1405/01/23
بسم الله الرحمن الرحیم
مبانی زبانشناختی و تفسیری «معنای حرفی» با تمرکز ویژه بر حرف جرّ «باء»/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /مبانی زبانشناختی و تفسیری «معنای حرفی» با تمرکز ویژه بر حرف جرّ «باء»
طرح بحث و اهمیت معنای حرفی
در بحثهای اصول یکی از مباحثی که خیلی بهره کافی ازش میبردیم و استفاده میکردیم معانی هست که به وسیلهی گاهی معنی حرفی که حالا یا خود حرف دخالت داره یا جایگاه معنای حرفی هست، همون معنای حرفی رو منتقل میکنه و این بحث بحث مهمی بود در مباحث مختلف ذکر کردیم. الآن مناسب هست که این بحثِ با را که خیلی جاها در معانی اون تفاوتهایی هست و بحث به تفاوتهای اون معانی هم تغییر میکنه و معانی خاصی از خودش نشون میده.
حقیقت معنای باء و اقوال در آن
حالا معنی با. در معنای با اکثر آقایون اینطور معنا کردند که حرف الصاق، چسبوندن، الصاق کردن، یعنی چیزی را به مابعد خودش متصل میکنه و به مابعد اتصال که پیدا کرد یک معنایی ازش فهمیده میشه. از جمله معناش مباشرتِ، که گاهی ما توی تعابیر میگیم به معنای مَعَ، یعنی با بودن همراه بودن، ولی حقیقت الصاق یه معنای حقیقی داره، یه معنای مجازی داره. اون معنای حقیقیش این هست که ماباقبل را به مابعد متصل میکنه و اتصال برقرار میکنه و گاهی هم معنای مجازی داره که اتصالش در حد معنا هست که معنا را به هم متصل میکنه. حالا اون معنای حقیقی که خیلی واضح هست جاهایی که استعمال این با وجود داره یعنی جدا نمیشه اون معنای قبلی با معنای بعدی.
تطبیق بحث بر آیه شریفه صفا و مروه
حالا مثالی که در باب تکلیف شرعی معین شده: ﴿إنّ الصفا والمروه من شعائر الله فمن حجّ البيت أو اعتمر فلا جناح عليه أن يطوّف بهما﴾. صفا و مروه هر دو از شعائر الهیه، یعنی یک اوضاعی بود که بعضی تصوراتی برای اون بتهایی که اونجا گذاشته بودند، نه خیر، این حرکتی که طوافی که بین صفا و مروه میشه از شعائر الهی و خداییه، کاری به اون جهات بتپرستی و اینها نداره اگر سابق بوده که این مسئله عوض شده و دیگر این ارتباط فقط ارتباطی است که جنبهی الهی داره.
حالا اینجا با، بهما، اگر به معنای الصاق به حسب فعل برگردونیم که اینجا معنا را یک نوع معنای حقیقی به دست بیاریم یا یک معنای مجازی، هر دو وجه را عدهای ذکر کردند که ﴿إنّ الصفا والمروه من شعائر الله فمن حجّ البيت﴾، هر که که حاجی میشه و حج بیت را میکنه یا عمره به جا میاره، ﴿فمن حجّ البيت أو اعتمر، فلا جناح﴾، اینجا هیچ مشکلی نیست یعنی میتوانند انجام بدن جنبهی شرعیت داره جنبهی واقعی داره جنبهی حقیقی داره، فلا جناح علیه و این شخص از ﴿فمن حجّ البيت أو اعتمر﴾، ﴿أن يطوّف بهما﴾، طواف کنه به این دوتا، به این دوتا یعنی چه؟ به این صفا و مروه، طواف بین صفا و مروه را انجام بده.
پس این معنای الصاق مجازی است به معنای مرور و رفتوآمد کردن به بین صفا و مروه، که این مرور کردن و طواف کردنِ بین صفا و مروه، این با، به وسیلهی بهما، به این دوتا و طوافش را به این دوتا وصل میکنه. به یک معنا معنای الصاق حقیقی میشه به این معنا که داره یعنی طواف بکنه، طواف هم یه امر حقیقیه و این طواف حقیقی ارتباط پیدا میکنه بین صفا و مروه و طواف میکنه. پس یک نوعی الصاق است بین طواف با صفا و مروه و این ارتباط یک ارتباط حقیقی و اون چیزی که به حسب واقع این طواف متصل میکنه به صفا و مروه. به عبارت دیگر در معنا عهد ذهنی روشنه به اینکه صفا و مروه را طواف کردن، یعنی طواف بین این دوتا، طواف بهما یعنی بین این دوتا، بین صفا و مروه. ﴿فلا جناح عليه أن يطوّف بهما﴾، به این صفا و به مروه که منظور همون معنای حقیقی است، که اون معنای حقیقی هم طوافه و طواف هم اتصال داره بین صفا و مروه و به حقیقت به حسب واقع باید بگیم طواف به خود صفا و مروه بینهما هست به حسب عهد ذهنی که در بحث قبل توضیح مفصل داده شد. پس این با به معنای الصاق معنای قبلی که صفا و مروه است به طواف، طواف را به این دوتا ملحق میکنه و الصاق و الصاق به این دوتا هست، قبل را به بعد، قبل که صفا و مروه باشه به طواف.
