« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1403/12/27

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل ربوبیت، مراتب یقین و آفرینش/حقایق کلامی سوره دخان /معارف و تفسیر قرآن

 

موضوع: معارف و تفسیر قرآن/حقایق کلامی سوره دخان /تحلیل ربوبیت، مراتب یقین و آفرینش

 

در ادامه این مبحث به این مطلب دست یافتیم که در شب مبارک قدر، قرآنی که مایه تفریق امور بر ماست، ناظر به آیه شریفه ﴿فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ﴾ از سویی دیگر مایه تنبه و انذار ما است؛ بیدارگر و توجه‌دهنده‌ای است که ما را متنبه ساخته تا بتوانیم به تکالیف خویش به گونه‌ای صحیح عمل نماییم. اکنون در این مقام، ابعاد رحمت‌های الهی در این شب قدر مورد توجه قرار می‌گیرد؛ ﴿رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ﴾ که رحمتی بی‌کران است. پیش‌تر معروض داشتیم که افزون بر رحمت عام الهی نسبت به تمامی پدیده‌ها، این موهبت همان رحمت خاصه‌ای است که در شب قدر حاصل می‌گردد ﴿رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ﴾ در میان اسما و صفات عظام الهی در آیات قرآن مجید، صفاتی چون سمیع و بصیر، یا سمیع و علیم بیشتر ذکر گردیده‌اند؛ چرا که چون انسان آگاه شود که حضرت حق شنوا است، به تناسب شب قدر که ایام نیایش و ابراز نیاز به درگاه الهی است، با او ارتباط برقرار می‌سازد و دعا می‌کند، از این رو صفت سمیع تجلی می‌یابد. همچنین ایشان علیم هستند، چرا که جمیع افعال الهی برخاسته از علم و محاسبات دقیق است. اگر تمام عالم هستی را اعم از صغیر و کبیر و خرد و کلان مورد مداقه قرار دهیم، درخواهیم یافت که سراسر آن مشحون از علم و حکمت است. نظم کل آفرینش چنان استوار و درهم‌تنیده است که هیچ جزئی را خارج از این انضباط نمی‌یابیم، بلکه همه امور بر اساس نظمی ویژه و ارتباطی وثیق استوارند و همگی ذهن انسان را به سوی علم و حکمت الهی معطوف می‌دارند، یعنی همان صفات علیم و حکیم. شایان ذکر است که در برخی آیات شریفه نیز از باری‌تعالی با صفت حکیم یاد شده است. صفت حکیم ظاهراً با علیم اشتراکی کلی دارد، اما ظرایف و ویژگی‌های خاصی در صفت حکیم نهفته است؛ وگرنه حکمت نیز در ذیل علم قرار می‌گیرد و همان شمولیت علیم را داراست، لکن به سبب عنایتی ویژه و برای دلالت بر ویژگی‌هایی خاص، واژه حکیم ذکر می‌شود تا صفت الهی در این مقام با عنایتی خاص متجلی گردد. پرواضح است که کل عالم مشمول این صفات است و در آیات مورد بحث هر دو صفت به کار رفته‌اند؛ یکی ﴿فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ﴾ و دیگری ﴿إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ﴾

