1404/11/18
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه معرفتشناختی استقراء و اعتبار علمی آن/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /جایگاه معرفتشناختی استقراء و اعتبار علمی آن
مفهومشناسی استقراء و تبیین ماهیت آن
یکی از مباحثی که کماکان ناتمام مانده، مسئله جریان استقراء در موضوعات علمی و فقهی است. از جمله نکاتی که مداقه در آن ضرورت تام دارد، این است که در هر استقرائی نوعی مقایسه نهفته است؛ به این معنا که ناگزیر باید موارد و جزئیات مختلف را با یکدیگر مقایسه و سنجش نمود. این سنجش و مقایسه به منظور کشف حقیقتی صورت میپذیرد که میان پدیدهها پیوند برقرار میسازد؛ بدین ترتیب که ظواهر امور را به یکدیگر پیوند داده، مورد واکاوی قرار میدهند و در نهایت برآیند حاصله نشان میدهد که این حکمِ مکشوف، به تمامی این موارد تسری دارد؛ ماهیت این نوع استقراء چنین است. حتی برخی از محققان استقراء را اینگونه تبیین فرمودهاند که در فرآیند مقایسه موارد، گاه علتی تام و مشترک کشف میشود که در تمامی جزئیات سریان دارد؛ این فرآیند، استقرای علّی خوانده میشود که همان حصول «کشف علّت» است. با این حال، چنانچه علیرغم تتبع تام، کشف علت میسر نگردد اما همسوییِ حکم در تمامی موارد احراز شود، در مجموع سنجش جزئیات، این امر بر ما آشکار و مسلم میگردد که حکم واحدی بر موضوع جاری است؛ در این حالت نوعی ظن و گمانِ به مرز قطع نزدیک ایجاد میشود که هرچند همتراز با علم حضوری یا یقینی نیست، اما ظنّی مؤکد و مستحکم به شمار میآید. مرتبه این ظن به گونهای است که عدول از آن ناممکن مینماید؛ چرا که صحت تمامی مواردِ مورد سنجش و اتحاد حکم آنها وضوح یافته است.
تمایز مقایسه در استقراء از قیاس مَنهیّعنه
بدین ترتیب، تدریجاً این نتیجه حاصل میگردد مواردی که در دایره تصریح قرار نگرفتهاند اما با مواردِ مقایسهشده همسو و همگن بوده و واجد خصوصیات یکسانی هستند، مشمول همان حکمی شوند که در مواردِ مورد پژوهش به دست آمده است؛ هرچند این حکم به مرتبه یقینِ صددرصدی نرسیده باشد، اما ظنّی اطمینانبخش و قطعی از آن حاصل شده است. توجیه گزینش تعبیر «ظنِ قطعی» آن است که این مرتبه از گمان، منبعث از تردید و دو دلی نبوده، بلکه ظنی است مبرهن و مستحکم که نشان از ظنّ قوی به وحدتِ حکم در تمام این موارد دارد. در تبیین این موضوع شایسته است تاکید شود که اگر پژوهشگری واژه «سنجش و مقایسه» را بشنود، نباید دچار این توهم گردد که فرآیند جاری همان «قیاس مَنهیّعنه» است؛ خیر، این مقایسه صرفاً به معنای همجوار ساختن جزئیات است تا یا کشف علت صورت پذیرد، یا دستکم ظنی قوی بر وحدت حکم حاصل آید. آنچه در باب بطلان قیاس تبیین گردیده، آن است که با رویت کمترین شباهت ظاهری میان دو امر، حکم یکی به دیگری سرایت داده شود، در حالی که مشابهت صوری هرگز موجدِ تسری حکم فقهی نخواهد بود؛ ماهیت قیاسِ باطل اینچنین است. اما در اینجا سخن از مقایسه روشمند و سنجش محاسباتی است؛ نوعی ارزیابیِ دقیق میان تمامی شواهد صورت میگیرد که در پرتو آن روشن میشود کل پدیدهها همسو بوده و دالّ بر مدعای واحدی هستند. در این هنگام که هماهنگی حکم پدیدار گشته، حتی اگر علت تامه کشف نگردیده و در ظاهر علتی مشهود نباشد، ظنی قوی و مبرهن حاصل میآید که در حقانیت و مطابقت آن با واقعیت شکی باقی نمیماند؛ به عبارتی، این گمانِ حاصله، پیوند وثیقی با حقیقتِ امر دارد.
