« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1403/12/28

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل تطبیقی واقعه دخان و قیامت/حقایق سوره دخان /تفسیر قرآن

 

موضوع: تفسیر قرآن/حقایق سوره دخان /تحلیل تطبیقی واقعه دخان و قیامت

 

مقدمه و طرح بحث پیرامون آیات سوره مبارکه دخان

در جلسه گذشته، مصرانه از اعزه و افاضل گرامی درخواست نموده بودیم که در این مسیر همراهی فرموده و چنانچه پیرامون این موضوع در سوره مبارکه دخان، مطلبی در تفاسیر و منابع یافته‌اند یا خود رأی و نظری دارند، مطرح سازند تا از آن بهره‌مند شویم. به‌هرروی، هنگامی که حضرت باری‌تعالی رسول گرامی خویش را مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید ﴿فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ﴾ در واقع خطاب به حضرت ختمی‌مرتبت صلّی الله علیه و آله و سلّم است که منتظر و مراقب باش؛ مراقبت نما روزی را که ﴿تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ﴾. در یکی از جلسات گذشته، نمونه‌ای از ساختار نخستین آسمان و موجودات موجود در آن را مطرح ساختیم که بر اساس یک نظریه، سرانجام تمام این نظام هستی و جهان آفرینش، اعم از آسمان و زمین، روزی به حالت نخستین خویش بازخواهد گشت؛ همان‌گونه که در بدو خلقت پدید آمده بود، دگربار به همان حالت اولیه رجوع می‌کند که تفصیل آن در آن جلسه ارائه گردید. اکنون در پی آنیم که پاره‌ای از مباحث مرتبط با شب قدر را بررسی نماییم تا مشخص گردد چه بهره‌های علمی و معارفی می‌توان از این بیان شریف برداشت نمود.

دیدگاه ارتباط آیات با واقعه فتح مکه

شایان ذکر است آرا و نظریات متعددی در میان مفسران بزرگوار وجود دارد که از نظر شریف گذشت و به برخی از آن‌ها نیز در جلسات پیشین اشارت رفت. یکی از وجوه و دیدگاه‌ها متعلق به جمعی از اعاظم مفسران است که معتقدند این آیات به واقعه فتح مکه ارتباط دارد؛ چراکه پس از آزار و اذیت‌های فراوانی که نسبت به ساحت مقدس رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم روا داشتند و منجر به هجرت ایشان به مدینه منوره گردید، سرانجام فتح مکه محقق شد. این فتح عظیم ظاهراً بدون وقوع هیچ‌گونه درگیری نظامی به وقوع پیوست. هرچند گفت‌وگوها و تبادل پیام‌های متعددی صورت پذیرفت، اما در نهایت سرانجام کفار قریش متقاعد شدند که پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم به همراه اصحاب خویش صرفاً قصد زیارت بیت‌الله الحرام را دارند و نباید در برابر ایشان موضع‌گیری خصمانه اتخاذ نمایند. شخصیتی نیز در رأس این جریان حضور داشت که به‌طور محرمانه به محضر رسول خدا شرفیاب شده بود و حضرت نیز با وی گفت‌وگوهایی داشتند که در خلال آن مذاکرات، آن شخص به این نتیجه دست یافت که باید واسطه‌گری نموده و به اهل مکه ابلاغ کند که پیامبر گرامی اسلام قصدی برای پیکار با آنان ندارد و صرفاً جهت مناسک زیارت عزیمت نموده است؛ لذا شایسته است مکیان نیز از تقابل بپرهیزند و منقاد امر حضرت گردند. این امر عیناً به وقوع پیوست و هنگام ورود رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به مکه، هیچ‌گونه کارزار و منازعه‌ای رخ نداد، بلکه همگان تسلیم شدند و حضرت به ادای مناسک حج پرداختند و بدین ترتیب، مکه معظمه بدون جنگ، خونریزی، تقابل و حتی کمترین ضرب و جرحی فتح گردید.

