از معاصرین و بزرگان نیز مباحثی مشابه را مطرح ساختهاند، لکن به طور مستقل و مجزا به این مسئله نپرداختهاند. تقاضامندم در ادامه مباحث مربوطه، چنانچه نظر شریف، تکمله علمی یا زاویه دید دیگری در این خصوص دارید، بیان فرمایید تا از آراء ارزشمند شما مستفیض گردیم؛ موضوع مورد نظر، همان «عهد ذهنی» است.
نقش عهد ذهنی در تکلم و فهم متون
بسیاری از تکلمها، تفاهمها، مسموعات و تساؤلات در تعاملات روزمره، به نحو عمده با «عهد ذهنی» پیوند خورده است. به تصریح اعاظم اهل منطق و اصول، بدون اتکا به عهد ذهنی، کلام و خطابه اساساً منعقد نمیگردد و جایگاه حقیقی خود را باز نمییابد. در پرتو عهدهای ذهنی مستتر، هر سخن و کلامی که صادر میشود، همواره و به طور متوالی مشتمل بر ابعادی از عهد ذهنی است؛ الحمد لله رب العالمین. در کتاب شریف الهی نیز این جریان حاکم است؛ به طوری که مفاد بسیاری از مباحث و گزارههای قرآنی بیان گردیده، لکن فهم تفصیلی معانیِ کثیری از آنها به عهد ذهنی مخاطبان ارجاع و تفویض شده است.
عهد ذهنی و حل تعارض اخبار
بنابراین، بسیاری از اخباری که برخی از فضلا و پژوهشگران معارض پنداشتهاند، با ارجاع منشأ تعارض به عهد ذهنی در مباحث اصولی، مرتفع و حل گردیده است. این بحث از سنخ مباحث بسیار مبنایی و ریشهای در فهم متون است؛ یعنی همین مسئله عهد ذهنی. در گفتگوهای متعارف روزانه اعم از محاوره با والدین، اخوان، تلامذه و اساتید، تصریح به بسیاری از امور صورت نمیگیرد و مکتوم میماند، بلکه تنها محمل فهم آنها همان عهد ذهنی مشترک است؛ به همین سبب، پس از ادای سخن، ابهام و پرسشی رخ نمیدهد، زیرا محمل ذهنی مخاطب بر اساس همان عهد ذهنی استوار است. به تعبیر دیگر، متکلم و مخاطب هر دو به واسطه تقدم آن عهد ذهنی در ذهن خویش، مراد کلام را بر همان معنا حمل نموده و پذیرا میشوند.
شواهد و نمونههای قرآنی
به عنوان نمونه، در تفسیر آیه شریفه ﴿کُتِبَ عَلَيْکُمُ الصِّيَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِکُمْ﴾، آیا پذیرش بدوی مفاد این کریمه بدون اتکا به عهد ذهنیِ معرفِ حقیقتِ صیام ممکن است؟ قطعاً مکلّف حقیقت صیام را پیشاپیش از طریق عهد ذهنی میشناسد؛ هرچند صوم و صیام در ملل و ادیان پیشین از حیث برخی شروط، محرمات، خصوصیات یا مدت زمان امساک (که لزوماً منطبق بر شبانهروز معهود نبوده) تفاوتهایی داشته است. تبیین تکمیلی این حقیقت در بخشهای دیگر قرآن کریم نظیر ﴿ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ﴾ جریان یافته، لکن اصل واژه صیام، شرایط و خصوصیات اولیه آن مجدداً تعریف نشده است. همچنین در خصوص حکمِ ﴿فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾ برای مسافر، اصل معنای صیام و قضای آن در تمام این فروض به همان عهد ذهنی ارجاع داده میشود.
یا بسیاری از کلماتی که در قرآن مکرر آمده، شیطان مثلاً. مطلبی در رابطه ارجاع میده به اینکه این فعل شیطان است. عهد ذهنی ما داریم نسبت به خصوصیات شیطان و چی هست و چی... چه خصوصیتی داره، ابلیس، شیطان. پس ببینید عمدهی مباحثی که ما روزمره حالا یا از کتاب که میخوانیم یا گفتگو میکنیم یا مطالعه میکنیم، بسیارش واگذار به چه؟ همون عهد ذهنی. که اون عهد ذهنی از مسلماتی است برای ما.