تجلی ربوبیت الهی و حقیقت یقین

حضار گرامی و خواهران و برادران ارجمند توجه دارند که چون نکته‌ای در آیه شریفه بیان می‌گردد، مقتضی است ما نیز به قدر استعداد و فهم خویش، امعان نظر ویژه‌ای به آن داشته باشیم. به عنوان مثال، بدانیم که در خصوص دعاهای ما، هر آنچه مقدر می‌شود بر اساس حکمت است و رفتار حضرت حق با ما حکیمانه می‌باشد. همچنین واقف باشیم که خداوند بر هر عملی که انجام می‌دهیم آگاه و علیم است. نباید خود را از علم الهی غافل بدانیم و باید آگاه باشیم که جمیع اعمال ما در محضر و منظر باری‌تعالی قرار دارد. از این مقطع، آیه شریفه تدابیر خاص خداوند متعال را به سمت مفهوم رب و ربوبیت الهی تسری می‌دهد. عنایت بفرمایید که این بخش از آیات، بار معنایی بسیار عظیم و شگرفی را برای فهم ما ترسیم کرده است. برداشت بنده چنین است و آن را بر اساس فهم خویش بیان می‌دارم که ذکر نعمت‌های عظمای الهی در این مواضع برای آن است که کبر و غرور ما را فرانگیرد و بدانیم عظمت پروردگار در کل آفرینش بسیار بی‌کران است. این توجه سبب می‌شود که ما بیشتر به خود و ضعف‌های خویش التفات یافته و به درگاه پروردگار روی آوریم. عبارت رب السماوات و الارض حقیقت روشنی است، لکن در عین حال به انسان تذکر داده می‌شود تا دریابد همان ذاتی که سمیع و علیم است، همان پروردگار آسمان‌ها و زمین و مابین آن‌هاست ﴿رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِینَ﴾ از این بخش آیه چنین استظهار می‌کنم که عبارت ﴿إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِینَ﴾ بدین معناست که این حقایق برای کسانی بیان می‌شود که صاحب یقین هستند یا در زمره اهل یقین قرار می‌گیرند؛ نه آنکه ربوبیت پروردگار عالم مشروط به یقین آنان باشد، بلکه مقصود این است که بدانید و دریابید که آفریدگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست خداست، چنانچه شما اهل یقین باشید. از تعبیر اهل یقین شاید بتوان دو نکته ظریف دریافت نمود: نخست آنکه انسان به طور متعارف به این مسائل ایمان می‌آورد؛ همان‌گونه که دیشب معروض داشتیم، یقین مرتبه‌ای فراتر از ایمان است و دیشب پیرامون مراتب حق‌الیقین و عین‌الیقین اشاراتی رفت. اصل بر این است که انسان پس از شناخت پروردگار به یقین دست یابد، لکن یقینی که به مرتبه اعلا برسد، چه بسا همگان واجد آن نباشند. از این رو قرآن کریم می‌فرماید ﴿إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِینَ﴾ در داستان حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام نیز همین حقیقت جاری است آنجا که فرمود ﴿لَكِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی﴾ این درخواست برای آن است که من باور و ایمان دارم، اما خواهانم مرتبه یقینم فزونی یافته و آشکارتر گردد. ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِینَ﴾ معبودی جز آن ذات یگانه وجود ندارد ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ﴾ اوست که حیات می‌بخشد و اوست که می‌میراند؛ او پروردگار شما و پروردگار نیاکان پیشین شماست. بدین معنا که همان‌گونه که پدران شما را پرورش داد، نیاکانی که سلسله آنان به حضرت آدم ابوالبشر علی نبینا و آله و علیه السلام منتهی می‌شود، همگی تحت پرورش پروردگار متعال بوده‌اند. رب و مربی آنان خداوند بود و هم او به امورشان سامان بخشید، روزی‌شان داد و تفکر و علم به آنان بخشید. ﴿رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِینَ﴾ پروردگار همه شما و پروردگار پدران نخستین شماست. تعبیر اولین دلالت بر گذشتگان و نیاکان پیشین دارد. ما به روشنی درمی‌یابیم که پدرانی داشته‌ایم و آنان نیز پدران و اجدادی داشته‌اند که سلسله‌وار به پیشینیان منتهی می‌شوند. این امری است که همگان بدان التفات دارند، اما ذکر تعبیر اولین یعنی از نقطه آغازین و نخستین نیاکان؛ بدین معنا که بدون وجود پدران نخستین، اساساً شما پدید نمی‌آمدید. لاجرم باید سلسله به پدر نخستین برسد که او را نیز خداوند متعال آفرید. از این امر دو نکته حاصل می‌شود: نخست آنکه بدانید همان ربوبیتی که شامل حال پدران و اجداد شما بود، برای شما نیز برقرار است و دوم آنکه بدانید اگر نیاکان نخستین شما نبودند، شما نیز قدم به عرصه وجود نمی‌نهادید. این یک پیوند تام و کامل از جانب پروردگار متعال است که تا زمان حاضر آثار نیاکان نخستین را در خویش احساس می‌کنید. بدون وجود پدران اولیه، شما بهره‌ای از هستی نداشتید، پس آن خدایی که پروردگار پیشینیان بود، اکنون پروردگار شما و به تعبیری پروردگار پسینیان نیز هست.