بنابراین، برخی از بزرگان درصدد بیان این مطلب برآمده‌اند که این آیات، افزون بر پیوند دادن نزول قرآن کریم و بعثت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به برنامه‌ای الهی، نمایانگر الگویی است که می‌توان آن را در میان تمامی رویکردهای جوامع بشری در مواجهه با پیامبران پیشین بی‌نظیر دانست؛ چراکه اقوام گذشته در برابر انبیای الهی موضع‌گیری‌های سخت اتخاذ نموده و آنان را تکذیب کردند ـ چنان‌که در آیات آتی نیز بدان اشاره خواهد شد که چه میزان پیامبران خویش را به قتل رسانده، آزار داده و مورد ضرب و شتم قرار دادند ـ لیکن در خصوص پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم این اعجاز، بلکه امری فراتر از اعجاز، به وقوع پیوست که معاندان سرسختِ حضرت با تسلیم کامل، انقیاد خویش را ابراز داشته و فتح مکه بدون هیچ نزاعی رقم خورد. اگرچه در بدو امر خصومت‌های شدیدی روا داشتند، اما در جریان واقعه فتح مکه، پیروزی بدون برخورد نظامی حاصل شد. از این رو در این موضع، حضرت باری‌تعالی خطاب به رسول خویش می‌فرماید ﴿فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ﴾. حال پرسش این است که این دخان مبین چگونه بدین نحو توصیف می‌شود؟ و در صورتی که آن را به معنای فتح مکه و ناظر به تسلیم نهایی کفار قریش بدانیم، وجه ارتباط آن با دخان مبین چیست؟ این نیز نظریه‌ای است که مطرح گردیده و آن را مربوط به فتح مکه دانسته‌اند که با آن گشایش حاصل شد.

در این میان، یکی از فضلا پرسش نمود که این دیدگاه چه مؤید و مستندی دارد؟

در پاسخ باید گفت مستند و مؤید روشنی بر آن یافت نمی‌شود و از سیاق خود آیه شریفه نیز چنین مطلبی استفاده نمی‌گردد، لیکن این نظریه از سوی برخی مفسران ارائه شده است.

آن دانش‌پژوه مجدداً پرسید آیا در این زمینه روایتی نقل شده است؟

پاسخ داده شد که خیر، روایت مأثوری در این باره وجود ندارد و صرفاً یک تناسب ظاهری در میان است؛ بدین تقریب که به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نوید و وعده داده می‌شود که مراقب و منتظر باش که روزی فرا خواهد رسید که تسلط و پیروزی بر دشمنان برای شما حاصل خواهد شد.

سپس آن دانش‌پژوه سؤال نمود که آیا این احتمال از سوی مفسران امامیه مطرح شده است یا مفسران عامه؟

در پاسخ بیان شد که منشأ اولیه این دیدگاه ظاهراً مفسران شیعه بوده‌اند، هرچند اکنون در آثار و نگاشته‌های دیگر مذاهب نیز منعکس شده است، اما اصل و ریشه آن به نظر می‌رسد متعلق به مفسران امامیه باشد.

آن مخاطب گرامی در ادامه پرسید که آیا تشرف ابوسفیان به مدینه منوره در همین نوبت صورت پذیرفت یا در مرتبه بعد که پیامبر به ایشان اذن دادند؟

توضیح داده شد که در همین نوبت واقع شده است؛ بدین ترتیب که پس از نقض پیمان و رفتار خلاف از سوی ابوسفیان، وی به مدینه آمد تا مانع از حرکت سپاه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم جهت فتح مکه گردد که البته مساعی وی بی‌ثمر ماند. آری، وی پیش از حرکت حضرت، در مدینه حضور یافت تا از وقوع این امر ممانعت به عمل آورد، چراکه به یقین می‌دانست اگر پیامبر در این نوبت عزیمت فرمایند، فتح مطلق و پیروزی نهایی از آنِ ایشان خواهد بود.

دیدگاه ارتباط آیات با واقعه قیامت

اینجانب شواهد و قرائن روشنی در تایید این تفسیر نیافتم تا بتوان بر اساس آن انطباق دقیقی حاصل نمود. حال چنانچه این فرضیه را کنار بگذاریم، تفسیر دیگری مطرح است که آیه شریفه را به واقعه قیامت بازمی‌گرداند؛ بدین معنا که ای پیامبر، در انتظار باش که روز رستاخیز فرا می‌رسد و در آن هنگام، آسمان بدل به دود می‌گردد؛ ﴿تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ﴾ دودی فراگیر پهنه آسمان‌ها را فرو می‌پوشاند و در نهایت جهان مادی پایان یافته و نشئه آخرت و عالم قیامت برپا می‌گردد.