بررسی مسلک سیبویه در حقیقت الصاق
بعضی هم گفتند خود این نوع الصاق الصاق مجازی هست، مثل مثالی که زده شده است که مثالِ مَررتُ بزیدٍ، مرور کردم من به زید، مَررتُ بزیدٍ، معناش را این کردند: ای الصقتُ مروری بمکانٍ یتصلُ به و یقربُ منه. یعنی من یک نوع مروری داشتم، الصاق مرور من چنین الصاق مجازی داشت که به مکانی بود که متصل به زید بود یا قریب یقرب منه نزدیک به زید بود. پس به این معنا ایشون که معنا را اراده کرده به دیگران بیان کنه، یک الصاق مجازی است از مرور به زید که مَررتُ بزیدٍ، مرور کردن من به زید یعنی به مکانی که یتصل به بود و یقرب منه.
خب، عدهای اصلاً به طور کلی گفتند تمام استعمالاتِ با هر جا وجود داره، از هم جدا نمیشه این یک معنا هست و اون معنایی است که البته سیبویه این معنا را تقویت کرده، که همین معنا را ذکر کرده که تعبیر تعبیر ایشون این هست که این اتصال یک نوع اتصال مجازی هست و مرتبط میشه. همون اختلاط یا گاهی از مواقع مرتبط ارتباط، حد ارتباط و اختلاط بین این دو معنا را که معنای مجازی هست، که در همون معناهای مسائل حقیقی که معانی حقیقی هم هست اول معنای مجازی ملاک هست بعد میشه معنای حقیقی، یعنی هر تا هر جا شما معنای حقیقی هم میبینید در کنار اون یک معنای مجازی هست که شما را بعد منتقل میکنه به معنای حقیقی، بنا بر نظر ایشون و عدهی دیگر.
خب پس با به معنای الصاق حقیقتاً از جهت تعریف اصلیش حرف الصاقی حساب میشه این با، که مابقبل خودش را الصاق میکنه به مابعد خودش و اصل هم بیشتر جاها معنای مجازی هست و گاهی الصاقش به معنای حقیقی و واقعی هم نمود میده و نشون میده. بنا بر نظریهی اول اینه که معنای حقیقی و معنای مجازی دوتا سوای از هم هستند، بنا بر نظر دوم اینه که نه، همون الصاق مجازی هست ولی گاهی منتهی میشه به معنای حقیقی که اون معنای حقیقی الصاق هم در همون معنای مجازی خوب واضح میشه و روشن میشه، نمود میده خودشو. پس ﴿إنّ الصفا والمروه من شعائر الله فمن حجّ البيت أو اعتمر﴾، از اینجا ﴿فلا جناح عليه أن يطوّف بهما﴾، بهما برمیگرده به این صفا و مروه، و صفا و مروه یک نوع الصاقی شده است این صفا و مروه به طواف، و اینجا معناش معنای همون مجازی هست ولی بعد از دقتی که از این معنای مجازی عبور میکنیم میرسیم به معنای حقیقی طواف، که طواف میاد بین صفا و مروه و همون بحث سابق ما میاد که عهد ذهنی هست در اینجا، عهد ذهنی چیه؟ طواف اون عبوری که ما مرور و عبوری است که ما بین صفا و مروه انجام میدیم. خب، این به معنای الصاق و الصاق مجازی است که بعد بعد از اینکه اون الصاق مجازی را در نظر میگیریم و معنای خاصی که برای طواف هست، که اون عهد ذهنی هست، دیگه میرسیم به معنای حقیقی و اون معنای حقیقیِ طواف بین صفا و مروه به شمار میاد.