نقش اخلاص در دستیابی به مرتبه یقین

یقین فراتر از ایمان و برتر از آن است. در پاسخ به این پرسش که برای تحصیل مرتبه یقین چه باید کرد، باید گفت نخستین و مهم‌ترین عامل، اخلاص است. هر اندازه اخلاص انسان در اعمال فزونی یابد، مرتبه یقین او اعتلا می‌آیَد. این نکته بسیار ارزنده‌ای بود که روزی مرحوم شهید بزرگوار آیت‌الله مطهری رضوان‌الله‌تعالی‌علیه بیان داشتند؛ ایشان می‌فرمودند نخستین چیزی که انسان در تمامی اعمال خویش و اعمال دیگران در مواجهه با خود بدان توجه می‌نماید، عنصر اخلاص است. آن روز که این مطلب را از محضر ایشان شنیدیم، با تامل و مقایسه دریافتیم که حقیقت امر چنین است و انسان در هر عملی اخلاص را می‌سنجد. آدمی به چه کسی بیشتر دل می‌بندد؟ به آن کس که واجد اخلاص است. با چه کسی به تعبیر متداول مابین ما یزدی‌ها همبستگی تام یا یکی شدن جهان حاصل می‌شود؟ با کسی که مخلص باشد. این همبستگی بدین معناست که میان خود و او یگانگی می‌بیند؛ منیتی در میان نیست و اراده آنان بر یک امر واحد تعلق می‌گیرد؛ آنچه او اراده کند این نیز می‌خواهد و آنچه او کراهت دارد این نیز ترک می‌گوید. این همان مرتبه فنا و همدلی کامل است که در آن خودخواهی راهی ندارد. این حقیقت اخلاص است که در همه شئون جاری است. به فرموده ایشان، حتی کودک نیز در پی همین اخلاص است و نخستین دریافت او همین امر است. کودک این اخلاص بی‌پیرایه را در مادر خویش مشاهده می‌کند و از این رو به او وابستگی تام دارد؛ زیرا مادر تمام وجود خود را مخلصانه در طبق اخلاص نهاده و کودک این اخلاص را با تمام وجود درک می‌کند؛ لذا هرگز از او جدا نمی‌شود و برای رفع تمام نیازهایش به او رجوع می‌نماید. این اخلاص مرتبه‌ای بسیار گران‌سنگ دارد، به گونه‌ای که به فرموده آن شهید سعید، اولین سنجه انسان در ارزیابی پیوندهاست. حال اگر همین اخلاص را در رابطه با حضرت احدیت بسنجیم که پروردگار تمام هستی انسان را با فیض مخلصانه خویش آفریده و عطا فرموده است، این امر مایه حصول یقین می‌گردد. همان‌گونه که اگر به کودک سخنی خلاف محبت مادر بگویند، هرگز باور نمی‌کند، چرا که اخلاص را در مادر تجربه کرده است، در مواجهه با پروردگار نیز چنین است. عده‌ای نیز به مزاح می‌گویند تا زمانی که نفع مادی برقرار است و به عنوان مثال هزینه‌ای جهت تهیه بستنی پرداخت می‌کنی، ارادت نیز باقی است؛ در حالی که این ارادتِ مشروط به منافع مادی، فرسنگ‌ها با اخلاص فاصله دارد و ارزش آن تنها به میزان همان بهره مادی است؛ با قطع منفعت، ارادت نیز زایل می‌گردد. اما اخلاص حقیقی امری بسیار خطیر و بااهمیت است. خداوند رحمت فرماید یکی از ملازمان حضرت امام خمینی قدس‌سره را که در بیت ایشان خدمت می‌کرد. روزی وی را زیارت نمودیم و او بیان داشت: عمده‌ترین ویژگی که در تمام دوران خدمتگزاری در محضر امام مشاهده کردم، اخلاص بی‌شائبه ایشان بود و همین اخلاص والا سبب شد که روز به روز ارادت و قرب ما به ایشان فزونی یابد. واقعاً اخلاص چنین اثر عمیقی دارد. بفرمایید جناب‌عالی، بفرمایید. چنانچه دچار عارضه پادرد هستید، تمنا دارم در این جایگاه جلوس نمایید. بله، چرا که نه؟ بفرمایید. یا الله یا الله، در این موضع مستقر شوید. ابراز داشتند که امکان جلوس ندارند. پوزش می‌خواهم... غرض آنکه، بیان ایشان بسیار دلنشین و شیرین بود؛ اظهار می‌کرد من در تمام مدتی که در خدمتشان بودم، مجذوب اخلاص ایشان شدم. همچنین یکی از وعاظ مکرم یزد که خدایش بیامرزد مرحوم آقای شرفی نام داشتند، تکیه‌کلامشان در مواجهه با افراد واژه مخلصم بود. روزی کسی به ایشان خرده گرفت که این همه اظهار اخلاص چه ثمره‌ای برای تو داشت؟ ایشان پاسخ دادند اگر برای دنیای من ثمری نداشت، پروردگار برکتی به من عطا فرمود که تا پایان عمر مایه حیات معنوی من گردید. حقیقتاً نیز چنین بود و اخلاص ویژه‌ای در وجود ایشان متجلی بود. اکنون که ذکر خیری از آن مرحوم به میان آمد، شایسته است صلواتی نثار روح ایشان نماییم: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ بنابراین، در پاسخ به این پرسش که یقین چگونه حاصل می‌شود، باید گفت این مرتبه با اخلاص به دست می‌آید؛ هر اندازه مرتبه اخلاص مستحکم‌تر باشد، خداوند متعال به برکت آن، یقین را در قلوب انسان‌ها متمکن می‌سازد که این مایه نعمتی بسیار گران‌بهاست.