خیلی از موارد هست که میبینید شما میخواهید که مثلاً ضمیری را ارجاع بدهید، تو آیه شریفه میبینید اینجا یک بیانی لازمه و میبینید اصلاً نیست. ولی به قول اخوی ما رحمهالله علیه که از علامه بزرگوار استاد بزرگ ما طباطبایی، علامه طباطبایی در تفسیر، ایشون میفرمودند بله، بعضی جاهاست که سوال به ذهن انسان میاد ولی یک آیه قبل یا دو آیه بعد، نه، آیه قبل و بعد اون سوال ما را خود قرآن جواب میده. از خصوصیات قرآن. و این با همون عهد ذهنی که در ذکر و ذهن اهل دین و اهل ایمان بوده است، طبق همون اون نظر داده میشه و عمل میشه.
تفاوت عهد ذهنی در ساحت فقه و اخلاق
مرحمت میفرمایید؟ بسیاری از موارد هست که ما میدونیم از لحاظ فقهی یک نظره ولی از لحاظ اخلاقی یک نظر دیگریه. یعنی در باب اخلاق که میایم یک جور دیگری ازش برداشت میکنیم ولی در باب فقه میایم برداشت دیگری استفاده میکنیم. عمدهاش این مربوط به همون عهد ذهنیه. پس این عهد ذهنی خیلی مهمه و این را که من محور بحث امروز قرار دادم برای اینکه عزیزان همه اهل دقت و اهل مطالعه هستید، اهمیت این مسئله را توجه داشته باشید و ببینید چقدرها سوالاتی که پیش میاد ما باید بگردیم پیدا کنیم اون عهد ذهنی را اگر از ذهن ما مغفولِ. که نوعاً مغفول هم نیست ولی ممکنه عهد ذهنی باشه ولی فعلاً در ذهن ما مغفول باشه. یا کمتر باشه، ارتباط داشتیم ولی اهل متشرعه فوری به همون معنا برمیگرده. و لذا ما بسیاری از جاهایی که یک گمگشتهای پیدا میشه و نمیدونیم چطور معنا کنیم، این باز برمیگرده به عهد ذهنی.
معیار رجوع به عرف در کلام محقق اصفهانی
دو چیز، مرحوم آقای آقا محمدحسین اصفهانی رحمتالله علیه، اینجا جاش... مرحوم آقای آقا محمدحسین میدانید یک شخصیت ممتاز و یک شخصیت علمی خاصی هستن ایشون در مسائل گوناگونی تسلط خاصی ایشون دارند. یکی همین در باب، یک جامعتی هم هست در وجود ایشون. یکی در باب اینکه چطور ما به عرف مراجعه میکنیم. ایشون مواردی را میفرمایند باید حتماً به عرف مراجعه بشه. خب یکیش که همه ما در ذهنمون هست لغت را به عرف اهلش مراجعه میکنیم و با تبادلی که از عرف که به اون معنا متبادر میشه به ذهنش و مطلب اون که همون عهد ذهنیه. به تبادلی که توجه میکنیم و این را یک حجت قرار میدیم که نظر اون اهل و کسانی که به عنوان عرف اون هست، اون معنا برای لغت برای ما مستقر میشه.
