1405/06/22
بسم الله الرحمن الرحیم
احراز عنصر عداوت در مناسبات بینالملل/حقوق بینالملل در سوره ممتحنه /حقوق بینالملل
موضوع: حقوق بینالملل/حقوق بینالملل در سوره ممتحنه /احراز عنصر عداوت در مناسبات بینالملل
«این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.»
رویکرد حقوق بینالملل در سوره ممتحنه و ملاک عداوت
اما در خصوص اینکه آیهای برای این سطح پنجم معین گردید و با عنایت به بیانات و مباحثی که مطرح شد، ما سوره مبارکه ممتحنه را برگزیدیم. در سال گذشته مبحثی تحت عنوان جهاد مطرح گردید که این عنوان فینفسه واجد مواضع بسیار مهم و بنیادینی است؛ یعنی در جلسات متعددی که در سال گذشته برگزار شد، خصوصیات و چگونگی تحقق جهاد تا مبحث جهاد دفاعی و ویژگیهای آن، و نیز حقیقت و ماهیت معنای جهاد را همراه با خصوصیاتش تبیین نمودیم؛ و آنچه در مجموع از آن مباحث برای ما حاصل آمد، مسأله حقوق انسانی بود که در هر دو ساحت جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی مورد بررسی قرار گرفت. در سال جاری به این نظر رسیدیم که این موضوع از جدیت و اهمیت افزونتری برخوردار است و شایسته است که زاویه و فرض دیگری را برای آن مطرح سازیم که همانا مسأله حقوق بینالملل است. تمایل وافر بنده آن است که سروران گرامی این موضوع را به مثابه مبحثی کاملاً جدی و بنیادین تلقی فرمایند؛ و بسیار مایلم که عزیزان با مدخلیتی صحیح و اصولی—که انشاءالله با بیان ویژگیهایی که وارد بحث میشویم روشن خواهد شد—به این مسأله ورود نمایند. بر همین اساس، ما سوره مبارکه ممتحنه را برگزیدیم: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ﴾ طی چندین جلسه پیرامون این آیه بحث شد و به خوبی آشکار گردید که این فراز بیانگر سنخ خاصی از روابط بینالملل است که تبیین نمودیم؛ و چنانکه مقام معظم رهبری نیز در بیانات خویش مکرراً تأکید ورزیدهاند، مقوله دشمن و دشمنی مسألهای بس مهم است. صدر آیه شریفه منحصراً به دشمن و مسأله دشمنی اختصاص یافته است: ﴿لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ﴾ یعنی آن کسانی را که دشمن خداوند و دشمن شما اهل ایمان هستند، به عنوان اولیای خویش برنگزینید. بنابراین، مناط و ملاک اولیه چیست؟ همانا وجود دشمنی است. اما آن گروهی که اساساً در فضای عداوت قرار ندارند—چنانکه مثال زدم در میان بسیاری از اهالی قاره آفریقا که در آن مناطق حضور میابیم، مردمی که زندگی عادی خود را سپری میکنند و مطلقاً در فضای مسأله دشمنی نیستند؛ نه با مؤمنین سر ستیز دارند و نه با حقتعالی—مشمول این حکم نمیشوند. لاجرم باید یکی از این دو شرط محقق باشد تا موضوع این قضیه واقع شوند: یا آنکه با مؤمنان بر اساس انگیزهای، به فرض مثال، خصومت ورزند و تمایلی به آنان نداشته باشند، گرچه کاری هم با مسأله خدا نداشته باشند، اما با اهل ایمان عداوت ورزند؛ که در این صورت آری، به دلیل تحقق عداوت مشمول حکماند. و یا آنکه مستقیماً با ذات اقدس الهی سر دشمنی داشته باشند که حکم آن نیز آشکار است. بنابراین، از دلالت آیه شریفه باید بهرهای وافی و قوی برد که وجود این عنصر عداوت ضروری است؛ و چنانچه دشمنی محرز گردید، نهیِ لَا تَتَّخِذُوا متوجه مکلف خواهد بود. در نتیجه، از میان روابط کلی که انسانهای مؤمن میایست با آحاد مردم جهان داشته باشند، این بخش کاملاً استثنا شده است؛ بدین معنا که نباید چنین روابطی را برقرار ساخت و نباید وجود داشته باشد. صریح آیه شریفه در سوره ممتحنه بر این امر ناطق است: ﴿لَا تَتَّخِذُوا﴾ یعنی اتخاذ نکنید ﴿عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ﴾
مفهومشناسی ولی و اولیاء و وابستگی آن به سیاق
نکته دیگری که از این فراز شریفه مستفاد میشود و از سروران ارجمند تقاضا نمودیم که انشاءالله آن را پیگیری و همیاری فرمایند، این است که مفهوم اولیاء و ولی را چگونه باید معنا کرد؟ و به انصاف، این واژه از زمره لغاتی است که معانی آن بر حسب سیاق پیشین و پسین کلام دگرگون میشود؛ بدین معنا که تحقق این معنای اولیاء که هماکنون متعلق تکلیف نهی قرار گرفته است—که این کار را نکنیم و لَا تَتَّخِذُوا ... أَوْلِيَاءَ—و تکلیف بر این است که آنان را اولیاء قرار ندهیم، حال این اولیاء چیست و چگونه باید آن را تفسیر کرد؟ بنده در جلسهای ادعا نمودم و اکنون نیز آن را تکرار میکنم که این مفهوم از معانی بسیار وابسته به ماقبل و مابعد است و حقیقت تحقق اولیاء از خصوصیات و دقایق فراوانی برخوردار است. اینکه عرض میکنم عزیزان مسأله را پیگیری فرمایند از آن روست که این امر، مسألهای کاملاً ریشهای و بنیادین هم در روایات مأثور، هم در آیات قرآن و هم در کاربردهای رایج فرهنگ امامیه به شمار میرود که امروزه نیز محل ابتلای فراوان است و اقوالی پیرامون آن مطرح میگردد؛ نظیر واقعه غدیر خم که کسانی در صدد ایجاد تغییر و تحریف در آن و دوری از حقیقت مطلب برآمدهاند، با تمسک به همین واژههای مولی و ولی پیرامون این معانی سخن راندهاند؛ در حالی که نبی مکرم فرمودند مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ و با این حال، در باب این مولی بودن و ولی بودن مطالبی را اظهار داشتهاند که البته آن اقوال نیز واجد منشأ و ریشههایی است. اینکه عرض کردم سروران یک برنامه تحقیقی پیرامون آن تنظیم فرمایند بدان جهت است که حقیقتاً جایگاه دارد این قضیه به گونهای مبسوط و جامع مورد بحث قرار گیرد؛ اما در حدی که مبحث را بشناسیم و مدخلی برای ورود ما باشد، چند جملهای را ذکر مینمایم و تتمه آن به مباحث آینده موکول خواهد شد.
تقابل ولایت الهی و ولایت شیطانی و اصالت ولایتالله
در پیوند میان ولی، اولیاء و ولایت، عمده محور بحث معطوف به ذات باریتعالی است که در دوگانه ولایتالله و ولایت شیطان نمود میابد؛ و آنچه بیش از هر چیز از فحوای آیات قرآن و احادیث میتوان استنباط نمود، همین تقابل میان ولایت خداوند و ولایت شیطان است؛ و حتی در آیةالکرسی که اینهمه سفارش به تلاوت و توجه به آن شده است، با چه عظمتی بیان گردیده است ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾ و وضعیت کافران را نیز در آنجا با صراحت تام تبیین فرموده است ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾ که آنان در زمره اصحاب دوزخ خواهند بود. پس در اصل ولایت، یک ولایتالله مطرح گردیده و در طرف مقابل، ولایت شیطان و کفار قرار دارد؛ چنانکه در آیات شریفه قرآن کریم به طور مفصل و در موارد کثیری ملاحظه میفرمایید. غرض بنده در طلیعه این بحث آن است که خاستگاه و منشأ حقیقی ولایت را به درستی بشناسیم که این امر به ولایت الهی و ولایت شیطانی بازمیگردد؛ و در نهایت، ولایت کفر نیز در تقابل با ولایت خداوند متعال تعریف میشود. این امر، برداشت و فهم شخصی اینجانب است ولیکن شما در آن تحقیق بفرمایید؛ فهم بنده آن است که هر آنچه در برابر ولایت خداوند سر به مخالفت و معارضه بردارد، از باب تقابل با ولایت حقتعالی، ولایت باطل، ولایت شیطان و ولایت کفر نامیده میشود. پس اطلاق ولایت بر قسم دوم از چه بابی است؟ از باب یک ولایت تقابلی است، نه یک ولایت اصیل؛ چراکه فاقد ولایت ذاتی و اصیل است و صِرفاً ولایتی تقابلی برای محو کردن، ایذا نمودن و محاصره ساختن ولایتالله است، به گونهای که مؤمنان در مضیقه و مشقت قرار گیرند تا نتوانند از سعه و گستردگی ولایت الهی بهرهمند گردند یا آن را پذیرا شوند. بنابراین، اصل و مبدأ اولی، همان ولایتالله است؛ و ولایت دوم متضمن چه معنایی است؟ معنای مقابله و معارضه. اطلاق ولایت بر آن، صرفاً از حیث مقابلهگری است نه آنکه واجد حقیقتی صحیح باشد؛ بلکه تقابل با ولایت حقتعالی است. به تعبیر بنده، نوعی معارضه، مزاحمت و ایجاد آزار است تا مانع از تحقق ولایت الهی شوند. در نتیجه، اصلالولایة منحصراً به خداوند متعال تعلق دارد و هر اندازه که مسأله را تعقیب و بررسی نماییم، در فرجام به همین ولایتالله بازمیگردد که ولایت اولیه و اصیل به شمار میرود. اما ولایت ثانوی که ولایتی باطل و متعلق به اهل کفر و باطل است، قرآن کریم در اینجا از آن با عنوان عداوت و دشمنی یاد میکند: عدو. تعبیر آیه شریفه با صراحت تمام میفرماید ﴿عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ﴾ پس سخن از ولایتی است که متضمن مقابله با خداوند و مقابله با مؤمنان است که تعبیر عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ بر آن دلالت دارد، و این مسأله کاملاً روشن و آشکار است.
جمعبندی و دورنمای مباحث جلسه آینده
نظر به سپری شدن وقت، ورود به بخش دوم بحث میسور نیست و آن را به جلسه بعد موکول مینماییم؛ چراکه تنقیح شکل ورود به این مسأله از اهمیتی بنیادین برخوردار است. انشاءالله در صورت حصول توفیق، فردا در محضر عزیزان تبیین خواهم نمود که شایسته است ابتدا اصل ولایتالله را با تمام خصوصیات آن به نحوی دقیق دریابیم و پس از آن، ولایتی که در تقابل با ولایت الهی قرار میگیرد روشن شود و حقیقت این ولایت باطل نیز معلوم گردد؛ چراکه در امّهات مباحث روابط بینالملل، ما همواره باید ولایتالله و نیز ولایت معارض با آن را در حوزه مناسبات بینالمللی و احکام جهاد خویش مدنظر قرار دهیم.