1405/06/17
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه جهاد تبیین در مناسبات بینالملل/روابط بینالملل در بستر جهاد/جهاد
موضوع: جهاد/روابط بینالملل در بستر جهاد/جایگاه جهاد تبیین در مناسبات بینالملل
تبیین ضابطه کلی روابط بینالملل در سوره ممتحنه
این بحث که به یکی از مباحث حائز اهمیت خط پنجمِ منتخب ما، یعنی مباحث بینالملل، اختصاص دارد و در این راستا سوره مبارکه ممتحنه را برگزیدهایم. مستحضرید که جمیع فضلای گرامی در مباحث پیشین ما ملاحظه فرمودید و بر امتیازات و وجوه متمایز این سوره بسیار مقدّس و عظیمالشأن که در حال پیگیری و تدقیق در آن هستیم، وقوف دارید. امید واثق دارم بتوانم در حدّ وسع و ادراک قاصر خویش حق مطلب را ادا نمایم؛ البته آنچه فراتر از ادراک ماست، در صورت عدم توفیق، حرمان ما محسوب میگردد و مستلزم افاضه فیض الهی است؛ چراکه اگر آن فیض ربوبی حاصل نگردد، امور در همین مدارِ نقصان متوقف خواهد ماند. در سوره مبارکه ممتحنه، پرواضح است که قرآن کریم در مقام تبیین یک قاعده بسیار سترگ و ضابطهای باعظمت است؛ بدین معنا که اراده فرمودهاند تا یک ضابطه کلی ناظر بر تنظیم روابط انسانی مؤمنان با سایر آحاد بشری را برای ما تشریح بفرمایند.
تحلیل لغوی و مفهومی واژه عدو و حقیقت کینهتوزی
استعانت میجوییم به ذات اقدس الهی؛ ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ﴾ گرچه روز گذشته توضیحاتی پیرامون این موضوع معروض داشته شد، لکن تنقیح این مقام نیازمند قدری بسط و تتمه است؛ و آن این است که از ابتدای امر، بنا بر تبیین دقیق مفهوم عدوّ نهاده شده است که میفرماید: ﴿عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ﴾ عداوت و دشمنی دارای یک حالت ریشهای و مسبوق به یک صفت کینهتوزی است. کمااینکه مستحضرید، کینه در لغت و اصطلاح قاعدتاً همان پینهای است که ما در زبان فارسی به کار میریم، یعنی واژهای معرّب است؛ چنانکه نظایر دیگری نیز داریم که کلمات فارسی را معرّب میسازند؛ برای نمونه، واژه فالوده را چگونه تلفظ مینمایند؟ حتی اصطلاح جدیدی در تطورات لفظی معاصر وجود دارد که حرف فاء را با واو تلفظ میکنند، و این شیوه نیز تعبیری نوپدید در زمره گونههای تلفظی جدید به شمار میآید. به هر روی، در این فرایند تعریب، گاهی واژگان فارسی معرّب میشوند و گاه الفاظ عربی در ساختار فارسی ورود مییابند. بنابراین، این مفهوم کینه که در سیاق ﴿فِی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً﴾ متبلور است، به احتمال قریب به یقین همان معنای پینه را افاده میکند؛ همانند دست کارگری که پینه میبندد، یعنی لایهها و پوستههای متراکمی که به واسطه اصطکاک و کثرت کار با بیل بر روی هم انباشته شده و در چینخوردگیهای پوست، اصطلاحاً گفته میشود پینه بسته است. به همین کیفیت، در ساحت فکر انسان نیز حالت پینهبستن و انجماد عارض میشود؛ در باطن و قلب انسان نیز همین تحجر و رسوب پدید میآید؛ در عقل و مغز آدمی نیز چنین تصلبی شکل میگیرد؛ و این همان تصلب و پینهبستنی است که در افواه به سخنان کینهتوزانه تعبیر میشود؛ کمااینکه در تمثیل عرفی گفته میشود کینه شتری. هرچند بنده اهل شترداری نبودهام، لکن در توصیف آن اشتهار دارد که شتر تا زمان نیل به انتقام و ستاندن تقاص، رهاکننده نبوده و صاحب خود یا هر فرد مورد نظر را تا حصول آن نتیجه وانهاده نمیکند؛ لذا این کینه شتری به مثابه همان پینه و تصلب شناخته شده است.