حقیقت شک و آثار بازی با آن در زندگی انسان

مبحث دیگری که در این آیه بدان اشاره شده و اقتضا دارد بدان توجه جدی مبذول داریم، مسئله شک است. در این خصوص مناسب است از شخصیت محترمی یاد کنم که خدایش رحمت کناد. روزی به همراه برادر مکرم خویش با یکی از بزرگان همراه بودیم؛ چون مخاطب شروع به سخن گفتن درباره موضوعی نمود، آن بزرگوار به وی فرمودند: آیا دچار تردید هستید؟ پس از آن وداع نمودند. بنده نیز عرض کردم بفرمایید. ایشان مجدداً فرمودند آیا شما نیز شک دارید؟ آن شخص شگفت‌زده شد و گفت من تنها پرسشی مطرح نمودم، چرا ایشان سخن از شک به میان آوردند؟ در پاسخ بیان شد که فردِ مبتلا به شک هرگز به سرمنزل مقصود نمی‌رسد؛ پس سزاوار است شکوک را فروگذاری؛ چرا که تو همواره پیرامون شک خویش می‌گردی و با تردید مواجه هستی. سال‌ها بعد که مجدداً با آن شخص ملاقات نمودم، دریافتم که وی پاسخی بسیار استوار یافته است. او بیان داشت از همان شبی که آن بزرگوار این تذکر را به من دادند، و آن وصف را بیان داشتند، دریافتم کلام ایشان عین حقیقت بوده و بنده حقیقتاً در بند شک گرفتار بوده‌ام. در نقطه مقابل یقین، شک قرار دارد؛ البته شک به معنای جهل محض یا انکار نیست، بلکه حالت تردیدی است که در آن فرد به ایمان و اعتقاد راسخ دست نیافته و از میراثی استوار بهره‌مند نگردیده است. در این مقام، آیه شریفه می‌فرماید ﴿بَلْ هُمْ فِی شَكٍّ یَلْعَبُونَ﴾ یعنی آنان در تردیدی به سر می‌برند که با آن سرگرم بازی هستند. این تعبیری بسیار لطیف است؛ بدین معنا که انسان بازیگر صحنه شده و خویشتن را با شکوک خویش سرگرم می‌سازد. پناه بر خدا از اینکه آدمی همواره با تردیدهای خویش بازی کند. در بازی‌های کودکانه عبرت‌های بسیاری نهفته است؛ کودک خانه‌ای می‌سازد و چون آن را برپا می‌دارد، ناگهان آن را فرو می‌ریزد و مجدداً شبیه به آن یا بهتر و بدتر از آن را بنا می‌کند و باز هم آن را ویران می‌سازد یا از روی لجاجت خرابش می‌کند. تعبیر یَلْعَبُونَ ناظر به همین حقیقت است که نوعی سرگرمی کاذب برای آدمی ایجاد می‌کند. واژه لعب در بسیاری از آیات شریف قرآن ناظر به لهو و سرگرمی است؛ تلاشی برای گذران وقت و اتلاف عمر، یا تسکین عقده‌های درونی با همین بازی‌ها و لهویات. در حالی که مؤمن هرگز برای عبث و بازی به این جهان نیامده است تا عمر خویش را بیهوده سپری کند. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ﴾ نخستین چیزی که مؤمن سزاوار است از آن احتراز جوید، امور لغو، لهو و لعب است. در بسیاری از روایات شریف، این سه واژه لغو، لهو و لعب تقریباً به عنوان مترادفات ذکر شده‌اند که همگی بر سرگرمی‌های بیهوده و اتلاف عمر دلالت دارند. انسان اگر قدر و منزلت عمر خویش را درنیابد و با بازیچه‌ها سرگرم باشد، ناگهان با حضور ملک‌الموت مواجه خواهد شد که او را فرا می‌خواند؛ در آن هنگام هر چه التماس ملایمت و خوش‌رفتاری کند، پاسخ خواهد شنید که رفتار ما متناسب با اعمال پیشین توست و اقوال کنونی تو ملاک عمل نخواهد بود، بلکه ملاک همان فرصتی بود که در دنیا داشتی و اکنون دیگر رخصتی برای عمل باقی نمانده است.