قاعده تناسب حکم و موضوع و نقش عرف
یکی از مواردی که باز ایشون اهمیت میده، خیلی دقت کنید اینجا یک قدری دقیقه، ایشون میفرماید که تناسب بین حکم و موضوع. یک فقیه میخواد اینو به دست بیاره، یکی از شرایط اینه که تناسب باید بین حکم و موضوع برقرار بشه. این تناسب بین حکم و موضوع یه بحث خیلی مفصلیه و ما هم در اصول اینو مفصل بحثش کردیم. ایشون میفرماید این هم حاکمش عرفه. عرف باید تشخیص بده و نظر بده که آیا این حکم با موضوع تناسب داره یا تناسب نباره. تناسب بین حکم و موضوع را ایشون معین میکند که باید از طریق عرف به دست آورد. یعنی عرف حاکمه بر اینجا. و این معلوم میشود که حتی قضاوت محکمی که معلوم بشه که این درست است یا درست نیست، این تناسب داره این حکم با موضوع متناسب هست، تناسب داره این حکم با این موضوع یا نه، ملاکش را برگردانده به عرف. اینجا یک چیزی در پرانتز این بحثه ولی خیلی بحث را خوب روشن میکنه، که ما این را در باب قضا خیلی اهمیت دادیم. و قرآن هم در جاهای مختلفی، آقایانی که اهل تفسیر هستید، دیدید که چقدر این عظمت قضاوت، قرآن اهمیت داده. هر انسانی نزد خودش یک حکمی داره، یک قضاوتی داره. هر موضوعی به او گذاشته میشه اینکه نظر میده یا درسته یا درست نیست، داره قضاوت میکنه دیگه. یعنی انسان این جهت را خدا در وجودش قرار داده که بتوانه مقایسه کنه و بعد از مقایسه قضاوت بکنه. هر انسان. در هر دینی، در هر آیینی، در هر برنامهای، حالا این قضاوتش درست باشه یا درست نباشه یا مواردش، اون یک بحث بعدی هست. اگر فطرت سالم باشه، قضاوتش هم قضاوت سالمی هست، قضاوت درستی. پس ملاحظه میفرمایید آقایون که این قضیه قضاوت که یک امر عرفیه، یعنی همه میفهمن که این درست عمل شده یا درست عمل نشده. این یک عهد ذهنی داره این انسان با همه مقایساتی که میکنه، بعد یه قضاوت میکنه. قضاوت میکنه روی همون عهد ذهنی که داره. لذا یکی از مباحثی که ما خیلی اهمیت داره که باید خیلی براش، حالا این روزها خیلی یعنی ما با مردم سر و کار داریم، بحث همین جهاد، جهاد در راه خدا، جهاد و جنگ. ما میبینیم این کتاب جواهر هر جایش بحث بکنید بحثهای قشنگی هست. ایشون همین که ورود میکند به بحث جهاد به تناسبی که مباحث در روایات آمده در صدر بحثش اشاره به طور تلگرافی و خیلی ظریف به روایات. تعابیری که میکنه. خیلی تعابیر سنگین و ارزشمندی است که جهاد را داره غیر از اینکه لغت را معنا میکنه و مرتبط با روایات. در واقع ایشون میخواد اون عهد ذهنی که نسبت به جهاد هست و از متن روایات هست، این را گوشزد کنه و این را بیاره جلو تا بعد بتونه بحث احکام فقهی را بیان کنه. که نوع فقها همین کار را میکردند ولی صاحب جواهر خیلی دقیق مواظبت میکنه، اول هر کتاب صوم مثلاً، صلاة اینها را میبینید اول تعریفهایی که میکنه، بیاناتی که میکنه، اینها را همهاش اشاره میده به یک جملهای مربوط به متن روایاتی که در اون باب هست. با اینکه اصلاً این دیگران آمدند پاورقیش معین کردند که این کلمه مربوط به کدام روایات و چه هست در وسائل یا جاهای دیگه ذکر کردند. پس این عهد ذهنی خیلی برای ما کار میکنه. یکیش هم عرض کردم این قضاوتهایی که انسان دارد، که امروز تو مقام تبلیغ خیلی کار عوض شده. بنده این مقدمهای را که ذکر کردم چون شما همه بهمون ارادت دارم و میدانم، این تقاضا را از بنده بپذیرید و عمل کنید بهش.