تحدید موضوعی عدو و تمایز عداوت حقیقی از رفتارهای عارضی
در ارتباط با قضیه عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ ما از بدو امر، عدوّ را مورد شناسایی قرار میدهیم؛ بدین ترتیب، آن شخصی که مرتبه وجودیاش به سرحدّ عداوت نرسیده و واجد این میزان از خصومت نگشته است، به عنوان عدوّ شناخته نمیشود و از این دایره موضوعاً خارج است. اگر فردی حقیقتاً عدوّ باشد، خصومت او به مرتبه دشمنیِ کینهتوزانه رسیده است؛ به نحوی که اطلاق لفظ دشمن، متضمن وجود کینه عمیق در نهاد اوست. اساساً ناممکن است فردی دشمن تلقی گردد در حالی که عملِ صادره از او صرفاً خطایی عارضی باشد که از دست او در رفته است، یا اتفاقی غیرمترقبه رخ داده باشد؛ چنین مواردی را هرگز نمیتوان مصداق دشمنی دانست و این افراد را مسبوق به کینه قلمداد نمود. اگر بر سبیل اتفاق پیشامدی واقع شده، خشم مقطعی پدید آمده یا معضلی حاصل گشته و در نهایت امری از او صادر شده باشد که منشأ و مأخذ آن، کینه ریشهدار نبوده و از چنین مبدأیی نشئت نگرفته باشد، دشمنی محقق نگشته است. بنابراین، در طلیعه آیه، واژه عدوّ مطرح شده است؛ و عدوّ بر همین کینهتوزانِ معاند انطباق دارد. در این موضع باید تحدید حدود و تفکیک صورت پذیرد؛ چه اینکه بسیاری از آحاد مردم جهان فاقد هرگونه کینه نسبت به ما بوده و فیالواقع عدوّ ما محسوب نمیشوند. البته چنانچه بتوان حقایق را به درستی و به نحو احسن برای آنان تبیین نمود، خداشناس و موحد نیز خواهند شد. کمااینکه حقیر از مشاهده غالب این مردم آفریقایی، در سفری که به نمایندگی از سوی حضرت امام خمینی در ایام روز قدس در ماه نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی به هشت کشور آفریقایی داشتیم، دریافتم که به هر نقطهای پای مینهادیم و در میان مردم کوچه و بازار و عامّه آن بلاد حضور مییافتیم، مطلقاً کمترین نشانه، شائبه و حظّی از کینه و عداوت در آنان ادراک نمیکردیم؛ هرچند از حیث آشنایی، از معارف و فرهنگ اسلام و مسائل بنیادین آن فاصله داشتند. اما آن دسته از ایشان که با اسلام مواجهه یافتند، توسط تجار و بازرگانانی هدایت شدند که از مصر، هند یا بلاد دیگر بدانجا تردد داشته و کالاهایی نظیر چوب صندل، آن چوب مرغوب آفریقایی و درختان خاص را ابتیاع میکردند، یا اشخاصی را همچون مارگیران به خدمت میگرفتند، و به همراه مراودات تجاری خویش، دین و آیین اسلام را نیز بدان سرزمین منتقل ساختند؛ و آن مردم نیز اسلام را در کمال سلامت طبع و بسیار طبیعی پذیرفتند و به دین اسلام مشرف گشتند، به مرتبهای که هماکنون مسلمانانی بسیار صلب، مؤمن و راسخ در عقیده هستند.
محوریت عداوت ریشهدار در تحدید موضوع آیه شریفه
در هر صورت، مراد و محور حکم در اینجا واژه عدوّ است؛ و از آنجا که آیه شریفه تعبیر ﴿عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ﴾ را ذکر میفرماید، بر ما لازم است که کلمه عدوّ و ماهیت آن دشمنی و معنای دقیق آن را به درستی بشناسیم تا از چارچوب موضوع خارج نگردیم. موضوع تمام مباحثی که در آیات پس از این بیان میفرمایند، متمرکز بر همین مدار است؛ موضوعِ عدوّی که دارای عداوت ریشهدار و متصف به کینهای خاص است و با تمسک به همین ویژگی عداوتورزی، اقدامات خود را آغاز کرده است تا به غایت امر برسد... ادامه این مباحث به جلسات آتی موکول میگردد.