علل سقوط معنوی و ویژگی های ایمان مستقر و مستعار

در پاسخ به پرسش یکی از افاضل مبنی بر اینکه دلیل تنزل انسان از مرتبه یقین به مرتبه شک چیست، باید گفت منشأ این سقوط نیز همین امر است. هنگامی که انسان در رتبه‌ای والا قرار می‌گیرد اما قدر خویشتن را نمی‌شناسد و در صیانت از آن اهتمام نمی‌ورزد، وساوس شیطانی، هواهای نفسانی و تمایلات شهوانی در او رخنه می‌کنند. ورود به این تخیلات نفسانی و شهوات، سرآغاز هبوط اوست؛ تا آنجا که می‌بینیم نعمتی را که با مرارت بسیار به دست آورده و به مقامی شامخ نایل شده بود، یک‌باره از دست می‌دهد. بنده نمونه‌های بسیاری از این دست را مشاهده نموده‌ام و حتی در وجود خویش نیز بدان واقفم؛ افرادی را دیده‌ام که با چه سختی و مجاهدتی در تحصیل علم و عمل به درجات عالی می‌رسند، اما به مجرد دستیابی به آن پایگاه رفیع، تمامی دستاوردها را از دست می‌دهند بدون آنکه علتی ظاهری برای آن بیابند. علت این سقوط، همان پیروی از اهواء نفسانی، تسلیم در برابر شیاطین و کبر ناشی از دستیابی به آن مقام است که موجب انحطاط در تمام مراتب معنوی می‌گردد. در وجود انسان، حب نفس، حب ریاست، حب مقام، حب شهرت، حب فرزند و حب مال دنیا نهفته است که طغیان هر یک از این‌ها مایه ابتلای شدید است. طغیان نفس در این امور، بلایی عظیم برای انسان به شمار می‌رود و چون این جریان آغاز گردد، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه چنان است که گویی انسان در مسیر سیلابی بنیان‌کن قرار گرفته که او را با خود می‌برد. هوای نفس، حب شهرت و حب مقام سیلابی ویرانگر است که انسان را در کام خود می‌کشد، در حالی که او گمان می‌کند در مسیر صلاح گام برمی‌دارد، اما این فرآیند جز سقوط محض نیست و موجب هدررفت تمامی زحمات گذشته می‌گردد. متأسفانه این حقیقت تلخ جریان دارد و جمیع عبادات، خدمات و توجهاتی که فرد به آستان حضرت حق داشته است، تباه می‌گردد. در روایتی از کتاب شریف اصول کافی، سرگذشت شخصی به نام ابن‌خطاب ذکر شده است که روزگاری دراز از تلامذه حضرت امام جعفر صادق سلام‌الله‌علیه بود؛ شایان ذکر است جهت رفاه حال مخاطبان گرامی که دچار پادرد هستند، تقاضا گردید در جایگاه مناسب‌تری جلوس فرمایند. وی ظاهراً از برجسته‌ترین شاگردان امام به شمار می‌رفت و بسیار مورد وثوق اصحاب قرار داشت و حضرت نیز به وی عنایت خاص داشتند. او مردی فهیم بود که البته با دیگر هم‌نامان خود تفاوت داشت. آوازه ابن‌خطاب چنان در میان عام و خاص پیچیده بود که همگان او را می‌شناختند. پیش از مطالعه این روایت، بنده از برخی احوال بسیار مکدر می‌شدم، اما با دیدن این روایت، تسلی خاطر یافتم. وی که سرآمد تلامذه بود و حتی به مناصبی دست یافت، سرانجام به انحطاط گرایید. روزی در ملاقات با یکی از بزرگان، توجه ایشان را به این روایت معطوف داشتم و معروض داشتم که گاه انسان ممکن است مصداق چنین