1405/01/22
بسم الله الرحمن الرحیم
عهد ذهنی در درک غایت و سرانجام امور/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /عهد ذهنی در درک غایت و سرانجام امور
ارتباط غایت با عهد ذهنی
پیشتر مباحثهای داشتیم مبنی بر اینکه در بسیاری از مواضع، مشاهده میکنیم ارتباط یک جمله، یا یک امر و نهی، و یا حتی برخی موارد به نحو تنبیه و التفات (توجه دادن) است؛ بدین معنا که غرض از بیان، صرفاً جلب توجه مخاطب است. تمامی این موارد به مقتضای «عهد ذهنی» بازمیگردد؛ به این معنا که با وجود عهد ذهنی، التفات به تمامی آن جوانب حاصل میشود. از جمله مواردی که مجدداً به مقولهی عهد ذهنی بازمیگردد ــ با این تفاوت که مقصود از آن، انتها و غایت است ــ بیان غایت و نهایت امر است؛ این امر نیز به همان عهد ذهنی ارجاع دارد و التفات ذهن به سوی همان عهد ذهنی معطوف میگردد.
به عنوان نمونه، در آیاتی که صرفاً به فرجام، نهایت و غایت یک شیء اشارت رفته است، این معنا گاه به واسطهی حرف جرّ «إلی» و گاه با واژگان و حروفی که حامل همین معنای انتها هستند، افاده میشود. برای مثال، از آیهی شریفهی ﴿انْظُرُوا إِلَىٰ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ﴾ چنین مستفاد میگردد که حقتعالی در اینجا صرفاً انتها را بیان میفرماید و غرض، تبیین غایت است که ذهن به آن منتقل میشود. یا در آیهای دیگر که همواره بر زبان همگان جاری و مکرر است، میفرماید: ﴿وَ إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ﴾؛ به این معنا که فرجام هر مطلب و موضوعی به ذات اقدس الهی بازمیگردد و مقصود همان نهایت است، چنانکه در آیهی ۵۳ سورهی مبارکهی شوریٰ نیز میفرماید: ﴿أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ﴾.
بررسی غایت صعود کلمه و حقیقت دعا
همچنین آیهی شریفهی دهم از سورهی مبارکهی فاطر که در تبیین علوّ مرتبه بسیار بدیع و والا است، میفرماید: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾. این آیه ناظر بر ثمره و غایت است؛ چرا که غایتِ صعودِ کلمه به هر نحوی که تشکل یابد، مد نظر است. حضرت امام قدسسرهالشریف آن روایت عظیم را به شایستگی تبیین نموده و بیان داشتند که این دعا، همان «قرآن صاعد» است. فیالواقع، دعا که نوعی گویه با خویشتن (حدیث نفس) به شمار میرود، تجلیبخش خواستهی حقیقی هر فرد از درگاه الهی است که در باطن و نفس انسانی تکوین یافته و او حقیقتاً آن را از حقتعالی مسألت مینماید؛ این حقیقتِ دعا است. این دعا کلامی صعودی و ملقب به قرآن صاعد است. به تعبیر حضرت امام، در بیان ارزش این دعا باید گفت برخلاف قرآن که حقیقتش نزولی است ــ چنانکه فرمود: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ و تنزیل الهی است ــ دعا واجد حقیقتی صعودی است.
عبارتِ ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾ مبین غایت است و دلالت دارد بر اینکه غایت این امر و صعودِ کلمه، تقرب به پیشگاه باریتعالی است. هرچند در تحلیل عقلی مشاهده میکنیم این بیان و دعای مأثور، فاقد اثر تکوینی خارجی در مرحلهی ابراز است و ما همچنان در موضع مسألت از پروردگار قرار داریم و حالت باطنی خویش را در قالب پیوندی قلبی به پیشگاه الهی عرضه میداریم، اما این پیوند و اتصال دارای غایت است و منتهی به مقصدی میشود. هرگاه این غایت حاصل آید، همان ثمرهی وجودی و اثر تکوینی آن خواهد بود. از اینرو، این امر علت و سببی برای صعود کلمه است، به گونهای که ﴿يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾ به ساحت قدس او بازمیگردد. این تبیین، ناظر بر مرحلهی نهایی و نتیجهای است که باید حاصل آید...
تحلیل فرجام و غایت در آیهی اسراء
و شواهد متعدد دیگری نیز وجود دارد که ما فرجام و نتیجه را از فحوای این بیانات استظهار میکنیم. به عنوان مثال، در آیهی شریفهی ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَىٰ﴾، فیالواقع تعبیرِ ﴿إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَىٰ﴾ بیانگر همان نتیجه است. به بیان دیگر، این غایت به ماقبل خود ارجاع دارد که مبدأ آن از مسجد الحرام آغاز گشته و منتهی به غایتِ ﴿إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَىٰ﴾ شده است؛ که نهایت و غایت این سیر را افاده مینماید، بدین معنا که فرجام این اسرا در مسجد الاقصیٰ محقق گردیده است. آری، مبدأ این سیر در شبهنگام («لیلاً») از مسجد الحرام آغاز شده و غایت آن به مسجد الاقصیٰ پیوسته که منتهیالیه و فرجام این حرکت است؛ قرآن کریم نیز همین انتها، غایت و نتیجه را بیان میفرماید. با توجه به فرجام این رخداد، آن عظمت و رفعتی که مقدر بود برای رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم حاصل آید، به عنوان غایت، ثمره و انتهای این اسرا تشخص یافته است.
دلالت «إلی» بر غایت صیام در حکم فقهی
بنابراین، ما در بسیاری از موارد، افزون بر استنباط حکم فقهی، متوجه فرجام کار و غایتی هستیم که منتهی به نتیجه میشود. این امر متضمن عهد ذهنی روشنی است؛ بدین سان که ذکر حرفِ «إلی» دلالت بر اتمام فعل دارد و اتمام آن مشروط به تحقق این خصوصیت است. برای نمونه، در آیهی شریفهی ﴿أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ﴾ یعنی صیام خود را تا فرا رسیدن شب به اتمام رسانید، حتی اگر ادلهی خارجی بر این معنا دلالت نداشت ــ که البته روایات خاصه در این باب موجود بوده و تبیین کافی صورت گرفته است ــ این امر به همان عهد ذهنی ارجاع مییافت. مقتضای عهد ذهنی آشکار میسازد که صیام مکلف در چه زمانی منتهی به نتیجه و غایت (ثمره) میشود؛ و آن، منوط به اتمام صیام با حلول لیل است، چنانکه در آیهی ۱۸۷ سورهی مبارکهی بقره میفرماید: ﴿أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ﴾.
نتیجه آنکه غرض از این بیان آن است که اگر مبدأ صیام بر مقتضای عهد ذهنی از طلوع فجر آغاز گردد، نهایت آن که جزء فرجامین و نتیجهبخش صیام است و غایت صیام با آن حاصل میشود، همانا حلول لیل است. از این رو، بسیاری از فقیهان بر پایهی همین آیهی شریفه استدلال نمودهاند که اتمام صیام منوط به تحقق کامل مغرب شرعی است تا عنوان «لیل» صادق باشد؛ در غیر این صورت، با صرفِ استتار قرص خورشید، هنوز عنوان لیل محقق نگردیده است، هرچند برخی دیگر وجوه دیگری را از این آیهی شریفه استظهار نمودهاند. باری، اصل مبدأ و غایت مبتنی بر همان عهد ذهنی است؛ عهد ذهنی غایت و انتها را تعیین نموده و بیان میدارد که فرجام کار به همان عهد ذهنی پیوند میخورد.