جایگاه عهد ذهنی در تبلیغ معاصر
امروز منبر و که کلمه منبر که بوده، خب منظور اون حالت روشن کردن و بیان کردن و نورانی کردن مطلب این بوده. و منابر برای این جهت بوده. اینکه امروز اول سوال میکنند مال دهه شصتیه، دهه هفتادیه، دهه هشتادیه، دهه نودیه. این بچه از کی در چه؟ چون در هر دورهای که این متولد شده، یه عهد ذهنیهایی داره که با اونای قبلی اصلاً قابل قیاس نیست. ملاحظه میفرمایید که چقدر اینجا بار ما سنگینه. حرف میزنیم چون عهد ذهنی او چیز دیگریه، ما برای خودمون داریم حرف میزنیم و به درد او نمیخوره. بسیار خوشحالم بعضی از عزیزان طلاب را دیدم که میان با هم ملاقات کردیم صحبت کردیم اینقدر خوب و وارد شدند و واقعاً در مثلاً ما فردی را، برای من یکی از شاگردهای بحث من اسم برد، من خودشا ندیدم، گفت بحث را با خانوادهاش داره، همه اون خانوادهاش هم همهشون اهل علماند، کمک ایشون میکنند، هی سوال جدید، مطلب جدید. طوری که وقتی میاد حرف میزنه، ایشون میگفت ۳۰ هزار نفر ساعت ۶ صبح که بچه مثلاً ده ساله این از رختخواب میپره و میاد میشینه گوش میکنه و به جایی که هنوز پدر مادر عرض کنم صداش بزنند، او اونها را سفارش میکنه بیایید گوش کنید. کار خیلی مهمه. این عهد ذهنی این بچهها با فضای روز کاملاً این آقا آشناست، حرف را در یک قالبی ذکر میکنه که اینقدر مشتریِ مناسب داره. پس این باب عهد ذهنی که من برای شما عزیزان در نظر گرفتم امروز، خیلی مسئله مهمیه، خیلی. در تحقیقات علمی، در مسائل روزمره، خصوصاً در تبلیغات و ارشاداتی که با فضای امروزه، اینها را بایستی که خیلی مراعات... حرف اینجا خیلی زیاده، من خودم خیلی بیشتر از این آمادگی ندارم ولی میخواستم یک تعدادی روایاتی که در نظر داشتم و اونجا تو این یادداشت کرده بودم برای بقیه بخونم که اینها اصلاً بدون معنای خاصی که در عهد ذهنی بوده، اصلاً معنای دیگهای نمیتونیم براش پیدا کنیم. باید آشنا باشیم با اون عهد ذهنی تا معناش خوب روشن بشه. حالا یکیش مثالی زده که حالا بعضی زدن، اقلش هم... مثلاً در یک روایت آمده که وضیء پاک، وضیء و مض پاک، وضیء. و ناقض وضو هم نیست. در یک روایت آمده که نه، هم نجس است و هم ناقض وضوست. اهل سنت هم یه حرفهایی دارن راجع به این موضوعات. ولی مهم این مسئله بایستی ما با عهد ذهنی مطلب را تمام کنیم. صد تا کار دیگهای آمدند برای اینکه یک جورهایی این دو تا را جمع کنند با هم. ولی بسیارش خیلی روشنه که مثلاً این در مواردی که بوده وقتی دقت میکنیم روایات و افراد را موارد را ذکر میکنیم، در یک روایات دیگری ذکر شده و خوب هم بیان شده. فرموده در روایت دیگری چه فرموده؟ میگه اگر استبراء کرده، از این به بعد اگر وضیء و مضی بیرون آمد، پاکه. خب حکم فقهیش پاکه. ولی در روایات دیگری ذکر کرده که اگر استبراء نکرده باشه، این موجب چی؟ اینه که مخلوط میشه با اون بول و نجسش... خب این یه عهد ذهنی داره. یه مطلب قبلی... اگر نباشه، بیخود طرف هی هر چی هم بالا پایین میکنه میبینه این دو تا با هم مقایسهاش مشکل هست، و حال آنکه به کسی که گفته شده مال اون موردی بوده که این شخص رعایت این جهت را نداشته، این محملش اونه، مثل بسیاری حملهای دیگری که ما توی روایات و جاهای دیگه، ولی بنده در تحلیل دلایل معارض، همواره ارجاع به عهد ذهنی را به عنوان مبنای اصولیِ راهگشا برای رفع تعارضات مطرح ساختهام.