سقوطی گردد؛ لذا شایسته است مراقبت فرمایید تا مبادا مصداقی از این روایت حاصل شود. بنده که فاقد شایستگی بوده و تنها در حد وسع خویش به تدریس اشتغال داشته‌ام، اما شما که در این مسند قرار دارید باید بسیار مراقب باشید. سرانجام ابن‌خطاب با وجود آن شهرت، مورد تبری و لعن اصحاب قرار گرفت و در زمره مطرودین درآمد و عاقبت امر او به تباهی کشیده شد؛ به گونه‌ای که نام وی با لعن قرین گشت. این همان نمونه انحطاط است، همان‌گونه که بلعم باعور نیز با آن مرتبه علمی، چنان سقوط نمود که مستوجب طرد گردید. روزی شخصی با تأثر فراوان به محضر حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام شرفیاب شد و عرض کرد که چگونه فردی با آن سابقه درخشان در شاگردی شما، امروز ملعون و مطرود گردیده است؟ حضرت برای تبیین پاسخ، او را به فرزند خردسال خویش، حضرت موسی بن جعفر علیهما‌السلام ارجاع دادند. وی شرفیاب محضر آن بزرگوار شد که در سنین کودکی بودند. ایشان فرمودند پاسخ پرسش شما این است که ایمان بر دو قسم است: نخست ایمان مستقر و ثابت، و دوم ایمان مستعار و عاریه‌ای. کسانی که واجد ایمان عاریه‌ای هستند، در فرجام کار دچار چنین انحطاطی می‌گردند. پاسخ حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما‌السلام روشن ساخت که آن شخص واجد ایمانی عاریه‌ای بوده و آن را از دست داده است. چون آن مرد خواست مرخص شود و وداع کند، حضرت امام صادق علیه‌السلام از او پرسیدند آیا پاسخ خویش را دریافت نمودی؟ عرض کرد بله، بیان حضرت بسیار وافی و روشنگر بود. در روایت دیگری نیز از حضرت خاتم‌الانبیاء محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم نقل شده است که ایمان بر دو قسم مستقر و مستعار است و چه بسیارند افرادی که ایمانشان عاریه‌ای بوده و در نهایت سلب می‌گردد. در خصوص مبحث شک، باید گفت که طبع بشر همواره در پی نوعی بازیگری و سرگرمی است. روزی بزرگواران درباره دو شخص فرمودند که آنان نیز سرگرم بازیچه‌اند. بازیگری با نهاد انسان عجین شده و او مدام در پی بهانه‌ای برای سرگرمی است. در این میان، بزرگ‌ترین مایه بازی در وجود انسان، شک و تردید است. آدمی شب و روز را با شکوک خویش سپری می‌کند؛ مدام آن را ارزیابی کرده، بالا و پایین می‌برد، موضوعی را رد می‌کند و سپس می‌پذیرد و دگربار طرد می‌نماید و با آن سرگرم می‌شود؛ شبیه به بازی با برخی حیوانات اهلی نظیر گربه که نوعی سرگرمی دوطرفه ایجاد می‌کند. بازیگری با شک امری خطیر است که آیه شریفه بدان اشاره دارد: ﴿بَلْ هُمْ فِی شَكٍّ یَلْعَبُونَ﴾ اینان در شکی به سر می‌برند که با آن بازی می‌کنند و از این وضعیت ناخرسند نیستند، چرا که شکوک را مایه سرگرمی خویش قرار داده‌اند. این بزرگ‌ترین آفت یقین است که انسان خود را درگیر شکوک ساخته و با آن‌ها بازی کند، چرا که این امر مانع از تاثیرگذار شدن یقین در وجود او می‌گردد.