مبنای تراکم ظنون و تبیین آثار علمی آن
در اینجا میتوان به نظریه علمی حضرت آیتالله العظمی بهجت (قدسسره) و سایر اعاظم استناد نمود که قائل به مبنای «تراکم ظنون» بودهاند؛ بدین معنا که پیوندِ ظنهای متعدد با یکدیگر، منتهی به حصول نتیجه یقینی یا اطمینانبخش میگردد. بر این مبنا، با هر مقایسهای که صورت میپذیرد، یک مرتبه ظن حاصل میشود؛ در مقایسه دوم، ظنی دیگر؛ در استقرای سوم، ظن مرتبه سوم و در سنجش چهارم، ظن چهارم تحقق مییابد. ملاحظه میفرمایید که در این فرآیند، تدریجاً ظنهای متعددی پدید آمده است. لذا بر مبنای دیدگاه شگرف ایشان در باب تراکم ظنون، هنگامی که این گمانها انباشته و متراکم گردند، نوعی اطمینان عقلایی در بستر آنها پدیدار میشود؛ هرچند تکتک این شواهد منفرداً افاده ظن میکنند، اما انباشت و تراکم آنها مرتبهای از شبهعلم را افاده مینماید که آثار عینی علم بر آن مترتب میگردد. در این مقام باید میان دو مرتبه تمایز قائل شد؛ مرتبه اول که صرفاً حصول ظنِ منفرد است، و مرتبه دوم که هم-افزایی ظنون منجر به ترتب اثر علمی میشود. التفات دارید که این تفکیک از اهمیت شایانی برخوردار است؛ چرا که برآیندِ انباشت این گمانها، منتهی به تحقق آثار علمی میگردد. همانگونه که امروزه در عرصه اکتشافات صنعتی، تخمینها و گمانهزنیهای اولیه تدریجاً زمینهساز حصول علم و ترتب آثار اطمینانبخش علمی میگردد؛ به نحوی که کارشناسان به آن آثار استناد نموده و نتایج کاملاً متقن و صحیحی حاصل میشود.
اینجانب تأکید دارم که باید در این مسئله دقت تام مبذول داشت تا خلط مبحث و مغلطهای میان این مبنا و مسئله قیاس رخ ندهد؛ چرا که احتمال دارد برخی گمان برند که ماهیت قیاس در اینجا بازتولید شده است. معالوصف، این توهم نادرست است؛ زیرا ما حقیقت قیاس باطل را در این مبحث وارد نساختهایم، بلکه در اینجا گمانهای حاصله از سنجش و مقایسه مصادیق را واکاوی میکنیم که ارزیابی این مصادیق موجد مرتبهای از ظن است که محققان و اعاظم حوزوی از آن به «تراکم ظنون» تعبیر فرمودهاند و برآیندِ این تراکم، ترتب آثار علمی است. تمامیت استدلال اینجانب بر محور همین نکته استوار است. هرچند هر یک از شواهد منفرداً در مرتبه ظن قرار دارند، اما شایان توجه است که نقطه آغاز تمامی اختراعات و نوآوریهای صنعتی نیز گمانهزنیهای اولیه بوده است؛ پژوهشگر ابتدا فرضیاتی ظنآور را مدنظر قرار میدهد و سپس با ابزار تجربه و سنجش مکرر یافتهها، تدریجاً به حقیقتی علمی دست مییابد که آثار عینی علم بر آن مترتب است؛ اگرچه تکتک گامهای اولیه ماهیتی فرضی و ظنی داشته باشند، اما انباشت آنها مصداق همان دیدگاه تراکم ظنون به شمار میرود. تبیین مرقوم توسط حضرت آیتالله العظمی بهجت دال بر این است که انباشتِ خودبهخودی ظنون، منتهی به حصول برآیند علمی و ترتب آثار عینیِ علم میگردد؛ ملاحظه فرمودید که ترتب آثار علمی بر تراکم ظنون، آن را به مرتبه حجیت شرعی و عقلایی ارتقا میدهد.
سیره عقلاء در حجیت استقراء
این رویکرد، همان روش تبیینی است که ما جهت اثبات حجیت استقراء ارائه میدهیم؛ این مبنا دارای حجیت است، چرا که اثر مترتب بر آن، اثری علمی و اطمینانبخش است. به بیانی دیگر، سیره عقلا در علوم گوناگون بر این جاری است که استقراء را به سبب افاده تدریجیِ آثار علمی، به عنوان حجت تلقی نموده و دستاوردهای علمی را بر پایه آن استوار میسازند. امروزه بخش عمدهای از فعالیتهای آزمایشگاهی و تجربی بر مبنای تکرار مکرر آزمایشها استوار است، حتی اگر علت تامه پدیده کشف نگردد؛ بدیهی است که در صورت کشف علت، استدلال مبتنی بر علیت خواهد بود، اما در صورت عدم کشف آن، پژوهشگران با تعدد آزمایشها در موقعیتهای مختلف، فرآیند تراکم ظنون را محقق میسازند که در پی این آزمونهای مستمر، سرانجام اثر علمی اطمینانبخش حاصل میگردد. رجاء واثق دارم که در این مسئله کمال دقت مبذول شود تا پندار نادرست برخی مبنی بر وجود مغلطه در این روش دفع گردد؛ چرا که این مبنا عاری از مغلطه و قیاس بوده و ماهیت قیاسِ باطل اصلاً در اینجا موضوعیت ندارد. در این فرآیند، هر یک از موارد استقرائی در پی کشف حقیقت و تبیین واقعیت است؛ اگرچه علم یقینی صددرصدی یا کشف علت تامه در ابتدای امر حاصل نشده باشد، اما انباشت گمانهها پدیدآورنده مرتبهای از علم عقلایی و ترتب آثار علمی خواهد بود.