سپس پرسیده شد که آیا آسمان نیز در آن هنگام نابود می‌شود؟

در پاسخ اعلام گردید که آری، آسمان‌ها و کل نظام کیهانی دگرگون و منقلب گشته و تغیر و تحول اساسی در مجموعه آسمان‌ها و تمامی موجودات پدید می‌آید؛ لکن ذکر آسمان به عنوان نمونه برای تبیین حقیقت عظمت این دگرگونی است. این تبیین تا حدودی با عبارت بعدی، یعنی آیه شریفه ﴿يَغْشَى النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ﴾ أَلِيمٌ سازگاری دارد.

یکی از حضار اشاره نمود که این امر ناظر به خود واقعه قیامت است.

آری، این تعابیر با موضوع قیامت ارتباط مستقیم دارند؛ زیرا توده مردم هنگامی که آن دود عظیم و هولناک و حقیقت این عذاب را مشاهده می‌کنند ـ که تصریح قرآن کریم بر ﴿هَذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ استوار است ـ این پدیده را عذابی دردناک می‌یابند. با عنایت به این عبارت، فرضیه قیامت با ذهن سازگارتر به نظر می‌رسد.

یکی از حضار پرسش نمود که آیا این پدیده‌ها ناظر به آثار قیامت است؟

در پاسخ بیان شد که بله، آیا این‌ها آثار قیامت است یا خیر؟ بنابراین، از ابتدا واقعه ﴿يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ﴾ مقدمه‌ای است بر درهم‌پیچیده شدن و فنای کل عالم هستی. این معنا با دیدگاه برخی دیگر از اندیشمندان نیز تناسب دارد که معتقدند در بدو پیدایش و آفرینش جهان، ویژگی و حالتی شبیه به دخان وجود داشته است؛ لذا هنگامی که طومار این جهان مادی برچیده می‌شود، دگربار به همان حالت دخان و دودی بازمی‌گردند و حیات دنیوی خاتمه می‌یابد.

یکی از حضار افزود که از منظر علمی نیز این فرضیه تا حدودی اثبات گردیده است؛ بدین معنا که ماده به انرژی تبدیل می‌شود و این دخان می‌تواند همان انرژی تلقی گردد.

پاسخ داده شد که آری، این نظریه طرفداران بسیاری دارد و بر اساس آن، واقعه مذکور به برپایی قیامت مربوط می‌گردد؛ که در آن هنگام ترس و وحشت بر مردم چیره می‌شود. پس در حقیقت، مقصود از یوم در آیه شریفه ﴿فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ﴾ همان روز رستاخیز و یوم الساعة است که با ﴿بِدُخَانٍ مُبِينٍ﴾ آغاز می‌گردد؛ دودی که نخستین پدیده مشهود برای انسان در آستانه فنای جهان است و آدمی با مشاهده آن، پایان عالم را درک و تشخیص می‌دهد.

آن مخاطب محترم پرسیدند که آیا انسان‌ها در آستانه برپایی قیامت هنوز در قید حیاتند و این وقایع را مشاهده می‌کنند؟

تبیین شد که آنان هنوز زنده‌اند و این احوال را نظاره می‌نمایند؛ البته آنان که پیش‌تر وفات یافته‌اند، در گذشته‌اند.

آن دانش‌پژوه یادآور شد که مردگان نیز دگربار برانگیخته می‌شوند.

در تأیید فرموده ایشان بیان شد که آری، مردگان محشور می‌گردند. اما آنان که زنده هستند و با واقعه قیامت مواجه گشته‌اند، مربوط به پایان جهان هستند ـ پوزش می‌خواهم، مراد انتهای عالم دنیاست.

مخاطب پرسید آیا آنان نمی‌میرند؟

پاسخ داده شد خیر، آنان نیز قبض روح می‌شوند؛ چراکه با پایان یافتن دنیا، حیات مادی آنان نیز خاتمه یافته و همگی جان می‌سپارند و سپس در نشئه دوم، حشر همگانی پدید آمده و خلایق زنده محشور می‌گردند. شکی نیست که این بیان، نسبت به تفاسیر و آراء پیشین، با قبل و بعد آیات شریفه و به‌ویژه با آیات بعدی که ناظر به قیامت هستند، تلائم و قرابت بیشتری دارد.