تحلیل الصاق حقیقی در آیه وضو و مسح
یک بحث دیگری هم هست که خیلی روایت زیبایی است که این روایت معنا را در باب ﴿وامسحوا برؤوسكم وأرجلکم إلى الكعبين﴾، اینجا الصاق را به معنای حقیقی ذکر کردند، خصوصاً به کمک روایتی که به مکانِ با، که تعبیر حضرت اینه که به مکان اصلاً چرا به بعضی از رؤوس و بعضی از پا بایستی ما مسح کنیم کفایت میکنه؟ ذکر کردن به مکان الباء برؤوسکم. پس که اینجا دو چیز ملاک هست: یکی الصاق حقیقی است که فعلِ مسح، فعلِ مسح یک الصاق حقیقیه، ﴿وامسحوا برؤوسكم وأرجلکم﴾
پاسخ به اشکال عامه در ترکیب نحوی آیه وضو
خب اینجا تقریباً مطلب برای همه واضح میشه، منتها اشکالی که بعضی از اهل سنت و اینها دارند اینکه أرجلکم هست، أرجلِکم نیست، أرجلَکم هست و این با وامسحوا برؤوسکم که برؤوس با جر داده رؤوسکم را، بعد وأرجلکم اونها خواستند بگند عطف بر وامسحوا نیست، ولی تعبیر به مکان الباء به هر دو برمیگرده، مکان الباء که به رؤوسکم وأرجلکم الی الکعبین. اینجا الصاق حقیقی دلالت داره زیرا فعل مسح این اقتضا را داره که اون مسح محقق بشه اون مسح فعل یه فعل حقیقیه، یه اتصال مسح با فعلِ أرجلکم و فعلِ رؤوسکم، این به این فعل برمیگرده، فعل مسح. برخلاف اون قضیهی اونجا که مَررتُ بزیدٍ که مثال زده بودند، اون معلوم بود که مروری مرورِ مکانی بود، یه مرورِ یقرب منه و یتصل به بمکانٍ بود، پس اونجا مجازی بود اما اینجا حقیقتاً مسح میشه دیگه یعنی دست روی سر و روی پا کشیده میشه یه فعل مسح واقعیه، پس این الصاقش یک الصاق حقیقیه و به تعبیری که از سیبویه هم ذکر شد که اگر از اون الصاق مجازی در کلام باشه به مصداق حقیقی برمیگرده، مصداق حقیقی هم همون عهد ذهنی و اون هر حقیقت مسح را بیان میکنه و حقیقت مسح برپاست. به این صورت معنا یک معنای واقعی هست.
پس یک نوع اتصالی اینجا نسبت به معنای قبل به بعد به وسیلهی با متصل کرده، اینجا متصل کرده معنی صفا و مروه را به طواف، در این مورد هم اتصال داده است معنای مسح را به به رؤوس و ارجل، این اتصال را برقرار کرده و این معنای همون الصاقی است که گفتیم الصاق حقیقیه و این الصاق حاصل نمیشه مگر به عمل، عملاً ﴿وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم﴾ تا عمل نشه اون مسح حاصل نمیشه، پس یه معنای الصاق حقیقی در واقع اینجا پیدا میشه که به معنای الصاق واقعی و حقیقی که اون فعل مسح.
ثمرات فقهی بحث الصاق
خب اینجا یک مطلبی فقها هم استفاده کردند و اون اینه که صعود بر صفا و مروه این لزومی نداره، بلکه اتصالِ معنی صفا و مروه باید برگرده به طواف، طوافِ بین صفا و مروه، دیگه به اینکه صعود پیدا کند و برود بالای کوه صفا و مروه این واجب نیست، چون این اتصال اتصال به طوافه، طوافه باید متصل بشه به صفا و مروه، در حد اتصال که این همون الصاقه و الصاق مجازی را اگر بنا بر فرمایش دومی که ذکر کردند که همون الصاق مجازی به الصاق حقیقی هم میرسه و متصل میشه به الصاق حقیقی. پس یک نوعی الصاق حقیقی هم هست بین صفا و مروه با اون طواف و این طواف که حاصل شد نتیجه حاصل میشه.
حالا اینجا یکی از مسائلی که خیلی از علما مبحث مهمی را ذکر کردند در باب مسح به سر و پا، اونی که از آیهی شریفه به طور واضح به دست میاد مسحه، مسح هم باید به الصاق حاصل بشه به رأس، پس اگر یه کلاهی سرش باشه یا عمامهای داشته باشه و مسح بکنه این کفایت نمیکنه، ارجلش هم همینطور، باید به پا منتهی بشه الصاق به پا. اگر حالا مسح بر خفین و یا جهات دیگری در روایات در جاهایی که یا سرمای زیاد باشه یا جنبهی جنگ و در حینی که سرباز جنگی است داره، اونها یه مسائل دیگری است که از باب یک ضرورتِ جداگانهای ذکر میشود وگرنه اصل حقیقت حقیقت مسح به رأس هم به ارجل.
حالا مطالب دیگری است که انشاءالله اگر توفیقی بود و زنده بودیم در بحث بعدی برای عزیزان ذکر خواهم کرد که خب یه بحث بسیار مهمیه که اینجا هم عهد ذهنی و اون حداقل مطلب بایستی ما اینجا ذکر کنیم. اقل مطلب هم اینه که معنای مَعَ را که به معنای مصاحبتِ، این الصاق حداقلش معنای مصاحبت باید داشته باشه. معنای مصاحبت که داره اینجا به وسیلهی با اون مصاحبت را جر میده و مجرور میشه، ولی در مسح بعدی که مسح مستقلِ، اون درش به معنای مَعَ و مصاحبت نیست که عرض کردم انشاءالله در بحثهای بعدی ذکر کنیم تا این آیهی شریفه هم خوب روشن بشه.