1405/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل وجوه تفسیری بدا و غفران مقدماتی/مفهوم بدا در سوره ممتحنه /روابط بین الملل
موضوع: روابط بین الملل/مفهوم بدا در سوره ممتحنه /تحلیل وجوه تفسیری بدا و غفران مقدماتی
«این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.»
اسوه حسنه در سیره حضرت ابراهیم و همراهان ایشان
به این مطلب رسیدیم که هم برنامه و سیره حضرت ابراهیم و هم همراهان ایشان اسوه و الگو هستند. ظاهراً پس از آنکه معجزات حضرت ابراهیم مشاهده شد، گروهی ایمان آوردند و با آن حضرت همراه شدند؛ از این رو در آیه پیشین آمده بود ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ﴾[1] ، و در آیه مستقلی نیز که امروزه بحث آن را پی میگیریم میفرماید ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[2] ؛ یعنی برای شما در کسانی که همراه حضرت ابراهیم هستند، اسوه و الگویی نیکو وجود دارد.
در اینجا روشن است که اسوه سیئه نیز قابل فرض و تصور است؛ یعنی الگوی نامناسب و ناپسند، چنانکه امروزه در جوامع مشاهده میشود که رفتارهای فراوانی انجام میپذیرد و به عنوان الگو تلقی میگردد، در حالی که چنین الگویی، اسوهای باطل و ناصحیح است. آری، اسوه همان سرمشق و امری نمونه است که ملاک و معیار آن، ویژگیهای درونی آن عمل است؛ و همین ویژگیها هستند که آن را به حسنه یا سیئه متصف میسازند.
درباره این اسوه حسنه، تعبیر بسیار استواری در این آیه شریفه آمده است که ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ﴾ یعنی کسی که به خداوند امید دارد، میداند که به سبب اطاعت از پروردگار و امتثال اوامر الهی در قالب این اسوه حسنه، به لقاء پروردگار یا نعمتهای الهی یا بهشت موعود نائل میگردد، که همه اینها مصداق لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ است. در آیه دیگری نیز به صراحت آمده است ﴿فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا﴾[3] . روشن است که یا لقاء پروردگار یا آنچه نعمت و لطف الهی به شمار میرود، برای او حاصل میگردد. بنابراین، اسوه واجد چنین جنبهای است که باید متضمن امید به لقاء الهی یا امید به نعمتهای برخاسته از جانب حقتعالی باشد.
پاسخ به پرسش درباره معنای لقاء پروردگار
در پاسخ به این پرسش که نعمتها از کجای آیه استفاده میشود، باید گفت که اصولاً مراد از لقاء پروردگار چیزی جز این نیست؛ زیرا لقاء و ملاقات با پروردگار به معنای شمول نعمتهای الهی است و به نحو دیگری قابل تفسیر نیست. حقیقت لقاء پروردگار همین است؛ چه آنکه جنبه جسمانی و مادی ما مانع از تحقق معنای ظاهری است، بلکه حتی در مرتبه روحانی نیز مباحثی مطرح است. این مسئله در علم کلام محل اختلافی جدی است که بر آن تسلط دارید. فیالمثل در علم کلام، آیه شریفه ﴿وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ﴾[4] را در نظر بگیرید؛ هرچند ظاهر آیه اینگونه بیان میکند، اما میدانیم که وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا تماماً دارای ابعاد معنوی است و جنبه مادی ندارد و جنبه مادی اصلاً در آن لحاظ نشده است. یا مثلاً در عبارت جَاءَ رَبُّكَ، مسلّم است که مقصود از مجیء، نزول نعمت الهی و جلوه عنایت پروردگار است، زیرا مجیء را به وجه دیگری نمیتوان معنا کرد. بنابراین پاسخ پرسش شما این است که به اقتضای طبیعت کلام، هر مجیئی متناسب با فاعل خویش است؛ از این رو، مجیء پروردگار همان عنایت و لطف الهی است و لقاء پروردگار نیز به جنبه لطف و عنایت حقتعالی بازمیگردد و غیر از این، معنا و مفهوم دیگری ندارد.
فراز ﴿لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ﴾ دلالت بر امید داشتن به خداوند دارد. این امیدواری بدین معناست که شخص به نعمت الهی و اموری که عنایت پروردگار محسوب میشود امید میبندد. تحقق این خصوصیات برای او قطعی است؛ یعنی یقین دارد که رحمت الهی نصیب او خواهد شد و برای او محقق خواهد گشت؛ از این روست که میفرماید ﴿يَرْجُو اللَّهَ﴾.