بررسی تفسیری تقاضای رفع عذاب از سوی انسان‌ها

سپس آیه شریفه به فرازی بسیار دقیق و لطیف می‌رسد که می‌فرماید ﴿رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ﴾. علت این درخواست آن است که انسان‌ها به سبب هراس عظیمی که از آن روز پرابتلا و دگرگونی آسمان‌ها مشاهده می‌کنند، و اهل ایمان عرضه می‌دارند ﴿رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ﴾. این عذابی است که همگان را در بر می‌گیرد؛ لذا تقاضا می‌کنند که این حجاب را از پیش چشم ما بردار و دیده ما را روشن ساز تا حقیقت عذاب را بازشناسیم؛ زیرا ما ایمان آورده‌ایم و باورمندانیم؛ ﴿إِنَّا مُؤْمِنُونَ﴾ ما حقانیت حضرت حق و حتی حقیقت این عقاب را باور داریم؛ پس برای ما آشکار ساز که امروز چه وضعیتی حکم‌فرماست تا آدمی با معرفت و کشفی که از جانب پروردگار افاضه می‌شود، آن را شهود کند.

در ادامه آیه مبارکه ﴿أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرَى وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ﴾ نازل شده است. در بررسی‌هایی که پاره‌ای از محققان و اعاظم مفسران در مکتوبات خویش مبذول داشته‌اند، انطباق وثیقی میان این آیه و وقایع محشر یافته‌اند. جمعی از مفسران چنین نگاشته‌اند که در هنگام برپایی محشر، نخستین ذوات مقدسی که تشریف‌فرما می‌گردند، وجود نازنین حضرت خاتم‌الانبیاء محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و سپس حضرت مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ائمه معصومین علیهم‌السلام می‌باشند. بر اساس مضامین برخی روایات، منبری بلندمرتبه در آن عرصه نصب می‌گردد که پیامبر اکرم در صدر و بالاترین مرتبه آن جلوس می‌فرمایند و سایر ذوات مقدسه در پله‌ها و مراتب بعدی قرار می‌گیرند؛ و سایر انبیای الهی همگی در پای آن منبر حضور می‌یابند و پس از آن، گروه‌های گوناگون که محشور و به تعبیر سروران زنده می‌گردند، پیاپی شرفیاب شده و ملحق می‌گردند. قرابت و تلائم این مضمون با صدر و ذیل آیه شریفه بسیار مشهود بوده و این دیدگاه را به صحت نزدیک‌تر می‌سازد.

سپس آیه شریفه ﴿ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ﴾ را تلاوت می‌فرماید. مفسرانی که مایلند سیاق آیات را به واقعه مکه معطوف دارند، درصدد بهره‌گیری از این آیه برآمده‌اند ـ هرچند قرینه روشن دیگری بر مدعای خویش ندارند ـ و اظهار می‌دارند این اعراض و روگردانی، دلالت بر آن دارد که کفار علیرغم مشاهده عظمت شگفت‌آور پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و تحقق پیروزی، همچنان از تسلیم در برابر حقیقت ابا ورزیدند. عداوت باطنی و نهادینه آنان مانع پذیرش حق می‌شد و از پذیرفتن آن روی برمی‌تافتند. چنان‌که در برخی متون تاریخی مسطور است، بعضی از معاندان مکه هرگاه در گذرگاهی متوجه حضور پیامبر اکرم می‌شدند، مسیر خویش را کج کرده و روی برمی‌گردانند تا با آن حضرت مواجه نشوند؛ این امر نشانگر شدت عناد و لجاجت آنان بود. عبارت ﴿ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ﴾ نیز گویای آن است که در میان مشرکان قریش شهرت یافته بود که پیامبر را با تعبیر سخیف ﴿مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ﴾ نام‌گذاری کنند؛ افزون بر اتهامات دیگری همچون ساحر و شاعر بودن، مدعی بودند که بیانات وحیانی حضرت ـ پناه بر خدا ـ ناشی از جنون است. بدین‌سان، آنان هم از رویارویی با رسول خدا امتناع جسته و روی می‌گرداندند، و هم این نسبت‌های ناروا و سخیف را بر زبان جاری می‌ساختند.

سپس پروردگار متعال در آیه شریفه ﴿إِنَّا كَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِيلًا﴾ در پاسخ به تقاضای آنان در آیه پیشین که ﴿رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ﴾ فرموده است که ما عذاب را اندکی برطرف می‌سازیم.