مبدأ آفرینش جهان از منظر سوره دخان و دستاوردهای علمی آن

موضوع بسیار با عظمتی که در این سوره شریفه مطرح گردیده و فهم آن نیز با دشواری و ظرافت علمی همراه است، نیازمند تامل عمیق است. ضوابط و مبانی فهم این موضوع بسیار ثقیل است؛ هرچند مفسران عالی‌قدر در تفاسیر خویش در حد توان علمی خود بدان پرداخته‌اند، لکن درک حقیقت آن همچنان مستلزم تلاشی بزرگ است. ان‌شاءالله چنانچه توفیق رفیق گردد، فردا شب که ظاهراً آخرین شب مباحث است، به قدر وسع پیرامون این موضوع سخن خواهیم گفت. این سوره مبارکه دخان، پس از طرح مباحث کلیدی شب قدر و لیله مبارکه، آفرینش جهان هستی را وجهه همت خود قرار داده که اصل و اساس معارف است. تناسب شگرف این مبحث در آن است که پس از تنبه دادن انسان به حقیقت شب قدر و نزول قرآن کریم، مسیر بحث به سوی کل نظام آفرینش امتداد می‌یابد. نام‌گذاری این سوره به دخان به سبب آن است که مهم‌ترین نشانه مطرح شده در آن، پدیده دخان است؛ چرا که آغاز خلقت جهان از حقیقتی شبیه به دخان شکل گرفته است. بسیاری از اندیشمندان و فیزیکدانان متدین معاصر، چون این آیات را تلاوت نمودیم، تصدیق کردند که تبیین مبدأ آفرینش از بزرگ‌ترین معجزات علمی قرآن به شمار می‌رود. دریغا که میزان توجه بشر به این امر خطیر و کیفیت نظام اولیه خلقت ناچیز است. در سالیانی که توفیق هم‌نشینی با اساتید گران‌قدر دانشگاهی را به واسطه علامه فقید حضرت آیت‌الله ابوالحسن شعرانی قدس‌سره داشتیم، با متخصصین مباحث فنی خلقت آشنا شدیم و متعاقباً با برقراری ارتباطات علمی با شهید مطهری، بهره‌های وافری بردیم. در فرصت‌های پیش‌رو نیز اگر توفیق زیارت برخی از این اساتید مهذب و ژرف‌اندیش حاصل شود، سودمند خواهد بود. بر اساس آخرین یافته‌های کیهان‌شناسی، آنان نیز معتقدند آغازه نظام آفرینش از ماده‌ای شبیه به توده گاز و غبار دخان بوده است. اگر بخواهیم این حقیقت علمی را با زبانی ساده برای توده مردم بیان کنیم، باید بگوییم دودی که کل عالم و اجرام آسمانی اعم از نجوم، قمر، شمس و زمین از آن پدید آمده‌اند. قرآن کریم از واژگانی چون دخان که در ذهن مخاطب عام مفهوم مشخصی داشت، برای انتقال به معانی برتر و حقایق تکوینی مافوق استفاده کرده است؛ زیرا همان‌گونه که پیش‌تر توضیح داده شد، مفاهیم همواره مصادیق نوین پدید می‌آورند و شارع مقدس الفاظ مأنوس را به ساحت حقایق رفیع‌تر در عالم امر ارتقا می‌دهد. آیه شریفه ﴿فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ﴾ ناظر به همین پدیده دخان مبین است. این خطاب که امر به مراقبت و انتظار دارد فَارْتَقِبْ ناظر به حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم است. دانشمندان فیزیک و فلاسفه بر این باورند که همان‌گونه که جهان روزی از دخان آغاز گردید، روزی نیز فرومی‌پاشد و به همان حالت نخست بازمی‌گردد و آسمان جلوه‌گاه دخانی مبین می‌گردد. قرآن کریم در این آیه دو فایده مهم را برای ما ترسیم می‌کند: نخست تذکر نسبت به وقوع عذابی عظیم در هنگام برچیده شدن بساط گیتی، تا همگان بدانند عذاب الهی برای بدکاران محفوظ و برقرار است. دوم آنکه اساساً غرض از نزول قرآن، تذکر و تنبه بخشیدن است، چرا که یکی از اسامی شریف قرآن، ذکر است؛ غرض آن است که بشر از مرکب کبر و غرور به زیر آید و به ضعف خویش در این پهنه گیتی آگاه شود و دریابد که سرانجام به همان مبدأ نخست بازخواهد گشت؛ لکن تا زمان فرارسیدن اجل محتوم، به وی مهلت توبه و انابه و ساماندهی امور معنوی اعطا گردیده است.