سپس میفرماید ﴿لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ﴾، یعنی همان روز بازپسین که هنگام حسابرسی است؛ زمانی که تمامی برنامهها به سرانجام رسیده است. آنجا روز درو و «يَوْمُ الْحَصَادِ، يَوْمُ التَّغَابُنِ، يَوْمُ الْفَصْلِ و يَوْمُ الْقِيَامَةِ» است که همگی از اسامی روز رستاخیز به شمار میآیند. به هر روی، در آن روز که «يَوْمُ الْجَزَاءِ» و قیامت است، اگر کسی ایمان داشته باشد و مصداق ﴿يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ﴾ گردد... حال در ادامه میفرماید ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾؛ اگر انسان در اینجا تولّی ورزد و به آن روز واپسین که محل امید است دلبستگی پیدا کند، امید او معطوف به روزی است که خداوند متعال آن را موعد نتیجه، اثر و پاداش رنجهای آدمی قرار داده است. پس اگر به آن روز پیوند یابد و محبت و ولایت خویش را متوجه آن روز قیامت و محشر سازد، نتیجه اسوه پدیدار میگردد. بنابراین، نتیجه عمل به اسوه آن است که انسان آثار آن را در روز قیامت مشاهده میکند و در آن روز بهرهمند میگردد، و امیدواری به این جهت در آن روز برای او حاصل میشود. این نکتهای بس نغز و بااهمیت است که ما با تمسک به هر اسوهای درصدد دستیابی به نتیجه هستیم و آن نتیجه را پی میگیریم. در این آیه شریفه، آن فرجام را روز رستاخیز و امید داشتن به خداوند معرفی میکند؛ بدین معنا که ما بدان سبب به اسوه عمل میکنیم تا امیدمان به پروردگار تحقق یابد. مسلماً این امید به رحمت و عنایت الهی و بهشت جاودانی که در دیگر آیات تصریح شده است بازمیگردد.
جعل الهی در تبدیل عداوت به مودت
مطلب دیگری که در اینجا با بیانی استوار مطرح شده و هرآنچه در این زمینه بخواهیم از این بخش آیه به دست میآید، این فراز است: ﴿عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً﴾[5] . در این آیه، جعل مودت به خداوند نسبت داده شده است. البته در روایات و آیات دیگر نیز وارد شده است که در باب محبت، همهچیز به خداوند پیوند دارد و تمامی خصوصیات آن به ذات باریتعالی بازمیگردد؛ چنانکه میفرماید ﴿هُوَ الَّذِي أَلَّفَ بَيْنَهُمْ﴾[6] . اصولاً این انس و الفت، کار خداست. گاه به افرادی برخورد میکنید و صرفاً با سلام و احوالپرسی و برقراری ارتباط، محبتی شدید را احساس مینمایید؛ این محبت از جانب خداوند متعال است که آن را القا میفرماید.
اموری چند وجود دارد که خداوند متعال در آیات قرآن صریحاً آنها را به خود اختصاص داده است؛ نخست، تبدیل گناهان به حسنات است. بنده در اینجا اذعان میکنم که سرّ این مسئله بر ما پوشیده است که چگونه سیئات تبدیل میگردند؛ این فعلِ پروردگار است و تنها اوست که «يُبَدِّلُ السَّيِّئَاتِ بِالْحَسَنَاتِ»[7] ، و برعکس، حسنات به سیئات مبدل میگردد. البته علت فاعلی آن، خود انسان و اراده و افعال اوست که زمینه تبدیل را فراهم ساخته است؛ اما چگونگی این تبدیل و اینکه چه خصوصیتی عارض میشود، ظاهراً امری مختص به ذات الهی است. این پرسشی است که تا به لقاء و مشاهده حقتعالی نائل نگردیم، قادر به پاسخ آن نخواهیم بود تا دریابیم که او چگونه سیئات ما را به حسنات و حسنات ما را به سیئات تبدیل میکند؛ این امر منحصراً مربوط به خداوند است.
مورد دیگر آن است که او «مُؤَلِّفُ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ»[8] است؛ از این رو تألیف قلوب میان ما انسانها نیز امری مختص به خداوند متعال است. به دیگر سخن، ممکن است ما پارهای از عوامل و زمینههای مساعد را فراهم آوریم، اما اصل محبت و پیوند دلها از ناحیه خداوند و ویژه اوست.
اکنون در این آیه شریفه و عبارت ﴿عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً﴾ خداوند متعال میان شما و کسانی که با آنان پیشینه دشمنی داشتهاید، پیوند دوستی برقرار میسازد و عداوت را به دوستی مبدل میکند. این آیه از شأن و عظمتی والا برخوردار است. ما باید بهگونهای عمل و رفتار نماییم که خداوند میان ما و دشمنانمان القای محبت فرماید، چندانکه حتی دشمنانمان ما را دوست بدارند. داستان معروفی را شنیدهاید که فردی میگفت: چه کنم، با اینکه دشمن تو هستم و در پی رساندن زیان به توام، اما تو را دوست دارم! در تاریخ، ائمه علیهمالسلام را نیز اینگونه دوست میداشتند.[9] امروزه نیز افراد بسیاری هستند — چنانکه برای شخص بنده بارها رخ داده است — که صراحتاً میگویند چون شما را دوست داریم، از موضع خود کوتاه میآییم، حتی اگر تکلیفی بر عهده آنان نهیم که فلان عمل را انجام دهید. همین موردی که دیشب در قالب پیامک و مانند آن اشاره کردید، اساس آن ناشی از همین القای دوستی است؛ این محبت چنین آثاری را نیز در پی دارد که فرد از سر نگرانی اینکه مبادا آسیبی به ما رسیده باشد، دیگران را از خواب بیدار میکند و میگوید ما آقای مدرسی را میخواهیم و او را بیدار میکنیم.
این محبت امری شگفتآور است؛ هنگامی که خداوند آن را در دل قرار میدهد، آدمی وظیفه خود را در بستر این محبت به شایستگی به انجام میرساند. چنانکه در مورد نوزاد مشاهده میکنید، پدر و مادر با تمام وجود در خدمت او هستند و هر اندازه هم که کودک زحمت ایجاد کند یا رفتاری خردسالانه داشته باشد، ملاک کار آنان این دشواریها نیست، بلکه معیار همان محبت است؛ محبتی که آنان را وامیدارد تا وظایف خود را به نیکوترین وجه ادا کنند، و ریشه این امر در همان محبت نهفته است.
اکنون در آیه شریفه ﴿عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً﴾ این امر از افعال الهی شمرده شده است؛ یعنی دشمن را به دوست مبدل میسازد و محبت و مودت پدید میآورد. در اینجاست که ما قاعده مهمی از احکام بینالملل را از این سوره مبارکه استنباط میکنیم، و آن اینکه میان ما و دشمنانمان مودت، آن هم مودتی الهی، حاصل گردد.
رفع تنافی بدوی میان نهی از موالات و جواز مودت با کفار غیر محارب
این نکته با آیه نخست سوره هیچ تنافی و تعارضی ندارد. آنچه در ابتدای سوره از آن نهی شده، برقراری دوستی بلاوجه و ایجاد ارتباط با دشمن عنود و حربی است؛ اما چنانچه دشمنی فرد در حد محاربه نباشد، بدین معنا که هرچند با ما خصومت دارد و مرام و مسلک ما و موازین انسانی را نمیپذیرد، اما به مرتبه جنگ و محاربه وارد نشده است، در این صورت میتوانیم با او رابطه محبتآمیز داشته باشیم؛ چنانکه در آیه بعد میفرماید ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ﴾[10] که میتوان با آنان پیوند محبت داشت، ﴿أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ﴾؛ یعنی به آنان نیکی کنید و با عدالت و انصاف با ایشان رفتار نمایید، زیرا ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾. اما فراز ﴿إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ﴾ مربوط به کفار حربی است که ﴿قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا﴾ یعنی این کفار حربی دوشادوش یکدیگر میایستند و همپیمان میشوند ﴿عَلَى إِخْرَاجِكُمْ﴾[11] ؛ درست همانند وقایعی که امروزه با آن مواجهیم. آنان پشتیبان یکدیگر میشوند تا ما را از دیار و محل استقرارمان برانند. چه نکته شگفتی در قرآن مطرح شده است که یکی از اوصاف کفار، اخراج مؤمنان از سرزمینشان بیان گردیده؛ زیرا وقتی انسان از وطن و جایگاه خویش رانده شود، سرگردان و بیخانمان میگردد و ملجأ و مأوایی نخواهد داشت. بیگمان بزرگترین معضل برای انسان، نداشتن وطن و محل استقرار است؛ و کار کافر حربی نیز دقیقاً اخراج از دیار است.
اما آن دستهای که واجد این ویژگی نیستند و کافر حربی به شمار نمیروند، هرچند با فکر، مرام و مبانی ما سر سازگاری ندارند و زیر بار آن نمیروند، با این حال خداوند متعال در بین اینها یک محبتی قرار میده. الان خیلی واضحه ما با چین و با بعضی از جاها یک نوع محبتی اونها برای ما، حالا عواملش چی هست اینا دیگه تحلیل نمیکنیم دیگه، معلومه، عواملش هم معلومه، یکیش هم همون تجارتیه که میخوان با ما داشته باشند و بعض جهات دیگر، یا در مقابل آمریکا ما هستیم، خب خوششون میاد که یک کسی پیدا شد که مقابل آمریکا محکم وایسیده. هر چه عوامل، بالاخره دوستی هست، خدا دوستی قرار داده: ﴿يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[12] . هم خداوند بر انجام این امر تواناست، وَاللَّهُ قَدِيرٌ، و هم وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ. این غفور و رحیم بودن نیز به همان معنایی است که در جلسات گذشته تبیین کردیم؛ یعنی در مقدمات تحقق یک امر، گاه لغزشها و خطاهایی رخ میدهد که این غفران، ناظر به غفران پیش از فعل است؛ بنابراین وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ بیانگر آن است که خداوند هم اهل مغفرت است و هم واجد رحمت و رأفت.
حاصل آنکه، این موضوع نیز یکی از مسائل فقه روابط بینالملل به شمار میآید؛ یعنی محبتی که خداوند در میان کفار — کسانی که از حیث مرام و مسلک از ما متمایزند — قرار میدهد، اما در عین حال همنشینی و همگامی با ما را پذیرا میشوند؛ محبتی که جعل الهی است و در جایی که خداوند این مودت را مقدر فرموده باشد، امری بسیار گرانسنگ و باارزش خواهد بود.