یکی از فضلا سؤال نمود که آیا این آیه شریفه معترضه است؟

در پاسخ عرض شد خیر، ما آن را جمله معترضه نمی‌شماریم.

آن دانش‌پژوه مجدداً مطرح ساخت که به نظر می‌رسد چون صدر و ذیل آیه به قیامت اختصاص دارد، این آیه نباید با آن مرتبط باشد.

پاسخ داده شد که شاید این آیه گویای احوال دنیوی آنان باشد که خداوند در آن موضع ذکر می‌فرماید، که در این صورت معترضه نخواهد بود. هرچند پیش‌تر اشاره شد قرینه دیگری در دست نیست، اما کسانی که آیه را ناظر به کفار قریش و واقعه فتح مکه می‌دانند، ممکن است به همین یک کلمه تمسک جویند؛ هرچند ظاهر سیاق نشان می‌دهد که این موضوع نیز به جهان آخرت مربوط است.

مخاطب یادآور شد که عبارت ﴿مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ﴾ ارتباطی با قیامت ندارد.

بیان گردید که آری، این سخن، اتهام دنیوی آنان است که در نشئه آخرت نیز بازگو و تکرار می‌شود. مفسران قائل به دیدگاه دوم که پیش‌تر تبیین شد، جز این بخش شاهد دیگری بر مدعای خویش ندارند و این بخش را معطوف به اعمال مشرکان قریش می‌دانند. خداوند متعال می‌فرماید ﴿إِنَّا كَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِيلًا﴾؛ بدین معنا که در پی تقاضای آنان مبنی بر ﴿رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ﴾ اندکی از عذاب را برطرف می‌نماییم. در ادامه می‌فرماید إِنَّكُمْ عَائِدُونَ یعنی شما گروهی هستید که در نهایت بازگشت خواهید داشت. بر اساس رأی مفسرانی که آیه را ناظر به واقعه مکه می‌دانند، واژه ﴿عَائِدُونَ﴾ بدین معناست که آنان با چشیدن مرتبه‌ای خفیف از عذاب، از عداوت و کینه‌توزی خویش دست شستند و حالت خصمانه آنان دگرگون شد.

لیکن مفسرانی که این دیدگاه را نپذیرفته و آن را نامرتبط با واقعه مکه می‌دانند، معتقدند این آیه بازگوکننده حالت نفسانی انسان در مواجهه با عذاب؛ به‌گونه‌ای که چون عذاب الهی را مشاهده می‌کند، منقلب گشته و ادعا می‌کند که ما اهل عناد نبوده‌ایم، توبه نموده و تسلیم می‌شویم و خویشتن را با وضعیت ناگوار وفق نخواهیم داد. ظاهر امر در عبارت ﴿إِنَّكُمْ عَائِدُونَ﴾ گویای این حقیقت است که مقتضای طبع شما ـ یعنی گروهی که عذاب از آنان برطرف شده است ـ بازگشت است؛ چراکه درمی‌یابید این عذاب کاملاً جدی و عینی بوده و شبهه یا وعده صرف نبوده است، بلکه آثار آن حقیقتاً آشکار شده و در نتیجه شما بازگشت می‌کنید. این عودت و بازگشت، بر مبنای دیدگاه قائلان به قیامت، ناظر به حالت مدهوشی و حیرانی در روز رستاخیز است؛ چنان‌که در برخی روایات آمده است خلایق با دیدن عظمت و ابهت عذاب، مدهوش گشته و بی‌درنگ در برابر حق تسلیم می‌شوند و دگربار بازگشت نموده و اقرار می‌دارند که این امور حق بوده و ما بدان ایمان داشتیم و اکنون نیز پذیرا شدیم؛ یعنی پس از رؤیت عذاب، حقیقت را تسلیم و قبول کردند.

آن مخاطب گرامی سؤال نمود که اگر آنان اهل ایمان بودند، به چه سبب درخواست نمودند که این عذاب برای آنان آشکار و عیان گردد؟

تبیین گردید که هدف آنان، شناخت و دریافت سرانجام و عاقبت کار خویش بوده است؛ عاقبتی که قرار است سرانجام تحقق یابد. اگرچه به اصل حقیقت یقین داشتند، اما واژه کشف را به کار بردند تا حقیقت عاقبت کار را به عیان بنگرند. مقتضای طبع آدمی چنین است که مایل است عاقبت اموری را که در نهایت بدان دچار می‌شود، مشاهده نماید؛ از این رو با تعبیر ﴿إِنَّا كَاشِفُو﴾ خواستار شهود آن شدند و پروردگار نیز عذاب را برای آنان مکشوف ساخت.

آن دانش‌پژوه گرامی مجدداً پرسیدند آیا واژه کشف در اینجا به معنای برطرف ساختن و رفع عذاب نیز به کار رفته است؛ نظیر تعبیر کشف عذاب در جمله ما عذاب را برطرف می‌سازیم و مشابه آیه شریفه ﴿وَيَكْشِفُ السُّوءَ﴾؟

پاسخ داده شد که آری، گروهی از مفسران عبارت ﴿إِنَّا كَاشِفُو الْعَذَابِ﴾ را به معنای برطرف ساختن عذاب و رفع آن از سر آنان تفسیر نموده‌اند. به بیان این گروه، مؤمنان تقاضا دارند که پروردگارا این عذاب را از ما دور گردان و حق‌تعالی نیز می‌فرماید من عذاب را از شما دفع نمودم؛ لذا شایسته است این وجه نیز بیان گردد که جمعی از مفسران این سویه از معنا را برگزیده‌اند.

آن مخاطب گرامی اظهار داشت که چنانچه خودِ مشرکان مورد معاقبه قرار گرفته و از پروردگار تقاضای رفع عذاب نمایند، پس از برطرف شدن بلا، مجدداً به سیاق سلف و رفتارهای پیشین خود بازخواهند گشت.

تأیید شد که بله، این برداشت با آیات پیشین و پسین کلام‌الله مجید انطباق تام دارد؛ چراکه اگر عذاب الهی موقتاً برطرف گردد و از عقاب رهایی یابند، بار دیگر به همان مواضع سابق عودت خواهند نمود و آیات بعدی نیز متکفل بیان همین حقیقت است.

آن دانش‌پژوه مجدداً سؤال نمود که پیش‌تر فرمودید این گروه ایمان آورده و منقاد شده‌اند؛ با این وصف چرا دگربار تقاضای رفع یا مشاهده عذاب را دارند؟

در پاسخ بیان شد که خیر، مقصود این نیست.

مخاطب پرسید آیا آنان ناظر و شاهد عذاب دیگران هستند؟

پاسخ داده شد که آری، آنان شاهد معاقبه سایرین خواهند بود. بدین معنا که با به هم ریختن آسمان و فرود آمدن عذاب فراگیر، مؤمنان خواستار مشاهده فرجام و کیفیت این عقاب الهی هستند. مقصود اینجانب در تبیین این تفسیر آن بود که مؤمنان خواهان بازشناختن فرجام کار و کیفیت عذابی هستند که دامنگیر سایرین می‌شود؛ به عبارتی می‌خواهند فرجام امور را رؤیت نمایند.

مخاطب پرسید آیا این تقاضا جهت حصول اطمینان قلبی بوده است؟

در پاسخ تأیید شد که آری، چنین است.

آن دانش‌پژوه اشاره داشت که آیه شریفه دیگری نیز وجود دارد که به ندای اصحاب دوزخ به اصحاب بهشت ﴿وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ﴾ اشاره می‌کند و گویای گفت‌وگوی میان آنان است.

در پاسخ بیان شد که آری، در سوره مبارکه اعراف بدین موضوع اشاره رفته است که دوزخیان با بهشتیان و بهشتیان با دوزخیان به گفت‌وگو می‌پردازند و در این میان، اصحاب اعراف مانع و حائل می‌گردند. در سوره مبارکه حدید نیز بدین مضمون اشارت رفته است، لیکن تفصیل و اصل این گفتگو در سوره مبارکه اعراف منعکس است.

ارتباط آیات با فضیلت و تقدیرات شب قدر

باری، در آن جلسه که از افاضل و سروران گرامی تقاضای هم‌فکری و معاضدت علمی نمودیم، بدان سبب بود که این آیات شریفه از ثقل و سنگینی معنوی فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده و با حقیقت شب قدر پیوند خورده‌اند؛ لذا درک دقیق ارتباط این مضامین بسیار دشوار است. البته در شب قدر، تمام این معارف مکتوم مکشوف خواهد شد و هیچ استبعادی ندارد که این آثارِ کشف، مربوط به شب قدر یا ناشی از تقدیر امور در این شب شریف باشد.