ارزش بی بدیل نعمت دعا و اهمیت صیانت از فرصت عمر

در آستانه شب‌های مبارک قدر، شایسته است به یکی از مواهب عظمای پروردگار یعنی نعمت دعا توجه نماییم. تشرف به درگاه الهی و تضرع به آستان حق نعمتی بی‌بدیل است، چنان‌که حضرت حق خود فرموده است ﴿ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾ یعنی مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. بنا به فرموده عارف واصل حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره که پاره‌ای اوقات از رسانه‌ها نیز پخش می‌گردد، شخصی اصرار بر دعایی خاص برای تامین مسکن داشت؛ لکن بعداً به وی متذکر شدند که اگرچه استجابت آن امر به مصلحتت نبود، اما به برکت آن دعاها، بر طول عمرت افزوده شد؛ به خاطر دارم که فرمودند حدود بیست سال بر عمر وی افزوده گردید. از او پرسیدند آیا مایل بودی استجابت به این شکل رخ دهد؟ پاسخ داد آری، این استجابت از هر امر دیگری برتر است؛ چرا که فزونی بیست سال بر عمر انسان موهبتی بس بزرگ است. آیا شما نیز چنین نمی‌اندیشید؟ آیا ترجیح نمی‌دهید که در قبال حاجات دیگر، بر طول عمرتان افزوده شود؟ امور دنیوی نظیر همسر شایسته، مسکن وسیع یا مرکب مناسب اگرچه مطلوبند، لکن با نعمت عمر قابل قیاس نیستند. عامه مردم می‌گویند وقت طلاست، در حالی که عمر فراتر از طلاست؛ طلا در صورت فقدان دگربار به دست می‌آید، اما عمر چون سپری گردد هرگز بازگشتی نخواهد داشت. طلا هرگز هم‌پایه عمر نیست؛ طلا سرانجام مصرف شده یا جایگزین می‌یابد، اما عمر را بدیلی نیست. البته چنانچه مصلحت و لیاقت برقرار باشد، تحقق هر دو امر مطلوب است و تفضل الهی را مرزی نیست. خداوند رحمت فرماید شخص محترمی را که از وی نقل است که می‌گفت: پدر خویش را نزد یکی از پزشکان حاذق و متعهد کشور بردم. آن پزشک پس از معاینه اعلام داشت که تنها راه نجات بیمار، جراحی عاجل است و بدون آن امیدی به بهبود نیست. پسر بیمار با الحاح فراوان التماس دعا داشت تا عمل جراحی با موفقیت انجام پذیرد. پزشک به فرزند بیمار اظهار داشت: حتی در صورت موفقیت کامل جراحی، حداکثر طول عمر بیمار بین یک سال و نیم تا دو سال خواهد بود. فرزند بیمار با خود اندیشید که یک سال و نیم یا دو سال نیز فرصتی بسیار مغتنم و طولانی برای بهره‌مندی از حیات است و کارها و طاعات بسیاری را می‌توان در این مدت به انجام رساند؛ در حالی که بدون جراحی، حیات او فوراً خاتمه می‌یافت. حقیقتاً چنین است؛ ارزش عمر تنها زمانی آشکار می‌گردد که انسان در آستانه پایان آن قرار گیرد. فزونی یک سال و نیم بر عمر، نعمتی مستوجب شکر فراوان است. انسانی که به این حقیقت واقف گردد، دیگر دلمشغول تجملات دنیا نظیر مسکن و امثال آن نخواهد بود. در تأیید این کلام، به خاطر دارم روزی به همراه فرزند مکرم خویش، جناب حاج سید احمد آقا، عازم یزد بودیم که در میان راه شاهد سانحه رانندگی دلخراشی بودیم؛ خودروی سواری به زیر چرخ‌های کامیون رفته و شاسی آن تا فرمان خودرو کاملاً مچاله شده بود. سرنشین جلو که جوانی دانشجو بود تحت فشار شدید آهن‌پاره‌ها قرار گرفته و در وضعیت وخیمی به سر می‌برد. خودرو را به حاشیه جاده هدایت کرده بودند و تلاش می‌کردند مصدومان را از میان آهن‌پاره‌ها نجات دهند. فرمان خودرو تا ناحیه شکم راننده پیش رفته بود و امدادگران با استفاده از ابزار و جک تلاش می‌کردند او را رها سازند و راننده نیز با سختی تمام سعی در نجات خویش داشت. در آن لحظه این حقیقت در ذهن بنده مجسم گردید که این مرکبی که روزگاری مایه دلبستگی و افتخار صاحبش بود، اکنون به وبال جان او مبدل گشته و او تنها در پی خلاصی از آن است. آیا راننده جان باخته بود؟ خیر، به لطف الهی زنده مانده بود هرچند جراحات سختی داشت. امدادگران با دشواری فراوان درهای خودرو را برای نجات آنان گشودند و ما یکی از مصدومان را به بیمارستان اردکان منتقل نمودیم. مصدوم در طول مسیر توان سخن گفتن نداشت، لکن این عبرت در ذهن بنده متمکن گردید که مالی که تا دیروز ثروت پنداشته می‌شد، اکنون وبالی است که انسان تنها خواهان رهایی از آن جهت حفظ جان خویش است. هنگامی که مال دنیا وبال گردن آدمی گردد، در آستانه مرگ آرزو می‌کند که ای کاش فاقد هرگونه تجمل و مسکن مجلل بود تا از این گرفتاری خلاص یابد. در حادثه‌ای دیگر نیز نقل شده است که سرنشین خودرو به سبب بستن کمربند ایمنی و وقوع حریق، امکان خروج نیافت و جان باخت، در حالی که دیگر سرنشینان بدون کمربند نجات یافتند. حقیقت امر همین است که دلبستگی به امور مادی گاه مایه فرجام ناگوار می‌گردد.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo