1405/06/21
بسم الله الرحمن الرحیم
تمایز دشمن حقیقی از مستضعف فکری/دلالتشناسی مفهوم عدو /کتاب جهاد
موضوع: کتاب جهاد/دلالتشناسی مفهوم عدو /تمایز دشمن حقیقی از مستضعف فکری
تبیین مفهوم عدو در آیه نخست سوره ممتحنه
این مسئله بسیار حائز اهمیت بوده و در عصر حاضر نیز مبتلابه ماست و ضرورت دارد در آن مداقّه نماییم؛ یعنی مباحث مربوط به روابط بینالملل و جهاد و مسائلی از این دست که مبنای ورود ما به آنها، استناد به این سوره مبارکه ممتحنه است که میفرماید ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ﴾ که در این کریمه شریفه، ذات اقدس الهی اهل ایمان را مورد خطاب قرار داده و نهی فرموده است. در وهله نخست باید در واژه عَدُوّ دقت نظر شود؛ چرا که موضوع اصلی، مسئله عداوت و خصومت واقعی است. صِرف اینکه عدهای بیگانه باشند و الوهیت را نپذیرند، اما این امر از سرِ غفلت و عدم التفات باشد و متوجه حقیقت نشده باشند، صدق عنوان دشمن بر آنان دشوار است؛ بلکه ما در چنین مواردی همواره تعبیر به مستضعف مینماییم؛ اینان مستضعفین فکری هستند و در موضع دشمنی قرار ندارند؛ چنانچه حقایق برای آنان تبیین گردد، میپذیرند. فیالمثل در حال حاضر بسیاری از مردمان قاره پهناور آفریقا توجهی به این معارف نداشتهاند، اما بهمحض اینکه مبلغان برای آنان مباحث توحیدی و خداشناسی را توضیح میدهند، بدون کوچکترین موضعگیری منفی، فوراً حق را قبول میکنند؛ کما اینکه در غالب ممالکی که بنده از نزدیک توفیق تشرف و مشاهده داشتم، روند کار به همین منوال بوده است که تجار متعهد مسلمان به آن بلاد سفر کرده و ضمن مراودات و احوالپرسیهای معمول، توضیحاتی نیز پیرامون دین مبین اسلام ارائه میدادند و در نتیجه، اسلام گسترش یافت و آنان نیز پذیرا شدند. بنابراین چنین اقشاری مصداق عَدُوّ نخواهند بود و تعبیر آیه، ناظر به حقیقت عداوت است؛ یا حتی در فرضی که دعوت را اجابت نکنند اما سر جنگ و عداوت با حق نیز نداشته باشند، دشمن تلقی نمیشوند. بلی، همانگونه که اشاره فرمودید، احسنتم و حفظکمالله، مرتبه بالاتر نیز همین است که گرچه زیر بار پذیرش نرود، لکن ستیزهجویی با پروردگار هم نمیکند. پس محل توجه ما در عرصه مناسبات بینالملل با استناد به آیات شریفه، دقیقاً زمانی است که مسئله دشمنی در میان باشد. رهبر معظم انقلاب و نیز شهید والامقام ما مکرراً واژه دشمن و برنامههای خصمانه آنان را در بیانات خویش به کار برده و متذکر میشدند که دشمن چنین توطئهای کرده است؛ هرچند برخی افراد حساسیت نشان میدادند که چرا معظمله مدام تعبیر دشمن را تکرار میفرمایند، در حالی که حقیقت امر این است که این جبهه واقعاً در مقام دشمنی است و کاربرد این واژه از آن روست که جبهه حق پیوسته با عناد آنان روبهرو بوده و اساس رسالت آنان نیز تنظیم طرحهای خصمانه است. بر این اساس، آیه شریفه در مناسبات بینالملل و فریضه جهاد، بحث را بر محوریت دشمنی قرار داده و فرموده است ﴿لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ﴾ و باید عنایت داشت که آیات کریمه قرآن واجد دقایق لطیف، اعجاز و سیاق منسجم هستند. همانطور که مشهود است، بر واژه عَدُوّ تأکید شده تا نهی فرماید از اینکه معاندان را به ولایت برگزینید؛ و عبارت وَعَدُوَّكُمْ مبین آن است که آنان همانگونه که دشمن حقتعالی هستند، دشمن شما نیز هستند؛ چرا که اهل ایمان و توحیدید و معاندان الوهیت، از مؤمنان به خدا نیز کراهت داشته و نسبت به شما کینه و عداوت میورزند. فلذا شریفترین دستوری که حضرت باریتعالی برای مؤمنین مقرر داشته این است که به دشمن تقرب مجویید؛ و نهی از ﴿لَا تَتَّخِذُوا﴾ دلالت بر عدم اتخاذ آنان به عنوان اولیاء و پرهیز از نزدیکی دارد.