فرضیه تطبیق آیات بر نفخه نخستین صور

در این میان، می‌توان یک احتمال ذوقی و فرضیه تبرعی نیز مطرح ساخت تا سنجیده شود که مقبول طبع سلیم واقع می‌گردد یا خیر. با توجه به اینکه در آیات بعدی موضوع بنی‌اسرائیل و مفاسد و طغیان‌گری آنان مطرح شده است، شاید بتوان این احتمال ذوقی را مطرح نمود که پس از طغیان‌گری‌ها و خرابکاری‌های مجدد آنان که مایه تمرد از فرامین الهی است، عذابی کوبنده فرود می‌آید که همگان را نابود می‌سازد. البته اگر بنا باشد این روز را اساساً به روز قیامت تأویل نکنیم، بلکه آن را معطوف به روزی بدانیم که تمام کائنات و ابنای بشر دستخوش تحول و دگرگونی بنیادین گشته و منقرض می‌شوند و نشئه دیگری برقرار می‌گردد...

یکی از حضار پرسید آیا مراد نفخه صور نخستین است؟

در پاسخ عنوان شد که شاید حقیقت امر همین باشد؛ همان‌گونه که به درستی فرمودید، مقصود همان نفخه نخستین صور باشد که خلایق منتظر وقوع آن هستند. به نظر می‌رسد این مطلب نیز چندان بعید نباشد. هرچند این احتمال صرفاً فرضیه‌ای تبرعی است و مستند خاصی برای آن در منابع نیافته‌ایم، اما خطوری ذهنی است که ابراز گردید.

یکی از حضار گفت این یک احتمال است.

تأیید شد که بله، تنها یک احتمال است. عرض شد که فرضیه‌ای تبرعی بیش نیست که در این میان مطرح می‌شود. تعبیر فَارْتَقِبْ نیز با این فرض سازگار است؛ یعنی ای پیامبر، منتظر وقوع این امر عظیم باش. با این تحلیل، دیگر نیازی نیست آیه را به واقعه فتح مکه و کعبه معطوف سازیم؛ بلکه مراد این است که چه در زمان حیات پیامبر اکرم و چه پس از رحلت ایشان در دوران امت، تعبیر فَارْتَقِبْ بر معنای اصیل خویش حمل شده و منتظر تحقق این واقعه باشیم. گرچه در آثار مفسران بزرگوار شواهدی بر تأیید این احتمال نیافتیم، اما این خطور ذهنی قابل طرح است و همان‌گونه که به شایستگی اشاره فرمودید، می‌تواند ناظر به نفخه اول صور باشد که در روایات مأثور بدان اشاره شده است؛ نفخه‌ای که پیش‌درآمد رستاخیز نهایی است و عالم هستی را یکسره دگرگون ساخته و کن‌فیکون می‌نماید. با نظر به بحران‌های کنونی و مفاسد رژیم صهیونیستی، ذهن آدمی به این احتمال متمایل می‌گردد که شاید آیه شریفه ناظر به چنین واقعه‌ای باشد؛ احتمالی که گرچه بعید به نظر می‌رسد، اما همچنان در حد یک احتمال و گمانه‌زنی علمی باقی می‌ماند.

با این وجود، هیچ‌یک از آرایی که از علمای اعلام نقل کردیم و مفسران بزرگوار را به دو نحله فکری و تفسیری در این موضع تقسیم نموده است، فرضیه قطعی و صددرصدی را برای تبیین کامل این سوره و آیه به دست نمی‌دهد. تنها دستاورد مرتبط با شب قدر و عظمت آن، این است که پروردگار متعال پاره‌ای از عظمت‌های عذاب و تدابیر ربوبی خویش را پیوند خورده با شب قدر در آیه شریفه تبیین می‌فرماید.