توسعه مفهومی علم عقلایی و نفی شمول ادله نهی از ظن
بدین تبیین، ما دامنه و قلمرو مفهومی علم را تا حدی توسعه و ترفیع میدهیم. بر این اساس، مرتبهای از علم پدید میآید که متمایل به یقین و واقعیت عینی است؛ این مرتبه اول است. در مرتبه دیگر، علم حاصله بر پایههای استوارِ ظنونِ متراکم و متعدد بنا شده است، اما با این وجود معرفتی علمی پدید میآورد که حقیقت موضوع را برای مکلَّف مکشوف ساخته و واقعیت را آشکار میسازد. ملاحظه گردید که هرچند یقینی تام و صددرصدی حاصل نشده، ولیکن معرفتی علمی پدید آمده است؛ استقراء از سنخ همین علمی است که از مجرای تراکم ظنون حاصل میگردد و چنانچه استقرای صورتگرفته واجد اثر واقعی و علمی عقلایی باشد، بیتردید دارای حجیت شرعی و عقلایی خواهد بود. از این رو، شایسته دقت است که در فرآیند تراکم ظنونی که از طریق تتبعِ مورد به موردِ استقرائی محقق ساختهایم، سنجشهای متعددی صورت پذیرفته است؛ این مقایسهها منفرداً افاده ظن میکردهاند و با پیشرفت در هر مرحله از استقراء، مرتبهای از ظن حاصل گشته که در نهایت، تقارب این ظنون منجر به ترتب آثار علمیِ غیرقابلانکار شده است. درمییابیم این معرفت حاصله، مکلَّف را به وظیفه عملی واقف ساخته و از منظر تکلیفی، هدایتگر اوست; بنابراین، واگذاردن آن و اکتفا به عنوان «ظنِ فاقد اعتبار» به استناد آیه شریفه ﴿إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا﴾ در این موضع ابداً جریان نخواهد داشت. بلکه این ظنون به همافزایی و انباشت رسیده و واجد اثر علمی گشتهاند؛ امروزه در عرصه مهندسی و صنایع نیز همین رویکرد معمول است و متخصصان بر پایه گمانهزنیها و تخمینهای علمی اقدام مینمایند.
تطبیق تجربی تراکم ظنون در پروژه ملی عسلویه
پروژه عظیم منطقه عسلویه که امروزه به عنوان منطقه بزرگ صنعتی پارس جنوبی شناخته میشود و واجد چنین تشکیلات گستردهای است، در ابتدای امر صرفاً مبتی بر یک فرضیه و گمانه علمی ساده بود و از مرتبه تخمین اولیه فراتر نمیرفت. در خاطر دارم که به همراه اخوی بزرگوار شرفیاب حضور مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) بودیم؛ مرحوم مهندس ترکان که شخصیتی وارسته و برجسته بوده و مسئولیتهای خطیر متعددی از جمله وزارت دفاع را عهدهدار بودند، طرح و برنامه مدونی را در خصوص منطقه عسلویه ارائه فرمودند. ایشان طرح را تا مرحلهای پیش برده بودند که نوبت به حفر چاههای گمانهزنی رسیده بود؛ گمانهزنیهای اولیه دال بر وجود ذخایر عظیم گازی در آن منطقه بود، لکن تراکم این شواهد علمی به مرتبهای رسید که حفر چاههای اکتشافی را به منظور احراز نتایج عینی توجیهپذیر میساخت. ایشان در یکی از جلسات دوشنبهها که اختصاص به دیدار نخبگان و اساتید با معظمله داشت و ما نیز شرف حضور داشتیم، به ارائه طرح خویش پرداختند. ما هم اتفاقاً داشتیم راجع به ظن که ارزش ظن علمی نمیشود دورش انداخت بگوییم چیزهایی که ظنی است، اصلاً حرف این بود؛ در محضر ایشان این بحث بود که آیا ظنی که از جهت ظن علمی هست، اگر ظنی حاصل شد این ظن قیمت علمی پیدا میکند، خصوصاً اگر تراکم ظنون باشد؟ و جریان استقراء دقیقاً ناظر بر همین ساحت است. همزمان با طرح این بحث علمی، با ورود مرحوم ترکان، اخوی بزرگوار فوراً بیان داشتند که جناب ترکان طرحی علمی دارند و شایسته است تبیین فرمایند تا ابعاد موضوع روشن گردد. اینجانب عرض نمودم که مصاحبه ایشان را در رسانه ملی مشاهده کرده بودم؛ مجری برنامه با لحنی تردیدآمیز مواضع علمی ایشان را مورد پرسش قرار میداد، به گونهای که گویا فرضیات ایشان را ادعاهایی غیرواقعی و برخاسته از تخیلات تلقی مینمود، در حالی که آن فرضیات ریشه در واقعیتهای علمی داشت. مرحوم ترکان با صلابت علمی از فرضیه خویش دفاع میکردند، هرچند اذعان داشتند که احراز قطعیت نهایی منوط به حفر چاههای گمانهزنی است، ولیکن اهمیت و ارزش راهبردی پروژه را بسیار بالا برآورد میفرمودند. متعاقباً با مشخص شدن نیاز پروژه به تخصیص اعتبارات مالی، رهبر معظم انقلاب در همان جلسه وعده تأمین بودجه لازم را صادر فرمودند تا عملیات اجرایی آغاز گردد؛ در سایه این حمایت و پشتیبانی راهبردی از یک برنامه مبتنی بر گمانه علمی، پروژه عسلویه به ثمر نشست و امروز به عنوان دستاوردی بینظیر و الگویی جهانی در عرصه صنایع نفت و گاز پارس جنوبی شناخته میشود.
تعمیم قاعده استقراء در سایر علوم تجربی و نتیجهگیری
شالوده این ابرپروژه از فرضیات و گمانههای اولیهای شکل گرفت که در پی تتبع مستمرِ استقرائی، همافزایی یافته و منتهی به انباشت ظنون گشتند؛ این تراکم معرفتی، زمینه کشف یک حقیقت علمی و تحقق اثری علمی را پدید آورد. و امروزه ملاحظه میفرمایید که این دستاورد علمی از ارکان بنیادین اقتصاد و صنعت کشور به شمار میرود. این فرآیند در سایر علوم نیز جریان دارد؛ در بسیاری از حوزههای معرفتی، استقراء به عنوان یک طریقت معتبر علمی شناخته میشود؛ هرچند اگر استقراء تام باشد، اعتبار یقینی آن در علم منطق مبرهن است، و نیز در استقرای علّی، کشف علت بر اساس قاعده تلازم میان علت و معلول (إذا جرت العلة جرى المعلول) کاملاً آشکار و روشن است. با این حال، در مواردی که کشف علت تامه میسر نبوده و استقرای تام نیز امکانپذیر نباشد، تتبع استقراییِ موجود اعتبار خود را داراست؛ به عنوان مثال، در علم پزشکی، بروز درد خاصی در قفسه سینه را به عنوان نشانه عارضه قلبی تلقی میکنند، هرچند این رابطه صددرصدی نبوده و احتمال دارد ناشی از دردی عادی و گذرا در قفسه سینه باشد؛ ولیکن بر اساس استقرای تجربی در علم طب، این نشانه به عنوان شاخصی تشخیصی پذیرفته شده است. در بیماریهای دیگر نیز پزشکان با رصد نشانههای مشابه، به کشف حقیقتِ بیماری دست میبند؛ این حقیقت علمی در واقع از مجرای تراکم ظنون و پیوند گمانههای تشخیصی حاصل شده و معرفتی علمی را پدید میآورد که علیرغم ابتنای اولیه بر ظنون، واجد ارزش معرفتی و حجیت علمی است. اینجانب پس از تبیین وافی ابعاد موضوع، قصد دارم این نتیجه را افاده نمایم که در این سنخ موارد، معرفتِ حاصله واجد حجیت خواهد بود؛ هرچند نقطه عزیمت آن گمانههای اولیه باشد، لکن بر اساس نظریه انباشت و تراکم ظنون ـ به تعبیر حضرت آیتالله العظمی بهجت (قدسسره) ـ منتهی به ترتب آثار علمی میگردد. مقصود اصلی ما در بررسی مسئله استقراء همین نکته بود؛ اگرچه این مبحث کماکان دامنهدار بوده و نیازمند تحلیلها و سنجشهای عمیقتر فقهی و اصولی است، اما تبیین حاضر در جلسه امروز کفایت مینماید.