تحلیل معناشناختی واژه اولیاء و حقیقت ولاء
گرچه برای واژه اولیاء معانی متعددی در مواضع مختلف ذکر شده است، اما توجیهی ندارد که حامل معانی متکثر و پراکنده باشد؛ زیرا این کاربرد جنبه کنایی دارد و برادران و عزیزان باید این مسئله را از همین موضع مستحکم بنا نهند. چنانکه در تعابیری نظیر اولیاء الشیطان یا اولیاء دشمن نیز به کار میرود؛ حال ممکن است یک معنای آن محبت و دوستی باشد، اما معنای ارفع و مبنایی آن، قرب و نزدیکی است؛ و ما بر این نظریم که اگر انشاءالله در نسبت دادن به کلامالله دچار سهو نشده باشیم، این واژه در مرتبه نخست به معنای تقرب و پیوستگی است، یا همان تعبیری که ما یزدیها به کار میبریم و میگوییم فلانی با دیگری «عالمیکی» شده است؛ همانگونه که در سیره برخی فحول و علمای اعلام مشاهده میشد که شخصیتهایی با آنان کمال پیوند و صمیمیت فکری را داشتند، فلذا در مواردی ارجاع میدادند؛ نظیر مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی اعلیاللهمقامه که در برخی موضوعات ارجاع داده و میفرمودند مطلب را از فلان شخص بپرسید؛ یعنی تا بدینپایه منظومه فکری خود را با آن شخص در مقام استشاره یگانه و «عالمیکی» میدانستند و عموماً او را طرف مشاوره قرار میدادند؛ کما اینکه مقام معظم رهبری نیز بر همین سنت مشی فرمودهاند و در اموری ارجاع میدهند که مطلب را از ایشان جویا شوید چون به نحو احسن تبیین میکند و اصل قضیه را با او به عنوان مشاور در میان میگذارند. این همان معنای عالمیکی بودن است، یعنی در این ساحت، اندیشه من با اندیشه او اتحاد دارد و از این رو امر به پرسش از او مینمایند. آیا از ریشه ولاء همان ولایت استنباط میگردد؟ بلی، قطعاً از ماده یَلِیَ یَلِی مشتق شده است؛ به این معنا که شیئی بدون فاصله در پی شیء دیگر بیاید. احسنتم، فرمایش شما کاملاً متین است؛ نظیر حلقههای زنجیر که متعاقب یکدیگر قرار دارند؛ أیّدکمالله، بسیار صائب است و ریشه لغوی آن نیز مؤید همین امر است؛ رحماللهوالدیک. وقتی پیوند محبتآمیز حاصل آید—احسنت، مقصود را نیک دریافتید—مانند علقه میان مادر و فرزند یا حتی وثیقتر از آن شکل میگیرد؛ چنانکه در تمثیل بیان داشتید، طفل چون از مادر مفارقت جوید میگرید و چون مجدداً به آغوش مادر درآید، خود را متصل به او مییابد. احسنت، واقعیت امر دقیقاً همین پیوستگی عمیق ولایی است. همچنانکه در وجه اشتهار عنوان ابوهریره وارد شده است، او گربهای داشت که پیوسته ملازمش بود و از شدت این ملازمتِ لاینفک، او را ابوهریره یعنی صاحب گربه نامیدند؛ زیرا آن حیوان همواره همراهش بود و مانند فرزندش از او جدا نمیشد؛ که این خود دلالت بر یک پیوند و ارتباط مستمر ولایی با آن گربه داشت؛ و هر موجودی واجد یک مشخصه ولایی است. غرض بنده از تأکید بر این معنا در این مجال اندک، تثبیت این اصل است و اگر در علم اصول فقه نیز بدان استناد و احتجاج نماییم کاملاً بجاست و انشاءالله تعالی باید چنین شود؛ بدین تقریب که واژه ولاء در هر موطنی واجد جایگاه و معنای خاص خویش است و چنانچه از موطنی به موطن دیگر انتقال یابد، معنای متفاوتی افاده خواهد کرد، از این رو شناخت دقیق موطن کاربرد ضروری است. این سنخ از ولاء، رابطه و پیوند با دشمنی است که اصلاً با جبهه حق همنوا نمیشود و به تعبیر بنده، توانایی «عالمیکی» شدن را ندارد؛ نه با خدا سنخیت دارد و نه با مؤمنین. با چنین دشمنی هرگز نباید پیوند عالمیکی و رابطه ولایی برقرار ساخت و نباید آنان را ولیّ خود انگاشت.
مصادیق فقهی و ابعاد پیوند ولایی با دشمن در مناسبات بینالملل
البته این علقه ولایی با دشمن، اَشکال و مراتب گوناگونی دارد. هنگامی که وصف عداوت محقق گردد—با پوزش از محضر سروران جهت ذکر دو مثال برای تنقیح مناط— به باور بنده حتی ممکن است انجام معامله تجاری نیز با آنان ناصواب و غیرجایز گردد؛ چرا که نوعی علقه ولایی و پیوستگی ایجاد میکند. همچنین در مناسبات گردشگری و بومگردی، چنانچه نهادهای متولی بیایند و صِرفاً به دلیل انتفاع مالی و دریافت وجوه کلان، برای چنین دشمنانی امکان سیاحت و گردشگری فراهم آورند، صحیح نخواهد بود؛ چرا که زمینهساز فتنه است و نصّ صریح آیه مبارکه دقیقاً بر نهی از برقراری چنین علقهای دلالت دارد؛ زیرا این امر نیز متضمن شائبه ولاء است؛ و نظایر و مصادیق متعدد دیگری از این دست که سروران معظم بر آن وقوف دارند و سزاوار است پیرامون تبیین دقیق این مؤلفهها در ساحت روابط بینالملل، مباحثات بیشتری صورت پذیرد.