ورود به مبحث داستان بنی‌اسرائیل و قوم فرعون

در ادامۀ آیات، موضوع بنی‌اسرائیل مطرح می‌گردد که پیامبران متعددی برای هدایت آنان گسیل شدند، لیکن آنان به آزار انبیای الهی پرداخته و منقاد نگردیدند. مجدداً ماجرای حضرت موسی علیه‌السلام ذکر می‌شود که آن حضرت گروهی را جهت نیل به مرتبه والای میعادگاه الهی و ارتباط با حق‌تعالی، دریافت الواح، نوامیس شریعت و صلاح دعوت فرمود، که این امور از آیات آتی به وضوح استفاده می‌شود. هرچند ماجرای فرعون و فرعونیان در ادامه به تفصیل می‌آید، اما می‌توان همگی این موارد را مصداق دگرگونی کل عالم دانست؛ دگرگونی بزرگی که یک نمونه از آن در دوران فرعون و حضرت موسی به وقوع پیوست و این داستان‌ها به عنوان تمثیلی از وقایع محقق شده بیان می‌گردند. چنان‌که می‌فرماید ﴿وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ﴾؛ یعنی پیش از این واقعه پیش‌رو، آزمون مشابهی در خصوص قوم فرعون به وقوع پیوسته است. در حقیقت، قرآن کریم داستان گذشته را بازگو می‌کند تا نشان دهد نظیر آن در آینده پدید خواهد آمد، که این خود بسیار حائز اهمیت است.

سپس در آیه شریفه ﴿يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنْتَقِمُونَ﴾ سخن به میان می‌آید. این عذاب و کاهش و افزایش آن، در قالب دو مرحله که امروزه تعابیری نظیر عقب‌نشینی استراتژیک یا تعابیر مشابه به کار می‌برند...

یکی از حضار واژه تاکتیکی را پیشنهاد نمود.

در تأیید کلام ایشان بیان شد که آری، تعبیر تاکتیکی مناسب است؛ بدین معنا که خداوند متعال می‌فرماید ما چنین تدبیری داریم که گاه عذاب را تقلیل می‌دهیم و گاه آن را کثیر می‌سازیم، یعنی عذاب صغری و کبری. چنانچه معتقد باشیم این امور ناظر به نمونه تاریخی دوران فرعون است، آیه شریفه درصدد تبیین وقوع پدیده‌ای مشابه در پایان جهان برای تمامی ستم‌کاران است. اینجانب انطباق این آیه شریف با پایان دنیا را با ذهن سازگارتر یافتم، اگرچه هیچ‌یک از این تفاسیر را به عنوان دیدگاه قطعی مطرح ننمودیم. در آیه شریفه ﴿يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنْتَقِمُونَ﴾ تصریح شده است که نزول این عذاب‌ها در جهت انتقام الهی است و در نهایت این عقاب را برای انتقام محقق می‌سازیم.

در خصوص آیه ﴿وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ﴾ این ظالمان که با پدیدار شدن دخان در آسمان و عقاب‌های متعاقب آن مواجه می‌شوند، پیش از آنان نیز قوم فرعون با همین وقایع آزموده شدند. حقیقتاً قرآن کریم این جریانات را به عنوان تمثیلی رسا و قهری که ناگزیر به وقوع است، تبیین می‌فرماید.

آیا این مطلب مقرون به صحت و روشن گردید؟

پیرامون واژه کاشف نیز می‌توان هر دو معنا را مد نظر قرار داد؛ نخست آنکه به معنای تمنای رؤیت و مشاهده عذاب باشد ـ چنان‌که پاره‌ای از مفسران ابراز داشته‌اند ـ و دوم آنکه طبق فرموده سروران گرامی، درخواست برطرف ساختس و دفع عذاب از سر مؤمنان باشد؛ بدین معنا که پروردگارا این عذاب‌های مقدر را از ما دور گردان که برای هر دو معنا توجیهات مناسبی وجود دارد. دغدغه اصلی آن است که چگونه واقعه دگرگونی آسمان، دخان و پایان یافتن این جهان مادی یا روز قیامت را تبیین نماییم؛ یا شاید معنای دقیق‌تر و لطیف‌تری در کار باشد که هنوز بدان دست نیافته‌ایم و منتظریم تا حقیقت آن بر ما منکشف گردد. اینجانب با تتبع در تفاسیر موجود در کتابخانه، به مطلب شگفت‌آور و متمایزی دست نیافتم؛ چراکه قاطبه مفسران حقیقت امر را به نزول عذابی الهی تأویل نموده‌اند و بر اصل وقوع عذاب هم‌داستان هستند، هرچند تطبیق آن به واقعه فتح مکه از سوی اندکی مطرح شده، لیکن عموم مفسران آن را نپذیرفته‌اند.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo